فیدل کاسترو هم رفت، و به رفقایش لنین،استالین ، مائو ودیگر رهبران همفکرش پیوست.

او آمده بود تا جامعه بی طبقه بسازد، کارفرما را همسان کارگرا ن کند و حقوق بقول او پایمالل شده پائین جامعه را از چنگال سرمایه داران باز ستاند.

بیاد دارم در دوران گذران دبیرستان، گروهی از همکلاسی ها وهم دوره هایم، مدافع سرسخت نظام کمونیسم بودند ،وحرفها رهبران

حزب توده را، از کتابهای کمونیستی که گاها از بازار سیاه تهیه کرده بودند، مدام تکرار میکردند که” سرمایه دارها خون ملت را میخورند وطبقه زحمت کش جامعه را به زیر سلطه خود در آورده و آنها را برده خود کرده اند”.

در جواب به آنها میگفتم سرمایه ای که کارخانه های تولیدی و خدمات رفاهی را ایجاد کرده است که نابود نمیشود، فکر میکنید با مرگ سرمایه دار، که مدام شعار میدهید چه اتفاقی می افتد،آنان که دولت وحکومت کمونیستی را تشکیل میدهند سرمایه ها را بدست میگیرند ومردم را در تنگنای معیشتی زندگی کوپنی قرار میدهند

و خودشان که تعدادی از، رفقا وخودیها هستند سرمایه هارا بچنگ میاورند، بهترین زندگی ها و عالی ترین امکانات زندگی را برای خودشان فراهم میسازند، هر زبان مخالفی را میبرند وهراعتراضی را در گلو خفه میکنند.

در آن زمان که من این حرفها را میزدم، خبرهائی جسته گریخته از اتحاد جماهیرشوروی وچین درزپیدا میکرد، که حاکی از آن واقعیت ها بود.

فیدل کاسترو وقتی درسال ۱۹۵۳قدرت را درکوبا به دست گرفت بتدریج آموزش همگانی را رایگان کرد ، بهداشت ودرمان راهم.

اما اوهم به مخالفین امان نداد ، وبر آن مسند مادام العمر که تکیه زد ، مخالفینش یا فرار کردند یا ماندند وبه زیر تیغ رفتند.

اما پایه های نظام کمونیستم که به اعتقاد من زیربنایش دیکتاتوری است ،درسال ۱۹۹۱ بدست میخائیل کورباچف روسی لرزید ونتجه اش را همه جهانیان دیدند ، اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و دیوار برلین فرو ریخت ، روسیه وپس از آن چین درها یشان را بروی اقتصاد آزاد جهان گشودند .وبدین سان شد که امروز گروهی از ثروتمندان جهان در روسیه وچین زندگی میکنند.

مرگ فیدل کاسترو یکی دیگر از پایه های نظام کمونیستی را لرزاند، دیر نیست که کوبا وبه احتمال زیاد، همپالکی هایش در معدود کشورهای امریکای لاتین هم، درهایشان به روی جهان سرمایه داری باز شود.

چندی پیش درسفری که به کوباداشتم ،آنچه را در نو جوانی از لابلای اخبار در باره کشور های کمونیستی شنیده بودم از نزدیک دیدم.

جامعه بی طبقه اما فقیر.ازهتل که بیرون میآئی درشهر یک ساختمان نو وباز سازی شده نمی بینی ، اتومبیل های بالا تر از دهه۵۰ هم.

چرا که مردم پول برای نو سازی وحتی مرمت خانه هایشان وخرید اتومبیل نو ندارند. از کارمندان لابی هتل تا مستخدمین همه چشم به دست توریست ها هستند ، تا چیزی بستانند.دانشجوهای فارغ التحصیل دانشگاهها از رشته ها خوب هم، بعنوان راهنمای توریست مشغول بکارند. خوانندگان ونوازندگان موسیقی زیبایشان هم که شبها توریست ها را سرگرم میکنند، در طول روز بکار نظافت وفروش اجناس در هتل مشغولند. همه هم خوشحالند چون فقر در میان جامعه بطور یکسان تقسیم شده است.

مردم کوبا به سان بردگانی هستند که از اربابشان راضی اند.

این مطلب اگر چه با یاد آوری از سفر کوتاه مدت من به کوبا بپایان رسید، اما سفر نامه کوبا نبود، که آن خود حدیثی دگر است.