احمد شاه قاجار هفتمین و آخرین پادشاه سلسله قاجار،فرزند محمدعلی شاه و ملکه جهان خانم، در ۱۲۷۵ در تبریز چشم بر جهان گشود.
ملکه جهان خانم پس از برکناری محمد علی شاه همراه او به ادسا رفت و در سال ۱۳۲۴ در هفتاد و دو سالگی در سن کلو در گذشت.وی را در کربلا دفن کردند.
احمد میرزا درده سالگی ولیعهد شد و در سیزده سالگی پس از فتح تهران به دست مجاهدین مشروطه‌خواه و پناهنده ‌شدن پدرش به سفارت روسیه، به سلطنت رسید.
به دنبال فتح تهران به دست مجاهدین، نشست بزرگی از ملیون و سران مشروطه در بهارستان برپا گردید و برای اداره امور کشور بیست و دو نفر برگزیده شدند که بر هییت دولت ریاست داشته باشند.
افراداین هییت مانند سپهدار تنکابنی و سردار اسعد و یپرم خان قایم مقام رییس دولت بودند.
احمد شاه تا هجده سالگی و رسیدن به سن قانونی نقش چندانی در اداره کشور نداشت وعضد‌الملک بزرگ خاندان قاجار که از سوی شورایی از ملایان و برخی نمایندگان مجلس اول و سران مجاهدین به نیابت سلطنت برگزیده شده بود، زمام امور را در دست داشت.
احمد میرزا با رسیدن به سن قانونی در تیرماه ۱۲۹۳ تاجگذاری کرد و هفده سال پادشاه بود. در این مدت مانند پدربزرگ و جد خود سفرهای چندی از راه وام از بانک‌های خارجی به اروپا انجام داد. سفر اول وی هفت ماه و سفر دوم وی ده ماه به درازا کشید. در سالهای پادشاهی احمد شاه، ایران گواه رویدادهای بسیاری بود: اعدام شیخ فضل‌الله نوری، فرار محمدعلی شاه از ایران، شوریدن مردم بوشهر بر نظامیان انگلیس، قیام شیخ محمد خیابانی، قیام میرزا کوچک‌‌خان جنگلی وکودتای رضاخان پهلوی. در صحنه بین‌المللی نیز جنگ اول جهانی، انقلاب بلشویکی در روسیه مهمترین رخدادهای دوران حکومت وی بود.
احمدشاه در آستانه جنگ جهانی اول تاجگذاری کرد و سلطنت او با اشغال ایران از طرف قوای انگلیس و روس و عثمانی و تشکیل یک دولت در مهاجرت در کرمانشاه، در مقابل دولت مرکزی ایران ادامه یافت. بعد از پایان جنگ وثوق الدوله نخست وزیر وقت که با پشتیبانی انگلیسی ها به این مقام منصوب شده بود با امضای یک قرارداد سیاسی و نظامی با انگلستان، بحران بزرگی به وجود آورد.( این قرارداد خاینانه ترین قرارداد ایران بر باد ده شناخته شده و طراح آن یعنی وثوق الدوله نیز خاینی بزرگ معرفی شده است. اما به راستی این قرارداد را خوانده اید؟ آنان که در کتاب های تاریخ این مطالب را نوشته اند چطور؟ برویم دردنامه آن روزگار را از قلم همین وثوق الدوله بخوانیم. برویم قرارداد را بخوانیم. روزگار آن است که تاریخ را دوباره بنویسیم. آدم ها و پدیده ها نه سیاه هستند نه سفید خاکستری هستند) به هر روی امضای این قرارداد که به قرارداد ۱۹۱۹ معروف شده است به حرکتهای آزادی خواهانه در آذربایجان و گیلان دامن زد و سرانجام با اشغال تهران از سوی نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان، احمدشاه فرمان نخست وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی عامل سیاسی کودتا را صادر نمود و رضاخان با لقب سردار سپه به فرماندهی نیروهای مسلح ایران منصوب شد.
در همین روز لرد کرزن، وزیر امور خارجه انگلیس نیزدر گزارشی خبرشادی بخش بستن قرارداد را به آگاهی کابینه انگلیس می‌رساند. جملاتی از این گزارش این گونه است:
«… یکسال پیش که ستاره اقبال ما درخشیدن گرفت و نشان داد که جنگ میدان‌های جنگ باختری به پایان موقفیت‌آمیزش نزدیک می‌شود و حتی بخود ایرانیان هم ثابت شد که دیگر امیدی به پیروزی آلمان‌ها نیست. یکی از سیاستمداران برجسته ایرانی به نام وثوق الدوله که همواره نسبت به منافع بریتانیا در ایران احساسات و خط مشی دوستانه داشته است از طرف شاه مامور تشکیل کابینه گردید… خود مقام سلطنت، اعلیحضرت سلطان احمد شاه قاجار که
عین این نظر را داشت به طبع از وزرای سه‌گانه کابینه پشتیبانی می‌کرد… سر پرسی کاکس دستور داشت برای عقد قراردادی با ایران بکوشد که در نتیجه آن منافع آتی بریتانیا در این قسمت از جهان از برخورد صاعقه‌ها و گزندهایی از آن نوع که در سال‌های اخیر بکرات با آن روبرو شده است محفوظ بماند.
مذاکراتی که در عرض نه ماه گذشته در جریان بوده و اکنون به نتیجه رضایت‌بخش رسیده، ثمره کوشش توام حکومت ایران و سر پرسی کاکس بوده است. پادشاه ایران که در سرتاسر مذاکرات منتهی به این قرارداد با نظر بسیار مساعد شرکت داشته است در همین آینده نزدیک از کشور ما دیدن خواهد کرد تا بدین وسیله حسن نیت خود را نسبت به اولیای این کشور علنا ابراز دارد…»
روز دوشنبه بیستم مرداد هزارو دویست ونود هشت شمسی سه روز پس از امضای قرارداد، احمدشاه بیست و دوساله برای دیدار از اروپا از تهران خارج شد.
روزنامه ایران روزبعد گزارش داد که : موقع عزیمت موکب مبارک ملوکانه آقایان امام جمعه وظهیر الاسلام هر دو دعای حرکت خواندند وهرکدام یک جلد قرآن مجید محض تیمن تقدیم حضور مبارک کردند . واز طرف ذات اقدس ملوکانه دستخط تولیت آستان قدس به آقای ظهیرالاسلام مرحمت گردید .
احمد علی سپهر ،مورخ الدوله می‌نویسد :هنوز موکب سلطنتی به انزلی نرسیده بود ، که غوغای جراید تهران واعتراض شدید روحانیون وملیون به رهبری سید حسن مدرس علیه قرارداد برخاست . حتی نسخه هایی از شکایات وعرضحال ایرانیان برای سفارتخانه های فرانسه وامریکادر تهران فرستاده شد . مدرس در این تاریخ قدرت و محبوبیت عجیبی در ایران داشت وکلامش مثل وحی منزل مورد قبول واحترام عامه بود .
احمد شاه در لندن مورد پذیرایی مقامات تراز اول انگلستان قرار گرفت.در مهمانی‌های رسمی که جورج پنجم پادشاه و لوید جورج نخست وزیر وقت انگلستان هم بودند، مقامات انگلیسی قرارداد نهم اوت را عامل اتحاد، تحکیم دوستی و همکاری دو دولت قلمداد کردند اما نتوانستند از شاه جواب بگیرند.
سرانجام قرارداد با موج مخالفت ها از هر سو و با توافق قبلی بین سیدضیاءالدین و انگلیسی ها لغو شد، ولی حکومت سیدضیاءالدین هم بیش از صد روز دوام نیافت و احمدشاه پس از تشکیل کابینه های بی دوام به ریاست قوام السلطنه و مشیرالدوله و مستوفی الممالک سرانجام فرمان نخست وزیری رضاخان سردار سپه را صادر نمود و خود بار دیگر عازم اروپا شد.
برادر احمدشاه به عنوان نایب‌السلطنه در تهران ماند. در چنین شرایطی قاجارها هیچگونه قدرتی در اختیار نداشتند و تمام قدرت حکومت در دست رضاخان بود. رضاخان در غیاب احمد شاه روز به روز قدرت بیشتری می‌گرفت ومی‌کوشید تا با تبلیغاتی گسترده، احمد شاه را نسبت به سرنوشت مملکت بی‌‌اعتنا نشان دهد. دست نشاندگان رضاخان در شهرهای مختلف چنین تبلیغ می‌کردند که شاه علاقه‌ای به ایران ندارد و به دنبال عیاشی در فرنگ است. احمد شاه برای بازگشت به ایران در حالتی تردید آمیز به سر می‌برد. اما پس از مدتی تصمیم به بازگشت به ایران گرفت. انگلیسی‌ها وقتی که از تصمیم شاه برای عزیمت به ایران مطلع شدند، نزد او رفتند و ضمن مبالغه در اوضاع آشفته ایران صلاح او را در این دانستند که تا مدتی از رفتن به ایران چشم بپوشد.
در این هنگام شیخ خزعل در خوزستان قیام کرد. رضاخان نیروی بزرگی برای سرکوب خزعل اعزام کرد. مجلس، خزعل و هوادارانش را خاین خواند. سپس با میانجی‌گری انگلیسی‌ها که درباره نفت و گسترش فعالیت شرکت نفت انگلیسی ـ ایرانی با رضاخان به توافق رسیده بودند، خزعل به رضاخان تسلیم و به تهران فرستاده شد. خوزستان نیز به وسیله ارتش تصرف شد. پس از سرکوب قیام خزعل، رضاخان با شورش کردها به سرکردگی اسماعیل سمیتکو روبرو شد. این قیام که از غرب دریاچه ارومیه آغاز شده بود نیز توسط رضاخان سرکوب شد. به دنبال این رویداد ایلات ترکمن خراسان نیز که بپا خاسته بودند سرکوب و یا تسلیم شدند. به دنبال کودتا که در روز دوشنبه سوم اسفند ماه نیمه شب انجام شد، وی پایتخت را تسخیر کرد و فردای آن روز جمع زیادی از رجال و دولتمرادن گذشته بازداشت شدند و اقداماتی در جلب نظر مردم صورت گرفت . اندکی بعد سردار سپه وزیر جنگ شد. افراد مختلفی در آن دوران نامزد کودتا یا در فکر کودتا بودند ولی به هر حال قرعه ی فال به نام سید ضیاء زده شد و با مشارکت رضا خان میر پنج ( پهلوی )، احمد آقا خان ( امیر احمدی )، کلنل کاظم خان ( سیاح ) و ماژور مسعود خان ( کیهان ) در سحر گاه اسفند ۱۲۹۹ کودتا اتفاق افتاد.
بنا بر پژوهش‌های استاد همایون کاتوزیان و آن چنان که خود می‌گوید: در آن زمان قرار بود که تا یکی دو ماه بعد نیروهای بریتانیایی قزوین را ترک کنند و بیشترین وحشتی که وجود داشت این بود که جمهوری سرخ گیلان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی که جمهوری بولشویکی کمونیستی مورد حمایت شوروی بود تهران را بگیرند و پادشاه را برکنار کنند.
این حقیقت دارد که ژنرال آیرونساید و چند تن از دیپلماتهای سفارت بریتانیا در تهران و یکی دو تن از مستشاران نظامی این کشور در سازماندهی کودتا نقش داشتند اما دولت بریتانیا بکلی از این ماجرا بی خبر بود.
بی خبری دولت بریتانیا از نقش داشتن دیپلماتها و نظامیانش در راه اندازی کودتا در تهران، موضوع مستندی است که اسناد دولت بریتانیا آن را گواهی می کند و من شخصاً این اسناد را دیده و در کتاب خود با جزییات شرح داده ام.
کودتاچیان تقریبا بدون هیچ واکنشی از سوی نیروهای پلیس و ژاندارم پایتخت از دروازه قزوین وارد تهران شدند و مراکز حساس دولتی را تصرف کردند. شاه فردای کودتا یعنی، چهارم اسفند، حکم ریاست الوزاءیی طباطبایی را در قصر فرح آباد ژاله امضاء کرد .پس از کودتا، تمام مطبوعات تعطیل شد، حتا روزنامه رعد که به رهبر سیاسی کودتا وا،بسته بود از این حکم دور نماند.
رجال سیاسی، دستگیر و راهی زندان شدند. به دنبال اعلام حکومت نظامی و منع رفت و آمد، هرگونه ندای مخالفی با نیروی قزاق پاسخ داده شد. بر در و دیوار شهر اعلانات تهدید کننده و خشن نظامی چسبانده شد. متن حکومت نظامی که زیر آن نام رضا خان میر پنج نوشته شده بود با این جمله آغاز گردید:
” من حکم می کنم…. و .”
سید روز دهم اسفند اعضای کابینه ی خود را تعیین و روز بعد در قصر فرح آباد آنان را به شاه معرفی کرد.
رضا خان تا ۲۶ خرداد ۱۳۰۲ ه.ش. با حضور در کابینه های قوام، مشیر الدوله و مستوفی الممالک با عنوان وزیر جنگ تصمیم گیرنده اصلی بود . وی با ادغام دیویزیون قزاق، ژاندارمری دولتی، بریگاد مرکزی و سایر قوای پراکنده نظامی پلیس جنوب ، ارتش متحدالشکلی را پایه گذاشت که فقط مجری دستورهای وزیر جنگ بود و در همین زمان به پاره ای از نهضت ها از جمله نهضت جنگل و قیام کلنل پسیان با خونریزی و سرکوب پایان داده شد . نهضت جنگل بر پایه ظلم ستیزی و آرمان خواهی توسط میرزا کوچک جنگلی در شمال کشور شکل گرفت و در مقطع کوتاهی توانست در مقابل قوای بیگانه ( روس و انگلیس ) ایستادگی کند. پس از پیروزی بلشویکها و سرنگونی حکومت روسیه تزاری،‌ گر چه این نهضت در مقطع بسیار کوتاهی مورد حمایت بلشویکها قرار گرفت، ولی با چرخش سیاست خارجی شوروی مبنی بر اعلام سیاست سازش با دولتها و انصراف از سیاست حمایت انقلاب جهانی (در هشتمین کنگره حزب کمونیست) قوای رضا خان توانست باقیمانده نیروهای او را هم متلاشی کند. رضا خان سردار سپه در خرداد ۱۳۰۲ ه.ش. فرمان نخست وزیری را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت. باموج سرکوب و ایجاد آرامشی در پناه سرنیزه و هم چنین سرکوب سرکشانی چون سمیتکو و بر کنار کردن شیخ خزعل از مسند قدرت در خوزستان نفت خیز، رضا خان قهرمان ملی شد. او در آن ایام پاشیدگی ایران توانست دوباره ایرانی یکپارچه برقرار سازد. ابتدا‌شعار جمهوری مطرح شد زیرا در همین ایام در ترکیه هم رژیم امپراتوری برچیده و نظام جمهوری مستقر شده بود. این امر بهانه خوبی برای طرفداران رضاخان بود که تبلیغات وسیعی به راه بیندازند و خواهان استقرار نظام مشابهی در ایران شوند. اما پس از مدتی شور جمهوری خواهی فرو نشست و به اصرار ملایان با نفوذ و انگلیس‌ها رضاخان پس از معذرت خواهی، خود به عموم مردم توصیه کرد که “‌عنوان جمهوری ” را موقوف نمایند و سرانجام مـجـلـس دوره پـنـجـم ماده واحده ای را با مضمون ” مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می نماید، تعیین تکلیف حکومت قطعی موکول به نظر مجلس موسسان است…صبح روز نهم آبان ۱۳۰۴ در حالی که هنوز جلسه مجلس شورای ملی برای رسیدگی به ماده واحده خلع قاجاریه از سلطنت تشکیل نشده بود، قصر گلستان به دستور رضا خان سردارسپه که داشت آماده پادشاه شدن می شد، به محاصره سربازان درآمد.
این کار سردارسپه که رییس حکومت موقت هم بود بدین معنی بود که محمدحسن میرزا، ولیعهد و آخرین مدعی تخت و تاج قاجارها، باید قصر را ترک و آن را به رییس حکومت موقت واگذار کند.
از روز دهم آبان در تهران و سراسر کشور به مدت سه روزتعطیل عمومی و جشن و سرور اعلام شد و شهر تهران چراغانی شد.بدین ترتیب احمدشاه از سلطنت خلع و حکومت ۱۵۳ ساله قاجاریه پایان یافت. احمدشاه در پاریس پس از آگاهی از برکناری خود از سلطنت بیانه‌ای به شرح زیر صادر و منتشر نمود:
در این موقع ملالت‌بار که آینده کشور من دستخوش خطر قرار گرفته و تمام افکارم متوجه ملت ایران می‌باشد این اعلامیه را خطاب به ملت خود می‌فرستم. از وقتی که رضاخان ارتش را در اختیار خود گرفت و تمام منابع درآمد مملکت را مورد سوءاستفاده قرار داد همواره بر ضد قانون اساسی کشور شاهنشاهی اقدام می‌کرد و من برای احتراز از آشفتگی و به هم‌ریختگی اوضاع کشور که سبب ناراحتی و صدمه ملت عزیزم می‌گردید، صلاح در آن دیدم که از میهن خود دور بمانم و این فداکاری را بر خود هموار سازم تا شاید میزان قبح این عملیات غیرانسانی و خودسرانه را نشان داده باشم. کودتایی که به سلطنت من خاتمه داد به زور اسلحه انجام گرفته است. این عمل تیشه به ریشه قوانین مقدس اساسی زده مصایب و بلایایی بر سر ملت بیگناه من وارد خواهد ساخت. من تمام عملیات این حکومت و کسانی که تحت نفوذ و سلطه آن واقع شده‌اند باطل و بی اعتبار دانسته و خواهم دانست.
من هنوز تمام حقوق خود و خاندان خویش را نسبت به تاج و تخت ایران که به لطف پروردگار و به موجب قانون اساسی مملکت واجد آن بوده دارا می‌باشم. من پادشاه قانونی و مشروطه ایران بوده و خواهم بود و در انتظار ساعت مراجعت به مملکت هستم تا بتوانم به خدمتگزاری ملتم ادامه دهم و هرگز نجابت اخلاقی و فداکاری ملت ایران را در ایام سخت و دشوار فراموش نخواهم کرد.
بعد از تصویب طرح انقراض قاجاریه در مجلس، رضاخان سردار سپه با عنوان جدید “والاحضرت اقدس” ریاست حکومت موقتی را تا تعیین تکلیف حکومت آینده ایران به دست گرفت. رضاخان بی‌اعتنا به اعتراض پادشاه برکنارشده، برادر و ولیعهد او محمد حسن میرزا را نیز از کشور اخراج کرد. ده روز پس از برکناری احمد شاه از سلطنت، سفیر انگلستان نزد رضاخان رفت و طی یادداشتی از سوی دولت انگلستان حکومت وی را به رسمیت شناخت. فردای همان روز نیز سفیر شوروی به دیدار رضاخان شتافت و به رسمیت شناختن حکومت او را توسط دولت خویش اعلام کرد. با حمایت همه‌جانبه‌ای که از سوی دولتهای بزرگ خارجی صورت گرفت، رضاخان روز ۱۵ آذر ۱۳۰۴ مجلس مؤسسان را با نطق خود افتتاح کرد. این مجلس پس از شش روز بحث رضاخان را به پادشاهی ایران انتخاب و سلطنت را در خانواده او موروثی اعلام کرد.
آخرین مراسم رسمی که در تالار تخت مرمر برگزار شد، تاجگذاری رضاخان در سال ۱۳۰۴ شمسی بود که خلع سلطنت از احمد شاه و خاندان قاجار نیز در این واقعه اعلام شد.

احمد شاه در خارج به فکر تجارت افتاد. در بورس‌ها مشارکت می‌کرد و مقادیری زمین در حومه پاریس خریداری کرد و مبلغی نیز به عنوان سپرده در بانک‌ها به امانت گذارد.
از ۱۳۰۶ به بیماری کلیه دچار شد و تحت درمان چند پزشک معروف قرار گرفت ولی بیماری او نه تنها معالجه نشد بلکه شدت یافت و پزشکان معالج او یک عمل جراحی را لازم و ضروری می‌دانستند و در نتیجه در بیمارستان آمریکایی لویی واقع در پاریس بستری شد و روز ۲۵ آبان ماه ۱۳۰۷ تحت عمل جراحی قرار گرفت. احمدشاه دوران یک سال که از عمل جراحی او سپری شد عوارض بیماری ظاهر گردید و ناگزیر به همان بیمارستان لویی پاریس انتقال یافت ولی اقدامات پزشکان به جایی نرسید و سرانجام روز ۸ اسفندماه ۱۳۰۸ در سن ۳۲ سالگی بدرود زندگی گفت. از جنازه وی تشییع رسمی به عمل آمد و طبق وصیت او جنازه را به کربلا انتقال دادند و در مقبره اختصاصی واقع در کنار قبر امام حسین دفن شد.
پس از مرگ احمدشاه، محمدحسن میرزا ولیعهد طی اعلامیه‌ای خود را شاه ایران خواند و به ملت اعلام نمود که هر زمانی که لازم باشد برای تصاحب تاج و تخت به ایران باز خواهم گشت.
احمدشاه مردی باهوش، خسیس و پول‌ دوست بود. زبان‌ فرانسه را به خوبی حرف می‌زد ورمان‌های فرانسوی می‌خواند. در کودکی کمی زبان روسی فرا گرفته بود ولی پس از خلع محمدعلی شاه طبق دستور مستوفی الممالک، تدریس آن موقوف گردید. بهترین معلمین تهران مدرس او بودند، از کمال الملک و مزین الدوله گرفته تا مترجم الممالک و مدحت و مشار دلسوزانه در تعلیم او کوشش می‌کردند و چندی نیز تحت نظر سالارلشکر فنون نظامی آموخت. خط و ربط خوبی داشت و به بازی بیلیارد عشق می‌ورزید.
سلطان احمدشاه قاجار قبل از مرگ وصیت‌نامه‌ای تنظیم نموده بود. در این وصیت‌نامه کمپانی گارانتی تروست نیویورک، شعبه نیویورک مجری وصیت‌نامه بود.
احمدشاه بدون ذکر مبلغ و تعداد اوراق بهادار به شرح زیر دارایی خود را تعیین کرده است:
در نیویورک شرکت گارانتی تروست مقیم نیویورک – اوراق بهادار و نقدینه
در لوزان بانک ملی سوییس – اوراق بهادار و نقدینه
در لندن بانک وست مینستر محدود – اوراق بهادار و نقدینه
بانک کردیت لیونه پاریس – فقط نقدینه.
احمدشاه در آن وصیت‌نامه فرزندان خود را بدین شرح معرفی می‌کند:
مریم خانم متولد (بیست مه ۱۹۱۵) ایراندخت متولد(هفدهم نوامبر ۱۹۱۵) همایوندخت متولد (پنجم اکتبر ۱۹۱۷) فریدون متولد (بیست و دوم ژانویه ۱۹۲۲).
برای هر کدام از فرزندان خود شهریه‌ای معین نموده بود و قیمومیت آنها را به عهده ملکه جهان مادرش قرار داده بود و متذکر شده بود حقوق ماهیانه آنها را تا پایان هیجده سالگی پرداخت نمایند و هر کدام که به سن هیجده سالگی رسیدند، سهم الارث سهمیه خود را دریافت دارند.
غیر از فرزندان برای ادامه تحصیل برادرزادگان (فرزندان محمد حسن میرزا) نیز مبلغی در نظر گرفته بود.
احمدشاه زنان صیغه‌ای خود را در وصیت نامه به شرح زیر ذکر می‌کند:
عذراخانم، کشور خانم، کبری خانم، شمامه خانم، بدرالمولک خانم، خانم خانم‌ها، فاطمه‌خانم.
امضاء کنندگان وصیت نامه عبارتند از: رییس دادگاه ابتدایی سن – مهردار وزیر دادگستری – وزیر امور خارجه – ژنرال قنسول ممالک متحده آمریکا در پاریس – ویس قنسول ممالک متحده آمریکا در پاریس.
فریدن میرزا تنها فرزند ذکور احمدشاه که هنگام مرگ پدر هفته ساله بود تحصیلات عالی خود را در علم حقوق در پاریس به اتمام رسانید و درجه دکترای حقوق دریافت کرد و به وکالت دادگستری اشغال ورزید و سرانجام در ۱۳۶۷ در پاریس درگذشت.
از مقامات دولتی ایران هیچ یک در مراسم تشییع جنازه او شرکت نکردند.
محمدحسن میرزا، که در ۱۲۷۷ شمسی دنیا آمده بود، بعد از وفات برادرغالبا در یکی از دهکده های مجاور لندن می زیست و با عایدی مختصری که به موجب وصیت برادرش به او می رسید و برخی مستمری های دیگر که به طور کمک و اعانه به او پرداخت می شد با تنگدستی گذران روزگار می کرد.
وى در اواخر عمر و پس از شهریور بیست و سقوط رضاشاه در صدد کسب اجازه بازگشت به ایران برآمد، اما توفیق نیافت و در سال ۱۳۲۱ در لندن در گذشت.
سلطان علی میرزا، فرزند سلطان عبدالمجید میرزا، برادر احمد شاه قاجار است و در بیروت به دنیا آمده اما از هیجده ماهگی در فرانسه زندگی می کند، تحصیلات خود را تا حدود دکتری در رشته اقتصاد در این کشور به پایان رسانده و بجز سالهایی که پیش از انقلاب در ایران به کشاورزی اشتغال داشته، بقیه عمر خود را در فرانسه گذرانده است.
سلطان علی میرزا بزگترین اولاد ذکور از میان برادرزادگان احمدشاه است که در صورتی که سلطنتش ادامه می یافت، تاج و تخت ایران پس از او به آنان انتقال می یافت.
او کتابی نیز درباره تاریخ قاجار به زبان فرانسه با نام شاهان فراموش شده نوشته است.
پس از جنگ جهانی دوم ابتدا نظر بر این بود که دگرباره سلطنت به باز ماندههای سلسله قاجار بازگردانیده شود و تنها بازمانده برادر زاده احمد شاه بود که در ارتش بریتانیا خدمت میکرد. ولی این فکر مردود و مدتی بر جمهوری شدن ایران اندیشیدند که آنهم دنیایی مشکلات از پی داشت ، و سرانجام با میانجیگری و تعهدات فروغی و دیگر سیاست بازان، موافقت ها جلب شد که ولیعهد جوان ایران بر تخت سلطنت بنشیند و رضا شاه استعفا نامه خود راکه فروغی آنرا تقریر کرده بود امضا کرده و از ایران خداحافظی کرد. چرا که مهاجمین بایران ، راضی به ماندن او در ایران نبودند.
شهرنوش پارسی پور می نویسد:خاله بزرگ ما، بدرالملوک همسر نخستین احمد شاه بوده است. او را برگزیده بودند تا ولیعهد ایران را به دنیا بیاورد. او نیز دخترى به نام ایراندخت به دنیا آورده بود. ایراندخت که در لحظه تولدش شهر تهران را آذین بسته بودند، پنج ساله بود که به همراه پدر و مادرش کشور را ترک کرده بود. او چهار سال از محمدرضا شاه بزرگ تر بود، اما هنگامى که در سن بیست ویک سالگى در سوییس پادشاه آینده ایران را ملاقات می‌کند سخت مورد توجه او قرار می‌گیرد. هنگامى که ولیعهد به تهران می‌آید به پدرش اعلام می‌کند که علاقه‌مند به ازدواج با دختر احمد شاه است. از ایراندخت، معروف به پرنسس دعوت به عمل می‌آید که به تهران بیاید و با رضا شاه ملاقات کند. در این ملاقات رضا شاه به دختر جوان و بسیار زیبا می‌گوید که آب سلسله پهلوى و قاجار به یک جوى نمی‌رود. چنین به نظر می‌رسد که این حادثه باید در سال ١٣١۵ یا ١٣١۶اتفاق افتاده باشد.
دختر جوان که نمی‌تواند با این ازدواج سلطنت را به خاندان قاجار بازگرداند به اروپا باز می‌گردد و ازدواج می‌کند و در سال ١٣١٧ نخستین فرزند خود را به دنیا می‌آورد. در سال ١٣٢۴ او داراى سه فرزند است و از شوهر طلاق گرفته است. ملکه فوزیه نیز از پادشاه ایران طلاق گرفته و به مصر بازگشته است. شاه یکبار دیگر براى ازدواج با دختر احمد شاه اظهار علاقه می‌کند. بدین مناسبت عکسى از ایراندخت گرفته می‌شود و به دربار فرستاده می‌شود، اما حضور سه فرزند مانع بزرگى براى این ازدواج به شمار می‌آید.
****
دوران قاجار، روزگار تغییر و دگرگونی‌های بزرگ جهانی است و ایران نیز از این مدار بیرون نمی‌ماند. قراردادهای ایران بر باد ده با خارجیان، کم دانشی برخی ازسران قاجار، عقب ماندگی و بی سوادی بخش بزرگی از جامعه ،قدرت دراز مدت نظامی قبیله‌ای و خودکامگی سلاطین سبب بسیاری تباهی‌ها شد، اما یاد کردن این نکات نیز بسیار مهم است:
*بر روی هم دوران صد و سی ساله حکمرانی قاجار را می توان عصرقدرت گیری دوباره‌ی روحانیت شیعه و تثبیت نهاد مرجعیت دانست.
پس از سرنگونی شاه سلطان حسین صفوی، فقهای شیعه نفوذ بی چون و چرای خود را از دست دادند.
پس از حدود نیم قرن، با تاسیس سلسله قاجار بار دیگر ورق برای روسای شیعه برگشت. فتحعلی شاه به هنگام تاجگذاری نزد بزرگ‌ترین مرجع شیعه، شیخ جعفر کاشف الغطاء، رفت و او شاه قاجار را نایب خویش قرار داد.
دیگررویداد این دوران، برتری مکتب اصولی بر اخباریون بود. اصولی ها به اجتهاد در فقه قایل بودند. شاید بتوان گفت که تمام فقهای دویست سال اخیر پیرو مکتب فقهی ای هستند که وحید بهبهانی همزمان با شروع سلسله قاجاریه پی ریزی کرده بود و شیخ مرتضی انصاری در دوران ناصرالدین شاه آن را تکمیل کرد.
در همین زمان جنبش اصلاح طلبانه و دینی باب آغاز شد. این جنبش می توانست اصلاحات ژرفی در دین و اجتماع ایران پدید آورد.روشنفکران ایران در کنار ملایان و پس مانده ترین گروه‌های اجتماعی قرار گرفته و آن را سرکوب کردند.
* به هنگام روبرو شدن ایران با تمدن غرب ،تمایل شاهان قاجار به پیاده کردن الگوهای غرب، راه ورود دستاوردهای انقلاب صنعتی را به ایران هموار میکرد. ایران در پایان دوران قاجاری به سرعت روی به دگرگونی نهاده بود.
اشتیاق قاجاریان برای اعزام دانش آموز به اروپا، موج جدیدی به راه انداخت که در بازگشت اندیشه تجددطلبی را به همراه می آورد.
عصر قاجار،زمان ورود بسیاری از دستاوردهای دنیای غرب به ایران بود. اشتیاق شاهان قاجار به پیشرفت های فرنگ و تلاش اصلاح گرانی چون میرزا تقی خان امیرکبیرو قایم مقام فراهانی، با تمام مخالفت های درباریان و ملایان و بازاریان، روند آشنایی ایرانیان با فن آوری های آن روز را سرعت بسیار بخشید.
هنر عکاسی و سینما در ایران و به وسیله‌ی شاه قاجار پایه ریزی شد.
روسى خان، عکاسى بود که در زمان قاجار از روسیه به ایران آمد و در خیابان فردوسى یک کارگاه عکاسى باز کرد.
در دوران ناصرالدین شاه بود که به دستور امیرکبیر وقایع اتفاقیه، اولین روزنامه رسمی ایرانی، منتشر شد.
سنگ بنای دانش های جدید در دارالفنون نهاده شد. ده ها دبستان برپا گردید و به تدریج راه بر مکتب خانه‌ها و ملایان بسته شد.
با شعر یغما جندقی و نثر قایم مقام ناقوس مرگ ادب کهن به صدا درآمد و با مشروطه این ادبیات نوین پا به کودکی نهاد و با ایرج و عارف و بهار و کسمایی و رفعت راه برای طلوع نیما گشوده شد. بسیاری از سیاستمداران و شاهزادگان قاجار در این راه کوشش‌ها کردند. در همین زمان جریان ترجمه ادبیات فرانسه و روس نیز کمک بسیار بزرگی به این حرکت کرد.
نخستین نمایشنامه های ایرانی در همین دوران نوشته شد. دارالفنون و تکیه دولت درگسترش آن نقش داشتند. دیدارهای شاه از اروپا او را بسیار دگرگون کرده بود.
هنر تئاتر به شکل امروزی نخستین بار با سفر ناصر الدین شاه قاجار به اروپا وارد کشور شد. وی در این سفر با هنر نمایش در آنجا آشنا شد و چون به کشور بازگشت اجرای تعزیه را دگرگون کرد. تکیه دولت بنا گردید و تعزیه گردان که برابر” ناظم نمایش” یا “رژیسور” بود به گروه تعزیه خوان ها اضافه شد. همچنین به دستور ناصرالدین شاه قاجار بود که در دارالفنون زیر نظر میرزا علی اکبر مزین الدوله نقاش تئاتری دایر گردید.
برداشت و ترجمه نمایشنامه های اروپایی و روسی آغاز شد. برای نمونه نمایشنامه‌ی تاجر ونیزی شکسپر را در زمان محمد علی شاه و ابوالقاسم خان ناصرالملک ترجمه کرد. تئاتر جدید ایران از میان همین توفان برخاست.
اولین سرود ملی ایران به خواست مظفرالدین شاه آفریده شد.
کارخانه ضرب سکه و قالب گیری در تهران دایر گردید.
اولین تلاش در مسیر استقرار صنعت ذوب آهن در ایران توسط حاج محمد حسن امین الضرب بوده است. وی با اخذ اجازه و انحصار تأسیس کارخانه ذوب آهن از ناصرالدین شاه، در محل شهر آمل برای خرید توربینهای بخار، کوره های دمشی و نیز سایر تجهیزات یک واحد فولاد سازی از فرانسه اقدام کرد.
نخستین کارخانه های تصفیه شکر و قندسازی در مازندران و بلورسازی در تهران و اصفهان و قم و کاغذسازی در تهران و حریربافی در کاشان و تهیه ماهوت و چلوار و کارخانه نخ ریسی و …به راه افتادو به همین سبب، بازار که نقشی واسطه داشت به صف ناراضیان دولت پیوست. ورود نخستین نشانه های تمدن غرب و به راه افتادن دبستان و روزنامه و ترجمه کتاب‌های خارجی، بازار کار و بار ملایان را از رونق می‌انداخت و آنان نیز به صف مخالفان دولت پیوستند و فریاد مشروعه و گاه نیز مشروطه سر دادند.
هفت سال پیش از مشروطه که مدرسه تربیت در تبریز شروع به کار کرد، آخوندی به نام طالب حق بر سرمنبر خطاب به مردم گفت:
گوهر گرانبهای شریعت، دست فرسود علم جغرافیا و زبان ایتالیا و فرانسوی شده… نگذارید عَلَمی را که نیاکان شما برافراشتند به دست این قوم فرومایه که خود را فرنگی ماب می نامند سرنگون شود.
سه سال پیش از اعلام مشروطیت بار دیگر براثر تحریک آخوندها تمام مدارس جدید تبریز غارت و ویران شد. آخوندی به نام سیدمحمد یزدی در مسجد شاهزاده تبریزهمزمان با حمله به مستشار بلژیکی به نام پریم، بر سر منبر رفته و گفت:
… دین شما از دست رفت. در شهر مسلمان، میخانه باز شد، در شهر مسلمان، معلم خانه‌ها اطفال شما را از دین به در کردند، نان و گوشت شما سپرده به دست بیگانگان و کفار گردید… در این شهر سه چیز نباید وجود داشته باشد: میخانه، معلم خانه و مسیو پریم.
سپس طلاب و مردم نادان، تمام مدارس جدید شهر را غارت و ویران کردند.
شیخ فضل الله نوری در جلسه ای به ناظم الاسلام درباره مدارس جدید چنین میگوید: ناظم الاسلام، ترابه حقیقت اسلام قسم میدهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟
اولین کارخانه برق توسط حاج امین الضرب اصفهانی ( مهدوی) به کار افتاد.هنگامی که وی همراه مظفرالدین شاه به روسیه رفت روزی هنگام قدم زدن در خیابان چشمش به کارخانه برق افتاد که شهر را روشن می کرد. وی چنان مجذوب روشنایی برق شد که تصمیم گرفت او نیز چنین کارخانه ای در دارالخلافه دایر نماید و این کارخانه را رو به راه کرد.
اولین خط آهن در فاصله کوتاه تهران و حرم عبدالعظیم به راه افتاد.
نخستین اتومبیل در زمان مظفرالدین شاه وارد تهران گردید.
در سال ۱۸۶۳ میلادی اولین تمبر ایرانی چاپ شد.
پانزده سال بعد ایران جزو اولین کشورهایی بود که به عضویت اتحادیه بین المللی پست درآمد.
نخستین خط آزمایشی تلگراف در سال ۱۲۶۷ هجری بین کاخ گلستان و باغ لاله زار کشیده شد.
دو سال بعد پایتخت به وسیله شبکه تلگراف به رشت و تبریز و اصفهان و همدان و شیراز و مشهد متصل شده بود. نقش تلگراف در تحولات سال های آغازین قرن بیستم ایران و به ویژه در گسترش جنبش مشروطه غیر قابل انکار است.
در تمام این موارد البته توده‌ی مردم با دنباله‌روی از ملایان به مخالفت ها برخاستند.
نخستین دستگاه‌های فونوگراف و گرامافون و ماشین تحریر در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه وارد ایران شد.
اولین موزه‌ی ایران در زمان ناصرالدین شاه و در کاخ گلستان ایجاد گردید.
اولین تشکیلات پلیس در ایران در زمان ناصرالدین شاه ایجاد گردید.
هنر نقاشی به وسیله کسانی چون کمال الملک و تحت تاثیر غرب رشد چشمگیری یافت.
معماری غرب، به کاخ ها و خانه های تهران جلوه و نمای دیگری داد.شهر تهران و برخی شهرهای دیگر چهره‌ی نو یافتند.
مفاهیمی چون قانون اساسی و عدالتخانه برای اولین بار در دوران قاجار به ادبیات سیاسی ایران وارد شد.
در همین زمان بود که مجلس و انجمن های بسیاری که نشانه‌های نخستین احزاب بودند در ایران ایجاد گردید. مردم ایران برای نخستین بار به شرکت مستقیم در تحولات اجتماعی و سیاسی روی‌آوردند.
در زمینه کشاورزی نیز کارها صورت گرفت: ساختن سد ناصری روی رودخانه کرخه. ترویج کشت نیشکر در خوزستان در دو منطقه عقلی و شوشتر.تجدید بنای پل عظیم شوشتر و هفت چشمه آن. ساختن یک سد بزرگ بر روی رودخانه معروف گرگان‌رود که زیر نظر مهندس میرزاحسن و با همکاری هزار کارگر، مدتی کمتر از یک‌سال بنای آن به پایان رسید و دشت استرآباد زیر کشت درآمد. بنای یک سد بزرگ در نقطه اتصال دو رود قره‌چای و انار رود در شهرستان قم و بستن پل معروف دلاک بر روی آن. اتمام کار نهر عظیمی که آب رود کرج را به تهران منتقل کرد و تهران را از بی‌آبی رهانید. شروع کار انتقال آب از شمیران به تهران، که ناتمام ماند.
در پایان این دوره جنبش‌های سترگ خیابانی در آذربایجان و کوچک خان در گیلان و پسیان در خراسان و سمکو در کردستان رخ داد و ایران می‌رفت تا به یک حکومت فدراتیو تبدیل شود. جنبش‌هایی که همه در جستجوی راهی برای رسیدن به عدالت و آزادی بودند. این حرکت‌ها و قیام‌ها البته به چشم بسیاری سرآغاز از هم پاشیدن ایران بود، که چنین نبود. تاریخ در سرزمین ما بارها تکرار شده است. پادشاهان بسیاری به این سرنوشت دچار گردیده اند. هر چند صباحی که جامعه رشدی پیدا می‌کند و بذر دانش و ابادانی به بار می‌نشیند و مردمان در کار سازندگی هستند، خوی و منش جداسری سر بر‌می‌دارد. نظام واحه نشینی و فرهنگ قبیله‌ای، ما را به جدا سری می‌کشاند؛ پس از هر گوشه بانگی بر‌می‌خیزد و سرانجام نیاز های اجتماعی و فرهنگی به سوی بر سرکار آمدن یک خودکامه تمرکز طلب به راه می‌افتد. همه و همه دست در دست هم می‌گذاریم و خودکامه را بر تخت و سپس بر آسمان می‌نشانیم و باز پش از دورانی از آرامش و سرکوب، آتش در زیر خاکستر گل می‌کند. این خودکامه را فرو می‌کشیم. جداسری آغاز می‌کنیم و دوباره به انتظار ظهور خودکامه‌ای دیگر بر می‌آشوبیم.
به هر روی با برسرکار آمدن یک حکومت خودکامه‌ی دیگر که در جستجوی پیشرفت ایران و ایجاد تمرکزی دوباره بود، این همه بر باد رفت.حکومت جدید با سرکوب خونبار این جنبش‌های آزادیخواهانه برقرار گردید.
به باور همایون کاتوزیان: عوامل سرنگونی قاجار و روی کارآمدن رضاخان چند مسیله بود که مهمترین آنها یکی این بود که او قشون (ارتش) ایران را سروسامان داد و به آن اقتدار بخشید و هرج و مرج‌های محلی را فرونشاند و دیگری، طبقه متوسط متجدد جامعه بود که خواهان فرونشستن هرج و مرج و پیشرفت مراحل تجدد بود.
در مجلس پنجم که رضا خان را به پادشاهی برگزید هوادارنش اکثریت داشتند واگرچه بخشی از این اکثریت از راه دخالت او در انتخابات فراهم آمده بود اما چنین دخالتی نقش اساسی نداشت، چراکه دوره های چهارم و پنج مجلس شورای ملی، دوره هایی بود که نمایندگانش آزادانه انتخاب شده و از راه انتخابات آزاد به مجلس راه یافته بودند.
عده زیادی از سران مملکت و نیروهای ملی گرا و مدرن اعتقاد داشتند که باید نیروی مرکزی قوی نیرومندی پدید بیاید و هرج و مرجی را که به جای حکومت اصیل و واقعی مشروطه پدیدار شده بود از میان ببرد تا هم تمامیت ارضی مملکت حفظ شود و هم اینکه روند توسعه پیش برود.
برای تحقق چنین خواسته ای دو راه حل بیشتر وجود نداشت، یکی اینکه در چارچوب همان حکومتی که در پی انقلاب مشروطه روی کار آمده بود، نخبگان سیاسی همچون وثوق الدوله و قوام السلطنه و مدرس و مشیرالدوله و مؤتمن الملک و مستوفی الممالک ثباتی در مملکت ایجاد کنند.
تنها عاملی که امکان چنین راه حلی را ایجاد می کرد همان قرارداد ۱۹۱۹ با بریتانیا بود اما با شکست این قرارداد تنها دو راه باقی ماند، پذیرش دیکتاتوری یا اضمحلال مملکت.
به همین جهت بود که خیلی از نخبگان و روشنفکران و دست اندرکاران بصراحت از دیکتاتوری دفاع می کردند و بروشنی می توان در روزنامه های آن دوران دید که دیکتاتوری مدروز شده بود و روزنامه ها بصراحت می نوشتند که مملکت به دیکتاتوری احتیاج دارد.
اما به نوشته‌ی سلطان علی میرزا،برادر زاده‌ی احمدشاه که تاریخ نگار نیز هست، ماجرا به گونه‌ی دیگری و غیر از آن است که همایون کاتوزیان می‌نویسد: به نظر من در همان زمان احمد شاه در ایران افرادی مثل مصدق، قوام السلطنه و دیگران بودند که اگر سلطنت احمد شاه ادامه می یافت می توانستند با کمک برخی از رجال آن زمان که افرادی قوی بودند دموکراسی رجالی در ایران برپا کنند و این دموکراسی رجالی بمرور، همان گونه که در ممالکی همچون انگلستان پیش آمد، به دموکراسی ملی بینجامد.
من معتقدم که بریتانیا نقش فعالی در ساقط کردن خاندان قاجار از قدرت داشت و این را قبول ندارم که می گویند عوامل بریتانیا بدون اطلاع دولت مرکزی این کشور در روی کار آوردن رضا خان شرکت کردند.
من فکر نمی کنم که مملکتی مثل بریتانیا که در آن زمان امپراتوری قوی ای بود، سفارتخانه اش در تهران بدون توافق دولت مرکزی اقدامی بکند.
در وزارت خارجه بریتانیا دفاتری هست که سیاست بلندمدت این کشور را تعیین می کند، منقرض کردن سلطنت قاجار هم حتمن از همان سیاست‌هایی است که در این دفاتر تعیین شده و مورد قبول مقامات بریتانیایی بوده است.
خاندان قاجار در آن دوران مشکل خدمات بزرگی به ایران کرد، آغامحمد خان قاجار این مملکت را که در قرن هیجدهم پاره پاره شده بود یکپارچه کرد و هیجده سال جنگید تا تمامیت ارضی آن را تأمین کند.
در دوران ناصرالدین شاه چون ایران در صلح به سر می برد و جنگی رخ نداد، فرهنگ و هنر و ادبیات پیشرفت کرد و نوعی رنسانس بوجود آمد که آثار آن هنوز در ایران مشهود است.
ارتش نوین ایران را هم عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه با کمک خارجیان و بخصوص فرانسوی‌ها شکل داد. قاجاریه ایران را به آستانه دنیای مدرن رساند.

*
در باره‌ی احمد شاه نیز باورها و گمان ها گوناگون است. کوشیدم تا گوشه‌هایی از این ماجرا را باز گشایم. مهم این است که تاریخ خود را بازخوانی کنیم. از یاد نبریم. نوشتار خویش را به پایان می‌برم با شعری از ابراهیم پورداود در باره‌ی احمدشاه و سپس شعر دیگری که رو در روی آن ایستاده است:
در تاجگذاری احمد شاه قاجار
*
خاک بسر کن ز بهر تاج گذاری
بایدت امروز شور و شیون و زاری
دولت ساسان گذشت و چرخ نهد تاج
بر سر هر ترکمان و ترک و تتاری
تاج همان است لیک مرد همان نیست
آنکه تواند نمود افسر داری
دانی این شاه داریوش نگردد
تاج کیانی و راست زحمت و باری
چشم امیدی بخاندان قجر نیست
می ندهد شوره زار بار بهاری
سود نبردیم از شهان مغولی
بهره ندیده ز تازیان مهاری
احمد بیگانه است گر چه شده شه
نیست ز بیگانه جز سیاهی و تاری
عاقبت کارگرگزاده شود گرگ
گله ملّت به گرگ از چه سپاری
خویش پرستد نه قوم و کشور و آیین
آنکه بود از نژاد ایران عاری
دریا پر موج و ناخدا ز هنر دور
کشتی بشکسته چون رسد بکناری
بار خدایا روا مدار که بر ما
آید زین ناخدای پستی و خواری
*
شعری از احمدخان دشتی که فی البداهه در حضور احمدشاه قاجار خوانده است:
از ورود مرکب مسعـــود شاه تاجـــدار
فارس ساید از شرف بر چرخ تاج افتـــخـــار
پادشاه بر و بحر احمدشــه جمشیدفـر
پادشاه پادشاهــان خسرو گردون وقــــــار
شهریاران سوده بر درگاه او روی نیــاز
خسروان بر آستانش جبهــــه سای و خاکسار
بحر درک خدمتش فرمانروای ملک فارس
با هزاران شوق شد ســـوی بنـــادر رهسپــار
آنکه ادراک خرد در کنه ذاتش قاصراسـت
می نگنجـــد وصف قــــدرش در بیان اختصار
عمه شاهنشاه صاحب اختیار ملــک جـم
شهریار کامبخش کــــامجـــوی کامکـــــار
آنکه اندر نشر عدل و انتظـــام مملکـــت
دانش جاماســــب دارد کوشش اسفنـــدیــار
ای جهانداری که تیغ سطوتت چون شد بلند
گشته کوته دســــت طغیان و ستــم از روزگار
عدل آن کــرد در دوران که از تأثیـــر وی
شیر با آهو هم آغوشنـــد در یـــک مـــرغزار
در زمان دولتت امروز اندرملــک فـــارس
نیست غیر از ما کسی در سختی و عسرت دچار
قرنها در خدمت دولت کشیـــده رنـــج ها
با سری پرشور و شــــوق و با دلی امیـــدوار
تاج و تخت سلطنت را چاکرو فرمان پذیـر
در مقام شه پرستی مــــال و جان کرده نثـــار
رنج را راحت شمرده در مقـــام بنـــدگی
بر امید آنکه روزی این نهـــال آید به بـــــار
داده پاداش عمل اما نــه بر وفق مــــراد
بــــارور گردیـــــد اما بـــر خلاف انتظـــار
کی روا باشد خداوندا که انـــدر دولتـــت
دست فرسوده محن باشیم زین سان خوار و زار
خانمان در دست دشمن مالمان پامال جور
از حقوق خویشتن محروم و در انظـــــــار زار
رنج چندین ساله این خاندان بر باد رفــت
ای ولی نعمت شده وقت ترحم زینهــــــــار
*
پرونده ی سلسله نوشتار آخرین شهریاران ایران را در همین جا می‌بندم. شگفتا که همه‌ی این شاهان و شهزادگان، به غیر از احمدشاه، به دست سرداران ودرباریان و مردم، با خیانت و بی‌رحمی کشته شدند. همان‌ها که از خاک برآمدند و ما آنان را بر آسمان بردیم و بار دیگر به خاک و خونشان کشیدیم.
مگر ما همان سلم و تور نبودیم که برادرمان ایرج را به مهمانی خواندیم و آن شاه نجیب و عارف را سر بردیم و بنیاد کین جویی نهادیم!
یزدگرد را بر تخت عاج و مرمر نشاندیم و خدایش خواندیم و آنگاه در برابر یورش تازیان تنهایش نهادیم و آن آسیابان درونمان را بانگ زدیم تا مهمان خویش را به چند درهم به خاک و خون کشد.
نادر را از کارگاه پوستین دوزی بر شانه برکشیدیم و در ماه نشاندیم و فرزند شمشیرش خواندیم و آنگاه در سیاه چادری در خبوشان به دست مشتی اوباش، در خاک و خونش کشیدیم:
سر شب سر قتل و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه نادر به جا ماند و نه نادری.
من بر این باورم که دولت قاجار(بویژه شاهانی چون ناصرالدین شاه و شاهزادگانی چون عباس میرزا و بسیاری از وزیران و سیاستمداران این دولت) نقشی بسیار مهم در روند پیشرفت جامعه ایران داشته‌اند. ما در آستانه‌ی یک رستاخیز بزرگ ایستاده بودیم که ناگهان اژدها تنوره کشید و همه‌ی دستاوردهای سالیان دراز رنج و تلاش مردمان همین سرزمین را به کام سیاه خویش کشید. آیا درهم کوبیدن و نابودی آنان و برسرکار آوردن قداره کش دیگری، تنها راه چاره بود؟
*
پایان

کتاب نامه:
ونسا مارتین.تجارت، اعتراض و دولت در ایران قرن نوزدهم.نشر تایوریس. لندن. انگلستان.
محمد‌علی کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، انقراض قاجار و استقرار پهلوی، ترجمه حسن افشار، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۰٫
خسرو معتضد.قصه های قاجار، از خواجه تاجدار تا شهریار در به در ناشر قطره
اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان درباره قرارداد ١٩١٩ ایران و انگلیس جلد اول ترجمه محمد جواد شیخ الاسلامی
علی‌اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، علمی، ۱۳۷۰٫
حسین جودت، از صدر مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران،‌بی‌نا، ۱۳۴۸٫- محمد‌ابراهیم باستانی پاریزی، محیط سیاسی و زندگانی مشیرالدوله، تهران، ابن‌سینا، ۱۳۴۱٫
احمد احرار، طوفان در ایران، ۲ جلد، تهران، نوین، بی‌تا.
حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، جلد اول تا ششم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و نشر ناشر، ۱۳۵۹ ـ ۱۳۶۶٫
هدایت‌ الله حکیم‌الهی، اسرار سیاسی کودتا و زندگانی آقا سیدضیاءالدین تهران، بی‌نا، ۱۳۲۲٫
گریگوریقیکیان، شوروی و جنبش جنگل، یادداشتهای یک شاهد عینی، تهران، نوین، ۱۳۶۳٫
علی‌اصغر زرگر، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضاشاه، ترجمه کاوه بیات، تهران، پروین و معین،۱۳۷۲٫
محمد‌تقی بهار (ملک‌الشعراء)، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران از انقراض قاجاریه، ۲جلد، تهران، حبیبی، ۱۳۵۷٫
مختصری از زندگانی سیاسی سلطان احمد شاه قاجار، به ضمیمه چند پرده از زندگانی داخلی و خصوصی او.حسین مکی.انتشارات امیرکبیر.تهران.۱۳۸۱