داستان آدم‌ها و انتخاب‌هایشان داستان غریبی است. هنگامه انتخاب و روبرو شدن با آن، آدمی را گاه به حیرت وامی‌دارد. دو خواهر، هر یک مردی را به شوهری انتخاب می‌کنند. یکی می‌شود سیدحسین فاطمی و دیگری مهدی رحیمی؛ پریوش و منیژه سطوتی با این انتخاب‌ها هر کدام به راهی می‌روند که دیگری را از آن نشانی نیست. یکی می‌شود همسر آزادمرد ایستادگی و مقاومت و ایران‌دوستی و دیگری در نقش بی‌رحم و خودشیفته‌ فرو می‌رود. حکایت این دو خواندنی است.
در روزهای بازداشت فاطمی در دژبان مرکز (در همان خیابانی که اکنون به نام دکتر فاطمی است) همسرش (پریوش سطوتی) به همراه خواهرش به بازداشتگاه می‌رفته و گویا یکی از افسران در همین رفت‌و‌آمدها دل به خواهر همسر فاطمی می‌بندد و به ازدواج دختر دیگر سرهنگ سطوتی (منیژه سطوتی) با این افسر می‌انجامد. (پریوش سطوتی تنها ۱۶ سال داشت که به عقد فاطمی درآمد و حاصل زندگی مشترک و کوتاه آن دو فرزندی به نام سیروس است که تقریبا تمام عمر خود را در فرانسه گذراند.)
نام باجناق فاطمی، مهدی رحیمی بود که رییس فدراسیون کشتی هم شد و او را سال‌ها بعد با نام سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران شناختیم و دست بر قضا اولین فرمانده نظامی رژیم پهلوی بود که چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پشت بام مدرسه علوی تیرباران شد.
سرنوشت دو خواهر شنیدنی است که همسر یکی تا وزارت و معاونت نخست وزیری در دولت ملی مصدق ارتقا یافت و پس از کودتای ۲۸ مرداد در رژیم پهلوی اعدام شد و همسر دیگری در سال‌های پس از کودتا تا فرمانداری نظامی تهران در سال ۱۳۵۷ و جانشینی غلامعلی اویسی به لحاظ منصب حکومتی بالا رفت و در صبحدم جمهوری اسلامی در برابر جوخه آتش قرار گرفت.
سپهبد مهدی رحیمی ( فرماندار نظامی تهران)، در کنار ارتشبد نعمت الله نصیری (رییس ساواک)، سرلشکر رضا ناجی (فرماندار نظامی اصفهان) و سرلشکر منوچهر خسروداد (فرمانده هوانیروز) اولین گروه ۴ نفری از تیمسارهای شاه بودند که با حکم دادگاه انقلاب اسلامی محکوم به اعدام شدند و در میان این ۴ نفر نیز باز رحیمی نفر اول بود.
همان کسی که در گفت و گوی تلویزیونی که شامگاه ۲۳ بهمن ۱۳۵۷پخش شد دکتر یزدی و دیگران را هشدار می دهد که زودتر آنان را آزاد کنند تا جرم شان سنگین تر نشود! گویی خبر نداشت که حکومت سقوط کرده و تصور می کرد موضوع آدم ربایی در کار است یا برای این که روحیه خود را نشان دهد چنین می گفت.