خانم و آقایی در شهر میانه آذربایجان شرقی میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا به کار بروند میگویند به سه کارگر نیاز دارند
ولی بیشتر از ده هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند.
خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند. ولی سه نفر که نیازمند بودند به ناچار برای ده هزار تومان همراه آن زن و مرد میروند که کار کنند. وقتی به خانه میرسند حسابی مورد پذیرایی قرار میگیرند! یکی از کارگران میگوید که کار ما را بگویید شروع کنیم. صاحبکار میگوید ما کاری نداریم که انجام بدهید فقط چند لحضه صبر کنید تا دستمزدتان را بیاورم! پس از دقایقی صاحب خانه با شش میلیون تومان پول نقد وارد اتاق میشود و به هر نفر از کارگران دو میلیون تومان میدهد و میگوید که این شش میلیون پول حج مان بود که انصراف دادیم و شما که به خاطر ده هزار تومان مجبور شدید کار کنید حتما خیلی نیازمندید و این پول را به شما میدهیم که شاید خدا هم از ما راضی باشد.