پس از خواندن کتاب خواندنی ” پل، سیگار، شاعر ” و بیان نظریاتم که گویا خورندن این کتاب نبوده است
دوست بزرگوارم مجید قنبری که نویسنده کتاب است این متن را برایم فرستاده است که بدین وسیله از ایشان تشکر می کنم.
لازم به تذکر است که فصلها ئی از این کتاب در گذرگاه منتشر شده است

***
با سلام و احترام
نمی‌دانم دادن این توضیحات صحیح است یا نه. در واقع می‌دانم که صحیح نیست ولی دلم می‌خواهد این‌ها را برای شما بنویسم.
دوست گرامی نوشتن این کتاب درست سه سالِ تمام و روزی بیست و چهار ساعت زمان و کار برده است. یک سال آخر فقط صرف تدوین متن نهایی و بازنویسی‌های مکرر شد. چیزی بود شبیه یک پازل. هنوز هم مطمئن نیستم که هر تکه درست سر جایش هست یا نه. ولی فکر می‌کنم من با این کتاب و کتاب نامه‌هایی از تیمارستان و جلد سوم آن که “روزمره‌گی‌های تراژیک” نام دارد (البته اگر با این حال و روزم به سرانجام برسد!) نوشتن به سبکی جدید یا در ژانری جدید را حداقل در زبان فارسی شروع کرده‌ام. یعنی رمان‌هایی بدون داشتن موضوع‌ و اوج و فرود و . . . در واقع چیزی به نام “طرح” در کارهای من وجود ندارد که تاکنون از ضروریات رمان برشمرده می‌شده است.
یک چیز دیگر در مورد این کتاب که شاید برایتان جالب باشد این است که تقریبا بیش از نود درصد آن توسط یک گوشی کوچک عهد بوقی موبایل و در قالب پیامک نوشته شده است. به نوعی این کتاب یک پیامک ۲۲۰ صفحه‌ای است. (اگر حافظه موبایلم یاری می‌کرد و من پیامک‌ها را نگه داشته بودم شاید می‌توانستم رکوردی را در کتاب گینس به نام خود ثبت کنم)
راوی این کتاب همان “سه نقطه” است یعنی راوی کتاب نامه‌ها. و دغدغه هم همان درک چرایی عجز انسان در برقراری ارتباط با دیگری و حس تنهایی‌ست که با نماد “پل” مشخص می‌شود. با این تفاوت که در کتاب اول راوی علت این ناتوانی را بیشتر در نقص ارتباط کلامی و تحریف واژه‌ها و گفتگو‌ها می‌بیند ولی در کتاب جدید راوی بیشتر بر نقش سکس و ارتباط آن با عشق تاکید می‌کند و همین‌طور یک “ناهمزمانی مطلق” که بین انسان‌ها وجود دارد و آن را “نقص ساختاری هستی” می‌نامد. و در کتاب سوم بالاخره به تحلیلی نهایی و کاملا متفاوتی می‌رسد.
اما روایت خطی کتاب پل، سیگار و شاعر:
شخصیت راوی (سه نقطه) ویران، پاره پاره و متناقض است. راوی به نوعی روان‌پریش است و از ناتوانی در شناخت پاره‌های شخصیتی خویش از یکسو و از سویی ناتوانی در ایجاد تعادلی میان این جنبه‌های به ظاهر متناقض رنج می‌برد. پس به همه کاری دست می‌زند، فرافکنی می‌کند، مظلوم‌نمایی می‌کند، آه و ناله می‌کند، پرخاش می‌کند و گاهی گاز هم می‌گیرد . . .
پزشکان متفق‌القولند که او باید در آسایشگاهی بستری و تحت درمان با شوک برقی قرار گیرد. درست در همین زمان که راوی نامه‌ی بستری شدنش را در جیب دارد، همسرش ترکش می‌کند و راوی چند سالی تنها می‌ماند. (تا اینجا همان ماجرای کتاب نامه‌هایی از تیمارستان است) راوی به دنبال شکست در زندگی عشقی و زندگی سیاسی و زندگی خانودگی خود به این نتیجه می‌رسد که اصلا ارتباط آدمیان با یکدیگر غیرممکن است. پس به تنهایی پناه می‌برد و در انزوا، در به روی دنیای خارج از خودش می‌بندد. سال‌ها در تنهایی زجر می‌کشد و سعی می‌کند راز این نقص ساختاری در دستگاه هستی یا آفرینش که ارتباط را غیرممکن می‌سازد را کشف کند. در ضمن راوی مشکلی اساسی با سکس دارد و آن را رطوبت چندش‌انگیز پلشت می‌داند. حتی با همسرش هم حتی قبل از آن که ترکش کند، مدت‌هاست که همخوابه‌گی ندارد. با عشق دوران نوجوانی که هیچ. در تمام سال‌های تنهایی هم ندارد. خودش می‌گوید عشق و رابطه‌ی جنسی برایش دو ذات مانعه‌الجمع‌اند. تا این که به شکلی کاملا غیرمنتظره با قاف آشنا می‌شود. قاف شاعر است. یک شاعر بزرگ و می‌تواند زندگی راوی را زیر و رو کند. ابتدا راوی مقاومت می‌کند. تا این که در بخش همخوابی با قاف که کاملا تخیلی است به حل کمپلکس روحی‌اش می‌رسد. تخیلی است چون به “همخوابه‌گی گروهی می‌ماند همراه با شاملو و لورکا و خیلی‌های دیگر”. تخیلی است چون خودش می‌گوید “هماغوشی با خود شعر بود نه با شاعر”. و در انتها در کمال ناباوری می‌بیند که دیگر از رطوبت چندش‌انگیز پلشت خبری نیست.
فورا به سفر می‌رود تا موضوع رابطه با همسرش را یکسره کند ولی برخورد ظاهرا منطقی و آرام همسر خلع سلاحش می‌کند و راوی را دوباره سردرگم می‌کند. همسر برمی‌گردد و حتی با قاف دوست می‌شود و در اتحادی نامقدس انگار، تا به سرانجام رساندن رسالت‌شان از پا نمی‌نشینند. از این لحظه به بعد همه چیز خراب می‌شود و دیگر معلوم نیست چه چیز واقعا اتفاق افتاده است و چه چیز ساخته‌های همسر و قاف و ذهن پریشان راوی است.
قاف و همسر هر دو راوی را له می‌کنند تا به او بفهمانند که فقط برای لحظه‌ای دچار توهم شده است که رابطه‌ی انسانی امری امکان‌پذیر است و پس از پایان کار دوباره هر دو او را ترک می‌کنند. در حالی که عشق کودکی راوی هم (یعنی تنها دارایی تمام سالیان عمرش) نابود و به گند کشیده شده است.
پرچانه‌گی کردم. ببخشید.
با تشکر م.قنبری