عجیب است در شهری که همه دو چشم دارند چگونه است که باز آنی که ادای پادشاهی را در می آورد یک چشم دارد.؟

خدا پدر ” استاندال- هانری بیل ” را…چه بگویم… که با کتاب سرخ و سیاه ” ژولین سورل ” را آفرید که چنین یک چشمانی را

مایه مفصلی از” رو ” بدهد تا به کمک دور قاب چین هائی که اغلب گز نکرده می برند امکان بدهد که ” ژولین سورل ” های

این زمانه را به جان

” مادام دو رگال” ها بی اندازند

باد در گلو و هندوانه های شریف آبادی در زیر بغل خود را راسپوتین می انگارند و خدا را هم بنده نیستند، وبدون دانستن شنا

مربی آن می شود. حیف از موئی که سفید کرده اند.

کلاهمان را بچسبیم که در بند چنین جانورانی گرفتار نشویم جای شکرش باقی است