در شماره قبل نوشته بسیار زیبا و آگاه کننده ای از همکارمان ابوالفضل سپاسی منتشر کردیم اینک دنباله آ ن را که خواندنی است به اطلاع می رسانیم

هنوز در تهرانم. دیدنیهای نا گفته آنقدر زیاد است، که حیفم آمد پاره دیگری از آنها را نا نوشته باقی بگذارم. با یاد آوری مقدمه قبلی اینکه تهران الگوی همه ایران است، بویژه شهر های بزرگ که اینک مثل هووی تهران شده اند، و حالا یکی پس از دیگری خطوط مترو در آنها راه اندازی میشود.

در تهران هنگام عبوراز پیاده روباید مراقب موتور سوارهائی که برای فرار از ترافیک خیابان نا گهان از پشت سرت با سرعت از کنارت رد میشوند، باشی تعداد این موتور سوار ها ،گاهی آنقدر زیاد است که آدمی بسیاری اوقات از ترس آنها پیاده روی در خیابان را به پیاده رو ترجیح میدهد.

اگر پشت فرمان اتومبیل ات در چهارراه ایستاده ای تا چراغ سبز شودتعداد بی شماری موتور سیکلت جلوی ماشین ها را سد میکنند اینها موتور سوارانی هستند که به قانون چراغ قرمز احترام میگذارند، اگرچه تعدادی از آنها تحمل صبر کردن را نداشته وبا عبوراز لابلای اتومبیل های جهت مخالف،خود را مکلف به قانون چراغ قرمز نمیدانند. هنگام سبز شدن چراغ ناگهان یک یاچند اتومبیلی که در منتها علیه سمت راست تو ایستاده اند ،جلوی بقیه ماشین ها می پیچند، چون قصد گردش به چپ را دارند. جالب اینکه اینکار را در مقابل چشم پلیس های مستقر در چها راه انجام میدهند، در نهایت بی توجهی و بی خیالی آنها، باید عصبانی نشوید ومثل دیگران از کناراین گونه تخلفات رانندگی به آسانی عبور کنید.

یادتان باشد اینجا ایران است.تخلف کن و به متخلفین احترام بگذار!

بی سبب نیست که آمار تلفات حوادث رانندگی در ایران بیشترین است در دنیا.

فقط در تهران مغازه های بخصوصی وجود دارد که همیشه شلوغ وبسیار پر مشتری هستند. فرقی نمیکند چه میفروشند فقط باید نامشان بر سر زبانها باشد.آب میوه، پیتزا ، کبابی ومهمترین آنها قنادی های مشهور که البته در تمام ۲۲ منطقه تهران با نامها متفاوت وجود دارند.خرید از این گونه مغازه ها که خیلی هم گران فروشند ،بیشتر برای پز دادن است بویژه در میان جوانان وخانمها. به تازگی مال های بزرگ وشیکی هم در گوشه وکنار تهران ساخته شده است که پاتوق بچه پول دارها ی جوان است، نام برخی از این مال ها که به آنها مرکز خرید هم گفته میشود ، خارجی است، که به با کلاس بودن آنها می افزاید. اشخاصی هم در کنارخیابان ،با لباس وکلاه وسوتی در گردن پارک بان آن مغازه ها ومالها هستند.

درخیابانها تهران بهترین وشیک ترین مکانها متعلق به بانکها است، که بسیار زیاد است تا به بدان حد که در یک چهار راه گاهی چهار بانک وجود دارد ، در برخی از کوچه ها ی پر رفت وآمد هم بانک خصوصی یا موسسه های اقتصادی وجود دارد، این موسسه ها بعد از چند سال به بانک تبدیل میشوند.عجبا که نسل من دیدیم دراغتشاشات قبل از انقلاب چگونه بی خردان بانکها را به آتش کشیدند، آن چند بانکی که درآن زمان وجود داشتند، پشتوانه ها ی صنعت، کشاورزی وسازندگی بودند. اما بانکها فعلی دلال های هستند که در خرید وفروش های کلان مملکت دست دارند، وراهی برای رانت خواری وپول شوئی خودی ها. در حال حاضر اقتصاد ایران بانک محور است.

هوای تهران بزرگ( نامی که چندین سال است به تهران داده اند بخاطر کسترش اختاپوس وار آن)آلوده گرد وخاک، دوده و سر وصدا است. دوده های بر آمده از اگزوز اتومبیل هاودودکش کارخانه وکارگاهها با گرد وخاک همیشه معلق در هوا نمای ساختمانهای سفید کمی قدیمی تر را آنچنان سیاه کرده است که به آسانی قابل پاک کردن نیست. برگ درختان حاشیه خیابانها از سبزی به تیرگی رسیده اند وچشم انتظار رگباری هستند،تا دوباره جان تازه ای بگیرند.

این آلودگی تا دامنه کوه های شمال تهران را نیز فرا گرفته است.که سالها است مجتمع سازی وشهرک سازی از کمرکش آنها بالا رفته است.آلودگی های سه گانه ،درمحله های فقیر نشین وثروتمند نشین یک سان است.

آلودگی صوتی بغیر از صدای موتور سیکلت ها وکامیونها واتوبوسها شامل سر وصدای ساختمان سازی که در تمامی کوچه ها ی تهران به وفور در حال اجرا هستند نیز میشود، اضافه کنید به این مجموعه تخیله تیر آهن برای ساختمان سازی را در هنگام شب.

شهر داری تهران به چند دلیل اجازه برج سازی در کوچه های باریک تهران را داده است.مهمترین دلیل ،فروش اضافه بنا است که در محله های بالا شهر بسیار گرانتر از پائین شهر است .

واحد پول ایران ریال است ، اما واحد رایج در میان مردم تومان !

باید درایران زندگی کنی تا معنی تومان را در مکانها مختلف بدون توضیح بفهمی. مثلن وقتی دریک اژانس مسکن قیمت اپارتمان را می پرسی میگویند درفلان مجتمع متری ۲۸ تومان است ،خودت باید بدانی منظور متری ۲۸ ملیون تومان است. اما اگر در یک پارچه فروشی قیمت پارچه مورد نظر را سئوال کردی وفروشنده گفت متری ۲۸ تومان باید بفهمی منظور متری ۲۸ هزار تومان است.!

اگر از دوستت قیمت اتومبیل اش را می پرسی واو میگوید ۲۰۰ تومان ،منظورش ۲۰۰ ملیون تومان است، اما وقتی از او می پرسی پیراهن ات راچند خریدی وباز گفت ۲۰۰ تومان باید بفهمی منظورش ۲۰۰ هزار تومان است.!

در تهران علاوه بر ساختمانهای تجاری ومراکز خرید، برخی ساختمانهای مسکونی را نام گذاری کرده اند ، اسامی مانند نیلوفر، آریان،سفید، گل لاله، سایه و….

پیروی ازمد در نسل جوان وچشم وهم چشمی در بزرگ سالان یکی از معضلات اجتماعی ایران است. در خیابانهای تهران دختران وپسران جوان آخرین مدل آرایش غربی را دارند ولباسهائی با مارکهای معروف جهانی وپز دادنهای آنچنانی در ولخرجی بچه پول دارها( اصطلاحی که سالها است در ایران جا افتاده است).

بزرکترها اما برای آبرو داری گاهن مجبور به خرج کردن در مراسم های مختلف هستند. که شاید برای برخی تا سالها زیر بار قرض رفتن است. افراط در خرج کردن های بیهوده را در مراسم های ختم بسیار دیده ام. مراسم ختمی رادر تهران دیدم که بالغ بر پنجاه تاج گل برایشان آورده بودند،هر کدام دست کم ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان هزینه برای آورنده آن تاج گل در بر داشته است. این در حالی است که حاشیه نشین ها وکارتن خوابها وبچه های کاردر تهران به وفور وجود دارند. ایکاش این هزینه های اضافی ،که بعد ازکوتاه مدتی به سطل های اشغال ریخته میشوند را، بدست آن مستحقان میرساندند.

در ایران بالغ برده هزار نفر آدم کارشان محافظت ازپنج تا شش هزار نفر آدمهای صاحب مقام است. گروهی از مدیران ونمایندگان مجلس برای مهم جلوه دادن خودشان و صد البته از جیب مبارک والبته با گرفتن حق محافظ از کیسه دولت ،چند نفر محافظ را همیشه بدنبال خود روانه میکنند. محافظان همواره از آدمهای تنومند انتخاب میشوند ،با کت وشلوار سیاه یا سرمه ای باپیراهن سفید وغالبن عینک دودی بر چشم، بخوبی قابل تشخیص هستند.

اکثر مردم ایران که غالبن دارای گوشی های جدید موبایل هستند با استفاده از اینترنت به شبکه های مجازی وصل هستند. تا اینجای مطلب شاید بگوئید خوب همه مردم دنیا همینطور اند ، اما افراط در استفاده از موبایل بویژه از شبکه تللگرام فقط درایران وجود دارد ارسال عکس وکلیپ وجوک درمیان مردم بسیار چشم گیر است. فرق نمی کند فروشنده یک مغازه باشد وشما مشتری آن ،یا دانشجو، محصل ویا حتی پرستار بیمارستان باشد. آنچنان سرشان به گوشی موبایلشان گرم است که وظیفه کاریشان را براحتی فراموش میکنند وکاری به عواقب آن ندارند.افراط وتفریط درایران یک عادت عمومی است.

در این دو نوشته به واکاوی رفتارهای اجتماعی مردم ایران نپرداختم چرا که نه در موضوع مقاله بود، ونه در تخصص من ، اما جائی نوشته بود،در ایران کنونی گوئی وجدان عمومی مردم ، همچنان در خواب است. اما به اعتقاد من اختلاف شدید طبقاتی جامعه فعلی ،آتش زیر خاکستری است ،که روزی طغیان خواهد کرد.

امیدوارم که مدیران مملکت ، وروشنفکران جامعه علاج واقعه قبل وقوع را ،هرچه زودتر انجام دهند.

به زودی با خاطری آزرده تهران را ترک میکنم.