من نمی دانم بهر نوع نوشته ای باید گردن گذاشت و آن را داستان دانست؟
آیا داستان نویسی هم مثل ” مُد ” است که بخصوص هر کاری مثلن با مو به ویژه پسر ها در می آورند باید فقط نگاه کرد و چون آزادی فردی مطرح است نباید واکنش نشان داد؟
نبایست به موهای ” تاج خروسی پسرها ” با آن آرایش ” دلقکانه خیره شد، تعجب کرد، افسوس خورد و احیانن تمسخر کرد. 
ماادبیات کلاسیک داستان نویسی داریم که چقدر هم پر بار و دلنشین و پسندیده است و چه نویسندگان صاحب نامی هم با همه ی یال وکوپال چون سد سکندر پشت آن ها ایستاده اند و باعث افتخارند.
حتا ادبیات عامه پسند درخشان داریم که شاخصه ای چون ” بامداد خمار ” و بسیاری دیگر دا داریم .
ما کتاب های استخواندار مجموعه داستان داریم که یک از یک روانتر و با نثری پاکیزه چون تاجی بر پیشانی ادبیات ما می درخشند.
اما متاسفانه مدتی است که نویسندگانی هذیان گو ظهور کرده اند و از دو سو هم تقویت می شوند.
از سوی ناشرانی که فقط سنگ منافع خود را به سینه می زنند و هر خزعبلاتی را چاپ می کنند، و با ترفنده های خجالت آور در زمانی کوتاه آن ها را به چاپ های دوم و سوم و حتا دهم و دوازدهم می رسانند و عده ای را نیزمی گمارند که از چنین نوشته هائی در قالب ” نقد ” به تعریف به پردازند و در حقیقت خواننده را قربانی فریب خود می کنند و در نهایت سبب دلزدگی هرچه بیشتر خواننده ها می شوند.
وقتی که این فریب ها میخورد دست سانسورکشنده ” ارشاد ” و حتا خود سانسوری ها، می شود برنامه هائی که چون تیشه دارد برای معدوم کردن ادبیات ما بخصوص نوغ داستان نویسی اش فرود می آید.
از انواع چنین کتاب های که متاسفاه بیشترشان را هم بک ناشر خطا کار به چاپ رسانده است نام نمی بریم ولی اگر خود را بخواب بزنند و جلوی چنین نشرهائی را نگیرند وضوح بیشتری را اجرا خواهیم کرد و نمی گذاریم که ادبیات ما را قربانی کنند.