neda

انتخاب فیلم ” فروشنده” آقای اصغر فرهادی بعنوان برنده جایزه اسکار در میان فیلم های خارجی باز هم این فرصت را برای موافقین و مخالفین فراهم آورد تا بدلایل متضاد نظر خود را اشاعه و در مواردی حتی به دیگران تحمیل کنند. روی سخن من در اینجا باعوامل علنی و غیر علنی رژیم دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی نیست، که می کوشند از اختلاف عقیده مخالفین سوء استفاده کنند و اعتبار هر موفقیتی را بخودشان اختصاص بدهند.

مهمترین اصلی که موافقین و مخالفین باید بخاطر بسپارند این است که رژیم هنر ستیز که از آغاز سرکار آمدنش با تمام نیرو با هرنوع کار هنری ارزشمند مبارزه کرده است اساسا حق ندارد اعتبار یک کار موفق هنری را بخودش اختصاص بدهد.

هنرمند خوب در این رژیم بسته ، اساسن دوراه بیشتر پیش پا ندارد. یا در اعتراض به این قوانین قرون وسطی خانه نشین بشود و برای همیشه مردم کشورش را از هنر خودش محروم نماید که این حق طبیعی اوست. یا اینکه تلاش کند علیرغم این قوانین هنرستیز کاری درخور معیار های بین المملی ارائه بدهد.

در جامعه ای که همه چیز عمیقا سیاست زده است این سوال پیش میاید که

اگر هنرمندی ، ورزشکاری، دانشمندی مستقیما سینه به سینه ارتجاع قرار نگیرد آیا لزوما ابزار تبلیغ و یا حتی عامل این رژیم باید تلقی شود؟.

آیا اساسن فرقی بین یک هنرمند و یا سیاست مدار وجود دارد. جامعه سیاست زده که سالها با رویه دیکتاتوری زندگی کرده است ترجیح می دهد که هنر را فدای سیاست کند آنهم سیاستی که مرز و چهار چوب معینی ندارد. بر اساس این استدلال هنر،اول باید “متعهد” باشد تا هنر.

در اینجا کلمه متعهد را در داخل گیومه گذاشتم چون خود این کلمه بسیار بی رویه مورد استفاده قرار گرفته است.

مثلن سازمان مصلحی که برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با حکومت اسلامی از همکاری با سیاه ترین جناح های سرمایه بین المللی کوتاهی نمی کند وقتی به ارزیابی هنرمند می رسد دم از تعهد می زند. و هر نظرمخالفی را با شیوه دیکتاتوری مذهبی منصوب به رژیم می کند.

هنرمند قبل از اینکه متعهد باشد باید هنرمند باشد. نمی توان هنررا در چهار چوب “تعهد” تنگ نظرانه به اسارت گرفت. هنر در هر زمانی باید جواب گوی نیاز جامعه ای باشد که در آن شکل گرفته است. اگر جامعه ای دچار یاس و نا امیدی است هنر باید امید را اشاعه دهد.

یکبار دیگر به شعر زیبای پریای زنده یاد شاملو مراجعه کنید متوجه منظور من خواهید شد. بارها از این “مافوق انقلابی ها” شنیده ایم که شاملو برایشان به اندازه کافی “انقلابی” و “متعهد” نبوده است.

کسانی که می خواهند از هر هنرمندی سیاست مدار بسازند درحقیقت عرصه هنر را همگام با دیکتاتوری حاکم تنگ تر و تنگ تر می کنند.

وقتی کسی یا گروهی تمامی مردم یک جامعه را ساندیس خور و خفته و احمق تصور می کند اساسا تحلیل درستی از جامعه خودش ندارد تا چه رسد به اینکه بخواهد به هنرمند رهنمود بدهد.

وقت هنری به جامعه ارائه داده می شود مردم آن جامعه با تایید و یا رد آن کار هنری درحقیقت تصویر نسبتن درستی از بجا بودن آن کار بما ارائه می دهند. یعنی معیار بجا بودن یک کار هنری پذیرش از طرف مردم جامعه ای است که هنرمند بدان تعلق دارد. نمی توان قانون جهان شمول برای هنریافت.

در موسیقی در شعر در نقاشی در سینما و تاتر پیوسته شاهد تلاش کسانی هستیم که با درایت و دلسوزی می کوشند تارهای پوسیده هنر ستیزی حکومت را یکی یکی پاره کنند و گاهی در این کار موفق هستند و گاهی نیستند. نمی توان کسانی را که در داخل ایران و تحت سلطه دیکتاتوری هستند با همان معیارهایی به چالش کشید که در خارج از کشور و در سایه دموکراسی نیم بند کشورهای دیگر.

این هنرمندان ،این ورزشکاران و دانشمندان به ملت ما تعلق دارند و حکومت حق ندارد از موفقیت های آنها بهره برداری تبلیغاتی کند. این چیزی است که باید افشا شود.

تنها هنراین حکومت در نزدیک به چهار دهه استقرار ننگین خود، این بوده است که تصویری تاریک از ملت فرهیخته و صلح جوی ما در جهان به نمایش بگذارد و کارهای خوبی نظیر فیلم “فروشنده” شاید بتواند این سیاهی را تا حدی بیرنگ بکند.

اگر از کار این هنرمندان حمایت نمی کنیم حد اقل از جای گرم و امنی که نشسته ایم دایه عزیز تراز مادر نشویم. قدری به شعور ملت خودتان احترام بگذارید. مادران این مملکت غیر از شما انسان ها ی فهمیده دیگری هم به جهان تحویل داده است. اگر زنی از داخل حکومت علم ستیز ما بهترین جایزه ریاضی دنیا را نصیب خود می کند آیا اعتبارش به حکومت اسلامی تعلق دارد که هنوز مردم را با معجزات چاه جمکران فریب می دهد. یا اگر این زن فرهیخته اگر در هنگام دریافت جایزه اش چند ناسزا نثارحکومت اسلامی نکند باید مورد توهین و تحقیر هموطنانش قرار بگیرد. پاسخ این سوال و بسیاری سوال های دیگر احتیاج به تفکر و تعمق اندیشمندانه و بدون تعصب دارد.