baran

رابطه عشق و هنر. سامانه پاداش در مغز مرکزی هورمونی ترشح می کند. این هورمون دوپآمین با چیز جدید، نوجویی، Novelty در زندگی تحریک می شود. گاهی دیدار، شنیدار، بوی طرف نو در زندگی فرد عشق پدید آورده که با امکانات و تخیل موجب تکفکری وسواسی می شود. کارکردهای مغز مثلا تخیل، کنجکاوی، چارهجویی، انگیزه در علم و هنر عناصری در آفرینش اثر هنری اند. این تحریک سامانه در عشق هم دخیل است.
لذا عشق، تخیل، کنجکاوی، انگیزه، چارهجویی در آفرینش هنری و رویه زندگی شور و لذت را پدید می آورند. رابطه عشق و آفرینش را می توان آشکارا در نقاشی ون گوگ، موسیقی بیتهوفن، فیزیک آینشتاین، ریاضیات ، دریانوردی کلمبوس، شعر فروغ دید.
داستان کوتاه ماجرای گند چخوف در باره لیولا، دختر ۳۰ ساله زیبا و نوگتف، نقاش شوریده است. در این داستان نقاش هم عاشق لیولاست هم شوریدگی برای نقاشی دارد؛ زمانیکه دختر انتظار خواستگاری دارد؛ نقاش تقاضای مدل شدن دختر را مطرح می کند. نقاش بین عشق و نقاشی، زندگی و هنر، بقای خانوادگی و هنری –برخلاف نیاز زن- هنر را بی می گزیند.
بهار آشکاری انرژی در طبیعت است. پرندگان می خوانند؛ گرده گیری گلها آغاز می شود؛ انسان شادتر و برای عشق آماده تر است. در فرانسه نظرخواهی ۲۰۱۳ این نتیجه حاصل شد: روز آفتابی زنان شماره تلفن خود را به مردان ۲۲% و روز ابری ۱۴% می دهند؛ یعنی روز آفتابی زنان سرخوشترند. در بهار مغز انسان برای عشق مکانیزم تسهیلی Primed دارد.
غده صنوبری Pineal مغز برای تنظیم خواب-بیداری، تنظیم فشار خون، تولید مثل فصلی، رویا ملاتونین ساخته؛ در موجودات زنده است. این غده در زمستان فعالتر بوده؛ فرد خواب آلود بوده؛ برای عشقبازی کمتر انگیخته می شود. ولی یاریابی برخط در وسط زمستان اوج می گیرد؛ زیرا مردم درخود، در خانه، محل کار با کامپیوتر وصل به اینترنت فعالترند.
در بهار نور بیشتر از چشم تا غده پینال رفته؛ ترشح ملاتونین را کمتر می کند. این کاهش ترشح، فرد را هوایی، شوریده، Euphoric سرخوش کرده؛ طرف را جذابتر می کند.