مادر در طبقه ی اول قرآن می خواند و همیشه رادیو ، روی فرکانس قرآن است. اگر رادیو خاموش باشد ، تلویزیون طبقه ی اول همیشه روی کانال قرآن و رُوضه خوانی است و سخنرانی های مذهبی . او در اعیاد حتی ، روضه خوانی را دوست دارد . او مایل است همیشه دانه ی اشکی گوشه ی چشمش باشد.
عزادار ِ ائمه ای اهل بیتی یا… بهانه برای اشک ریختن همیشه هست برای او . او تمامی ِ ولادت ها و وفات های ائمه را از بر است بی آنکه تقویم را چک کند. او نصف بیشتر سال لباس سیاه می پوشد.
مادر خود مسجد است یا یک هینت عزاداری حتی اگر اذان مسجد کوچه خیابان ها به گوش برسد به خانه به اتاق خواب به دستشویی به حمام به پستوها به درز درها به درز پیراهن های کهنه ، باید صدای اذان در خانه جاری باشد.
طبقه ی مادر با پله های سنگی به طبقه ی دوم مرتبط است . برادر و خواهر جوان تر در طبقه ی دوم دی جی گوش می دهند .آن ها صدای دی وی دی را تا آخر بالا می برند و تنها این طور از دی جی لذت می برند. در طبقه ی برادر و خواهر ماهواره همیشه روشن است . آن ها علاقه مند به برنامه ی «Amarican Idel » و زندگی نامه ی خوانندگان و هنرپیشگان و کانال های مد هستند؛ علاقه مند به فیلم های اکشن . طبقه ی برادر و خواهر طبقه ی اینترنت و پلی استیشن هم هست .
پله ها این طبقه را به طبقه ی سوم وصل می کند جایی که کتابخانه هست . خواهر ِ وسطی در اینجا کتاب می خواند و کتاب هایی که می خرد در قفسه ها می چیند .
روی زمین روی شومینه روی سوفاژ کتاب چیده شده است. اینجا می توان کتاب خواند ، وقتی به راحتی ، که طبقه ی اول و طبقه ی دومی ها نباشند . در این طبقه خواهر وسطی یا می خواند یا می نویسد .
پله ها پیچ می خورند و به راه پله ی باریکی می رسند . خرت و پرت هایی فراموش شده توی این راهرو چپانده می شود . این راهرو پر از نور است آن قدر که چشم زده می شود حتی اگر پلک ها را روی چشم بخوابانی .
مادر بزرگِ نحیف در این راهرو روی دوشک ِ همیشه پهن اش می خوابد . مادر بزرگ غذایش را هم تو رختخواب می خورد . مادر بزرگ آفتاب را دوست دارد توی چله ی تابستان هم بهانه ای برای سرد بودن دارد . مادر بزرگ نور را خدا می داند .
ناله های کم جان مادر بزرگ به خاطر آدم می آورد که راهرویی فراموش شده در آن بالاست ، پر نور .