کمتر می بینم نقدی را که به راستی اشاراتی به ضعف های مورد نقد داشته باشد.
نمونه هائی از متن آورده و توضیح داده شود. کل داستان یا شعر را به روی صحنه
بکشاند، و بی توجه به مراودات فی مابین، سخن از بررسی کامل و توجه به نارسائی ها، و نگاه به کمبود ها داشته باشد.
بیشتر تعریف است، آن هم گاه در تسبیح کلماتی دل آویز، بدان سان که بنظر می رسد، داستان یا شعر مورد نقد، تافته ای است با بافت انحصاری و مرغوب….
و این راه، طبیعی است که بسوی هیچ توجه و ترمیم و اصلاحی نمی رود، و به هیچ روی رسالتی از هدف های نقد را نمی نمایاند.

گفته اند نقد صحیح و سالم و آگاهانه که بتواند زبری ها و ناهنجاری ها و گاه چاله
چوله هائی را که خالق یک اثر ندیده، توجه نداشته ویا وسعش بیش از آنچه رو کرده نبوده، باز کند و بنمایاند، از ضروریات بالندگی ادبیات است.
نقد بایستی” جور استاد ” باشد. و نه” مهر پدر” که متاسفانه این روزها بخصوص
در وبلاگ ها به وفور دیده می شود.
بسیار دیده می شود که، کلماتی نامفهوم، درهم و تودرتو، سخت نگارش و سخت خوان، ردیف می شود، برای متنی ( چه داستان و بیشتر شعر ) که از بنیان نه خواندنی است، نه زیبا است، نه مفهوم است و نه باری دارد. و این جز یک بل بشوی مهر! دوستی ( که چیزی شبیه دوستی خاله خرسه است ) نیست.
قلم نقد، در بیشتر مواقع نه تنها لرزان که ترسان نیز هست. و حاصل بار خاطری است در راه سنگینی گام هائی که بایستی رو به جلو باشد، بدون بوئی از یاری شاطر.
در حقیقت آنچه که بر این سیاق قلمی می شود، نقد نیست. و از ظرافت بیان، برائی کلام، و از همه مهمتر از درک و فهم لازم بر خوردار نیست.