این جوانان را هم نمی شناسم… اصلن ایرانیان را نمی شناسم.
در عاشورا سینه می زنند … در تاسوعا فرق سرشان را می شکافند و خون و خون کشی می شود…
در خاک و خل می غلطند و گل بر سر و روی می مالند…
عیدشان عید غدیر است و برای بوسیدن هفت سید سر و دست می شکنند…
سمنو می پزند و تا صبح کشیک می دهند تا یک حضرت را که می آیدو پای گرامی اش را در دیگ در حال جوش سمنو فرو می کند ببینند که نذرشان ادا شود .
همه ی زندگی شان در دست عربهاست و با اینهمه از عربها بدشان می آید و با غرور می گویند: ما ایرانی هستیم ، ما عرب نیستیم