تابستان ۱۹۴۶ بود که جی دی سالینجر جوان و خسته از جنگ به سراغ نویسنده دیگری رفت که جنگ، حرفه او را هم شکل داده بود: ارنست همینگوی. همینگوی نویسنده ای بود که سالینجر می خواست زمانی که هر دو در اروپا هستند با هم ملاقات کنند.سالینجر در پایان نامه اش به ارنست همینگوی بعد از این دیدار نوشت: “گفت و گویی که در اینجا با هم داشتیم تنها لحظه های امیدوارکننده کل قضیه بود.”
در این نامه، بارقه هایی از لحن گزنده و پرکنایه سالینجر دیده می شود. این نامه را سالینجر در زمانی نوشت که در ارتش خدمت می کرد – در دوره پیش از انتشار ناتور دشت در سال ۱۹۵۱.
سالینجر در این نامه، به شوخی، خودش را با شخصیت اصلی ناتور دشت، هولدن کالفیلد، مقایسه کرده است. کالفید پیش از ناتور دشت در داستان های کوتاه اولبه سالینجر هم ظاهر شده بود.
……………………..
سالینجر در این نامه همینگوی را “پاپای عزیز” – اسم خودمانی همینگوی – خطاب کرده است و در پایان نامه، نام خود را جری سالینجر امضا کرده است. (نام کامل سالینجر جروم دیوید بود.) این نشان می دهد دوستی آنها احتمالا چیزی بیش از یک آشنایی اولیه بوده است.
سالینجر که این نامه را از بیمارستانی در نورمبرگ آلمان می نوشته اشاره کرده است که مشکل خاصی ندارد جز اینکه “تقریبا همیشه دچار دلسردی است” و هدفش در نوشتن، “سخن گفتن با آدمی است که از نظر روانی سالم است.”
او نوشته که دکترها از او درباره زندگی جنسی و دوران کودکی اش پرس و جو کرده اند. به نظر او پزشکان از تاکتیک های فرویدی استفاده می کردند تا بتوانند به ریشه احوالات مالیخولیایی او پی ببرند.
سالینجر در نامه اش، سراغ تازه ترین رمان همینگوی را گرفته و از او خواهش کرده که آن را به تهیه کننده های سینمایی نفروشد. او نوشته: “به عنوان رییس تعداد زیادی از کلوپ های هواداران شما، می دانم که از طرف همه اعضا حرف می زنم وقتی می گویم که مرگ بر گری کوپر!”
او درباره کار نویسندگی خودش نوشته: “من چندتایی داستان و شعر نوشته ام و تکه ای از یک نمایشنامه.” سالینجر احتمالا با پیش بینی انتشار ناتور دشت نوشته: “رمانی بسیار حساس در ذهن دارم.”
او نوشته امیدوار است از ارتش بیرون بیاید تا بتواند داستان نویسی را پیگیری کند، و البته اظهار نگرانی کرده که با انفصالش از خدمت به دلیل مشکلات روانی، برچسب “آدم عوضی” بخورد و اعتبار حرفه ایش صدمه ببیند.
هیچ نشانه ای از اینکه همینگوی پاسخی به این نامه داده باشد وجود ندارد. همینگوی همه نامه نگاری های خود با آدم ها را خیلی خوب نگه می داشت. به همین دلیل ممکن است این تنها نامه ای باشد که بین آنها رد و بدل شده باشد