%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b5%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86

سیزدهم مهرماه مصادف با پنجم اکتبر سالگرد درگدشت برادرم محمدعلی صفریان است که به من زیاد آموخت
معلم فهیم و با حوصله ام خیلی زود مرا در برهوت تنهائی رها کرد و خود بسوی روشنائی و نور پر کشید
برای چندمین بار کتاب ” …و گلهای آبی ” او را که با دوستش منوچهر پوریان خیر ترجمه کرده است بیشتر بخاطر دیدن خط بسیار زیبایش که به من اهدا کرده است در دست گرفتم.
اجازه بدهید در مورد همین کتاب بیشتر صحبت کنم تا متوجه بشوید که طی بسیاری ترجمه های اصیل و یگانه اش چه خدمت توانمندی به ادبیات فارسی انجام داده است.
این کتاب مجموعه ٢١ داستان کوتاه است از نویسندگان مختلفی چون:
هوارد فاست – تولستوی – اوکانر – چخوف – مارک توان و….
در آخر کتاب هرنویسنده در یک صفحه معرفی می شود
من زمان هائی را که با او می گذراندم لذت مصاحبتش از شوق سرشارم می کرد.
زمان هائی را که بهر دلیل در دو مکان بودیم و ارتباط نامه ای می داشتیم حکایتی دارد که درون نامه های حدود ده صفحه ای نهفته است.
زینت بخش کتابخانه کوچکم کتاب هائی است که یا به تنهائی ترجمه کرده ویا با دیگران همراهی داشته است و در مجموع خدمتی نمایان است به ادبیات ما.
یاد عزیزش همراه با چهره مهربان و قلب رئوفش همیشه با من است و زنده.