در حالیکه ما مشکل اساسی نداشتن خواننده کافی را داریم و با بررسی های متعدد در فکر چاره یابی هستیم و با مشکلات فراوانی که برای گذران روند زندگی روبرو هستیم و این بدون شک هم بر روی خلق و خویمان اثر دارد و هم وقت کافی ” سر فرصت ” را کم داریم، این سؤال مهم مطرح می شود که باید انتشار رمان های قطور را مشوق و بانی بشویم و یا توجه ها را به خواندن داستان های کوتاه خوب جلب کنیم؟ داستان کوتاه را در هر فرصتی و در کمتری زمان می توان خواند و لذت برد، و با هر داستان تصور را دامنه داد و خواننده را به تفکر واداشت. من گمان می کنم که با توجه به روند زندگی درسطح جهانی زمان خواندن رمان های ۴۰۰ – ۵۰۰ صفحه ای و شاید بسی حجیم تر رو به اتمام است. اگر می بینیم که کماکان خریدارانی برای چنین کتاب های پر برگی پیدا می شوند، دقت کنیم که چه تعدادی هستند. ما نیاز داریم که از کتاب های داستانی در سطح صد هزار و بیشتر استقبال شود، و در این راه بایستی تلاش کنیم و مشوق باشیم. گیریم که هر رمان را دویست یا سیصد نفر هم بخرند یا بخوانند، ولی این رقم کجا و انتظار استقبال انبوه کجا؟
از حساب بیرون است خواندن داستان های کوتاه چخوف که به راستی پدر داستان های کوتاه است و به علت همین کوتاهی است که فرصت خواندن بهر خواننده کم وقت و کم امکان را می دهد. سالهاست که داستان هایش چند باره خوانده شده و می شوند. در حالیکه رمان های پر برگ را مشکل حتا یکبار می خوانند، حتا همان خوانندگان اندک.
زمان ، زمان درگیری های عدیده شغلی و دوندگی های فراوان برای تنازع بقا است وخستگی های ناشی از این درگیری ها و در چنین موقعیت هائی کمتر می توان یافت کسانی را ” حتا عاشقان کتاب خواندن را ” که بنشینند و خواندن کتابی حجیم را آغاز کنند . اما داستان کوتاه حکایت دیگری است.
رمان هم اگر کم حجم باشد ” نهایت تا صد صفحه ” می توان امیدوار بود که مورد توجه قرار گیرد، اما حتا خود شما خواننده این نوشته، مشکل حاضر هستید رمانی در چندین جلد را به قصد خواندن بگشائید.
داستان کوتاه در آسمان ادبیات یک شهاب است، در زمانی کوتاه خط نور بر ذهن می کشد، آن را روشن می کند و در عمق وجود خواننده محو می شود.
در گذشته که فرصت بیشتر بود و گه گاه رمانی به دست گرفته می شد، بدون شک این فرصت به رمان های پر کشش و با نثر روانی که خواننده را در پیچیدگی خود کلافه نمی کرد داده می شد. حالا هم داستان های کوتاهی که نثری دلنشین و راحت خوان داشته باشند و همراه با سوژه ای پر کشش که با احساس خواننده بازی کنند مورد قبول و پسند است و ما که دست اندر کاریم بایستی پیرو این خواست گام بر داریم.
ما با سواد کم نداریم ولی کتاب خوان بسیار کم داریم، و این گره کوربا تبلیغ برای رمان، باز نمی شود، چرا که با توجه به مشکلات بر شمرده دربالا اشتهای خواندن تحریک نمی شود.
بهره وری از اینترنت راه دیگری است برای عده ای که مطالب خود را درآنجا ببینند و بخوانند در این مورد هم چندی پیش نظریه ای را خواندم که بیشتر خطاب به آنهائی بود که رسانه الکترونیکی دارند. تاکید کرده بود که اگر می خواهید مطالبتان حتمن خوانده شود در حد امکان آن ها را کوتاه بنویسید. در حقیقت این زبان آمار است در رابطه با مطالبی که در رسانه گذرگاه آورده می شود، آماری که توسط ” گوگل ” تنظیم و به ما اطلاع داده می شود. بر این پایه چنین مراجعانی اگر بروند سراغ خواندن داستان بر روی اینترنت بدون شک آن داستان، داستان کوتاه خواهد بود و نه رمانی قطور.
این ها تمامن واقعیاتی ملموس هستند. و بر این پایه نبایستی بگذاریم داستان کوتاه مهجورواقع شود، و تمام هم خود را بگذاریم بر رونق رمان، کاری که اغلت ناشران انجام می دهند.