برای توجه و آگاهی بیشتر نازنین های نویسنده، و شاعر
می گوئیم که نقد های ما بر چه سیاقی است.
هرچند سالهاست که در کتابخانه گذرگاه
کتاب های:
نقد – درباره نقد و نقد بر ۲۶ کتاب
نقد بر تک داستان ها
نقد بر مقالات

که روش ما را می نمایاند، قرار داده شده است.
سخنی دیگر در مورد نقدما طی سال ها نوشته ایم و تمامن در صفحات گذرگاه موجود است، ” و آرشیو، همه ی آن ها را در خود دارد ”
که هنر باید مورد قبول و بخصوص فهم و درک و دریافت دوستداران آن آفریده هنری باشد.
گفته ایم که نو آوری را پذیرائیم و آن را لازمه پبشرفت می دانیم” حتا اگر جیغی باشد که بتواند صورت سراینده را به راستی بنفش کند ”
گفته ایم که گفتار و نظریات برج عاج نشین ها را اگر در روال اعتلا نباشد بی توجه به حجم آبی که لولهنگشان می گیرد قبول نداریم. ”
و گفته ایم که کشانده شدن بخصوص شعر تا مرز هذیان را از سوی هر کسی که باشد حتا با خیل فراوان بادمجان دور قاب چین هایش نه تنها نمی پذیریم که در مقابلش می ایستیم….و ایستاده ایم و این ایستادن ادامه دارد.
وقتی ” نیما ” طرحی نو در انداخت و صفحه دیگری برای شعر فارسی گشود وبا حفظ حرمت شعر های کلاسیکمان نو آوریش را عرضه کرد، باز در روالی بود که خواننده را ” خواننده سالم بی غرض را ” خوش آمد
وقتی خواندند:
” ای فسانه فسانه فسانه
این خدنگ تو را من نشانه
ای علاج دل ای داروی درد
همره گریه های شبانه ”
یا
” ای آدمها !
که در ساحل نشسته شاد و خندانید
یکنفر در آب دارد می کند جان ”
چون به دل ها نشست، راه خود را باز کرد و حاصلی پر بار داشت بار هائی چون
نادر پور – مشیری –سهراب سپهری – فروغ –اخوان ثالث و بسیاری از بزرگان ِ دیگر.
نقد در گذرگاه، واقعی است، نه تمجید و تعریف بی جاست که برای خوش آمدن نویسنده و به احتمال برای مجیز گفتن از نویسنده بگوئیم به به
” یک شبه ره صد ساله رفته ای ”
ونه برای شعر هائی که تکرار ” رپ ” گونه دارند و برای گفتن باران، چون الکن ها چندین بار و به دفعات بگویند:
” ران ران ران ران ران …و بالا خره باران ” ارزشی قائلیم.
در گذرگاه فروان از آثار زیبا گفته و تکه هائی از آن ها را باز گو کرده ایم، و برنوشته هائی که خالق اثر در رویای خودش هذیان گفته است، نقد هوشیار دهنده داشته ایم.
بهر حال ما طی سال ها، نوشته ایم که هنر باید برای مخاطبینش دلنشین و پذیرا باشد.
پیچ و تاب های اضافی را که سبب خستگی و از همه بد تر دراین وانفسای کم خواننده داشتن سبب کمتر شدن خواننده می شود نه صحیح می دانیم و نه زیبائی در آن ها می بینیم
” من برای خودم یا برای اندک مخاطبینی که دارم می نویسم ”
یک خود فریبی است. هر اثری فقط و فقط برای خواندن نوشته می شود و همیشه این خواننده است که حرف اول را میگوید. و هرچه خواننده بیشتر رونق بیشتر خواهد بود.
بد نیست اشاراتی داشته باشم.
در یکی از نوشته های همکارمان کمال دماوندی تحت نام ” چهچه بدون آواز ” که در گذرگاه شماره ۵۸ مربوط به شهریور ماه ۱۳۸۵ آمده در سطر های پایانی می خوانیم:
” انگیزه قلمی کردن این مختصر خواندن مصاحبه گونه ای از استاد عبدالعلی دستغیب با خبر گزاری مهر است. ایشان در این گفتگو از دوران های اختناق در صد سال اخیر صحبت می کند….اختناق پس از انقلاب مشروطه، اختناق پس از بیست هشت مرداد….و لی به اختناق پر سیطره جاری کمترین اشاره ای ندارد. من همین سکوت از سر ناچاری ایشان را دلیل بارز اختناق موجود می دانم. اما بعنوان یک روشنفکر متعهد از ایشان انتظار دیگری داشتم. کار ایشان به خواننده ای می ماند که فراز آهنگ را با چهچه آمده است ولی از آواز دریغ کرده است.
گویا کلام در اختناق موجود خطر آفرینی است. هر چند چهچه خود یک فریاد است.”
وبه دنبال داشت اعتراض هائی را که چرا در مورد استاد و منتقد بنام، آقای دستغیب چنین نوشته اید.
پاسخ دادیم اگر درست نمی گوئیم یاد آور شوید، اما اگر صحیح است، ضمن احترام عمیقی که برای ایشان قائل هستیم، نمی توانیم چشم پوشی کنیم، چرا که بر خلاف علت وجودی گذرگاه است. و در همین رابطه در شماره بعد یعنی در شماره ۵۹ نوشته ای داشتیم با عنوان: ” بر چرا ها نیز توجه داریم ” و باز درهمین شماره ۵۹ نقدی داشتیم بر کتاب ” روایت خاطرات اردشیر زاهدی…فرزند توفان” تالیف ” داریوش پیر نیا ” که چنین شروع می شود:
“… این کتاب از حلاوت و جذابیت یک کتاب خاطرات بی بهره است. چرا؟ ”
این دو نمونه را از ده ها مورد دیگر متذکر شدم، تا گفته باشم که ما در مورد هر اثری گفتنی ها را می گوئیم.
ما طی سال ها با تمام توان کوشیده ایم صادقانه در خدمت ادبیات باشیم، حدود چهارده سال شاید زمان زیادی نباشد، اما برای یک نشریه، چرا زمان زیادی است. آن هم بی تحصیل حتا یک دلار، از کسی یا جائی. اگر همت یاران دست به قلم نبود و جانانه یاری نمی کردند و بی چشمداشت، گذرگاه تا حالا هفت کف پوسانده بود. و همین عدم دریافت کمک از دیگران بانی استقلال ما بوده است.
و طی همین سال ها نوشته ایم که هنر باید بالنده باشد و روان در جان خواننده جاری شود.
می توان برای هر اثر هنری مثلن شعر، تعریف یا نظری داشت. واین تعاریف و نظر ها بسیار مختلف هم هستند
کما اینکه مولانا جلال الدین رومی می گوید: شعری که پس از خوانده شدن بشود زبان حال خواننده شعر است
در حقیقت هر کسی از ظن خود با شعر کنار می آید
نصرت رحمانی نیزدر مورد شعر می گوید:
” شعر یا شعر است، یا نیست. دنیای شعر و شاعری چون دنیای ورزشی نیست که به شعر درجهٔ یک نشان طلا و نقره و برنز بدهند. شعر درجه نمی‌شناسد. داور شعر یک شاعر بازنشستهٔ چون مربی ورزش نیست. داور شعر حتا منتقدان و شعر‌شناسان هم نمی‌توانند باشند. داور شعر یک ملت است. نسل پشت نسل! ”
یا دیگری می گوید: شعر باید بشارت دهنده رویای شیرین بشری باشد.
سئوال این است که برای مردم کشور ما حتا برای برج عاج نشین ها و روشنفکران دو آتشه هم آیا می تواند سروده ها، یا داستان های ” سوپر پست مدرن! ” که پاره ای از نویسندگان ما ترتیب!! می دهند نوشت و بر این عقیده بود که برایشان خوشایند است، و از آن لذت می برند؟
در نقدی خواندم:
” من وقت خودم را برای نقد آثار ” اشتکهاوزنی! ” تلف نمی کنم ”
که فکر می کنم خواسته بگوید به آثاری که برایم قابل درک نیست توجهی ندارم.
البته قبلن شنیده بود به نوشته های پست مدرن، یا سوپر پست مدرن، و یا نوع من درآوردی آنها گفته بودند اثار ” اینگمار برگمنی ” ولی ” اشتکهاوزنی اش ” را نشنیده بودم.
اما جان کلام این است که ما بدانیم در کجای جهان هستیم و برای ” چه؟ ” و ” که؟ ” می نویسیم و می سرائیم. و بدانیم که خوانندگان ما چه کسانی هستند یا باید باشند. و از نوشته یا سروده هائی که اگر نگوئیم ” هذیانی ” و بگویم ” پازلی ” دوری کنیم، و با مردم خودمان و خوانندگان خودمان باشیم و فریب اندک افرادی را ” که به دلایل مختلف ” به به می گویند نخوریم.
بیاد دارید که دراوایل ظهور خمینی در سخنرانی های متعددش در جماران مشکل این بود که با بیان فقط اولین کلمه نطق خود، آورده شده ها می زدند زیر گریه و یک بار که چندین دفعه چنین اشک ریزانی تکرار شد با ن قیافه عبوس و لحن تحکمی گفت:
” من که هنوز چیزی نگفته ام شما دارید برای چی گریه می کنید؟ ”
و چنین است حال وروز و قضاوت بادمجان دور قاب چین ها ، که روزانه بسیار زیاد از آن ها در فیسبوک ، ” لایک ” یا ” کامنت ” هائی می گذارند که معلوم است مطلب را درک نکرده اند.
ما در گذرگاه در برخورد با چنین آثاری ، آنچه را که باید بگوئیم می گوئیم بی توجه به اینکه طرف کیست و ممکن است که به تریج قبایش بر بخورد.
البته هرکس می تواند در هر هنری ساختار شکنی کند، اما نمی تواند توقع داشته باشد که طرفداران آن هنر، حتمن باید آن را بفهمند، لذت ببرند و تمجید کنند. مگر نه این است که بهره وری از هرهنری، برای دوستداران آن، پس از فهم و درک و راحت خواندن آن امکان پذیر است؟
تراش الماس هنر، بایستی به نحوی باشد که جواهر دوستان را خوش بیاید و جلب کند؟ جون در غیر اینصورت خریداری نخواد داشت.
با این مقدمه طولانی، خیلی واضح می خواهم بگویم: اگر شعری یا داستانی را به راحتی نتوانم بخوانم و پس از خواندن آن ” بهردرد
سری “، از آن سر در نیاورم و لذت نبرم بی توجه بهر برچسبی : بی سوادی، بی سلیقگی، اُمل و عقب ماندگی و… آن را پذیرا نمی شوم
و نظرم را راحت و بی رودواسی ” البته صادقانه ” بیان خواهم کرد.