شنیده بودم مدتی است در چهارشنبه هر ماه، شب شعری بنام ” شب شعر پرنیان ” به مدیریت و گویندگی خانم فرشته فرنود در محل شرکت کتاب در وست وود لُس آنجلس برگزار می شود.
چهار شنبه ۲۹ اپریل نهمین نشست این محفل ادبی بود و من موفق شدم در آن شرکت کنم
دلم گرفت وقتی دیدم در فضای کوچی که برای این مهم اختصاص داده بودند و قرار بود ساعت ۷ عصر شروع شود هنوز بسیاری از صندلی ها خالی بود ” که این وقت ناشناسی البته از عادات ماست ” در نتیجه شروع را به ساعت ۷ و نیم موکول کردند و البته اندک اندک آمدند اما متاسفانه هنوز صندلی هائی خالی بود.
من در صحبت هایم گفتم:
” آیا در کنسرت ها هم بهمین تعداد می روید؟
یا این شعر است که یتیم است، و منت هم سرش می گذاریم که می آئیم.
به هر حال فرصتی ست تا بتوانم درخدمت باشم هرچند بسیار اندکیم.
و سروده ای از خودم را خواند.
خانم فرشته ملک فرنود با این شعر زیبا از فاضل نظری و با صدای گرم و مسلطش،
برنامه را با این شعرشروع کرد.

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را با «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند