من سالهاست که می گویم هر فرم ادبی چه داستان و شعر و چه نقد و سایر نوشته ها باید قابل خواندن و فهمیدن باشد و نمی توان و نیاید به صِرف اینکه من پست مدرنم و در این روال می نویسم ، هر هذیانی را بر قلم آورد و شور بختانه منتشر هم کرد. از آن بد تر پُز هم داد و افاده هم فروخت و باد درگلو گفت من عامیانه نمی نویسم هر کس خوشش نمی آید نیاید. اگر قرار است که مخاطب مهم نباشد و به قول اکثر آن ها برای دل خودشان بنویسند، چه لزوی دارد که منتشرش کنند؟ و اگر پس از انتشار مادر مرده ای هر کار کرد نفهمید و آن را بهر صورت ، نقد یا یک نوشته معمولی عنوان کرد از سوی نویسنده وبا دمجان دور قاب چین هائی که همیشه ملیجک وار دست به سینه حضور دارند مورد حمله قرار گرفت که:
به چه جسارتی به این سلطان سخن گفته ای بالای چشمت ابرواست.
من نمی دانم اگر استعداد و ذوق شعر گفتن ندارم چرا اصرار به این کار دارم؟ و از آن بد تر چرا همین خزعبلات را پاره ای جدی می گیرند وبا طمطراق بصورت مصاحبه ویا نقد با بوق فریاد می زنند.
کی می خواهیم به راه راست هدایت شویم ؟ و اگر توان نوشتن داریم مانع این بل بشو بشویم و گوینده را نیز با گذاشتن هندوانه زیر بغلش گمراه نکنیم؟
به این تکه دقت کنید. با این توجه که این یک تکه خوب!! از یک شعر است
” شکلِ یک هندسه‌ام
که بویش می‌شود کرد
ولی
خاصیتش نمی‌شود کرد.”
اعتراف می کنم که شاید شامه من اشکال دارد