هر گونه محدودیت و حصاری با آزادی بی چون و چرای انسان مغایر است.
پایه فلسفه مارکسیسم راستین ِ بدون دستکاری شده، و بنیان سوسیالیزم واقعی ِ بی نفوذ حواشی، انسان است، و باید انسان باشد با برخورداری از همه ی مواهب.
عمر انسان در مقایسه با بقاء سایر پدیده های زمینی بسیار کوتاه است و باید آزاد باشد تا بتواند از آن بهره مطلوب را بگیرد.
انسان باید شاد و رها باشد و هیچگونه گرفتاری مادی و معنوی نداشته باشد، و همه ی تلاش پویندگان رهائی انسان از بند و قید های گوناگون بایستی در جهت این آرمان فرخنده باشد.

یکی از گرفتاری های انسان در گیری با قدرت سرمایه است که هدفی جز بهره وری و استثمار او ندارد، و در این راه از کار برد هر ترفندی ابا نمی کند.
هم زور و داغ و درفش به کار می برد هم ایادی رنگارنگی چون مار های هفت خط و خال را به خدمت می گیرد و قبضه ی حکومت ها از هر نوعش برای انقیاد انسان و بهره کشی از او است.
تسلط بر قدرت مذهب و تحت لوای آن ملت ها را در منگنه قرار دادن، از بنیان، کار سرمایه های کلان است.
قدرت های مطلقه ایجاد کردن، و به کمک چنین قدرت های جهنمی، انسان را از آزادی و نشاط و بهره وری از لذت زندگی محروم کردن نیز از دست آورد های سرمایه است.

همه ی شلاق به دستان در خدمت آن ها هستند و هدف چیزی جز گرده ی انسان نیست. و ما نمونه های کامل آن را در سر زمین خودمان داشته و داریم . هم در حکومت شاه هم در تسلط مذهب.

بردگی و غلامی و بهره دهی به صاحبان قدرت از برگ اول تاریخ، سابقه ی مکتوب دارد. چه پادشاهان و فئودال ها و ایادی وابسته و چه پیامبران و پای منبری ها همه به نوعی غلام و کنیز داشته اند، و چه در سرمایه داری مدرن و تحمیل کار های طاقت فرسا، از کار در کارهها گرفته تا زجر کار در معادن هدف اوست، همه وهمه برای در بند نگاه داشتن انسان است. جای متاسف بودن و شعار دادن نیست، باید در اولین گام پوزه ایادی ونقابدران را که در لباس میش، گرگانی درنده اند با هوشیاری شناخت و بخاک مالید. چون این ها خود دزدانی هستند که می دوند و فریاد میزنند دزد دزد دزد.
باید صداقت داشت و شناخت، و دست این ایادی را که ستون های بر پائی حکومت های نگاهدارند سر سپردگان سرمایه اند، از شانه قطع کرد. در حاشیه بودن و در موضع ممانعت از ناراحت کردن ایادی قرار داشتن و بخاطر آرامش خود و احیانن ناراخت نکردن ایادی، کنار ایستادن و از رو در روئی دوری جستن بی ترید یاری به لابی هاست که به انواع حیّل می کوشند چشم و گوش در محاصره داشتن انسان های آزاده باشند.

اعتقاد به انسان و آزادی او، رو در روئی با لابی های نقابداررا می طلبد. کمی باید در حد امکان خود واضحتر تلاش داشت. صف رو برو وقیح است و مامور، فقط نگاه به آن ها کافی نیست.