آن روز همه در تورنتو جمع شده بودند روز خوبی بود و واقعن به همه بچه ها داشت خوش می گذشت ، همه کازین ها همدیگر رو تازه دیده بودند ‘ آن ها وقت زیادی نداشتند چون از راه های دور آمده بودند و باید دو هفته دیگه به خونه و مدرسه هاشون بر می گشتند ، اون ها فقط برای کریسمس که مدرسه ها تعطیل بود ، خودشون این برنامه ریزی رو کرده بودند ، و با پدر و مادر ها در میان گذاشته بودند و آن ها هم قبول کرده بودند ، حالا همه کازین ها دور هم بودند و از خوشحالی آواز می خواندند ، و دلشون نمی خواست این روز ها تموم بشه
تیام و نازین از استرالیا اومده بودند البته استرالیا تا کانادا خیلی دور بود یعنی اون طرف کره زمین بودند که نزدیک قطب جنوب میشد .
و الکس و آدرین هم در کانادا یعنی این طرف کره زمین که نزدیک قطب شمال بود زندگی می کردند .
لیانا و آروین از ایران اومده بودند و اونجا سرزمین پدر و مادری همه کازین ها بود ، خیلی جای قشنگیه و همه کازین ها اونجا رو دوست دارن .
و لیلین هم از انگلستان اومده بود و تورنتو رو خیلی دوست داشت .
بچه ها هر روز با بزرگتر ها میرفتند و جاهای دیدنی رو میدیدند و ساعت هایی رو هم در کنار هم و با خودشون سر گرم می شدند ، تیام و نازین در باره استرالیا تعریف می کردند ، و لیانا و آروین از ایران حرف هایی میزدند ، و الکس و آدرین راجع به کانادا صحبت می کردند و لیلین در باره انگلستان هر چی میدونست می گفت ، البته سن اون ها اندازه هم نبود، ولی خیلی همدیگر رو دوست داشتند ، و همیشه دلشون می خواست یکدیگر رو ببینند ، حالا این فرصت و شانس عالی رو پیدا کرده بودند .
این کازین ها در کنار درس و مدرسه و کودکستان ، هم خوب ورزش می کردند و هم چون به موزیک و هنر علاقه داشتند همشون هنرمند بودند .
، لیلین بلد بود خوب برقصه و پیانو بزنه ، او نقاشی و داستان نویسی هم بلد بود ، تیام خیلی قشنگ پیانو و فلوت میزد و همراه سازش آواز میخوند ، و تاتر هم بازی می کرد ، نازین خوب گیتار و ترمپت و فلوت میزد ، الکس خوب ویولن میزد و گاهی گیتار هم تمرین می کرد ، و به فوتبال و تکنولوژی هم علاقه داشت ، آدرین خیلی خوب پیانو میزد و خوب پاتیناژ بازی می کرد و رقص و عکاسی هم دوست داشت ، لیانا هنوز کوچک بود ولی خیلی قشنگ می رقصید و بلد بود جک تعریف کنه ، آروین که خوب سنتور میزد و فوتبالیست خوبی بود ، کار فیلم و عکس رو هم خوب بلد بود و کارگردانی می کرد .
یک روز که بزرگترها رفته بودند بیرون و بچه ها توی خونه بودند با هم قرار گذاشتند تولد آرین رو که خودش توی ایران بود و او هم هنرمند بود و میتونست خیلی خوب گیتار بزنه و آواز بخونه ، براش جشن بگیرند .
از آروین هم خواستند که فیلم برداری کنه تا آرین رو سورپرایز کنند ،
چون که پیانو توی خونه آدرین بود همه بچه ها ساز ها و لباس رقص و وسایلی که لازم داشتند برداشتند و رفتند اونجا .
لیلین و آدرین که خوب بلد بودند مدیریت کنند ، میز و صندلی هارو چیدند ، و تیام اول از همه نشست پشت پیانو ، آروین بلد بود سنتور بزنه ولی حیف که با خودش از ایران نیاورده بود ، اما او تمام کارهای فیلم برداری رو بخوبی انجام داد ، آلکس و نازین ویلون و گیتارشون رو دست گرفتند لیانا و لیلین لباس رقص پوشیدند ،البته لیلین کفش تق تقی هم داشت ولی لیانا مال خودشو از ایران نیاورده بود ، آدرین قراربود بعد از تیام پیانو بزنه ، ولی حالا با لباس رقص آمده بود وسط .
وای که بچه ها چقدر مرتب و منظم ترتیب یک کنسرت دست جمعی رو داده بودند !
آروین با صدای بلند گفت ،یک ، دو ، سه ، و دوربین رو استارت کرد ! و ساز ها به صدا درآمد و رقص و موسیقی شروع شد ، صدای موزیک آنقدر قشنگ بود که آدرین ولیانا و لیلین اول دو سه تا رقص ایرانی خوشگل کردند و با این که خسته شده بودند همینطور می رقصیدند و قر می دادند.
اما حالا لیلین میخواست رقص یک نفره اسپانیش کنه ، نوبت آدرین بود ، تیام بلند شد و حالا آدرین با پیانو یک موزیک اسپانیش خوشگل زد ، تیام هم با فلوتش او رو همراهی کرد ، و الکس و نازین هم ساز می زدند ، و لیلین با کفش تقتقی و لباس قرمزش خیلی قشنگ اسپانیش رقصید و همه دست زدند و هورا کشیدند . .
اوه ،نمیدونید اون شب چه خبر بود !!!
همه کازین های هنرمند با هم کنسرت جالبی اجرا کردند ، یک دفعه کیک و شمع روشن با میز چرخ دار وارد شد ، و ریتا اومد و گفت بچه ها حالا تولد مبارک بخوانید ، بچه ها بلند و باهم موزیک زدند و تولد مبارک خواندند و توی دوربین به آرین که در ایران بود تبریک و هپی برد دی گفتند ، و کیک روبریدند و شیما آن هارو برای همه توی بشقاب گذاشت و آروین تمام فیلم هارو که به دقت گرفته بود ، تند تند برای آرین میفرستاد .
واقعن شب جالبی بود و لیانا و لیلین و تیام و نازین و آدرین و الکس و آروین آن شب هر چی هنر داشتند از رقص و موزیک و جوک و عکس و فیلمبرداری ، انجام دادند ،آرین واقعن سورپرایز شده بود ! و مسج های تشکر برای کازین هاش میفرستاد ،بچه ها اصلن خسته نبودند داشتند کیک میخوردند و با هم حرف میزدند و کیف می کردند ، که خاله توری اومد و گفت آفرین به شما کازین های هنرمند ‘ چه شب خوبی درست کردین ، من میرم که داستانتونو بنویسم ، شب بخیر.
تورنتو مارچ ٢٠١۶