ای آنکه می توانی….کاش می توانستی

   مشکلات- درگیری ها- و کمبود هایمان را بیاوری در سطح همانی که مردم سایر کشور ها با آن درگیرهستند، و جریمه تولد در کشورمان را نداشته باشیم
 
کاری بکنی، که بغض فریاد گلویمان را نفشارد، و ما را به سوی خفقان نکشاند
 
کاری بکنی، که همچون مردمان آزاده از حد اقل امنیت زندگی بر خوردار شویم
 
ما را از زیر سیطره بختک سیاه قیم و آقا بالا سر نجات دهی
 
آن همه ثروت را از چنگال انگشت شمار بیرون بیاوری و برای حد اقل رفاه در عروق جامعه جاری کنی
 
کاری بکنی، که بتوانیم، بی نگاه خیره داروغه، بی نگرانی از ” گشت ” و بی ترس از مامور، راه برویم، کار بکنیم، حرف بزنیم، بنویسیم بخندیم، و تفریح داشته باشیم
 
اعصاب ها را آرامش بدهی، روابط را بر پایه احترام متقابل استوار کنی، و خشونت را که دارد جامعه ما را در غرقاب خود فرو می برد،ریشه کن کنی
 
گرانی کمر شکن، بیکاری گسترده، اعتیاد ریشه سوز، و فحشا روز افزون را، چاره ساز باشی

می دانی که ما، مستوجب این همه فشار، این همه زور،  این همه پیگرد، و این همه نگرانی نیستیم. ما می توانیم و باید آزاد و با اختیار باشیم…..کاش می دانستیم که می توانیم، کاش خود باور می شدیم