چرا حالا این را می نویسم؟ دلیلش را نمی دانم. شاید چون امروز از میان یاد مانده هایم خودش را بیرون کشید. یا شاید به دنبال ده ها مطلبی که از اینجا و آنجا خواندم ، سر بر داشت. ولی گمان می کنم بیشتر دیدن و خواندن اخبار گوناگون سبب شده است. بهر حال یکی از ماجراهای ناشی از هجوم فاشیزم هیتلری ست. هجومی که سر خط هجوم های زنجیره ای بعدی در سراسر دنیا شد. و دیکتاتور پشت دیکتاتور را چون قارچ از زمین رویاند. و آرامش دنیا را بر هم زد و زیست کنندگان معصوم در آن را از زندگی متعارف انداخت…..

نباید مطلب تازه و نشنیده ای باشد، اما گفتنش مثل تعریف یک خاطره است…..

در هجوم کور جوّ هیتلری در سالهای ۱۹۳۶ – ۱۹۳۸ و تسلط بولدوزر پیگرد و تعقیب و تفتیش در آلمان، خانواده ای موفق می شوند با بر جای گذاردن دختر خود، و رها کردن خانه و کاشانه، از کشور خارج شوند. آن ها ناچار فرزند خود را به همسایه دیوار به دیوار خود که هم دوستانی صمیمی بودند و هم یهودی نبودند می سپارند تا در فرصتی مناسب اقدام به خروج او بنمایند.
در محل پناه برده ، در کش و قوس تهیه تدارک آوردن فرزند خود بودند که خبر یافتند، همسایه دیوار به دیوار و دوست صمیمی! آن ها، بخاطر ترس از رژیم و حمایت از خود و شاید هم برای خود ” شیرین ” کردن، وجود دختری یهودی را به گشتاپو اطلاع می دهند….. او را دستگیر می کنند و به جرم!! یهودی بودن و فرار خانواده اش از آلمان به جوخه اعدام می سپارند.
با درد سنگین داغی، زائیده از یک نا جوانمردی، آن هم از یک دوست! چه می توان کرد؟ بار سنگینی است بی دسترسی به جائی. می اندیشند و عاقبت به نحوی، تلافی را مرهمی تا حدی آرامش بخش می یابند. ولی چگونه؟
در نهایت آرامش و در کمال خونسردی ارسال نامه هائی را به د وست خائن شروع می کنند.
نامه هائی از آنکه داغ دیده به آنکه داغدار کرده است.
متن دقیق و کامل نامه ها را نمی دانم، اما می دانم که در این روال بوده است.
طبیعی است که در آن جو اختناق ” چبزی شبیه جوی که هم اکنون در ایران حاکم است ” در یافت ناکه هائی از خارج با آدرس و نامی مشکوک، به مقصد نرسیده سر از بازرسی و تفتیش در می آورد. و حتمن کار می دهد دست گیرنده، که داد.

نامه اول

” دوست عزیز، خلاصه بگویم، پیغامت را رساندم. جواب که آمد تو را در جریان می گدارم…”

مدتی بعد

نامه دوم

——–

” اطمینان داده اند که برای تهیه خواسته های شما تلاش خواهند کرد….تو نیز کاملن مواظب خودت باش….”

هفته بعد

نامه سوم

” خبر ها رضایت بخش است…..دوست عزیز با احتیاط باش….به هیچ وجه نبایستی تنفر از آن ها در چهره دیده شود، و کاملن آماده باش. “

هفته چهارم ….
نامه ای دیگر

” ” زیگفرید ” خودش آن ها را به نحوی جائی پنهان می کند، و تو روز موعود با آن ها دسترسی خواهی داشت….قوی باش …”

نامه بعدی

” متاسفانه فقط ( یک عدد) در اختیار تو قرار می گیرد. ولی همان کافی ست. منتظر تماس باش…..من واقعن به تو افتخار می کنم و می دانم که کاملن قادر به انجام هستی. “

نامه آخر

” …حالا که در اختیارت قرار داده اند، تعلل نکن. هر چه رود تر اقدام کنی بهتر است. می دانم که در دنیا صدا خواهد کرد. همانطور که می دانی، اگر اتفاقی افتاد همه چبز را از بیخ و بن انکار کن…”

….و خبر اینکه طرف که روحش هم از نامه ها اطلاع نداشت، به علت انکار و اعتراف نکردن، زیر شکنجه نازی ها در مقر گشتاپو زجر کش شد.