افتخار می‌کنم که پژوهشگر فرهیخته، استاد دکتر کویر، در بکی از برنامه‌های خود، نعبیر این‌جانب را در مقاله‌ی ” شاهنامه و آخرش” که در سایت متن نو و مجله یزدا منتشر شده بود، به‌عنوان یکی از تعابیر قابل تأمل مطرح فرموده بودند. ضمن سپاس از ایشان و همه دوستانی که در طول هفته گذشته مرا مورد محبت قرار داده‌اند، با تقدیم ویدئوی سخنان استاد کویر و در پاسخ به سئوالات عزیزان، توضیحات تکمیلی زیر تقدیم می‌گردد. امید که حوصله نموده متن را به دقت بخوانید.
۱ – ضمن تأیید نظر استاد درباره‌ی علت وجودی ضرب‌المثل‌ها، یادآوری می‌شود که مثل‌ها عموماٌ در شرایط خاص زمانی و مکانی و در پاسخ به خواسته‌های مردمان به وجود آمده‌اند.
۲ – در زمان‌های گذشته نقال‌ها، سریال‌وار داستان‌های شاهنامه را در قهوه‌خانه‌ها برای مردم بازگو می‌کردند. و از آنجا که بسیاری از داستان‌های شاهنامه مانند سیاوش، رستم و سهراب و … غم‌انگیز بوده‌اند، مردم مشتاق به هم وعده می‌دادند که صبر و تحمل کنید، آخر داستان‌ها با خوشی تمام می‌شود. مثلا اگر سیاوش کشته شد، کیخسروی پیدا می‌شود و انتقامش را خواهد گرفت و … بدین ترتیب شاید یکی از دلایل ابداع این ضرب‌المثل چنین بوده است. در هر حال ربطی به اعراب ندارد تا این ضرب‌المثل را ساخته باشند.
۳ –همان گونه که در مقدمه مقاله اینجانب آمده است: ” ملی گرایی افراطی همانقدر زیانبار و ویرانگر است که بی‌توجهی و بی‌مهری به فرهنگ و آداب و رسوم شایسته ملی! متاسفانه گروهی دانسته یا نا‌دانسته به نوعی ملی‌گرایی افراطی دامن می‌زنند و با طرح مطالب خلاف واقع و تفرقه برانگیز، تعصبات کور را تقویت می‌کنند. از جمله قسمتی از یک پیامک که اخیرا شایع شده است چنین است: اعراب به ما آموختند بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه، ایرانیان از اعراب شکست می‌خورند… “. بر این باورم که گویندگان این پیامک‌ها، دانسته یا نادانسته اثر بزرگ فردوسی را نیز زیر سئوال می‌برند.
۴ – از همان ابتدای یورش تازیان، مقاومت‌ها و جنبش‌های مختلف ایرانی، چه در بعد نظامی و چه در بعد فرهنگی در مقابل مهاجمان شکل گرفت. که هیچگاه مورد علاقه مهاجمان نبود و با شدت و با خشونت با این جنبش‌ها برخورد شده است.
۵ – مقاومت و مبارزات نظامی مردم و سردارانی چون ابومسلم و سنباد و استاد سیس و بابک و مازیار و حمزه آذرک و … با نیرنگ و فریب و بی رحمی تمام به خاک و خون کشیده شد. تا سرانجام یعقوب‌لیث، طاهریان، سامانیان و … گام به گام موفق به احیاء استقلال ایران شدند.
۶ – مبارزات فرهنگی مردم ایران و بزرگانی چون اسماعیل یسار، روزبه ( ابن مقفع)، شهید و ابو شکور بلخی، رودکی، بوعلی، دقیقی، و … نیز سرنوشتی بهتر از مبارزات نظامی نداشت. به طوریکه اسماعیل یسار پس از شکنجه تبعید شد. اشعار رودکی و ابوشکور و ترجمه‌های ابن مقفع و بوعلی از بین برده شد. ابن مقفع و دقیقی ترور شدند. حتی مردآویج که در صدد بازیابی سنن ایرانی بود، پس از بزرگزاری جشن سده، ترور شد و …
۷ – در چنین شرایطی فردوسی بزرگ کار خود را شروع کرد. و خود اطمینان نداشت که بتواند این کار عظیم را به پایان برساند.
مگر خود درنگم نباشد بسی بباید سپردن به دیگر کسی
۸ – فردوسی در پایان شاهنامه خلاصه و مانیفست این اثر بزرگ را در چند بیت بیان می‌کند که بسیار زیبا، امید آفرین، اثربخش و حرکت‌زا است. از جمله:
سدیگر سیاوش، ز تخم کیان / کمر بست، بی‌آرزو، بر میان
به گفتار گرسیوز، افراسیاب / ببرد از روان و خرد شرم و آب
جهاندار کیخسرو از پشت اوی / بیامد جهان کرد پر گفتگوی
نیا را به خنجر به دو نیم کرد / سر کینه جویان پر از بیم کرد …
۹ – در چنین شرایط و اوضاع و احوالی وقتی فردوسی موفق می‌شود، شاهنامه را به پایان ببرد، سرشار از غرور و خوشحال از عظمت کاری که کرده است و خود بیش از هر کس می‌داند که چه کرده است، در آخر شاهنامه خوش‌ترین و زیبا‌ترین پیامی را که می‌تواند ملتی در حال احتضار و نابودی دریافت کند، دردمندانه و صمیمانه اما پر صلابت و پرغرور و با افتخار فریاد می‌کند:
بناهای آباد گردد خراب / ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند
بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده‌ام
هر آن کس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
۱۰ – و تو ای دوست گرامی بدان که: شاهنامه، نامه‌ای‌است پندمند. سرگذشت تاریخی ملتی است که شکست‌ها و پیروزی‌های زیادی را تجربه کرده، اما همواره بر پای ایستاده و در برابر همه حوادث سربلند و سرافراز بیرون آمده است. شاهنامه می‌آموزد که تاریخ اینجا تمام نخواهد شد. آخر شاهنامه آخر تاریخ نیست. پیروزی و شکست لازمه وجود هر جامعه‌ای هست. روزی روزگاری دیگر تقدیر تاریخ به گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد. قطعا در گذر تاریخ باز هم جنگ‌هایی خواهد بود. باز هم شکست‌ها و پیروزی‌هایی نصیب ما خواهد شد.
نه شکست از اعراب اولین شکست ما بوده و نه قرار بود آخرین شکست ما باشد؟ مگر تاریخ امروز ما به همین جایی که هستیم پایان خواهد پذیرفت؟ اگر خوش بودن یا ناخوش بودن را به پیروزی یا شکست منحصر کنیم، آنگاه ابتدای شاهنامه هم که پیروزی ضحاک است، نیز غم انگیز است. وسط شاهنامه که شکست از توران، روم، و… است نیز دردناک. همچنانکه پیروزی بر ضحاک و توران و روم و… شیرین است! تاریخ کدام ملتی را می‌شناسیم که بدون شکست باشد؟ بالاخره فردوسی یک جایی باید شاهنامه را تمام می‌کرد. پیروزی یا شکست از روم. پیروزی یا شکست از توران زمین و… شاهنامه هر کجا تمام می‌شد، این قصه نا تمام بود. و ناتمام نیز می‌ماند و البته تا پایان تاریخ هم ناتمام خواهد ماند! اما فردوسی به ما می‌آموزد که:
نه این پای دارد به گردش نه آن سر آید همه نیک و بد بی گمان
نگه کن به این نامه پند مند دل اندر سرای سپنجی مبند
شاهنامه به ما می‌آموزد که نه از پیروزی‌ها غره شویم و نه شکست‌ها ما را ناامید و مایوس کند. شکست مقدمه پیروزی است. این سخن عام تاریخ است. فلسفه تاریخ است. که چه بودند و چه شدند و چه خواهند شد. فردوسی این واقعیت را به ما می‌آموزد که هرگز کار تمام نخواهد شد. او می داند که آینده را نخواهد دید. اما در آیینه تاریخ می‌بیند که در این مرز و بوم، باز فرزندانی به پا خواهند خاست و کاوه خود را خواهند یافت و عزت و عظمت گذشته را تکرار خواهند کرد. و این بزرگترین و خوش ترین درس شاهنامه است که:
گردون نگردد به جز بر بهی به ما بازگردد کلاه مهی
چنین باد