قسمت اول شب شعر بپایان رسیده, گروه سه نفری نوازندگان به همراه خواننده ای خوش صدا چند قطعه زیبا از موسیقی اصیل را بصورت داوطلبانه اجرا کرده اند, با کیک و چای و نسکافه از شرکت کنندگان پذیرایی شده است. مجری برنامه از شرکت کنندگان دعوت میکند تا به صندلی های شان برگردند تا نیمه دوم برنامه شروع شود, هنوز چند نفری در اطراف میز چای و شیرینی دیده میشوند.
مجری – اگه اجازه بدین قسمت دوم را شروع کنیم تا برنامه سر وقت تموم بشه و برای دوستان ادب دوست هم مشکلی پیش نیاد
عباس آقا – آقا بذارین این چند نفر از مهما نامون هم از چای و شیرینی شون لذت ببرن, بقیه هم که عجله ای ندارن, همشون دارن با دوستان شون حرف میزنن و حال میکنن
گلاره (با لباس شب و کلاه و تلفظ کلمات فرنگی و با لهجه فرانسوی) – مرسی برای این که خیلی زحمت کشیدین تا این چیزا را ردیف کردین ولی ایکاش چند تا چیز کوچولو دیگه را هم رعایت کرده بودین, راستش من که از دیدن این اوضاع حسابی “دکوراژه” شدم
عباس آقا – خدا نکنه, اسباب شرمندگی بنده
مجری – والا ما هیچ کدوم مون حرفه ای نیستیم و ادعایی هم نداریم, و البته با راهنمایی آدمای دلسوزی مثل شما چیزای بیشتری یاد میگیریم, لطفا بدون رودرواسی اشکال مون را بگین تا در صورت امکان اونا رو بر طرف کنیم
گلاره – آخه از کجاش بگم, هرجاشو نگاه میکنم ایراد داره, نمیدونم چطوری بگم, آخه میدونید اونایی که توی فرشته بزرگ شدن, کلاس شون با بقیه یه فرقایی هم داره, مگه نه؟ البته منظورم پول و ماشین و از این جور چیزا نیس, منظورم کالتور و رنسانس و از اون جور چیزاس
عباس آقا – حتی چای و کیک مون هم با کلاس نیس؟
گلاره – اتفآقا اشکال اصلی تون همینه و ظاهرا خودتون هم متوجه نمیشین, آخه پذیرایی هم برای خودش پرنسیپ و حساب و کتابی داره, بخصوص وقتی که چند تا آدم با کلاس توی سالن باشن, بیخود نیس که اونا پاشون توی این جور جا ها نمیذارن, این طرف چای گذاشتین اونم از نوع تی بگی, اون طرفم اون کیکا تون که هر کدوم شون یه شکلیه و اندازیه ای
عباس آقا – این کیکا رو خانم ترابی با هزینه خودشون درس میکنن, بنده خدا روز قبل از برنامه, خودش با پای پیاده ظرف کیکا رو میاره دم دکون ما تا خیال مون از پذیرایی راحت باشه, این از کیک ها , حال میرسم به چایی, یعنی طرفای شما دیگه چایی نمی خورن؟
گلاره – چای ؟ معمولا که نه, مگه اکازیون خاصی باشه
آذر – ما با هرگونه نظام طبقاتی و اشراف گرایی مخالفیم و در تمام قطعنامه هامون هم اونا را بشدت محکوم کرده ایم
شعر واقعی از اعماق توده ها محروم بیرون میاد نه از توی کاخ های سلطنتی, ما مدافع حقوق رفیق ترابی هستیم
عباس آقا – فرمایش شما هم حرف نداره , منتهی خانم والده همیشه میگفتن “عباس یه کاری بکن که نه سیخ بسوزه و نه کباب” خلاصه ما دوست داریم که همه راضی باشن
گلاره – عباس آقا, حالا این وسط کی سیخه کی کباب؟
عباس آقا – این که ضرب المثله خانم, ولی به جان شما اگه دست مون تنگ نبود, همین وسط منقل رو علم میکردیم به همه نون و کباب میدادیم, با دوغ اعلا, بالاخره درس میشه, یه خورده دندون رو جیگر بذارین ما هم مثل بقیه صاحب ساختمون و سر و سامون میشیم, خدا بزرگه
گلاره – ترا خدا فکرش رو هم نکنین, نون و کباب؟ مگه ما مال شابدواعظیم یم؟ اگه نمی تونین استیک و این جور چیزا بدین, لا اقل کتلت, ژامبون و پیتزا سرو کنین, با چند تا شیشه شراب درست و حسابی
حاج آقا – لا الله علی الله
عباس آقا – شما منو به یاد شاپرک می اندازین, نکنه خواهرتونه
گلاره – من اصلا نه خواهر دارم نه برادر, تک تکم. عباس آقا حال شباهت من و شاپرک تو چیه؟ اصلا این شاپرک کی هست؟
عباس آقا – شاپرک مثل شما مال اون بالا ها بود, مال جردن, بیشستر وقتا شلوارک می پوشید, همون مدرسه فرانسوی ها هم درس خونده بود, ژاندارک (بر وزن شلوارک)
گلاره – اوا, اسم مدرسه مونم عوض کردین؟ اسمش ژاندارکه نه ژاندارک. خوب لابد این شاپرک مال پایین جردن بوده که برای آرایش میامده نارمک, آدمای بالای جردن همه شون میامدن سالن کاترین که نزدیکای ما بود
عباس آقا – والا پایین و بالاش را نمیدونم ولی وقتی مشتری ما شد که یه خونه توی نظام اباد اجاره کرده بودن, شاپرک و مادرش
گلاره – چطور؟ خیلی عجیبه, معمولا مردم از فرشته و جردن میرن نیاورون و صاحبقرانیه, چی شد که اینا رفتن نظام اباد؟
عباس آقا – آخه پدر شاپرک را بعد از انقلاب چیز کردن و خونه شون هم مصادره کردن, برادراش هم در رفتن, شاپرک و مادرش هم مجبور شدن یه جایی توی نظام اباد کرایه کنن, آدمای بدی هم نبودن, ما که از شون هیچ بدی ندیدیم
گلاره – گفتی شاپرک شلوارک می پوشید؟ چه رنگی ؟ نکنه فیروزه ای؟
عباس آقا – آره فیروزه ای هم می پوشید, بعضی وقتا هم زرشکی یا مغز پسته ای, چطور مگه؟
گلاره – الهی چشم حسودا کور بشه, از وقتی من اون شلوارک فیروزه ای رو از پاریس آوردم, همه ی زن و دخترای بالای شهر تقلید کردن, اصلا حقشون بوده که اون بلا ها را سرشون بیارن, خوب شد که خونه شونو مصادره کردن
مجری – اجازه بدین برگردیم به موضوع پذیرایی و بحث را تموم کنیم, مردم منتظرن . بطور مختصر بگم که ما بودجه ای برای پذیرایی نداریم و درآمدی هم نداریم چون که بلیط ورودی هم نمی فروشیم , بچه های گروه موسیقی هم معمولا بدون دستمزد هنر نمایی میکنن
حاج آقا – ( در حالیکه به زمین نگاه میکند) بنده هم عرضی داشتم حضرت آقا, بخصوص در همین موارد منکراتی که اشاره کردین, آقا به بهانه شعرخوانی که نمیشه معصیت کرد, شما از هر فرصتی برای لهو و لعب استفاده میکنین, واقعا که قباحت داره آقا , آخه فردای محشر چطوری میخواین جواب پس بدین؟ تازه بعضی ها صحبت از نجسیات هم میکنن, استغفرالله
عباس آقا – به به چشم مون روشن , اصلا نمیدونسیتم منکراتی ها پاشون به فرنگ هم باز شده, کدوم منکرات حاج آقا؟ حالا که توی صدا و سیمای خودشون هم ساز و دهل میزنن, جون من نمیزنن حاج آقا؟
حاج آقا – البته کار اونا هم خالی از اشکال نیس, البته از لاعلاجی شونه , از بس که این ماهواره ها همه را فاسد کردن. بگذریم (با حسرت و آه کشیدن). در ضمن شما باید رعایت این ایام محترم را هم بکنین
عباس آقا – منظورتون ایام محترم کریسمسه؟
حاج آقا – نخیر آقا, خوب البته حضرت مسیح هم بهر حال فرستاده خداوند بوده و تا حدودی احترامش واجبه, ولی امروز سالگرد وفات سید مصطفی گلاب دره است, که ایشون اخوی زاده سید کاظم قاسم آبادیه
عباس آقا – به به , چه جاهای با حالی , من که عاشق رقص قاسم ابادی م , لابد همون گلاب دره خودمون را میفرمایین؟ زیر کلک چال؟ به به ! آقا نمیدونین چه خاطره هایی از اونجا داریم, حتما سید با حالی بوده که اون طرفا را انتخاب کرده, چه کافه هایی اون طرفا پیدا میشه, بگذریم حاج آقا, انشالله هر چی خاک ایشونه عمر حاج آقای خودمون باشه
حاج آقا – نخیر برادر, معلوم میشه که شما اساسا با معارف مذهبی آشنا نیستین, امامزاده ها که اهل خوش گذرونی نبودن, حتما حکمتی داشته که در اونجا آقامت فرمودن
عباس آقا – والا ما از حکمت هیچی سرمون نمیشه ,شرمنده تونم حاج آقا, آخه ما تو نظام قدیم درس خوندیم, تا آخر راهنمایی, اون وقتا که ازین خبرا نبود؛ بعدش هم که شدیم شاگرد پدر مرحوم مون و سر مردم را تراشیدیم, راسی یاتش اهل مسجد و حسینه هم نبودیم که این چیزا را یاد بگیریم, انشاالله زیر سایه شما توی همین بلاد کفرارشاد میشیم, علی الحساب برای اینکه کام تون شیرین بشه یک کیک دیگه هم میل کنین, یه چایی داغ هم میدم خدمت تون که پشت بندش کنین
مجری (رو به استاد) – مثل اینکه شما هم چیزی می خواستین بگین؟
استاد – بنظر من ایرادات این خانم از نظری علمی کاملا درسته و من, هم در برنامه ریزی و هم در اجرای برنامه تون اشکالات فراوانی می بینم
مجری – ولی استاد ما سالهاست که از امثال جنابعالی خواسته ایم که آستینا را بالا بزنین و کار درست را بما نشون بدین
استاد – اتفآقا غیر از شما کسان دیگری هم چنین درخواست های نادرستی را مطرح کرده اند, همه تون هم اشتباه میکنین, به چند دلیل
عباس آقا – (با تعجب) تازه به یک دلیل هم نه, چند تا دلیل, استاد میشه یکی یکی دلیل ها رو بگین
استاد – اولا وظیفه اساتید در تمام دنیا تدریس و تحقیقه, نه کارای اجرایی, دوما جواب شما از نظر متدولوژی اشکال داره, سوما شما می خواین با تهدید دهن منتقدین را ببندین تا هر کاری را که خواستین انجام بدین, واقعا شرم آوره, بهش میگن شانتاژ فرهنگی و ترور ادبی, شما میخواین با گیر انداختن ما در کارهای اجرایی, کیفیت تحقیق و تدریس را بکشین پایین
عباس آقا – جناب استاد, شما اصلا ناراحت نشین, اولا که این آقای مجری فقط برای همین دو ساعت شب شعر رییسه ولی جنابعالی برای همه عمر استادین, دوما ما که مثل شما توی دانشگاه درس نمیدیم که همه چی حالیمون باشه, بنده که آرایشگرم و فقط سر مردم را اصلاح میکنم, ولی شما دانشمند ین و توی سر مردم را اصلاح می کنین , و بقیه هم کار های جوارواجور دیگه میکنن, یه عده مسافر کشی میکنن , یه عده کارای ساختمونی و هزار جور کارای دیگه, البته چند تایی هم دکتر و مهندس داریم
استاد – خوشا بحالت که فقط با بیرون سر مردم سر و کار داری, وقتی که یه خورده جلو تر بری هزارتا مشکل پیدا میشه
مجری – البته این بحث جالبیه ولی چه بکنیم که شب های شعرمون بهتر بشن؟ خوب اگه ممکنه شما چند تا راه حل عملی و قابل اجرا بگین تا مورد ازمایش قرار بگیرن, با نگفتن که چیزی درس نمیشه
آذر – (با پوتین, شلوار و کاپشن کوه نوردی) بنظر ما این نوع شب ها شعر دارای اشکلات ساختاریه و با بزک کردن و ماله کشی هم قابل اصلاح نیستن, و درست به همین علته که از طرف تمام نیروهای پیشرو و مترقی تحریم شدن
حاج آقا – البته برادران ما هم این شب ها رو به علل دیگری تحریم کردن, مثلا همین قسمت حافظ خوانی جنبه انحرافی داشت آقا
عباس آقا – والا ما که متوجه انحراف نشدیم, یعنی عقل مون به این جیزا قد نمیده, اگه چاکرتون را روشن بفرمایین, از دفعه قبل اصلا نمیذارم آدمای منحرف پاشون رو توی سالن بذارن, اونم جایی که چنین خانمای با کلاسی تشریف میارن
حاج آقا – در قسمت معرفی حافظ, اون برادر ناطق باید صراحتا میگفت که منظور شاعر از “می” شراب الهی بوده و نه شرابی که اهل جهنم از انگور درست می کنن, التفات فرمودین, اصولا تمام اشارات لسان الغیب جنبه معنوی داره ونه دنیوی
مجری – پس توی شعر معروفش ” می بخور منبر بسوزان, آتش اندر خرقه زن” منظورش اینه که منبر الهی را بسوزان؟
حاج آقا – نه جانم, در این بیت “می” ش الهیه ولاکن “منبر”ش غیر الهی, منظورش از منبر, همان تخت پادشاهی بوده
عباس آقا – خوب دیگه این تقصیر خود شاعر که وسط بیت دنده عوض میکنه, آخه همه که وارد نیستن و پاک قاطی میکنن, یه وقط دیدن یه کسی وارونه فهمید و نشست به عرق خوری و بعدش رفت سراغ سوزوندن منبر های الهی, همونایی که توی تکیه ها و مسجدا پیدا میشه, اینطور نیس حاجی جون؟
حاج آقا – اگر شما در مجالس هفتگی ما شرکت کنید, توی چند ماه همه این مطالب را یاد میگیرین و از خطر سقوط به منجلاب ضلالت نجات پیدا می کنید
عباس آقا – البته برای بنده سعادتیه که در خدمت برادرانی مث حضرتعالی چیز یاد بگیرم ولی کو وقت؟ تا دکون ببندیم و جارو بکشیم و یه خریدی بکنیم میشه ساعت هشت و نه, ولی یه چیزی بنظرم رسید, یه راه اسون تر
حاج آقا – در مورد چی؟ جلسات مذهبی ما یا اشعار حافظ؟
عباس آقا – نه بابا, ما کی هستیم که در مورد مجالس شما فضولی کنیم, در مورد اشعار یه راه حل ساده وجود داره
گلاره – من عاشق راه حلای ساده هستیم, بگین مام یاد بگیریم
استاد – مخلفم آقا, همین ساده کردن هاست که ما رو به این روز انداخته, کار هر بز نیست خرمن کوفتن, بطور کلی ادمای بدون دکترا حق ندارن که در مورد مسایل ادبی حرف بزنن
آذر – ما هرگونه تبعیضی را با قدرت و قاطعیت محکوم میکنیم, از تبعیض جنسیتی گرفته تا نژادی و مدرکی, رفیق عباس راه حل مردمیت را با صدای بلند فریاد کن
عباس آقا – چشم عرض میکنم ولی اجازه بدین فریاد نکشم, دیدم چندم بچه شیره خوره توی بغل ماماناشون خوابیدن, طفلکی از خواب می پرن
گلاره – خوب اینکه درست نیس, معمولا توی هر کارت دعوتی می نویسن که از آوردن اطفال خودداری کنین, شما نمی نویسین عباس آقا؟
آذر – ما به انحراف کشاندن میتینگ را هم محکوم میکنیم, رفیق عباس, بشتاب
عباس آقا – ای به چشم, البته توجه داشته باشین که راه حل ادبی من عین راه حلای سلمونیا س, نه مثل دانشگاهیا و شیوخ و قطعنامه ایا, حتی کلاسش هم بالا نیس
مجری – اشکالی نداره, بالاخره از مجموع همه این راه حلا , روش درست بیرون میاد
عباس آقا – بنظر این حقیر, حافظ نباید شعرای الهی و غیر الهیش را فله ای کنار هم میذاشت تا ما گیج بشیم, مثلا می تونست نصفه اول دیوانش را الهی کار کنه, نیمه بعدیش را بره تو خط غیر الهی. یا مثلا الهیا رو سمت راست بنویسه, غیر الهیا رو طرف چپ, ما هم توی مغازه همین کارو میکنیم, رنگ موا رو یه جا میذاریم, شپش کشا رو یه جای دیگه …
استاد – آقا جان, پیچیدگی یکی از ویژگی های اصیل ادبیات است و برای درک آن شما باید قدرت ذهنی تان را تقویت کنید نه برعکس
مجری – اجازه بدین حرفشون را تموم کنن استاد
عباس آقا – خدا را شکر ما امشب دو تا طرفدار پیدا کردیم
گلاره – با من یا بی من؟
عباس آقا – نه با شما میشه سه نفر, ولی من برای شما یه حساب جداگونه باز کردم
مجری – میفرمودین آقای عباس, در مورد حافظ عرض میکنم
عباس – خوب اگه حافظ دوست داره در همی کار کنه, یعنی از الهی بزنه تو غیر الهی و هی ویراژ بده, میتونه یه علامتی بالای بعضی از لغت هاش بذاره تا مردم گیج و ویج نشن, مثلا یه دایره کوچیک یا حتی ستاره,
آذر – بدین ترتیب تموم لغات غیر الهی ستاره دار میشن, بهترین وسیله برای حذف شون, مخالفم این نظریه محکوم است, واقعا متاسفم, مردم ببینید که چگونه طبقات زیرین و نااگاه تبدیل به ابزاری برای سانسور میشن و این شکاف طبقاتی را بیشتر و بیشتر میکنه, باید این سیکل باطل را در هم کوبید
حاج آقا – سرکار خانم, چرا موذیانه از اصطلاح باردار “ستاره دار” استفاده میکنین؟ چرا همه جیزا رو بیخودی سیاسی میکنین؟
مجری –عباس آقا, بازم چایی داری؟
عباس آقا – تا دلتون بخواد, ولی ایشون از ین چاییا نمیخورن , گلاره خانم اگه نظرتون عوض شده, یه قند پهلو تقدیم کنم
گلاره – باشه, فقط این دفعه, ولی محال دفعه بعدی لب بزنم, به کسی نگیا
مجری – بی زحمت یکی هم بده خدمت حاج آقا تا ما برگردیم به آذر خانم و اشکالات ساختاری مون, ولی شما با تحریمی ها کاری نداشته باشین, لطفا نظر شخصی خودتون را بفرمایین
آذر – شما که دست خودتون را واز کردین آقا, البته که ماهیت شما و گروه تون برای ما از روز اول روشن بود, از همون وقتا خوب میدونستیم که شما به کدوم حریان وصلین. فکر کردین به همین سادگی میتونین بین ما شکاف بیندازین؟ همون حقه استعماری نخ نما شده, تفرقه یبنداز و حکومت کن. کور خوانده اید آقای مجری
عباس آقا – شما به این میگین حکومت کردن خانم؟ ما که تا حالا ندیده بودیم حاکمی چای بی کلاس درست کنه و یک مشت صندلی های فکسنی را بچینه و آخر شب جمع شون کنه و دست آخر هم سطل زباله را خالی بکنه, اگه حکومت اینه همش مال شما, مبارک تون باشه
آذر – رفیق عباس, شما از خود ما هستین, از جنس زحمتکش ها. نذارین این لایه ها فرادست از لایه های فرودست بهره کشی کنن وبه دسترنج اونا دستبرد بزنن
عباس آقا (در حالیکه سرش را می خاراند) – ببخشین میشه یکبار دیگه حرف تون را تکرار کنین, البته این دفعه رو بدون “دست” بگین, شما اونقدر”دست” گفتین که من دست چپ و راستم را هم گم کردم, راس راستی دستپاچه شدم
آذر – شما را بازی داده ن و دارن از تون بهره کشی میکنن, خودتون هم حالی تون نیس, واقعا متاسفم , این خودش ثابت میکنه که حقیقتا توده ها نیاز به رهبری دارن و گرنه تا ابد فرودست باقی می مونن
عباس آقا – پس به خاطر ما هم که شده همیشه به برنامه هامون بیاین, با رفقاتون
آذر – اتفآقا در آخرین میتینگ گروه های مترقی درین مورد مذاکرات مفصلی کردیم ولی به نتیجه مشترکی نرسیدیم
عباس آقا – عجب ! اصلا به مخیله ام هم خطور نمیکرد که در این جا هم هنوز ازین خبر ها باشه
آذر – خوب این استراتژی ماست برای حفظ تشکیلات مون, مگه نمیدونین ,اونا همه جا خبر چین دارن
عباس آقا – خوب در این میتینگ هاتون چکار میکنین؟ کلا چند نفر هستین؟
آذر – تعداد مون کم نیست ولی دادن اینگونه اطلاعات ممنوعه, در منشور مون هم قید شده, در قطعنامه هامون هم مرتبا تکرار شده
عباس آقا ( با تعجب) – تا حالا فکر میکردم که میتنگ و منشور و قطعنامه فقط مال سازمان ملله, لابد تشکیلات شما هم در همون حدوداس
آذر – ( با بادی در غبغب) وقتی که کار را تموم کردیم اون وقت به قدرت تشکیلات مون پی می بری, بگذریم حق با بچه ها بود, نباید به اینجا میامدم, حیف که امشبم رو تلف کردم , ما که میدونستیم هزینه این ضیافتا و ارکسترا از کجا ها میاد
گلاره (با تعجب) – به این میگن ضیافت؟ کدوم ارکستر؟ همش یک تار کوفتی بود و یک تنبک بدقواره و یک سنتور ایکبیری
مجری – اتفآقا چقدر خوب شد که اومدین و چقدر خوب که نظرات تون را گفتین, ممکنه از تون خواهش کنم که در شب های دیگه هم تشریف بیارین و دوستا تون هم بیارین
آذر – آقا ما که گرگ بارون ندیده نیستیم, شما دارین برامون دام میذارین, میخواین با این کلک نیروهای مترقی را شناسایی کنین تا وظیفه اصلی تون را انجام بدین, ما بعد از ضربه سال شصت دیگه چشامون کاملا بازه, خیلی مارو دست کم گرفتین. مگه ما نمیدونیم که این شب های به اصطلاح فرهنگی با چه هدف های پلیدی طراحی و اجرا میشن؟ به عرض تون برسونم که ما همه کارت ها تون را خونده ایم, بیخودی برای ما فیلم بازی نکنین, ما که رفتیم, ما حتی از پول هایی که براتون حواله میشه خبر داریم و به موقع افشا گری میکنیم, شما فکر میکنین اگه با چراغ خاموش حرکت کنین از رادار ما خارج میشین؟
عباس آقا – نخ خانم این یکی واقعا سوتفاهمه, آقای مجری که چراغا را خاموش نکرد, اینا بطور اتوماتیک خاموش و روشن میشن, دوره آخر زمون شده, کو آن وقتا که دم هر دری یک دربان و سریداری پیدا میشد و می تونستی با هاش درد دل کنی, آدرس بپرسی و کلید توالت را بگیری, میگین همش درست کامیتوتره, آخه کامپیوتر که مونس آدمیزاد نمیش ( رو به حمعیت ), شما بگین میشه؟
آذر در حالیکه با قدم های سنگین و پر سر و صدا از سالن خارج میشود, زیر لب هم خشمگینانه چیزهایی میگوید, , ……..
عباس آقا – (رو به مجری) خوب بابا اگه پول مولی میفرستن دست ما را هم بگیرین, خدا رو خوش نمیاد که به لایه های زیرین فشار بیارین
مجری – عباس آقا, بجنب تا نرفته برو دنبالش و ته و توی حواله بانکی را در بیار شاید کار همه مون درست بشه
عباس آقا – حالا وقتش نیس, بغضی وقتا از مقابل دکان ما رد میشه, در اولین فرصت در گوشی ازش می پرسم
مجری – خوب تا اون پولا بدست مون برسه فعلا برسیم به درد دلای خانم گلاله و شهر فرشته ها
گلاره – آقا بیخودی “ر” را “ل” نکنین, اسم من گلاره اس نه گلاله, اصلا نمیدونم چرا آقایون دوس دارن همه جیزا رو “له” بکنن؟
مجری – من جواب این سئوال را نمیدونم ضمن این که نماینده آقایون هم نیستم, ولی شاید عباس آقا جوابی براتون داشته باشه
عباس آقا – ( در حالیکه دهنش از تعجب واز شده) ای آقا, معلوم میشه خیلی از اوضاع بی خبرین! . آقایون و نماینده؟ کدوم نماینده برادر؟ اصلا مدتهاس که دفتر نمایندگی آقایون را هم گچ کرفتن.
( زیر لبی – اصلا مردا گور دارن که کفن داشته باشن؟)
گلاره – واه واه, چه حرفا؟ اینا را برای کسی بگین که شما مردها را نشناسه
مجری – منم با شما موافقم, اما بهتره فعلا برگردیم سر اشکالات ما, احتمالا شما در لس آنجلس چیزای بهتری دیدن که عیب های ما این جوری به چشم تون میاد
عباس آقا – (خطاب به مجری) – عرض نکردم که شما از اوضاع بی خبرین؟ سرکار خانوم مال خیابون فرشته هستن نه لس آنجلس, اتفآقا با خونه ما هم فاصله ای نداره و خانم والده این روزها بیشتر از سوپر فرشته شاپینگ میکنن
مجری – عباس آقا مگه شما توی نارمک نمی نشستین, نارمک کجا فرشته کجا؟
عباس آقا – منظورم فاصله زمانیه نه مکانی, با اون تونله از میدون هفت حوض تا سوپر فرشته فقط پنج دقیقه طول میکشه
مجری – کدوم تونل؟
عباس آقا – البته هنوز که نساختن ولی حالا که دکتر بر گشته نارمک حتما توی چند ماه اینده تمومش میکنه, احتمالا خانم والده برای خرید شب عید میره توی فرشته. (رو به گلاره) خانم گلاره میفرمودین
گلاره – ببنین آقا, برای ما که توی فرشته بزرگ شدیم این نوع چایی تی بگی و لیوان کاغذی و اون چیزی که به اسم کیک به خورد مردم میدین قابل قبول نیس, دیگه خسته شدیم از این همه امل بازی
استاد – اجازه بدین من از دیدگاه علم لیتوپولوژی مساله را براتون حلاجی کنم
عباس آقا – ما که سرا پا گوشیم استاد
استاد – مساله را باید از منظر آتمسفر, فرم, محتوا و پرفورمنس آنالیز کرد, ایراد خانم گلاره بر میگردد به موضوع اتمسفر, یعنی ایجاد فضای مناسب برای رسیدت به هدف مطلوب , که متاسفانه در این فاز شما مردود شده اید
مجری – شما بفرمایید با این امکانات موجود چه باید کرد؟
استاد – اگر شما افق دیدتان را گسترش دهید, امکاناتی را خواهید دید که فعلا نمی بینید. من می توانم بطور علمی ثابت کنم که به خاطر استفاده از متدولوژی غلط و ناکارآمد, بازده شما دقیقیا بیست و هفت درصد است.
عباس آقا – واقعا که شما استادین, خیلی هم اهل حساب و کتابین, کاشکی این چیزا رو به ما هم یاد بدین, بدرد سلمانی مون هم میخوره, شاید با روش شما دخل دکان مان هم پر تر بشه
استاد – بعله, امروزه زمان دقت, سنجش و اندازه گیریه و دیگه نمیشه دیمی کار کرد, من خودم این روش ها را برای دانشجویان مقطع دکترا درس میدم, کتاب های من هم هست می توانید از کتابخانه بگیرید, بهش میگن روش های لیتو متریک
مجری – یعنی روش اندازه گیری ادبی؟ درسته؟
استاد – کاملا درست حدس زدین, حتی از روی مدل های من, برنامه های کامپیوتری هم درست شده که بوسیله اونا ارزش ادبی هر کتاب و مقاله یی را محاسبه می کنن, اگه شما از روش های من استفاده کنین راندمان کارتون هفتاد و هشت درصد بالا میره
عباس آقا – ( در حالیکه با انگشت هاش مشغول شمردنه) ولی جناب استاد, این فرمایش شما با حساب و کتاب ما نمیخونه, بیست و هفت درصد و هفتاد و هشت درصد, از صد میزنه بالا, تقریبا پنج تایی توفیر داره, که میکنه دلاری پنج سنت
استاد – آخه تمام دنیا و محاسبات شما جنبه مکانیکی داره, ولی ما داریم در مورد ادبیات و هنر حرف میزنیم که دارای دینامیزم ذاتی هستن, روشن شد؟
عباس آقا – ولی استاد مگر مکانیکی چه ایرادی داره؟ شما به لباسای روغنی شون نیگاه نکنین, یه روغن عوض میکنن سیصد تا میگیرن, به اندازه پونزده سر که ما بتراشیم, من که آروز میکنم کاشکی میکانیکی داشتم
گلاره – آقا شما بنزتون را کجا میبرین که فقط سیصد دلار میگیره؟ جون منوچ من تا حالا کمتر از هفتصد تا نداده ام
عباس آقا – کدوم بنز خانوم؟ مگه با شونه و قیچی از این غلطا میشه کرد؟
گلاره – پس مانیکور و میزانپلی و آرایش عروس چی؟
عباس آقا – دروغ چرا؟ فعلا که ازین خبرها نیس. ولی اگه اوضاع ولایت درس بشه و اون تونله هم ساخته بشه, من هم برمیگردم سر خونه و زندگیم, البته نه با قایق, با هواپیمای درست و حسابی, مثل آدمای توی فرشته . باور کنین وضعم ازین رو به اون رو میشه, تموم خوشگلای فرشته پشت آرایشگاه عباس صف میکشن, اونوقت منم وقتای دوماهه بهشون میدهم, به هر کی دلم بخواد , بنز میخرم, توی دوبی ویلا میخرم, هر وقت دلم خواست میرم اسکی
مجری – عباس آقا, بی زحمت یه چای “تی بگی” اعلا بده خدمت استاد که نفس شون تازه بشه
عباس آقا – ای بر روی هر دو چشم
مجری – خانم گلاره, حالا برسیم به محتوای برنامه, میشه اشکالات اونا را هم بگین
گلاره – حتما, ما اصولا از شعر هایی که بوی بدبختی و اینجور چیزا بده خوشمون نمیاد, شاید به خاطر اینه که توی فرشته آدم بدبخت و بیچارپیدا نمیشه, سعی کنین که از شعر های شاد و قشنگ برامون بخونین, مثلا از شاهنامه
مجری – چه پیشنهاد خوبی, فردوسی همیشه و همه جا طرفدار داشته و داره. راستی کدوم قصه شاهنامه را بیشتر دوس دارین؟ بیژن و منیژه؟ رستم و سهراب؟ داستان سودابه و سیاوش؟
گلاره – والا من که تا حالا فرصت نکرده ام شاهنامه را بخونم, ولی خوب از اسمش پیداس که باید همشون خوب باشن, راستی داستان عشق و عاشقی وعروسی هم توش هست؟
مجری – مگه میشه که نباشه؟ خوب عاشق شدن و زناشویی که چیز تازه ای نیس, مثلا داستان دل بستن تهمینه به رستم و آرزوی داشتن پسری از او
گلاره – راست میگین؟ اینا توی شاهنامه س؟ یا بیخودی میگین که منو خوشحال کنین؟
مجری – عباس آقا, لطفا اون کتاب شاهنامه را بده خدمت خانم که هر وقت فرصت کردن داستان تهمینه را بخونن
گلاره – ( در حالیکه کتاب را ورق میزند به تصاویر میناتوری آن خیره شده و با ذوق زدگی میگوید)
من عاشق داستان های عاشقانه هستم, عباس آقا عروسی کیت و ویلیام چقدر ناز بود, مگه نه؟ وای که لباس ملکه چقدر ماه بود
عباس آقا – راستش خانم, ما را دعوت نکرده بودن, احتمالا اون سلمونی های دیگه برامون زده بودن
گلاره – خوب ما هم دعوت نداشتیم, منظورم فیلمشه, تا حالا ده بار از اول تا آخرش رو نگاه کردم, کاشکی توی شب شعر بجای اون موسیقی الکی, ارین فیلما نشون میدادن تا مردم روحیه شون شاد بشه, البته یه چیزای هم حسابی حرصم در اورد
عباس آقا – خدا نکنه حرص شما در بیاد, حالا سر چی بود؟
گلاره – اولش که بخاطر نبودن دیانا, بیچاره توی تونل کشتن, یادت میاد عباس آقا؟
عباس آقا – آره بابا, مدینه گفتی و کردی کبابم, اصلا خانم والده یه ماه سیاه پوشید, ما که پاک قاطی کرده بودیم و نمیدونستیم چه خاکی تو سرمون بکنیم, واقعا که این دنیا خیلی بی وفاس
گلاره – حالا بزار بعدیش رو بگم
عباس آقا – خوب باشه دومی رو را بگین, بشرط اینکه مثل اولی سوزناک نباشه, آخه دل ما که از ملامین نیس, یه بند میشکنه
گلاره – واه چه حرفا, یعنی شما اینقدر حساسین؟
عباس آقا – آره والا, حساسیت زیادی چیز خوبی نیس, فکر کنم از مرحوم ابوی به ارث بردم, خوب حالا بریم سر دومیش
گلاره – خواهر کیت یادت میاد؟ دیدی چقدر حسود بود؟ یه جوری راه میرفت که انگار از خواهرش حقش رو خورده …..
مجری – عباس آقا, لطفا یه کیک فنجونی اعلا بده خدمت گلاره خانم تا برسیم به حرفای استاد
استاد – اتفآقاهمین ماه گدشته در همین مورد مقاله جالبی نوشتم و در کنفرانس بین المللی بورکینافاسو مطرح کردم که در مجلات معتبر هم منتشر شدن
مجری – یعنی مقاله شما در مورد مضرات استفاده از تی بگ در شب شعر بود؟
استاد – آقا من اعتراض دارم, شما حتی علم را هم مسخره میکنید, اگر اینطور باشد که سنگ روی سنگ بند نمیشه, من در همین جا به عنوان اعتراض به سانسور و دفاع از ارزش های علمی جلسه را برای همیشه ترک میکنم
( استاد کتاب و یادداشت هایش را در کیف میگذارد و بدون خدا حافظی به طرف درب خروجی میرود
عباس آقا – خوب من هم یه چای درجه یک میدم خدمت حاج آقا که تمام این مدت ساکت بودن و فقط با تسبیه شون بازی میکردن
حاج آقا – البته زحمات شما بدون اجر اخروی نیست ولی این حقیر هم میخواستم شکوه جمعی از برادران را خدمت تون عرض کنم. البته ما با فرمایشات این همشیره مون کلی مساله داریم که اگه مجالی …..
گلاره – آقای محترم, من همشیره شما نیستم و از این القاب خواهر و همشیره و برادر حالم بهم میخوره , حتی بیشتر از چای “تی بگی” . اصلا جای من اینجا نیس, …
و در حالیکه با موبایلش ور میرود از جلسه خارج میشود
حاج آقا – استغفرالله , آدم چی بگه که معصیت و غیبت نباشه؟ آن هم در این ایام مبارک
مجری – ایکاش آن برادران هم مثل شما بزرگواری کرده و جمع ما را نورانی, ولی تا اون وقت لطفا شکوه های خودتان را بفرمایید
حاج آقا – مساله و مشکل اصلی توجه به عفت کلام و رعایت اصول است و این هسته اصلی ایرادات برادران ماست
مجری – اگه ممکنه با ذکر مثال منظورتان را روشن بفرمایید تا سوتفاهمی پیش نیاید
حاج آقا – خوب حضرت آقا, شعر هر کسی رو که نمیشه قرائت کرد, مثلا اون شاعره ایی که بی بند وبار بوده, یا اون شاعری که در ملا ئ عام به شرب خمر مبادرت میکرده, اینا همش محل اشکاله, حتی در مورد شعرای مومن و مومنه هم باید احتیاط کرد, حتی بعضی از اشعار سعدی و حافظ ایرادات شرعی داره آقا, البته وضع مولانا خیلی بدتره
مجری – فرضا که نظر شما درست باشه که نیست, چه کسی صلاحیت این ممیزی رو داره ؟
حاج آقا – همه برادران در خدمت تان هستند, این امر هم جنبه نهی از منکر دارد و هم باعث تقویت اخلاق و انسجام جامعه میشود
عباس آقا – ولی حاج آقا, سی ساله که توی مملکت خودمون دارن همین کارا را میکنن ولی وضعیت اخلاق از قبل هم بدتر شده, مگه نه؟
حاج آقا – شما فورا قضیه را سیاسی میکنین, ما داریم در مورد انسانیت و اخلاق و عفت عمومی حرف میزنیم
مجری – پس میفرمایید بر روی اشعار هم چادر و روسری بکشیم تا برادران تشریف بیاورند
حاج آقا – حقیقتا که شما هم از آن خواهر گمراه تر هستین, …..
او هم در حالیکه چیزهایی را به زبان عربی زمزمه میکند از میز دور میشود
مجری برنامه – عباس آقا, علی ماند و حوضش, بهتره تا چراغها خاموش نشدن چیزا را جمع و جور کنیم و بریم دنیال کارمون, تا اطلاع