دنیای اگر نه خیلی قشنگی ولی آرام و بدون کُشت. کشتاری داشتیم، مردانی مردستان و زنانی کاردان و فهیم زمام کشورها را در دست داشتندو هیچکدام به بند خیمه شب بازی‌ها بند نبودند،بیشتر
درختان پر ثمری بودند با شکوفه های دیدنی و دنیا چنین بل بشو و هرح و مرج نبود. آزادی نسبی بر قرار بود و فلب ها بی دلهره می طپیدند، و این همه داروغه ها و گزمه های مختلف و پراکنده در سراسر چهان نداشتیم، نه بن لادن و طالبان و داعش داشتیم و نه این همه دندان قروچه های مذهبی و پرت و پلاها و شمشیر کشی های سیاسی.
راحت به مرخصی تفریحی می رفتیم بدون ترس از بمب های نادیده و راخت تر به مجالس موزیک و رقص، ولی حالا از خانه که می رویم بیرون نمی دانیم که بهمان راختی بر‌می‌گردیم
بی ترس و دلهره ب سر سفره و یا میز غذا می نشستیم وکسی کاری نداشت که چگونه غذا
می‌خوریم و چه رنگ و چگونه لباس می پوشیم
می‌گویند این نظم نوین جهانی استاگر چه جهانی است و نوین ولی بهیچ وجه « نظم » نیست
زمانه هفتاد رنگی شده است. آسایش دارد کیما می‌شود و آرامش می‌رود در کتاب‌های لغت
افسوس که گویا این هنوز از نتایج سحر!! است