ابراهیم گلستان، حالا دیگر آنى نیست که درسالهاى شکوفائى ” گلستان فیلم ” بود.
از هنگامى که از ایران رفت، کم کم از ” آنى” که بود فاصله گرفت.
رونق و شهرت او، درحقیقت از آشنائى با ” فروغ ” شروع شد. فروغى که ضمنن باعث و بانى: ” تولدى دیگر” براى او نیز بود. و او براى رهائى از سنگینى این بار! به دفعات در این کتاب با لفظ ” طفلک ” از او یاد مى کند. و با مرگ این پدیده شعر نیمائى است که راهِ اگر نه ” افول “، که فراموشى او آغاز مى شود.
فروغ  به هنگام آشنائى با گلستان، از شهرتى به مراتب بیشتر ازاو برخوردار بود. و کتابهاى:
عصیان- دیوار- و، اسیر را منتشر کرده بود.
و حالا گلستان براى بالا نگاهداشتن خود و کمرنگ کردن تاثیر او، به دفعات او را در این کتاب برای اگر نه تحقیر، و لی کوچک کردن او، او را   “طفلک ” مى نامد. درحالیکه قبول دارد که فروغ در آن زمان:
” خیلى معروف بود ” ….صفحه ۱۴۹
گواینکه بلافاصله مى گوید:
” ولى اون شعر هایش….بهر حال مثل شعر هاى بعدى نیستند….” منظور اشعار کتاب تولدى دیگر است!! ”  که پس از آشنائی با او سروده شده اند. ” یعنی باز ارضای خود بزرگ بینی بیمار گونه خود.”

در اینکه گلستان بعنوان کسىکه ” با دوربین مى نویسد! “، کار هائى ماندنى دارد، حرفى نیست. نثر زیبا و دلانگیز او که بنحوى در آثار قلمیش ” ثقیل” مى نماید، به فیلم هاى بخصوص مستندش، و خاصه به:
” موج و مرجان و خارا ” حال و هوائى دلپذیر مى دهد. و توانسته است گامى ارزشمند در این راه بر دارد، و بانى حرکتى ” نو ” بشود. ولى، متاسفانه درمکالمات ” نوشتن با دوربین ” چهره اى ازخود نشان مىدهد، که فاصله زیادى با درختى پر بار دارد. شاید پرواز غیر منتظره فروغ، و مرگ تکان دهنده ” کاوه ” برخلق و خوى او بى تاثیر نبوده اند.
و چه صبرى داشته است پرویز جاهد. که البته حاصلش تنظیم تاریچه اى است ازدگرگونى هائىکه درکارفیلم، با گلستان و یارانش، بخصوص” فروغ ” آغاز شد. و بى تردید راه گشا خواهد بود. ” هرچند بدان سبک و سیاق ادامه نیافت ” … در:
” نوشتن با دور بین “، این خود اوست که نقاب بر مى گیرد و چهره مى نمایاند. و فرصت پرداختن به برجستگى ها را نمى دهد. البته پرویز جاهد خود مى دانسته که:
“…گفتگو با ابراهیم گلستان کار ساده اى نیست ”
چرا که او،
” شخصیت ویژه اى ”
دارد. و با آنکه به او توصیه شده بود که:
“….بد اخلاق است و حوصله کسى را ندارد “… صفحه ۸
باز تن مى دهد. تا حاصلش کتاب:
” نوشتن با دور بین ”
بشود. کتابى که وجودش نه تنها ضرورى، که خدمتى است براى آگاهى بیشتر، از ده سال: ( ۱۳۳۸-  ۱۳۴۸) پایه ریزى جریانى، که ” موج نو ” نامیده شد.
در این کتاب براى ” ترکاندن دروغ ”  و ” بیان حقیقت ”  تلاش بسیار شده است، ولى متاسفانه با ملات ِ :
” مزخرف “…ص۴۶
” بى شعور و بد بخت “…ص ۴۷
” محل سگ “…ص ۵۲
” چرتقوز “..ص ۶۳
” ….ریده بود به خودش …ص ۶۷
” کله پدرشون، هر گهى مى خواهند بخورند…ص۶۸
” احمق ها “…ص ۱۴۰
” گند زدند به قبر پدرشون …ص ۱۴۸
” زندگى گه و گوزى …ص ۱۶۸
….
….
بهم چسبیده است.
گلستان تقریبن هیچ کس را جز خودش قبول ندارد. وگویا زیپ آسمان پس از نزول او کشیده شده است. و این یکى از علائم مشخصه بیمارى روانى  است ” پارانویا ”
و جناب جاهد، هم با همه آسته برو و بیائى که به کار مى برد” از شاخ گربه! ” مصون نمى ماند. براى زمینه چینى نشست با او که با واسطه انجام شده است، عجله نمىکند، و براى جلب اعتماد او نسخه اى از طرح تحقیقاتى خود را در اختیارش مىگذارد، و از او مى خواهد که پس از مطالعه آن، در باره اش اظهار نظر کند. او ” گلستان “، پس از یک هفته که آن را مى خواند، تماس مى گیرد، و:
” با لحنى بسیار تند و تحقیر آمیز… صفحه ۱۰
از رساله او ” پرویز جاهد ” ، انتقاد مى کند. وپس از عقد قرار داد ” گلستان چاى!” به قول آن رئیس شوخ!!” اجازه مصاحبه مى دهد. با شرط ها و شروط ها از جمله:
” باید کپى نوار این مصاحبه را به جائى یا کسى ندهى، مثلن به بى بى سى و قبل از هر اقدامى بایستى کپى آن را به من بدهى ….”
گلستان، درحقیقت به خاطرکارهائىکه انجام داده، بر سر مردم ایران، طلبکارانه منت مىگذارد.
اگررسم چنین است، چه بدهکاران پاک باخته اى هستیم ما ملت، بابت هرکار هنرىکه برایمان انجام داده اند.
علاوه بر کاربرد کلمات و جملاتى که وصفش گذشت، نگاهى به نظر او در مورد پاره اى از سر شناسان ادبیاتى کشومان بى اندازیم. تا سال ۳۵ من فروغ را نمى شناختم، و در این سال او را به عنوان ماشین نویس، استخدام کردم… .طفلکى! کارش را هم بلد نبود. در مورد شعرش هم مى گوید:
“…تو مى دونى که جوهر شعر توش هست ولى فرم کامل شعر توش نیست…” صفحه ۱۴۹

در مورد احمد شاملو: این جاودانه ابرمرد ادبیات معاصر ایران که شعر نمى فهمید، نقطه گذارى هم نمى فهمید، و شاید خیلى چیز هاى دیگه هم نمى فهمید. شاملو وقتى مرد شعرش هم تمام شد. ص ۶۴

در مورد نجف دریابندرى:
( دریابندرى آمد تو اداره که ترجمه بکنه، نمى تونست. درحالیکه خود آقاى گلستان، کتاب ” وداع با اسلحه، همینگوى ” را مى دهد به او که ترجمه کند، که هنوز بهترین ترجمه این کتاب است. )
” دریابندرى آمد پهلوى من زد زیر گریه، زق زق زق … ”
“خواستم که دریا بندرى بره کار بکنه، نمى تونست  صفحه ۱۴۴ –  ۱۴۵

در مورد: پهلبد : ” بدبخت قرطى ” ص ۱۶۰

در مورد: ” اسماعیل پور والى ” آقاى حقه بازى بود  ص ۱۶۰

گویا دراین کتاب عقده هاى انباشته سال هاىگذشته آقاى گلستان فرصت سر بازکردن یافته اند.

نمونه کوتاه دیگرى از نحوه بیان ابراهیم گلستان،
که نظر داده شد است از هدایت، چوبک و بزرگ علوى سر است، و بر تر.” که بنظر من بهیچ روى چنین نیست.”
( …. این بدبخت مادر مرده ، اصلن ریده بود به خودش… از این اتفاقات مى افتاد، حالا اون بره بگه که این فیلم خوب نیست. به جهنم که نیست. بعدش هم خواهر مادرآن مرتیکه از آن ها شد… …من واقعن این کار را نمى کردم. کله پدر شون هر گهى مى خواهند بخورند…)

نظر گلستان در مورد زبان فارسى نیز چنین است:
(…فارسى زبانى خلاصه و فقیرى است و زمینه فکر کردن در آن خیلى کم است. )

من فکر نمى کنم، لزومى داشت که آقاى پرویز جاهد براى اینکه از نشست هاى سه گانه خود حجم یک کتاب را بیرون بکشد، لبریز هاى کهنسالگى او را نیز منعکس مى کرد. بدون شک بیان چنین مطالبى براى استادى که درقله خود بزرگ بینى ایستاده است، اعتبار افزا نمى باشد. متاسفانه به دلایل زیادى، از جمله عدم آمادگى ایشان و کهولت سن، فرصت و امکان نشست دیگرى نیست. مى ماند به اینکه پاره اى از اشارات این کتاب را نخوانده بى انگاریم.

به یکى دو نکته کوچک دیگر بسنده مى کنم.
۱- در بسیارى از موارد، در کتاب ” خوب ” بجاى ” خب ” نشسته است.
۲- بهتر بود ” Tion ” ها بجاى ” سیون ” ،” شن ” گفته مى شد. زبان خارجى غالب در کشورمان انگلیسى است نه فرانسه….مثل ” کو مونیکاسیون ” در صفحه ۱۷۰
۳- بجاى کار برد پشت سر هم ” علیحده ” گمان نمىکنم ایرادى داشت، اگر از کلمات   زیبا تر و غیر عربى ” به تنهائى ” و ” جداگانه ” استفاده مى شد.