وقتی در ایران ( یا برای خواننده فارسی خوان! ) می نویسیم، اگر هدف مخاطبینی خاص ” و البته اندک ” نباشد، باید رو راست، بدون جملات پیچیده و من درآوردی، نوشت، تا بی درد سر و راحت خوانده شود.

ولی متاسفانه، بعصی از نویسندگان ما؛ چنان ” پست مدرن! ” می نویسند که خودشان هم آن را بدون تپق و مکث و معطلی نمی توانند بخوانند. ومتاسفانه تر! بابت این نوع نگارش کلی هم پزمی دهند وافاده می فروشند، و “خلیفه را هم در بغداد میبینند!! ” و در این زمینه وضع پاره ای از شعرای ما، به چیزی هم سنگ هذیان رسیده است
این گروه بد نیست به آمار فروش کتاب های خود مراجعه کنند.
این عزیزان به یک واقعیت توجه ندارند، و آن ” تعداد خواننده است ” چاپ کتاب های داستانی، چه رمان وچه مجموعه داستان های کوتاه، بی تردید سود مادی برای نویسنده ندارد ” در مورد دفتر های شعر، وضع به مراتب بدتر است ” با توجه به شمارگان چاپ که معمولن بین هزار تا سه هزار است.”
آنچه می ماند اقبال خوانندگان است که با سخت و پیچیده و نا هنجار نویسی آن را هم نخواهند داشت.

کدام کتاب احمد محمود، یا محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری، و بسیار نویسند گان دیگر که، واقعن آدم از خواندنشان لذت می برد، مثل پاره ای از آثار موجود سردر گمی می آورد، و خواندنشان آدم را از نفس می اندازد؟
دوست منتقدی تعریف می کرد:
د ر محفل شب شعری، کنار خانم شاعری که به دفعات خوانده بودم که به ” فروغ زمان ” تشبیه شده است، نشسته بودم. به او گفتم امشب می خواهم سروده ای از تو را بخوانم، و در موردش صحبت کنم. حرف هایم کمی زبر خواهد بود، پیشا پیش؛ یواشکی و در گوشی از تو پوزش می خواهم. خندید و گفت من از هر نقد سالمی استقبال می کنم. به شوخی به او گفتم: حتمن تا جائی که، پایش در کفش تو نرود.

“….فروغ، روان می سرود، اشعارش در خواننده جاری می شد. حتا کنایه هایش مفهوم بود ( در حقیقت هست ). ولی حالا، بسیار سروده های خوب را شاهدیم که در مسیرعبور از سبزه زار، ناگهان در باتلاق پیچیدگی مفهوم و نا مربوطی واژه ها فرو می روند، و خواننده می ماند گیج و ویج که چی شد؟ پست مدرن های ما ( یا آن ها که ادایش را در می آورند )، از لحاظ نا مفهوم گوئی، آب را گذاشته اند کرت آخر”
من نمی دانم، چه کسی گفته ، یا فتوای کدام پیش کسوت مورد قبول بوده، که رای داده و حکم صادر کرده است که:

آی پست مدرن! ها، هر قدر بیشتر سر در گم کننده، و بدون رعایت معمول اصول نوشتن، و به مقدار متنابهی، پیچیده و گیج کننده بنویسید، ارج و قربتان بیشتر و شاخص پز و بالانشینی تان والاتر خواهد بود. حتا بهتر است که اسامی داستان ها یا کتاب هایتان را نیز عجیب غریب و ” سنگین تلفط!! ” و در نهایت بی معنی انتخاب کنید، تا خواننده واهمه کند، و فکر کند که شما کوهی رفیع هستید و دست کسی به دامانتان نمی رسد. ولی در حقیقت همه اش بی ارزش، ایجاد کننده فاصله، و دور کردن خواننده است ” که اصل است “

باز نمی دانم، چرا باید دیگر اشعار با مفهوم نسرود، و کتاب قابل خواندن ننوشت، این ها دیگر از مد افتاده است.

توجه نداریم که ما در ایران و برای مردم ایران می نویسیم و می سرائیم. نوشتن، فیلم نیست که فقط به عشق شرکت در جشنواره های خارجی کلید بخورند. و دیده ایم که چنین فیلم هائی حتا اگر در جشنوارهائی جایزه هم گرفته باشند، در ایران که اکران پیدا می کنند، آنچنان با اقبال مردم روبرونمی شوند. در مورد کتاب موضوع مهمتر است. حالا چه تا کمر یا با تمام هیکل در جائی ریخته بشوند، یا چون ببر بروند گل درخت. ” خوانا ” که نباشند، در قفسه های ناشران خاک می خورند