در زندگی اکثر ما ایرانیان ساکن خارج از کشور، چهار حادثه رخ داده است که همه ما را بیش از همهِ ی نسل ها ی قبل ، فرسوده و دلمرده کرده است.
حادثه اول انقلاب :در دنیا چهار انقلاب رخ داده است . انقلاب اول ، انقلاب کبیر فرانسه بود که در سال های (۱۷۹۹-۱۷۸۹) رخ داده است که دوره‌ای از دگرگونی‌های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‌های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری لائیک در فرانسه و باعث پیامدهای بسیار مفیدی در کل اروپا شد. انقلاب دوم – انقلاب چین بود . سون یات سن «پدر چین مدرن» سیاست‌مدار و رهبرانقلابی چین بود.
در اوایل سال ۱۹۱۱ نیروهای انقلابی حزب ملی چین به رهبری سون یات سن بر امپراتوری منچو پیروز شدند. وقتی جمهوری چین در ۱۹۱۲ تأسیس شد او اولین رئیس جمهور چین در سال ۱۹۱۲ بود. او بعداً هم حزب ملی چین را تأسیس کرد و تا سال ۱۹۲۱ رهبر این حزب بود.
حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ میلادی تأسیس شد. سون یات سن از سال ۱۹۲۱ مبارزات مردم چین را رهبری می‌کرد و در نتیجه جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ تأسیس نمود.
انقلاب سوم – انقلاب سوسیالیستی روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ اتفاق افتاد این انقلاب جنبشی سیاسی در روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ با سرنگونی دولت موقت که بعد از حکومت تزارها به روی کار آمده بود به اوج خود رسید و به برپایی اتحاد جماهیر شوروی انجامید که تا سال ۱۹۹۱ برقرار بود. انقلاب چهارم – انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران است که درست با دوره زندگی ما مصادف شد. من کاری به ماهیت انقلاب ندارم ، اما هر انقلابی ارزش های رایج اجتماع خود را دگرگون میکند. مردم ایران هم باید خود را با ارزش های جدید انقلاب ، تطابق میدادند که کار ساده ای هم نبود. و این درست به دوره ای خورد که ما مسئول خانواده بودیم. نه بچه بودیم که دلواپس زندگی نباشیم و نه آنقدر پیر بودیم که کسی از ما انتظار نداشته باشد. حادثه دوم : جنگ هشت ساله عراق با ایران با چراغ سبز آمریکا انجام شد.
در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی آن کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت. طی این ۸ سال بر ما چه گذشت. من شرایط خودم را به عرض می رسانم. من به عنوان پدر خانواده در جا های مختلف مشغول تدریس بودم . همسرم در دانشگاه تربیت معلم به عنوان محقق مشغول کار بود. پسرم در دانشگاه ملی و دخترم در دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودند. وقتی هواپیما های دشمن تهران را بمباران می کردند ، من دل توی دلم نبود زیرا نمیدانستم شب خانواده خودم را می بینم یا نه؟ شب ها از ترس بمباران به جاده آبعلی می رفتیم درکنار جاده روی سنگ و خاک مقداری وقت گذرانی می کردیم ، پس از چهار پنج ساعت که هوا گرگ و میش می شد به خانه برمیگشیم و کار روزانه دو باره شروع می شد.
حادثه سوم مهاجرت. مهاجرت یعنی در یک کشور غریب زندگی کردن . وقتی به کانادا آمدم معنی غربت و سرمای غربت را حس کردم، غربت پوست و استخوان ما را سوزانده است . نه قادریم فرهنگ خودرا حفظ کنیم و نه با فرهنگ کشور جدید میتوانیم عادت کنیم ، در این میان مشکل زبان را هم باید به آن اضافه کرد. در این جا بی مناسبت نمی دانم غربتی را که نویسنده توانای ما دکتر غلامحسین ساعدی در فرانسه گفته است را نقل به مضمون وآ گو کنم. او می گوید :این سرمای غربت چنان است که نه خانه پسر عموی قهر کرده ای را می شناسی که اگر با تو حرف نمی زند حد اقل در خانه اش را بروی تو باز می کند تا شب را در گوشه ای سرکنی. و اگر جیبت خالی است ، لا اقل میدانی که یکی هست که اول راهت بیندازد و بعد جواب سلامت را بدهد. ، حد اقل بدانی حتی اگر هیچ کس هم نباشد، همین که بدانی دوستان و بستگانی هستند که در خانه شان را بزنی و ساعتی با آن ها بنشینی و درد دل کنی. وقتی به یاد این ها می افتی یکدفعه غربت را حس می کنی و بغض گلویت را می گیرد و راه نفس را می بندد. در غربت است که گاهی یک سلام، یک لبخند و یک دست دادن رفیقانه و یک آغوش گرم دوستانه می تواند درد غربت را کاهش دهد و از سرمای غربت بکاهد. زنده یاد احمد شاملو می گفت وقتی در فرانسه ، غلامحسین ساعدی را دیدم ، فبل از سلام و علیک مرا بغل کرد و سرش را روی شانه ام گذاشت و های های گریست. من تصور نمی کنم هیچ نسلی در ایران با اینهمه مصائب روبرو شده باشد.
حادثه چهارم پیشرفت تکنولوژی: من در باره خودم عرض میکنم ، در دوران تحصیل ابتدایی ما با چراغ نفتی زندگی می کردیم و گاهی هم من با نور فانوس تکالیف مدرسه را انجام می دادم. حالا باید تلفن همراه داشته باشم ، ایمیل داشته باشم ، فیسبوک داشته باشم و همه مطالعاتم با کامپیوتر انجام شود. من وارد این بحث نمی شوم که آیا تغیرات تکنولوژی یا به اصطلاح پیشرفت علم و تکنولوژی مجموعا به نفع بشریت است یا نه . ولی باید پذیرفت که استفاده شب وروز از تلفن همراه و کامپیوتر و تلویزیون وارتباطات مجازی چقدر در از بین بردن روابط انسانی و سست کردن بنیان خانواده اثر کرده است. بسیاری از زن و شوهر های جوان چند سال پس از مهاجرت کارشان به جدایی کشیده است.
مهمتر این که در بیشتر خانواده های جوان ، بچه ها با پدر و مادرشان عملا رابطه عاطفی ندارند و خانواده فقط جای خوابیدن مشترک اعضایش شده است. مسن ترها با اینکه نوه هایشان را از صمیم قلب دوست دارند و حاضر به انجام هرکاری برایشان هستند و اکثرا به خاطر نوه ها در کشور خارج زندگی می کنند. محبتی از طرف نوه ها ابراز نمی شود. و این هم درد سنگینی است.
هادی خرسندی شاعر ظنزپرداز شعری دارد به نام عالیجناب فرزند که بی مناسبت نمی دانم در ایجا آورده شود. عالیجناب فرزند از : هادی خرسندی
پدری می خواهد فرزندش را در همان خانه که خانواده زندگی می کند ملاقات کند :
دستی بخود کشیدم آراستم تن ورخت
اذن دخول داد و بنشسته بود بر تخت
بادش چنانکه گوئی برآسمان نشسته فیسش چنانکه گوئی شاخ زمان شکسته
رویش ترش تو گوئی سرکه زده به صورت چنگیز خان به پیشش ارحام صدر و وحدت
گفتم سلام قربان البته شرمسارم یک تن ز وآ لدینم یک عرض ساده دارم
چشمش به کامپیوتر گوشش به آیپد بود کی برد زیر دستش مشغول کار خود بود
گفتم که میل داریم پیش شما بیائیم با همسرم در اینجا همخانه ی شمائیم
یک عرض ساده دارم گر وقت میدهیدم یا اینکه توی نوبت در لیست می نهیدم
زنگ موبایل او زد برداشت همچو مجنون باپشت دست خود داد فرمان بمن که بیرون
از آخرین ملاقات اکنون دو هفته رفته دیگر سخن نگفته با ما در این دو هفته
استاد حجت الحق عالیجناب فرزند از راه لطف و احسان گاهی بما دهد پند
لیو می الون بابی لیو می الون مامی دیگر نه یک کلامی دیگر نه یک سلامی
عالجناب فرزندهرگز نداده معیار از ما چقدر باشد ارث پدر طلبکار
سنش مپرس و جنسش افزون مکن مرا رنج دختر پسر ندارد از پنج تا چهل و پنج