ahmad

شک نیست که زنان موجوداتی به مراتب قوی تر، توانمند تر ، و با ارزش تر از مردان می باشند. ولی نه هر زنی ونه در هر شرایطی و نه در هر زمانی. زنان باید این ارزش را با مطالعه و دقت و توجه به روز،آن ها را تر وتازه نگاه دارند.

بر رسی مسائل اجتماعی ، که انسان یکی از فاکتور های مهم آن می باشند نیاز به مطالعه ، بر رسی ، تعمق و تفکر دارد.

باید بگویم که ، مردان ایرانی به طور اعم ، به دو علت گرایش خاصی به خانم ها ، و علاقه مندی زیادی به بیان تعریف و تمجید از آن ها دارند.علت اولیه آن دین است . دیدگاه بسیاری از ادیان ، زن را موجودی برای تولید مثل می دانند. طبعا مقوله ی تو لید مثل ، عمل سکس را به دنبال دارد. علت دوم وجود سنت های خاص در جامعه ی ظاهرا مرد سالار است. در جامعه ی ایران دوست پسر یا دوست دختر داشتن ناپسند است. البته همه ی ما می دانیم این اعمال پنهانی صورت می گیرد. بگذریم که اگر پسر ما هر کاری کرد ، نه تنها ناراحت نمی شویم بلکه توی دل ما قند هم آب میشود ، ولی اگر همان عمل را دختر مان انجام دهد ، در حد بی ناموسی و بی شرافتی به آن نگاه می کنیم و حد اقل پیش خود مان شرمنده ایم.                                                             مردانی که حدود ۵۰ سال پیش جوان بودند ، تاچشم باز کرده اند خود را در چهار چوب خانواده زنا شویی یافتند و این هدیه در بسته هر چه از آب در آمد بیخ ریششان ماند . اگر چه خانم ها هم در ایران وضعی به مراتب بد تر از مردان قرار داشتند .معمولا هیچ یک از جوان های قدیمی ، از ملاک و معیار های زندگی زناشویی اطلاع درستی نداشته اند. خاصه این که، این ۵۰ ساله ی اخیر، جامعه بسیار تغییر کرده است و بسیاری از معیارها وحتی ارزش ها ، دگرگون شده است.

از طرفی مساله ی جدایی زن و شوهر هم به علت اخلاق متداول اجتماعی در ایران خیلی قابل هضم نیست. به خصوص برای بچه ها. در یک خانواده ی معمولی ایرانی ، مردن مرد برای حفظ شئو نات خانواده بهتر از جدا شدن پدر و مادر است. از طرفی ادیان اثرات عمیقی در زندگی بشر داشته اند . مثلا در ایران ممکن است بعضی افراد به دین اصلا بها ندهند ولی اثرات متعصبانه ی دین به صورت ژن در همه ی ما وجود دارد .

برای مثال اگر مردی آراسته و خوشنام و تحصیل کرده به پسری بگوید که می خواهم با مادرت ازدواج کنم ، رگهای گردن پسر بیرون می زند و عصبانی می شود، ممکن نیست این در خواست آن مرد ، بدون حادثه ای خاتمه پیدا کند. در صورتی که ازدواج کردن ، در همه ی ادیان و در همه ی جوامع ،عملی درست و پسندیده است. حالا اگر به یک پسر کانادای بگوئید که می خواهم با مادرت ازدواج کنم ، پسر خیلی خوشحال می شود ، حتا ممکن است شما را به رستوران دعوت کند. زیرا فکر می کند مادرش ، از تنهایی نجات می یابد.

به دلائلی که عرض شد ، خصلت های خاصی در مردم ایران وجود دارد. و ما مرد ها می خواهیم در هر فرصتی از وجود خانم ها بهره مند شویم و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنیم. علاوه بر مطالب گفته شده ،ادب و نزاکت را هم باید به آن اضافه کرد. البته تشخیص اینکه اعمال مردی ، ناشی از ادب و نزاکت است یا ناشی از بر قراری سکس ، فوق العاده دشوار و زمان بر است.

در این میان ، خانم ها خود را در معرض توجه مردان زیادی می بینند. اکثر خانم ها این تو جه زیاد مردان را به خود می گیرند و فکر می کنند که ، تافته ی جدا بافته ای اند. زیرا مردان زیادی به آن ها تو جه نشان می دهند ، غافل از اینکه این نوع توجه ها ، برای همه ی خانم ها با هر سر وقیافه ای وجود دارد .  خانم ها نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که ، این ابراز دوستی ها و خواستن ها بیشتر نشئات گرفته از خلق وخوی مردان و مشکلات اجتماعی جامعه ی مرد سالار

ایران است ، نه زیبایی و یگانه بودن یا وقار و ارزشمند بودن آن خانم است. بسیاری از خانم ها هم ، دیگر خانم ها را آدم به حساب نمی آورند و خود را همیشه یک سر و گردن از هر نظر بالاتر از دیگر خانم ها می دانند ،چون این خانم ها ، از ابراز علاقه ی مرد ها به خانم های دیگر مطلع نیستند یا نمی خواهند مطلع شوند. این جاست که پیش خود می گویند پس چرا شوهر من به اندازه ی کافی مرا دوست ندارد ؟این توجه مردان ، ممکن است بنیان بسیاری از خانواده ها را سست کند. که کرده است . به آمار طلاق در ایران توجه کنید. آمار رسمی طلاق در ایران در سال ۱۳۸۵ ، ۴۱ در صد است . از طرفی بسیاری از خانواده ها جهت رعایت بعضی از مسائل ، راضی به طلاق نمی باشند. و هر کسی کار خودش را می کند.

مساله ی زیبایی: لباس زیبا ، لوازم زندگی زیبا ، کفش زیبا ، چهره ی زیبا بسیار بسیار خوب و دلچسب است . ولی مساله ی زیبایی همه مشکلات زندگی ما را حل نمی کند. ما نمی توانیم در گذران زندگی با آن همه فراز و نشیب هایش فقط به زیبایی توجه کنیم. در زندگی امروز ما ، آن قدر مسائل ارزشمند پیچیده ی دیگر وجود دارد که ، باید توجه اصلی ما به آن ها معطوف باشد. زندگی های امروز با زندگی های گذشته ها کاملا متفاوت است. بسیاری از چیز هایی که قبلا با ارزش بودند ، یا حالا بی ارزش شدند یا ارزش کمتری دارند. ما حتی ، باید باور های مان را صیقل دهیم یا عوض کنیم. بسیاری از اطلاعاتی که به ما داده شد یا قضاوت هایی که قبلا در مورد مسائل گوناگون اجتمایی صورت گرفته است ،امروز کار آئی ندارند ، و باید مورد باز بینی قرار گیرند. این باز بینی ها باید همه جانبه ، دقیق و از منابع موثق صورت گیرد. به گفته ی فلان کس یا بهمان کس نباید اکتفا کرد. امروز، روزی است که دسترسی به اطلاعات آسان است . نباید با افکار گذسته زندگی کرد زندگی در قرن بیست و یکم ، پیش نیاز های خود را لازم دارد. نمی توان نسبت به تغییرات و حوادثی که در کل جهان می گذرد بی اعتنا بود .

برای مثال اخلاق که بخشی از فرهنگ هست را در نظر بگیریم ، در صد سال پیش اگر مردی با همسر برادرش صمیمانه حرف میزد، هم آن خانم فاسد به حسا ب می آمد هم آن آقا مطرود خانواده می شد . ولی اگر امروز ، مردی همسر برادرش را ببوسد نه تنها فاسد به حساب نمی آید بلکه این عمل ، عمق صفا و صمیمیت را نشان می دهد.

به غیر از مسائل بنیادی عاطفی غیر قابل تغییر ، مانند رابطه ی بین مادر و فرزند ، در سایر موارد ، باید مرتبا خود را تر و تازه کنیم. باور و ذهنیتی که از مسائل اجتمایی ، مثلا در ۳۰ سال گذشته داشتیم ، ممکن است امروز درست نباشد. برای رفع هر شبهه ای باید بررسی و مطالعه کرد تا به نتایجی صحیح رسید. مسائل ، فقط در ریاضی ، دو جنبه صحیح یا غلط دارد. در مسائل مطروحه ی اجتماعی امروز ، چنین نیست. مثلا در مورد موضوعی در اقتصاد ممکن است چندین نظریه ی مختلف وجود داشته باشد که هیچ کدام هم غلط نباشد .نمونه ی عینی آن تعریف شعر است. ما همه با شعر سر وکار داریم ولی تعریف آن را نمی دانیم. البته در این مورد حق داریم زیرا شعر تعریف ناپذیر است ولی هر شاعری ، برای خودش از شعر تعریفی دارد که با تعریف دیگر شاعران متفاوت است ولی نادرست نیست. در پایان باید عرض کنم ، جملاتی نظیر این که فقط من درست فکر میکنم یا فقط عقیده و باور های من صحیح است نه تنها درست نیست بلکه ناشی از بی اطلاعی ماست. در دنیای امروز همه چیز در حال تغییر است. مثلا حتی اعتقاد به یک باور و ایستادگی در مقابل نظریات گوناگون دیگر، جز این که بی اطلاعی وبی ادبی و کم بضاعتی ما را برساند چیز دیگری نیست.

اما باور داشتن به عشق ، محبت ،انسانیت ، شرف ، آزادی ، آزادگی ، عدالت ، خرد ، فضیلت ، نیکی ،راستی ، جوانمردی و رشادت باید سر لوحه ی زندگی

همه ی ما قرار گیرد . زیرا این موارد در هر زمان و در هر فرهنگی نه تنها پذیرفته است بلکه قابل ستایش است. با توجه به مطالبی که عرض شد ،آیا لازم

نیست هر چند گاه یک بار افکار و عملکرد خود را بازبینی کنیم یا به عبارت دیگر خود را ویرایش یا پاکنویس کنیم.