آنچه که درجریان است ، خوب یابد، درخواب یابیدارى ، نامش زندگى است ، زمانى از عمر محدود وفانى است که باشتاب درگذراست .

ضمن تلاشى پوینده براى کامیابى بهتر، پیشرفت بیشترو آگاهى وسیعتر، باید ازفراچنگ آمدن آنها براى زندگى روزانه بهره گیرى کنیم . نبایستى به این تصور باطل دامن بزنیم که :

فعلن وقت وموقع بهره ورى از زندگى نیست ، بگذاریم برای وقتى همه چیزروبراه شد ،

این اشتباه است. فرصت زندگى کردن و لذت بردن کوتاه است….واین باخت ِقسمتى ازحیات ماست که دارد از دست می رود .

هردورانى شرایط و امکانات خودش را دارد ، و بایستى فراخورآن زندگى کرد: کودکى – نوجوانى – جوانی – میانسالگى و کهنسالگى …هر کدام نعمات وپدیده هاى مطلوبى دارند، که نبایستى به آن بى توجه بود، چون تا سربرگردانیم وبقول معروف کلاه بچرخانیم ، میگذرد، وچیزى جز آه باقى نمى ماند.
بهترین اطاق خانه را ، کمترمورد استفاده قراردادن که :

ممکن است میهمانى بیاید، اشتباه کامل است ، وبى توجهى به استفاده ازامکانات است . دائم دردلهره ( روزمبادا ) بودن ، ومطلوبها را براى آن روز گذاشتن ازدست دادن ( حال) است ….
فردا را باید ضمن داشت، درحالیکه امروز را داریم و نباید امروزها را فداى فرداها کرد….و از هردو محروم شد .

دوستى تعریف میکرد ، درسالهاى دور، یک روزبسیارسردوپربرف زمستان ، درگردنه ” اسدآباد ” رانندگى مى کردم ، راه بخاطر چندین روز بارش بى وقفه برف تقریبن بسته بود، جاده یخزده و لیزبود، ورانندگى بسیارسخت ودشوار، در کمرکش گردنه ، متوجه اتومبیلى شدم ، که با وضع ناجورى متوقف شده است ، ومردى لرزان از هواى چندین درجه زیرصفر، در ِموتوراتومبیلش را بالا زده ونگران، محتویات آنرا نگاه میکند . با آنکه توقف درآن سربالائى مشکل بود ، چون دست به آچاربودم ، ازجهت کمک بهرزحمتى بود، زدم کنار، و پیاده شدم ، و رفتم سراغ مردى که مستاٴصل شده بود، به اتومبیل اوکه نزدیک شدم ، دیدم زن و دو فرزندش درون اتومبیل هستند ، و به علت خاموش بودن موتور و در نتیجه کارنکردن بخارى ، دارند میلرزند. فورن دست به کار شدم وخیلى زود دریافتم که تسمه پروانه بریده است….گفتم:

” همه تان سوارماشین من بشوید ، دراولین محل تسمه اى تهیه کن ، وبرگرد “

مردموافقت کرد ، ولى زن اسم تسمه پروانه را که شنید ، از من پرسید:

” ببخشید….اگر تسمه پروانه باشد ، شما مى توانید آنراسوار کنید؟ “

جواب مثبت که دادم ، روکرد به شوهرش وگفت:

” از صندوق عقب آن تسمه پروانه رابدهید آقا “

و داشت پیشاپیش از من تشکر مى کرد که پاسخ ، شوهرش ، مثل پتک توى سر هردویمان خورد.
“….آن تسمه پروانه براى روز مبادا ست …”