شب های شعری که با شام همراه است. نه شامش گواراست و نه شعرش به دل می نشیند و نه در شان طرفداران شعر و ادبیات است که در آن شرکت کنند.
برای اینکه بدانند اول شعر خوانی باشد یا اول شام ” داستان اول مرغ بود یا اول تخم مرغ را تداعی می کند ” عقاید مختلف است ولی مشخص و معلوم است که اگر اول شعر خوانی باشد مشتاقان شام بی قرارند و کمترین توجهی به شعر و شاعر و محیط ادبی ندارند. و اگر اول شام باشد معلوم نیست کی پایان می گیرد و ظرف و ظروف جمع و جور می شود و نوشایه همراه آن کی پایان می پذیرد و چای پشت بندش کی اجاز می دهد.
شعر خوانی فضای خاصی لازم دارد که که جز یکی دو جا این فضا را ندارند.
امیدوارم که همین یکی دو جا بهمین صورتی که هستند گسترش بیابند و آن هائی که در راهند نیز این حقیقت را در نظر داشته باشند.
شعر خوانی و پارتی چلو کباب خوردن با هم منافات دارند.
خواستم گفته باشم.
این نوشته را بصورت پست فیس بوکی منتشر نمی کنم و فقط بصورت پیغام به اطلاع سروران بزرگواری که پیشگام شب های شهر و داستان و نقد می باشند می رسانم.