رمان « تابستان آن سال » نوشته محمود صفریان داستانی است از  جوانی که زندگی آرامی دارد و تلاش می‌کند که بیشتر به آن سرو سامان بدهد.
بی‌خبر از آنچه در کمین است. گمان نمی‌کند کار ش که توزیع یخ است و  البته کار  متعارففی هم  نیست.   بخاطر اینکه مامورتش در محلی خاص است چنان در گرد بادی گیر ش بیندازد که چون مرداب تلاش هایش بیشتر فرو  ببردش
دوستداران نوشته‌های این نویسنده می‌گویند که همچون سایر کتاب‌هایش نفس گیر و رخدادهایش خارج از انتظار است.
در اوایل یک تابستان آغاز می‌شود و تا پایان همین فصل دوام می‌آورد و بعد چنان می‌شود که نباید بشود
رمانی است در حدود ۱۱۰ صفحه تا راحت بشود حملش کرد و در هر فرصتی بشود خواندش
«
تابستان آن سال » روان و راحت خوان است و برگی است از زندگی و عشق و ماجرا هائی که در بین این دو رخ می دهد

عکس دریا