کتاب رنگین کمان – ۲

آبان ۱۳۹۶

رنگین کمان – ۲

گام هائی در کوچه های خاطره – محمود صفریان

مرداد ۱۳۹۶

به آن‌ها که بخاطر
افکار، قلم و بیان
آن چهار دیواری را آزموده اند

به زودی کتابی حضورتان معرفی می‌شود که حکایت از ناگفته ها داردبه نام
گام هائی در کوچه های خاطره
که نشان می‌دهد هرچند گذشت ولی چون سیخی که از کباب
و هنوز آثارش چون تاول های آبله باقی‌مانده است

یک اشاره لازم


با بهره کشی از انسان وقتی آشنا شدم که دیدم بیش از چهل،  پنجاه هزار انسان در فاصله نیمساعت بایستی از چند در، بریزند در حلقوم محوطه ی حصار شده ای که نامش پالایشگاه بود ، پالایشگاه نفت.
پدرم با اینکه کارمندی فنی بود نیز بایستی همراه با آن لشکر در صفی که ردیف مورچگان  انسانی را شکل می داد، هر روز صبح کله سحربا عجله همراه شود تا عقب نماند و از هستی ساقط نگردد….
نو جوان بودم.

در ذهن نو جوانم تلاش برای رهائی و رسیدن به زندگی متعارف یک وظیفه بود. و همین وظیفه مرا از سن سیزده سالگی راه انداخت
حاصلش دستگیری های به دفعات و گذران در بسیاری از بازداشتگاه ها و تحمل شرایط آن ها که گاه طاقت سوز و از توان یک انسان افزون تر بود، و در شهرها و مکان های متفاوت و در هردو رژیم

کتاب رنگین کمان- ۲

مرداد ۱۳۹۶

حاصل مدت‌ها خواهش از دوستان برای مشارکت در تهیه کتاب رنگین کمان

فکر کردیم که پس از سالها از انتشار رنگین کمان یک که می‌توانید آن را در کتابخانه گذرگاه بیاید

شماره ۲ یا در حقیقت جلد دوی آن را منتشر کنیم . به همت بزرگوارانی که لبیک گفتند و بخاطر این خدمت آن‌ها به ادبیات کشورمان عمیقن ممنونشان هستیم بالاخره آن را بصورت پی دی اف که با گذاردن آن در کتابخانه گذرگاه برای همه عزیزان قابل دسترسی باشدمنتشر کردیم
تفاوت عمده آن با اولین رنگین کمان در این است که در این جلد حضور گرم شعر هم رونق افزا شده باست
امیدوارم فرهختگان عاشق ادبیات با توجه بیشتر آن را بخوانند و از نظریات خود که می‌تواند نقد آن نیز باشد ما را آگاه کنید
این رنگین کمان سروده های زیبائی از شعرای قدر را نیز بهمرا دارد و دیگر تفاون آن در این است که عزیزان آثار خود را برای نشر در است دفتر ارسال داشتند ولی در زنگین کمان یک، از داستان های همکارانی که نوشته هایش در رسانه منتشر شده بود بهره گرفته بودیم
ما خواستیم با این کار خود گام دیگری در راه اعتلای ادبیات تحت فشارمان برای آیندگان برداریم و به یاد گار بگذاریم . با این امید که فرهنگ دوستان از اظها نظر دریغ نکنند

در مورد نسرین پرواز و کتاب جدیدش

تیر ۱۳۹۶

دلم می خواهد همه ی شمائی که این مختصر را می خوانید آنطور که شایسته است نسرن پرواز را می شناختید
در سایتش در موزد او نوشته شده است .

نسرین پرواز، فعال سیاسی، زندانی سیاسی دهه‌ی ۶۰ در ایران و فعال حقوق زنان و کارگران، در تهران زاده شد. او به دلیل فعالیت‌هایش علیه نظام سیاسی حاکم در دهه‌ی ۶۰ به زندان افتاد و پس از دریافت حکم اعدام که در نهایت به ۱۰ سال حبس قطعی منتهی شد، توانست پس از ۸ سال تجربه‌ی زندان سرانجام در سال ۱۹۹۰ از زندان جمهوری اسلامی آزاد شود.

پس از آزادی از زندان، به دلیل این که او لحظه‌ای از نقد و فعالیت سیاسی پا پس نکشید، بار دیگر خود را در گیر و دار تعقیب نیروهای امنیتی و پلیس یافت. بسیاری از رفقا و دوستان او دستگیر شدند تا این که سرانجام نسرین متوجه شد دیگر نمی‌تواند در ایران بماند. در آن زمان او ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد و در سال ۱۹۹۳ درخواست پناهندگی داد. درخواست پناهندگی او ظرف یک سال مورد تأیید قرار گرفت و از آن زمان ساکن لندن می‌باشد.

او تحصیلاتش را در حوزه‌ی روانشناسی از سر گرفت و از دانشگاه میدل‌سکس (Middlesex) با مدرک فوق لیسانس فارق‌التحصیل شد. همچنین او دیپلم Applied Systemic Theory خود را از Tavistock and Portman NHS Foundation Trust دریافت کرد و در همان جا در یک گروه مشاوره‌ی خانوادگی مشغول به کار شد.

نسخه‌ی فارسی کتاب خاطرات نسرین پرواز در سال ۲۰۰۲ به نشر رسید. نشریه‌ی فمینیست ریویو در شماره‌ی ۷۳ خود آن را  به زبان ایتالیایی برگردان. کتاب دیگر او «وسوسه این بود» که در سال ۲۰۰۸ به اتشار رسید، به روایت بیوگرافیک زندانیان مرد زندان‌های ایران پرداخت که از کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی ۶۰ در ایران جان سالم به در برده بودند.

او در نقد وضعیت حقوق بشر در ایران پس از انقلاب اسلامی، در کشورهایی همچون کانادا، سوئد، آلمان و ایتالیا سخنرانی کرده است. در نمایشگاه بین‌المللی کتاب ادینبورگ، فستیوال شعر Ledbury و Eloquent Protest در ۲۰۰۸ و در سازمان‌هایی همچون امنستی و Medical Foundation حضور داشته است.

یک داستان کوتاه او با عنوان «جنگ با زنانگی» در سال ۲۰۰۳ توانست جایزه‌ی Women’s World Award را نصیب نسرین کند. او با همکاری دوست شاعرش هیوبرت مور اشعاری را که در ایران چاپ آن‌ها ممکن نبود را از فارسی به انگلیسی ترجمه و منتشر کردند.

نوشته‌های ادبی نسرین پرواز با درون‌مایه‌های بیوگرافیک و اتوبیوگرافیک در انواع مطبوعات اینترنتی از جمله نشریه‌ی MPT و  منتشر شدLive  Encounters .

و حالا با این لینک و این توضیح

مبارزه زنان در ایران – خاطرات زندان
مبارزه زنان در ایران برای آزادی و برابری و مقاومت آنان در زندان
در صورت پیش خرید این کتاب نام شما در آخر کتاب به عنوان حامیان چاپ آن درج خواهد شد

به  کتاب جدید  او دسترسی خواهید داشت
https://unbound.com/books/womans-struggle-in-iran

در باره رمان “تابستان آن سال” رمان تازه استاد محمود صفریان- ندا ایرانی

تیر ۱۳۹۶

رمان تابستان آن سال داستانی روان و سرشار از عشقی پاک است که مثل اکثر داستان های استاد صفریان از میان مردم معمولی کوچه و بازار و احساسات بی آلایش آنها نشئت می گیرد. این داستان با کششی عجیب خواننده را تا پایان کتاب بدنبال خودش می کشاند. قلم استاد حتی وقتی از زبان ساده ترین آدم ها بیان می شود با ادب و نزاکت خاص ایشان رنگ می گیرد. این داستان در عین اینکه زیبایی و عشق را برای ما به نمایش می گذارد ولی تلاش نمی کند همه چیز را بطور مصنوعی خوب و شاد نشاد بدهد. تراژدی عاشقانه این داستان در عین حال که دل را به درد میاورد ولی فکر را به سوال کردن وا می دارد. برای نویسنده پایان نا خوشانید فقط ظاهر قضیه است و حتی مرگ هم وقتی جای خودش را به زندگی تازه میدهد، ترسیم واقعی کتابی است که هرگز با نا امیدی بسته نمی شود. هنر دیگر استاد صفریان در نوشتن زیبا ترین نوشته ها در رمان های نه چندان پر برگی است که از حوصله خواننده امروز بدور باشد. او پر باری کتاب را جایگزین پر حجمی و پر برگی آن می کند. تابو شکنی در این کتاب به روشنی دیده می شود و این کار نیز با ظرافت خاصی شکل و قوام می یابد. قصدم در این کوتاه نوشته نقد این رمان خوب و دوست داشتنی نبود بلکه می خواستم توجه دوستان علاقمند را به خواندن آن جلب کرده باشم. خواندن این رمان خوب را عمیقا توصیه می کنم.

رمان فصلی دیگر – فرنگیس اقراری

تیر ۱۳۹۶

قبلن بگویم که این تداوم انتشار کتاب های دکتر محمود صفریان شده است صدای بیدار ادبیات ما و یاد آور دورانی است که کتاب های متعدد و خوب و بی گرفتاری گرفتن اجازه مخصوص، جاری می شد در عروق جامعه، و هر کتابی درست همانی بود که نویسنده تحریر کرده بود بدون دستکاری و نظر ممیزینی که نمی توان قبول کرد می توانند در مورد همه ی کتاب ها نظر اصلاحی بدهند.
فصلی دیگر کتابی است که خواندنش خواننده را به شوق می آورد و سبب می شود که یک نفس بخواندش. البته مثل اغلب کتاب های این نویسنده هم شیرینی خواندن را دارد و هم رگه های تلخی که ذائقه را آزار می دهد. این شیرینی و آن تلخی چنان با تار و پود هائی بهم تنیده شده اند که وقتی سر برمی داری کامت را در خود گرفته است و تفکرت را به آنجا می کشاند که اگر نویسنده آن خودت بودی گریز دیگری داشتی؟
زیبائی کل داستان و چیدمان واژه ها بنحوی است که خوشایند است و گمان می کنی آنچه که نوشته شده است همانی است که بایستی نوشته می شد.
تعریف وجاهت که به دفعات در جای جای کتاب آورده شده است، توام با حسادت و خباثت و پیچ و خم های دیگر داستان به شکلی است که مرد اول داستان را به شک می اندازد و دچار وهم می کند، تا حدی که خواننده نیز نمی داند با او همراه شود و یا رهایش کند در دنیای خودش.
نمونه ای از نثر این کتاب که ضمنن از وجاهت نیز می گوید در صفحه ١۵چنین آمده است:

وقتی درلابی هتل در انتظارش بودم، با اینکه یکبار در داروخانه و با روپوش سفید دیده بودمش، نگران اطراف را می پائیدم و بیم داشتم که بیاید و نشناسمش. چه تصورابلهانه ای، چون وقتی تقریبن همه ی سرها به سویش چرخید فهمیدم که دارد می آید. برخاستم تا متوجه بشود. چون او هم مرا فقط یکبار و به مدتی کوتاه دیده بود.
البته زیبائیش شاخصه چشمگیری بود که او را می شناساند.
رویم را چرخاندم و چند گام به سویش رفتم. ولی نگاه های کنجکاو چند نفری که در لابی بودند عذابم می داد.
دختری بغایت زیبا با سیمائی ترکمنی و بسیار شیک پوش با اندامی یگانه به رویم لبخند زد.
نگاهی خریدارانه به عروس احتمالی خانواده انداختم:
آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بر وجاهت او افزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی از ترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد. ”
مکان های داستان های محمود صفریان به خواننده امکان می دهد با شخصیت های داستان به نقاط مختلف همسفر شود، و بشود یکی از آنها، با آن ها شادی کند و در اندوهشان غرق شود. و گاه دلش می خواهد نظر بدهد و انتظار اجرا را هم دارد.
من دلم می خواست خیلی زود تر یکی از شخصیت های کلیدی همین داستان فصلی دیگر را از صحنه بیرون برانم چون به او شک داشتم.

اگر ازدواج تو با من مشکل اوست بسیار از درک و دریافتش هم متاسفم و هم متعجب. گیریم که من نبودم، ولی با احساس بیان شده تو که او را برادر خود می دانی، و بسته بودن عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها را هم به وضوح و با دلیل منطقی رد کرده ای، نمی توانست با تو ازدواج کند، پس مشکلش چیست؟ ”
و کتابی که چنین خواننده را با خود ببرد حتمن صفات ویژه ای دارد.
نحوه انتخاب مکان های رخداد های همه یا قسمتی از هر داستان، خواننده را به این فکر وامیدارد که نکند داستانی واقعی را می خواند، در این صورت صفریان باید اگر نه جهانگرد که یک ایران گرد کارکشته ای باشد و سنگ صبوری مورد قبول که ابن همه داستان را برایش تعریف کرده باشند یا خودش یکی از بازیگران آن ها است.
حتا قبل از انتشار این کتاب، مجموعه کارهای محمود صفریان در ادبیات داستان نویسی به او جایگاه ویژه ای داده است. او تاکنون بیش از پنجاه داستان کوتاه و نیمه بلند و دو رمان دارد که پاره ای از آن ها در مرز شاهکار هستند، ومی تواند کارنامه بسیار خوبی برای او باشد.
چه می شود کرد که متاسفانه مردم ما میانه خوبی با کتاب خوانی ندارند. در حالیکه میانگین کتاب خوانی در پاره ای از کشور ها پنجاه دقیقه در روز است و در پائین ترین زمان که باعث تاسف کشور های اروپائی است، پانزده دقیقه در روز است ، ولی برای ما کمتر از یک دقیقه است. و مزید بر آن دیوارنا میمون حائل بین برون و درون کشورمان است که به دلایل زیادی بنظر نمی رسد برداشته شود.

” … رنگش کاملن پریده بود، وبا چشمانی بسته طاق باز روی تخت بیمارستان در حالی که به کندی نفس می کشد دراز کشیده بود و دو قطره اشک از گوشه های چشمان بسته اش به بیرون راه باز کرده بود، و دیدم که دارد زیر لب کلماتی را بیان می کند. جلو رفتم و با دقت گوش دادم شاید می خواست حرفی را با ما در میان بگذارد. متوجه شدم شعری را آرام تکرار می کن و اشک می ریزد:
ای که در ساغر من باده ی غم ریخته ای
چند پیمانه ی دیگر بده، کم ریخته ای ” “

در مجموع کتاب فصلی دیگر کتابی است بسیار گیرا و خوش نثر و همانطور که گفته شده برای مراد که یکی از کاراکترهای اصلی است با دکتر آلتین زیبا که همسرش است در بر پاشنه متعارف نمی پرخد یا چنین تصور می شود. بنظرمن کتابی است خواندنی.

قبلن بگویم که این تداوم انتشار کتاب های دکتر محمود صفریان شده است صدای بیدار ادبیات ما و یاد آور دورانی است که کتاب های متعدد و خوب و بی گرفتاری گرفتن اجازه مخصوص، جاری می شد در عروق جامعه، و هر کتابی درست همانی بود که نویسنده تحریر کرده بود بدون دستکاری و نظر ممیزینی که نمی توان قبول کرد می توانند در مورد همه ی کتاب ها نظر اصلاحی بدهند.
فصلی دیگر کتابی است که خواندنش خواننده را به شوق می آورد و سبب می شود که یک نفس بخواندش. البته مثل اغلب کتاب های این نویسنده هم شیرینی خواندن را دارد و هم رگه های تلخی که ذائقه را آزار می دهد. این شیرینی و آن تلخی چنان با تار و پود هائی بهم تنیده شده اند که وقتی سر برمی داری کامت را در خود گرفته است و تفکرت را به آنجا می کشاند که اگر نویسنده آن خودت بودی گریز دیگری داشتی؟
زیبائی کل داستان و چیدمان واژه ها بنحوی است که خوشایند است و گمان می کنی آنچه که نوشته شده است همانی است که بایستی نوشته می شد.
تعریف وجاهت که به دفعات در جای جای کتاب آورده شده است، توام با حسادت و خباثت و پیچ و خم های دیگر داستان به شکلی است که مرد اول داستان را به شک می اندازد و دچار وهم می کند، تا حدی که خواننده نیز نمی داند با او همراه شود و یا رهایش کند در دنیای خودش.
نمونه ای از نثر این کتاب که ضمنن از وجاهت نیز می گوید در صفحه ١۵چنین آمده است:

وقتی درلابی هتل در انتظارش بودم، با اینکه یکبار در داروخانه و با روپوش سفید دیده بودمش، نگران اطراف را می پائیدم و بیم داشتم که بیاید و نشناسمش. چه تصورابلهانه ای، چون وقتی تقریبن همه ی سرها به سویش چرخید فهمیدم که دارد می آید. برخاستم تا متوجه بشود. چون او هم مرا فقط یکبار و به مدتی کوتاه دیده بود.
البته زیبائیش شاخصه چشمگیری بود که او را می شناساند.
رویم را چرخاندم و چند گام به سویش رفتم. ولی نگاه های کنجکاو چند نفری که در لابی بودند عذابم می داد.
دختری بغایت زیبا با سیمائی ترکمنی و بسیار شیک پوش با اندامی یگانه به رویم لبخند زد.
نگاهی خریدارانه به عروس احتمالی خانواده انداختم:
آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بر وجاهت او افزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی از ترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد. ”
مکان های داستان های محمود صفریان به خواننده امکان می دهد با شخصیت های داستان به نقاط مختلف همسفر شود، و بشود یکی از آنها، با آن ها شادی کند و در اندوهشان غرق شود. و گاه دلش می خواهد نظر بدهد و انتظار اجرا را هم دارد.
من دلم می خواست خیلی زود تر یکی از شخصیت های کلیدی همین داستان فصلی دیگر را از صحنه بیرون برانم چون به او شک داشتم.

اگر ازدواج تو با من مشکل اوست بسیار از درک و دریافتش هم متاسفم و هم متعجب. گیریم که من نبودم، ولی با احساس بیان شده تو که او را برادر خود می دانی، و بسته بودن عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها را هم به وضوح و با دلیل منطقی رد کرده ای، نمی توانست با تو ازدواج کند، پس مشکلش چیست؟ ”
و کتابی که چنین خواننده را با خود ببرد حتمن صفات ویژه ای دارد.
نحوه انتخاب مکان های رخداد های همه یا قسمتی از هر داستان، خواننده را به این فکر وامیدارد که نکند داستانی واقعی را می خواند، در این صورت صفریان باید اگر نه جهانگرد که یک ایران گرد کارکشته ای باشد و سنگ صبوری مورد قبول که ابن همه داستان را برایش تعریف کرده باشند یا خودش یکی از بازیگران آن ها است.
حتا قبل از انتشار این کتاب، مجموعه کارهای محمود صفریان در ادبیات داستان نویسی به او جایگاه ویژه ای داده است. او تاکنون بیش از پنجاه داستان کوتاه و نیمه بلند و دو رمان دارد که پاره ای از آن ها در مرز شاهکار هستند، ومی تواند کارنامه بسیار خوبی برای او باشد.
چه می شود کرد که متاسفانه مردم ما میانه خوبی با کتاب خوانی ندارند. در حالیکه میانگین کتاب خوانی در پاره ای از کشور ها پنجاه دقیقه در روز است و در پائین ترین زمان که باعث تاسف کشور های اروپائی است، پانزده دقیقه در روز است ، ولی برای ما کمتر از یک دقیقه است. و مزید بر آن دیوارنا میمون حائل بین برون و درون کشورمان است که به دلایل زیادی بنظر نمی رسد برداشته شود.

” … رنگش کاملن پریده بود، وبا چشمانی بسته طاق باز روی تخت بیمارستان در حالی که به کندی نفس می کشد دراز کشیده بود و دو قطره اشک از گوشه های چشمان بسته اش به بیرون راه باز کرده بود، و دیدم که دارد زیر لب کلماتی را بیان می کند. جلو رفتم و با دقت گوش دادم شاید می خواست حرفی را با ما در میان بگذارد. متوجه شدم شعری را آرام تکرار می کن و اشک می ریزد:
ای که در ساغر من باده ی غم ریخته ای
چند پیمانه ی دیگر بده، کم ریخته ای ” “

در مجموع کتاب فصلی دیگر کتابی است بسیار گیرا و خوش نثر و همانطور که گفته شده برای مراد که یکی از کاراکترهای اصلی است با دکتر آلتین زیبا که همسرش است در بر پاشنه متعارف نمی پرخد یا چنین تصور می شود. بنظرمن کتابی است خواندنی.