صحبت های من در مراسم بزرگداشت دوست از دست رفته ام

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است

استاد پرویز نادری دوستی با بوی کتاب وعاشق ادبیات و بسیار مهربان و با محبت در این وضع آشفته جهانی مرا و ما را تنها گذاشت و خود را از همه ی ،آلودگی‌ها وا رهانید و پرواز کرد وبا رفتنش پاره‌ای از وجود مرا هم با خود برد
او دوستی آگاه و پای بند رفاقت بود که در این وضع بل بشو صفتی یگانه و ارزشمند
است
من روز های بسیاری را که از دیو و دد ملول بودم و انسانم آرزو بود به او پناه می‌بردم و با یک تماس تلفنی و شنیدن صدای او آرام می شدم
در هر محفل ادبی که شعری زیبا را با صدای آرام ومخملی خود و از حفظ می‌خواند
همه با جان و دل به او گوش می دادیم
و حالا او را از دست داده‌ایم و در خلاء وجود نازنینش پریشانیم. جای او در دل های ما در محافل شعر و ادب در برنامه‌های رستوران شیراز و صندلی مخصوصی که می‌نشست و در بین هنر مندان و هنر دوستان برای همیشه خالی است
فدای آرامشی که داشت و ارجی که برای رفاقت قائل بود
دردا که دیگر نیست و هزار افسوس که همه ی ما را از وجود نازنین خود محروم کرد
یاد عزیزش ماندگار و روحش شاد
رفتی و ز رفتنت زمان غمگین است