وقتی آمدیم یکی از دو، سه تا بودیم، در واقع تنها بودیم . یک ساقه ترد و بسیار کوچک، آنقدر کوچک که در اعتنای باد هم نبودیم. حس می کردیم که از بالای سرمان می وزد و  به ما که ریشه ی جان داری هم نداشتیم کاری نداشت، گویا اصلن به چشمش نمی آمدیم. همین شد که ماندیم.

کم و بیش و اندک اندک می آمدند، و ما نیز کم کم از تنهائی در می آمدیم…..تا وبلاگ که با ما نشاء شده بود از جا جهید و کورس برداشت و با خودش آبادانی آورد. باغش پر شد از ریا حین گوناگون و رنگارنگ. با زایش هر وبلاگ، یک قلم به دست ( و نه الزامن نویسنده ) پا پیش گذاشت و این یک طلیعه بود. و درد کم خوانندگی را که مشکل بنیانی آثار ادبی ما است مرهم شد. تازیانه ای شد بر رکود حوصله. هر وبلاگ حد اقل یک خواننده داشت، و آنگاه که از مرز هزاران گذشت، رو به تناوری آورد. و این خوشحال کننده بود ( و البته هست ). اما متاسفانه تعداد زیادی از آنها ( که نه فقط قلم به دست بلکه نویسندگانی به قاعده نیز بودند ) یا نیامده رفتند، یا درنگی چند بیشتر نداشتند، دولت مستعجل بودند….. و جایشان خالی است

ما پس از رونق الفبای بین المللی ( یونی کد )،  که خوانندگان  بیشتری را برای گذرگاه  به ارمغان آورد مرتب مورد سئوال بودیم،   می خواستند برای بقا مطالب متنوع گذرگاه آرشیو مرتب و منظم و قابل دسترسی راحتی داشته باشیم و چنین کردیم و حالا آرشیو  قابل دسترسی آسانی را داریم.  .

آرشیو گذرگا ه سرشار است ار: داستان – شعر– نقد – طنز و مقالات متعدد.
متاسفانه در این میان چفت و بست فیلترآمد و شد قوز دیگری، وگستره سر زمین مادری را نیز از ما گرقت.که البته پایدار نیست.  و کلید فیلتر شکن را در اختیار داریم و حالا، هر چند بزرگ و تنومند نشده ایم، اما دیگر به آن تردی و لرزانی هم نیستیم .

مائیم و بیش از صد هزاز خواستاری که هر ماه به سراغمان می آیند، هرچند ” نرم و آهسته “، از یکطرف، و از سوئی دیگر به زنجیر جهانی ( یونی کد ) پیوسته ایم، و ازین پس هم زبانی بیشتری خواهیم داشت.

گذرگا ه چون گذشته به شما تعلق دارد، چراغش را با ارسال آثار خود در هر زمینه ای که باشد روشن نگهدارید. تنومندش کنید تا بیشتر بماند.

نظریات خود را از ما دریغ نکنید. ما آینه خود نمی توانیم باشیم.