mahmood-kavir

بر افتخارات گذشته نمی توان آویخت و نه به یکسر می توان در برابر دیگران خویشتن را باخت
از آن چشمه ها باید نوشید و نو شد
بر گذشته نباید نالید، بر آن باید بالید
**
آیا در جهان امروز برای انسان ایرانی امید رهایی هست؟ آیا می توان از این چرخه ی شگفت چند هزار ساله ی نبرد بین رهایی و اسارت سرفراز بیرون آمد؟ آیا انسان ایرانی می¬تواند در برابر دیوار سکوت و سکونی که سر برآورده و هر آن اندیشه ی دیگری را به سنگ ستم در هم می شکند قدبرافرازد و به یاری ابزارهای نوین و جهانی شدن، این بار بر نادانی و پس ماندگی پیروز شود و از این دیوار بگذرد؟
آیا خرد و دانایی را از پس پشت این دیوارها بیرون خواهد آورد و بر تارک تاریخ خویش خواهد نشاند. تبرداران بسیاری در کارند تا ریشه ی اندیشه را از خاک برآورند و قدرت و دین بازوی آنان است، اما آیا با قلم و تدبیر می توان بار دیگر بر تن این جنگل جوانه زد؟
اندیشه هایی که روزگاری الماس روشن تاریخ بوده اند، قرن هاست که تاریک و ساکن و ساکت در خود شکسته اند. راه برآزادی، نو شدن، مدارا، پرسمان و گفتگو بسته است تا اندیشه نشکفد، اما بسی مردمان که چنین بوده اند و از این چنبر با نیروی داد و دانایی بیرون جسته اند. آیا ما نیز سرانجام دیو خودکامگی زمینی و آسمانی را به بند خواهیم کشید و در به روی آزادی و دانایی خواهیم گشود؟
*