تاریخچه کشف نفت در ایران – دکتر فریدون قاسمی

مرداد ۱۳۹۶

مقدمه

گرچه نزدیک به ۱۱۰ سال از تاریخ کشف نفت در ایران می­گذرد، باید دانست که ایرانیان از دیرباز به وجود نفت پی­برده و آنها را از چاه­های کم عمق استخراج و مورد استفاده قرار می­دادند و در صورت امکان آتشکده­های خود را بر روی چشمه­ ­های گاز طبیعی بنا می­کردند. کهن ترین چاه نفتی که در تاریخ به آن اشاره شده، چاهی در ۴۲ کیلومتری شوش بوده که در دوره داریوش هخامنشی از آن استفاده می­شده و هرودوت به آن اشاره کرده است. گرچه آثار سطحی نفت، گاز و قیر در ایران، عراق، جمهوری آذربایجان و پاره­ای دیکر از کشورها شناخته شده و بطور سنتی از این مواد استفاده می­شده، اولین چاه مدرن نفت در ایالت پنسیلوانیای ایالات متحده آمریکا در سال ۱۸۵۹ میلادی به نفت رسید. محصول اولیه نفت آمریکا در این ناحیه در حدود ۲۰۰۰ بشکه در سال بود و بتدریج تولید آن اضافه شد بطوریکه در سال ۱۸۶۳ به سی میلیون بشکه رسید. در جمهوری آذربایجان گرچه بهره برداری از منابع نفتی منطقه باکو به طریقه سنتی از گذشته های دور مرسوم بود، بهره برداری با روشهای مدرن حفاری از سال ۱۸۷۴ آغاز گردید و تولیدات آن علاوه بر تامین نیازهای داخلی روسیه، به ایران و ترکیه صادر می­شد.

امتیازهای اولیه

در پی اکتشافات فوق الذکر، اکتشاف و بهره برداری از منابع نفتی جهان به مقیاس وسیع آغاز شد و در سوماترا و برمه جویندگان به ذخایر قابل ملاحظه­ای دست یافتند. در ایران نیز تلاش برای اکتشاف منابع نفت آغازگردید. در سال ۱۸۷۲ میلادی و در دوران صدارت میرزا حسن خان سپهسالار، ناصرالدین شاه قاجار امتیاز بهره برداری از کلیه منابع کشور بجز طلا، نقره و جواهرات، همچنین امتیاز ایجاد بانک­ها، راه آهن و کلیه امور اقتصادی و صنعتی کشور را به یکی از اتباع انگلیس بنام بارون پل جولیوس دو رویتر (Baron Paul Julius de Reuter) واگذار کرد. انتشار خبر انعقاد این قرارداد پیش از اولین سفر ناصرالدین شاه به اروپا در سال ۱۸۷۲ محافل بازرگانی دنیا را مات و مبهوت کرد، زیرا این امتیاز، آزادی و حقوق حقه ملتی را به نفع بیگانگان از میان می­برد. رجال وطن پرست و روحانیون نیز صدای اعتراض خود را در مورد انعقاد این قرارداد بلند کردند. بعلاوه رویتر درک کرد که بدون تضمین دولت انگلیس توانایی انتشار اوراق قرضه شش میلیون پوندی برای تاسیس شرکت خود را ندارد. از طرف دیگر اجرای امتیاز نامه موجب می­شد که منازعه­ای بین انگلیس و روس در ایران درگیرد. در مجموع مخالفت شدید دولت روس و اعتراضات رجال و علما به نتیجه رسید و این قرارداد پس از چندی لغو گردید.

در سال ۱۸۸۴ یک شرکت انگلیسی بنام هاتز و پسر (Hots & Son) که به­کار صادرات و واردات مشغول و مرکزش در بوشهر بود امتیازی برای استخراج نفت دالکی (واقع در ۲۲ کیلومتری شمال شرقی برازجان) از دولت ایران تحصیل کرد و چاهی هم حفر نمود که چندان عمیق نبود و به نتیجه نرسید و از این کار صرف نظر کرد و بعدها حقوق خود را به یک شرکت انگلیسی یه نام شرکت معادن ایران” (The Persian Mining Corporation) وا گذار نمود.

رویتر پس از لغو امتیازش به آسانی از دعوی خود دست بردار نبود و گه­گاه توسط سفارت انگلیس به دولت ایران اعتراض و ادعای خسارت می­کرد. پس از روی کار آمدن امین­السلطان به عنوان نخست­وزیر و مأمور شدن سرهنری درومند ولف (Sir Henry Drummond Wolff) به سمت وزیر مختار انگلیس در ایران مذاکراتی برای خاتمه دادن به این ادعا شروع شد. در همان ایام ناصرالدین شاه در صدد تهیه مقدمات سفر سوم خود به اروپا بود و برای این­کار احتیاج به پول داشت. نتیجه مذاکرات امین­السلطان و وزیر مختار انگلیس امتیاز دیگری بود که در سال ۱۸۸۹ به رویتر داده شد که بعد ها به نام امتیاز بانک شاهنشاهی مشهور گشت. طبق این امتیاز بانک مبلغ ۴۰۰۰۰ پوند به دولت قرض داد که مخارج سفر شاه تامین گردد. مطابق مفاد این قرارداد دولت ایران علاوه بر دادن اجازه تاسیس بانک شاهنشاهی امتیاز بهره برداری از منابح معدنی کشور از جمله نفت را به رویتر واگذار کرد.

چندی بعد بانک شاهنشاهی به موجب اجازه­ای که از دولت ایران گرفته بود، حقوقی را که برای استخراج و بهره برداری معادن ایران داشت به شرکت معادن ایرانواگذار کرد. سرمایه شرکت مزبور یک میلیون پوند بود که عده ای از سرمایه داران روسی، بلژیکی و فرانسوی هم در آن سهیم بودند. این شرکت عده­ای مهندس و زمین­شناس به ایران اعزام داشت که مطالعاتی برای کشف معادن بنمایند. همچنین حقوقی را که شرکت هاتز در زمینه اکتشاف نفت تحصیل کرده بود خریداری کرد. آنگاه کارشناسان شرکت در دالکی و جزیره قشم با استفاده از دستگاه­های جدید حفاری به کاوش پرداختند. چاه های اکتشافی در دالکی در سالهای ۱۸۹۱ و ۱۸۹۲ و در قشم در سالهای ۱۸۹۲ و ۱۸۹۳ در محل­هایی که نشانه­های نفتی وجود داشت حفر شد ولی به نتیجه­ای نرسید. شرکت معادن ایران چند سالی بکار مشغول بود ولی چون سرمایه کافی نداشت و هزینه حمل و نقل بسیار بالا بود، در کار خود توفیق نیافت و در پایان مدت ده سال امتیاز آن خود بخود لغو گردید.

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه اقداماتی در مورد اکتشاف و استخراج نفت در کویر خوریان واقع در جنوب سمنان توسط دو مالک بزرگ به نام­های حاج علی اکبر امین معادن و حاج علی اصغر امین معادن که صاحبان معادن متعددی بین تهران و مشهد بودند صورت گرفت. دولت وقت به­علت کوشش و پشتکار این دو برادر در جهت منافع عامه، طی فرمانی امتیاز معادن نفت خوریان و معادن دیگری شامل سرب، فیروزه و زغال سنگ را به ایشان واگذار کرد. این امتیاز چند بار دست به دست گردید و بالاخره در ۳۰ آذر ۱۳۰۴ شمسی برابر با ۲۲ دسامبر ۱۹۲۵ میلادی شرکت نفت خوریان با سرمایه پنج میلیون تومان تاسیس گردید. در همان سال مهندسین روسی به ایران آمده و در ده کیلومتری جنوب سمنان به حفر چاه پرداختند. چاه اول پس از یک ماه به مقداری نفت رسید و با شروع حفر چاه دوم به دلیل نامعلومی عملیات متوقف و هر دو چاه مسدود گردیدند.

امتیاز دارسی

در اواخر قرن نوزدهم (۱۸۹۵) ژاک دو مورگان (Jacques de Morgan) فرانسوی که از طرف دولت فرانسه به تحقیقات علمی در ایران مشغول بود مقاله­ای در مجله معادن پاریس (Les Annales des Mines) در باره منابع نفتی قند شیرین در نزدیکی قصر شیرین منتشر کرد. در این هنگام یک نفر ارمنی به­نام آنتوان کتابچی ­خان که در آن موقع رئیس کل گمرکات ایران بود این مقاله را خواند و چون در مسافرت به نقاط غرب از آثار سطحی نفت مطلع شده بود مطمئن گردید که در ایران منابع سرشاری از نفت وجود دارد. این شخص با سرهنری دروموند ولف وزیر مختار قبلی انگلیس در ایران نیز دوست بود، لذا برای دیدار او به پاریس رفت و اطلاعات خود را با او در میان گذاشت و از او خواست تا وی را با سرمایه داران انگلیسی آشنا نماید تا او بتواند آنها را تشویق به کسب امتیاز اکتشاف نفت در ایران بنماید.

در چنین موقعیتی سرهنری دروموند ولف از پاریس به لندن رفت و در آنجا این موضوع را با شخص ثروتمندی بنام ویلیام ناکس دارسی (William Knox D’Arcy) استرالیایی در میان نهاد و اورا تشویق به سرمایه گذاری در منابع نفت ایران کرد. به­دنبال این مذاکرات از کتابچی خان خواسته شد تا به لندن برود و با دارسی آشنا شود. کتابچی خان به لندن رفت و اطلاعاتی راجع به منابع نفت ایران در اختیار دارسی قرارداد و از نوشته های ژاک دو مرگان به­­عنوان شاهد گفته­های خود استفاده کرد. در نتیجه، دارسی تصمیم گرفت که زمین­شناس مطلع و کارآزموده ای را به­نام برلز (H.T. Burles) به همراه معاونش دالتن (Dalton) استخدام و به ایران اعزام نماید تا در این باره گزارش جامعی به او بدهند. این متخصصین پس از مطالعه در محل، گزارش رضایت بخشی ارائه داده و متذکر شدند که کشف نفت در حوالی قصر شیرین و شوشتر بسیار محتمل و در نقاط دیگرهم امید بسیاری وجود دارد.

در بهار سال ۱۹۰۱ آقای آلفرد ماریوت (Alfred L. Marriot) نماینده دارسی که عموزاده و محرم او نیز بود به­همراه کتابچی خان برای گفتگو به ایران رفت تا از دولت ایران امتیازی تحصیل نماید. ضمنا ماریوت سفارش­نامه­ای از سردروموند ولف برای وزیر مختار انگلیس که در آن وقت سر آرتور هاردینگ (Sir Arthur Hardinge) بود به­همراه داشت که همه نوع مساعدت با او بنمایند.

ماریوت و کتابچی خان پس از ورود به تهران پیشنهادی تنظیم کرده و به مظفرالدین شاه تسلیم نمودند. شاه که نگران مخالفت دولت روس بود از قبول آن امتناع کرد. در این موقع هاردینگ دخالت نمود و به ملاقات اتابک (امین­السلطان) رفت و از او تقاضای مساعدت نمود و ضمناً به ماریوت دستور داد که مواعید لازمه را به متصدیان امر داده و آنها را به نحو مطلوب تطمیع نماید. به پیشنهاد اتابک مقرّر شد که هاردینگ نامه­ای به­خط فارسی شکسته برای او بفرستد و شرایط عمده امتیاز را در آن ذکر نماید تا او در موقع مناسبی نامه مزبور را به سفارت روس تسلیم نماید. اتابک این نامه را دریافت کرد و در زمانی که مترجم سفارت روس در تهران حضور نداشت و به ییلاقات کوهستانی رفته بود نامه را به سفارت روس فرستاد. طبیعتا ترجمه نامه ارسالی تا بازگشت مترجم به تاخیر افتاد و اقدامی در مورد آن صورت نگرفت. در این فاصله اتابک از موقعیت استفاده کرد و به اطلاع هیئت دولت رساند که چون سفارت روس به نامه او جواب نداده است دال بر این می­باشد که اعتراضی در این ضمینه نداشته است. لذا هیئت دولت نظر اتابک را تایید کرد و واگذاری امتیاز اکتشاف نفت به دارسی را تصویب نمود. بالاخره در ماه می ۱۹۰۱ (۵ سال قبل از برقراری مشروطیت) امتیاز اکتشاف نفت توسط دارسی در سراسر کشور (به استثنای پنج ایالت شمالی مجاور روسیه: آذربایجان، گیلان، مازندران، گرگان و خراسان) در امتیاز­نامه­ای مشتمل بر ۱۸ فصل، برای مدت شصت سال به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید. در مقابل دارسی متعهد شد که در ظرف دو سال شرکتی را تاسیس نموده و اقدامات لازم جهت اکتشاف و بهره برداری را شروع نماید. او همچنین متعهد شد که بیست هزار سهم یک پوندی را به ایران واگذار نماید و بیست هزار پوند هم وجه نقد پرداخت کرده و سالانه ۱۶ درصد منافع حاصله را به­عنوان حق امتیاز به دولت ایران بپردازد. بعلاوه به ایران حق داده شد که یک نفر نماینده از طرف خود در شرکت داشته باشد. در دنباله این جریان شرکتی بنام شرکت اولیه اکتشاف (The First Exploration Company) با سرمایه ششصد­هزار پوند تشکیل گردید و یک گروه حفاری تحت نظر ویلیام رینولدز (William Reynolds) به ایران فرستاده شد. رینولدز در سنین پنجاه سالگی بود و از تجربه کافی عملیات حفاری درسوماترا برخوردار بود، بعلاوه چون قبلا در هندوستان در زمینه مدیریت تجربه آموخته بود، سرپرستی کلیه امور در مناطق حفاری به او واگذار شد. همچنین چند مهندس و تعدادی حفار لهستانی و یک دکتر را راهی ایران نمودند.

کشف نفت در مسجد سلیمان

حدود شش ماه پس از کسب امتیاز توسط دارسی، ماشین آلات حفاری به منطفه­ای بنام چاه سرخ در حوالی قصر شیرین و در بین راه تهرانبغداد رسید و عملیات حفاری آغاز گردید. اولین چاه در این منطقه در تابستان ۱۹۰۳ در عمق ۵۰۷ متری به مقداری گاز و آب شور برخورد کرد و چند ماه بعد چاه دوّم نیز در عمق مشابهی به نفت رسید. در ژانویه ۱۹۰۴ بهره برداری از چاه شماره ۲ به میزان ۱۲۰ بشکه در روز آغاز شد ولی چون این بازدهی بسیار اندک و فاصله منطقه از خلیج فارس زیاد بود بهره برداری از آن مناسب تشخیص داده نشد. علاوه بر آن این چاه ناگهان خشک گردید. در نتیجه دستگاه­های حفاری به مناطق جنوبی­تر یعنی حوالی شوشتر انتقال یافت. دارسی تا اواخر سال ۱۹۰۴ مبلغی در حدود ۲۲۵۰۰۰ پوند در ایران سرمایه گزاری کرده ولی به نتیجه نرسیده بود، لذا قصد واگزاری امتیاز خود به دیگران از جمله فرانسویان را داشت که لرد فیشر (Lord Fisher) به فرماندهی نیروی دریائی انگلیس تعیین گردید.

لرد فیشر از مدتها قبل در صدد بود که سوخت کشتی­های جنگی انگلیس را از زغال سنگ به نفت تبدیل کند و برای انجام این امر به ۵۰۰۰۰ تن (۳۰۰۰۰۰ بشکه) نفت در سال نیاز داشت. او از یکی از سرمایه داران انگلیسی بنام لرد استراتکونا (Lord Strathcona) خواست تا با سرمایه خود به دارسی کمک کند و بخشی از سهام شرکت او را خریداری نماید. از طرف دیگر وسایلی فراهم شد تا شرکت نفت برمه که آن نیز یک شرکت انگلیسی بود، بخش دیگری از سهام شرکت دارسی را خریداری و به این ترتیب به اکتشافات نفتی در ایران کمک نماید. این شرکت علاوه بر دراختیار داشتن چاه­های نفت در برمه دارای تصفیه­خانه­ای در رانگون بود، ولی به دلیل محدود بودن ذخایر نفتی شناخته شده برمه توانایی تامین نیازمندی­های نفتی نیروی دریایی انگلستان را نداشت. درنتیجه در ماه می سال ۱۹۰۵ با همکاری شرکت نفت برمه و لرد استراتکونا شرکت جدیدی بنام سندیکای امتیازات (Concession Syndicate) که مرکز آن در گلاسگو بود جایگزین شرکت قبلی گردید. شرکت جدید برای پیشبرد مقاصد خود قراردادی با سران ایل بختیاری امضا کرد و آنها متعهد شدند که در برابر دریافت حقوق معینی حفاظت اموال و تاسیسات شرکت را در منطقه عملیات عهده دارگردند.۱ این شرکت حفاری­های خود را به نزدیکی رامهرمز منتقل نمود و در این منطقه دو حلقه چاه به عمق های ۶۶۱ و ۵۹۱ متر حفر کرد ولی هیچکدام به نفت نرسیدند. لذا عملیات حفاری تحت سرپرستی ویلیام رینولدز به منطقه مسجد سلیمان منتقل گردید. حفاری اولین چاه در ژانویه ۱۹۰۸ آغاز وحفاری چاه دوم در ماه مارس همان سال شروع شد. در ماه آوریل، عدم دسترسی به نفت کم­کم باعث نومیدی گردیده و مقامات شرکت را به فکر توقف عملیات انداخته بود. در این مورد در تاریخ ۲۰ ماه می ۱۹۰۸ تلگرافی از طرف شرکت برای رینولدز ارسال و از او خواسته شد که عملیات حفاری را تعطیل و ماشین آلات را به بندر محمره (خرمشهر ) منتقل کند. از شگفتی های سرنوشت اینکه رینولدز که امید زیادی به مسجد سلیمان داشت تصمیم گرفت که تا رسیدن متن کتبی دستور باپست به عملیات حفاری ادامه دهد. درنتیجه در ساعت چهار و نیم صبح ۲۶ ماه می ۱۹۰۸ اولین چاه در عمق ۳۶۰ متری به نفت رسید و نفت و گاز تا ارتفاع ۱۵ متری فوران نمود و رینولدز دست به اقدامات احتیاطی و کنترل چاه زد. چند روز بعد چاه دوّم در عمق ۳۰۷ متری به نفت رسید و نفت با فشار زیاد فوران نمود.

رینولدز به کار خود در شرکت ادامه داد تا اینکه در سال ۱۹۱۱ به خدمت او خاتمه داده شد. او به ونزوئلا رفت و در فعالیتهای اکتشاف نفت در آن کشور شرکت نمود و در سال ۱۹۲۵ دنیا را بدرود گفت.

به دنبال کشف نفت در ۱۹۰۸ در مسجد سلیمان، نفت در میدان­های دیگری نیز کشف شدند که تعدادی از آنها عبارتند از: نفت شاه (۱۹۲۳)، هفتگل (۱۹۲۷)، آقاجاری (۱۹۳۶)، گچساران (۱۹۳۷)، نفت سفید (۱۹۳۸)، اهواز (۱۹۵۸) و خارک، پازنان و بی­بی­حکیمه (۱۹۶۱).

تاسیسات تصفیه و بارگیری نفت در آبادان

به دنبال کشف نفت در مسجد سلیمان، در ماه آوریل ۱۹۰۹ نام شرکت از سندیکای امتیازاتبه شرکت نفت انگلیس و ایران” (Anglo-Persian Oil Company) تغییر یافت. در این تغییر و تبدیلات، تمام حقوق دارسی به شرکت جدید انتقال یافت و خود او به عضویت هیئت مدیره شرکت در آمد.۲ در این هنگام به منظور بهره برداری از منابع کشف شده تصمیم گرفته شد تا نفت خام از مسجد سلیمان با خط لوله­ای بطول ۲۲۰ کیلومتر به آبادان منتقل و در آن محل تاسیسات تصفیه و بارگیری نفت ایجاد گردد. اراضی مورد نیاز پالایشگاه را شیخ خزعل حاکم محمره (خرمشهر) به­موجب قراردادی در اختیار شرکت گذاشت و توافق شد که علاوه بر اجاره سالانه، وامی به مبلغ ده هزار پوند به شیخ داده شود و شخص شیخ و خانواده­اش از حمایت دولت انگلیس برخوردارگردند. عملیات احداث خط لوله در اکتبر۱۹۰۹ شروع و در سال ۱۹۱۲ تکمیل گردید و اولین محموله نفت خام در این سال صادر شد. تعداد جاه­های نفت مسجد سلیمان بتدریج افزایش یافت و در سال ۱۹۱۴ به ۳۰ حلقه رسید. بهره برداری از پالایشگاه آبادان در سال ۱۹۱۴ با ظرفیت ۱۲۰۰۰۰ تن (معادل۷۲۰۰۰۰ بشکه) در سال آغاز گردید. بین سالهای ۱۹۱۵و ۱۹۱۹ خط لوله دیگری برای حمل نفت از مسجد سلیمان به آبادان کشیده شد و ظرفیت دو خط لوله به سه میلیون تن (۱۸ میلیون بشکه) در سال رسید. همچنین ظرفیت پالایشگاه آبادان تا یک میلیون تن (معادل شش میلیون بشکه) در سال، در پایان جنگ جهانی اول افزایش یافت.

لازم به تذکر است که تا سال ۱۹۲۳ تقریبا تمام نفت مصرفی کشور که بالغ بر ۲۹۰۰۰ تن (۱۷۴۰۰۰ بشکه) می­گشت از روسیه تأمین می­شد و حتی در سال ۱۹۲۹ که مصرف نفت در کشور بالغ بر ۷۲۰۰۰ تن (۴۳۲۰۰۰ بشکه) شده بود باز هم هفتاد در صد نفت مصرفی از روسیه وارد میشد. از سال ۱۹۳۳ توزیع نفت در سراسر کشور از نفت داخله تامین می­گردید و مصرف آن رو به افزایش بود بطوریکه در سال ۱۹۴۱ این مصرف بالغ بر۲۷۰۰۰۰ تن (۱۶۲۰۰۰۰ بشکه ) گردید.

نتیجه

با کشف نفت در مسجد سلیمان با سرمایه گذاری ویلیام ناکس دارسی استرالیایی، نام ایران به عنوان خاستگاه نخست صنعت نفت خاورمیانه ثبت شد و فصل جدیدی در تاریخ ژئوپلیتیک و اقتصادی خاورمیانه گشوده شد. بعلاوه کشف نفت در ایران و اداره آن توسط یک شرکت انگلیسی به دولت انگلستان اجازه داد تا به یک منبع مهم انرژی دسترسی پیدا کند و این دسترسی برای موفقیت انگلستان در جنگ جهانی اول سرنوشت ساز بود.۳ بلاخره کشف نفت در ایران کمپانی­های نفتی بین المللی را تشویق کرد تا در سایر کشور های منطقه خاورمیانه دست به اکتشاف نفت بزنند و به ذخایر عظیمی دسترسی پیدا کنند. به این ترتیب نفت در عراق در سال ۱۹۲۳، در بحرین در سال ۱۹۳۲، در کویت درسال ۱۹۳۷، در عربستان سعودی در سال ۱۹۳۸ و در قطر در سال ۱۹۳۹ کشف گردید و عامل اصلی بحران­های سیاسی منطقه و موفقیت­ها و ناکامی­های مردم آن شد.

منابع چاپی

ستوده تهرانی، علی اصغر (۱۳۷۱). نگاهی کوتاه به صنعت نفت. تهران، چاپخانه رشدیه. ۲۲۱ صفحه.

فاتح، مصطفی (۱۳۸۴). ۵۰ سال نفت ایران. تهران، نشر علم. ۶۸۲ صفحه.

وحید مازندرانی، ع (۱۳۵۰). امتیاز نامه دارسی امتیازنامچه نفت و موم طبیعی معدنی“. مجموعه عهد نامه های تاریخی ایران از عهد هخامنشی تا عصر پهلوی، ۵۵۹ قبل از میلاد ۱۹۴۱ (۱۳۲۰ شمسی). صفحات ۲۰۹ تا ۲۱۱. تهران، انتشارات وزارت امور خارجه شاهنشاهی. ۲۳۸ صفحه.

منابع اینترنتی

فریدون قاسمی (نویسنده مقاله)

ویلیام ناکس دارسی

ماریوت نماینده دارسی

ویلیام رینولدز (کارشناس حفاری)

۱۱ این قرارداد که با پادرمیانی کنسول انگلیس در اصفهان و بدون اطلاع مقامات دولتی ایران انعقاد یافته بود، هیچگاه مورد شناسایی و قبول دولت ایران واقع نشد و سرانجام در سال ۱۹۲۴ پس از روی کار آمدن رضاشاه پهلوی رسماً لغو گردید.

۲۱ در سال ۱۹۳۵ نام شرکت به Anglo-Iranian Oil Company و در سال ۱۹۵۴ به British Petroleum (BP) تغییر یافت.

۳۲ در جریان جنگ جهانی اول، خطوط لوله انتقال نفت و تلمبه خانه­های آن مورد خرابکاری عوامل آلمانی قرارگرفت و تعمیر آنها شش ماه بطول انجامید.

گزارش مجلس از اوضاع مدارس – بهزاد رزاقی

مرداد ۱۳۹۶
 ·

لواط میان پسران

و همجنسگرائی میان دختران

مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی با عنوان «ازدواج موقت و تاثیر آن بر تعدیل روابط نامشروع جنسی» روی وب‌سایت خود منتشر کرده است.

این گزارش با استناد به نامه‌ای از وزارت آموزش و پرورش، مبنی بر نتایج تحقیق بر ۱۴۱ هزار و ۵۵۵ دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه در سال تحصیلی تهیه شده است.

بر اساس این تحقیق، ۱۰۵ هزار و ۴۶ نفر دانش آموز یعنی ۷۴.۳ درصد دارای رابطه «با جنس مخالف» بوده‌اند.

در سال تحصیلی ۱۳۸۶-۱۳۸۷ از ۱۴۱۵۵۲ دانش آموز (دختر و پسر) دوره متوسط در کل کشور ۲۴۸۸۹ نفر (۱۷٫۵ درصد) دارای روابط همجنسگرایی (لواط میان پسران) و همجنسگرائی میان دختران بودند.

سن روسپگیری به ۱۵ سال به بالا رسیده است. تحقیقات دانشگاه شهید بهشتی نشان داده است که آمار روسپیگری بین زنان متاهل بیشتر از مجردهاست و ۱۱ درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان تن فروشی می کنند. ۸۰ درصد دختران مورد پرسش در چند دبیرستان دخترانه تهران گفته‌اند که رابطه با جنس مخالف را تجربه کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌های آموزش و پرورش، ۴۰ درصد دانش‌آموزان رابطه با جنس مخالف را از ۱۴ سالگی شروع کرده‌اند.

ارتباطِ پیش از دانشگاه دختران و پسران نسبت به ۳۰ سال پیش، سه برابر شده و زمان شروع رابطه جنسی نیز به دوره راهنمایی رسیده است.

خاطرات کارگردان مجید مجیدی در فیلم‌رنگ خدا- خانم صابری

مرداد ۱۳۹۶

در خاطراتش چنین نوشته :جهت تهیه قسمتی از فیلم به روستایی رفتیم بخاطر اینکه نخواهیم مسافتی را تا امامزاده های اطراف طی کنیم وبچه ها اذیت نشوند یک اتاقک کوچک شبیه امامزاده بنا کردیم و چند بازیگر نقش های خود را در آن قسمت ایفا کردند
بعد از اتمام فیلمبرداری چون یک بنای معمولی بود آن را جهت لانه گزینی پرندگان سالم رها کردیم و رفتیم . بعد حدود دو سال خبردارشدم که امامزاده ساختگیمان تبدیل به زیارتگاه مهمی شده اول باور نکردم جهت حصول اطمینان به آن روستا سفر کردم دیدم واقعیت دارد برای روشنگری بااهالی صحبت کردم وگفتم که این اتاقک را ما بخاطر تهیه فیلم شبیه امامزاده درست کرده ایم اما دیدم مردم خصوصا پیران وبزرگان محل به شدت ناراحت شدند و حرف مرا توهین تلقی کردند و به گونه ای افراطی و احساساتی آن اتاقک را یک امامزاده شفا دهنده می دانند . دیدم اگر بیشتر پافشاری کنم احتمال دارد صدمه ببینم
مصلحت دیدم که با اداره اوقاف آن منطقه صحبت کنم تا از آن طریق مردم را از این جهل برهانم به اداره اوقاف مراجعه کردم و موضوع را بیان کردم که ناگهان مسوول اوقاف برآشفته شد وگفت این حرفها چیست می زنی این امامزاده شجره نامه دارد و بعد شجره نامه اش را به من نشان داد
من هم مات و مبهوت بدون خدا حافظی از آن محل خارج شدم که دم درب یکی از کارکنان اوقاف که آدم منطقی تری بود به من گفت دوست عزیز برای خودت دردسر درست نکن
مردم این بنا را مقدس میدانند حالا هر چه تو می خواهی دست وپا بزن
بعد تازه فهمیدم ریشه جهل وخرافات در مردم چقدر عمیق است

حقایق را از شما پنهان کردند

مرداد ۱۳۹۶

حقایق را از شما پنهان کردند 


گلرخ ایرایی و فاطمه (آتنا) دایمی از فعالان محبوس در بند زنان زندان اوین، در پی حضور و بازدید از پیش تعیین شده سفرای مقیم تهران در این زندان، در نامه ای سرگشاده خطاب به این مقامات، از وضعیت نامناسب زندان و حقایق پنهان زندان اوین که می بایست به سمع و نظرشان می رسید، پرده برداشتند. این دو فعال مدنی محبوس، خواهان بازدید های از پیش تعیین نشده از زندان ها و همچنین خواستار ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر، عاصمه جهانگیر به ایران و بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان شدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، چهارشنبه، ۱۴ تیرماه سال جاری، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر به دعوت سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشری اسلامی، از زندان اوین بازدید کردند.
متن نامه سرگشاده دو زندانی سیاسی زن شناخته شده در ایران به شرح زیر است:

با خبر شدیم چهارشنبه ١۴تیر ٩۶ برابر با ۵ جولای ٢٠١٧، هیئتی متشکل از ۴۵ سفیر مقیم تهران از سوی سازمان زندان های ایران و نهاد حقوق بشر اسلامی دعوت به بازدید از زندان اوین شدند. طبیعی است که حتی اگر در منازلمان مهمانانی را دعوت نماییم خانه را به بهترین شکل ممکن زیبا خواهیم کرد و طبیعی ست که همان فضای روبروی اجرای احکام کنونی زندان اوین که جایگاه اعدام و جوخه آتش زندانیان سیاسی در دهه شصت بوده حالا در سال ٩۶ تبدیل به محفل پذیرایی از ۴۵ سفیر شده است.

خطابمان با شماست، شما سفرای محترمی که دعوت شدید تا از بخش های دلخواه آقایان در زندان اوین دیدن کنید. همه شما و ما میدانیم که مدتها است به دلیل نقص فاحش حقوق بشر، ایران و خصوصاً سازمان زندان های ایران دستخوش تحریم شده اند. سالهاست که از سوی ایران به نمایندگان ویژه سازمان ملل (آقای احمد شهید و خانم اسما جهانگیر) اجازه ورود به ایران و بازدید داده نشده است و حال شما سفرای مقیم تهران خواسته یا ناخواسته بلندگوی وارونه نمایی ایران از وضع حقوق بشرش شدید.

آیا آگاه هستید که به راستی زندان اوین شامل چند بند و چند بازداشتگاه می باشد؟ آیا موفق شدید بندهای ٢٠٩ مربوط به وزارت اطلاعات، دو-الف مربوط به اطلاعات سپاه پاسداران و ٢۴١ مربوط به اطلاعات قوه قضاییه دیدن کنید؟ آیا سلول های انفرادی بدون پنجره و تهویه و سرویس بهداشتی آنها را دیدید؟ آیا سیاه چالها و اتاق های تنگ و تاریک بازجویی هاشان را دیدید؟ آیا سلولهای معروف قبر را به شما نشان دادند؟ هواخوری های سربسته و چشم بند و دستبند را چطور؟ طبق اظهارات روزنامه های داخل ایران شما بزرگواران از حسن شرایط زندانیان و فضای زندان شگفت زده بودید. با چند زندانی هم صحبت شدید؟ آیا شما را از تعداد بازداشتها، مدت انفرادی ها، نحوه بازجویی ها و انواع شکنجه های جسمی و روانی مطلع کردند؟ راستی چرا شما را به تنها بند زنانِ سیاسی زندان اوین یعنی همین جایی که ما به اجبار در آن ساکنیم نیاوردند؟ حتماً به شما هم گفته اند که اوین بند زنان ندارد.

آری دروغی به بزرگی همان دروغ که گفتند زندانیِ سیاسی ندارند. می دانیم که نمی توانستید و نمی توانید چون نمی خواستند و نمی خواهند که به پرونده های حتی تعدادی از زندانیان دسترسی داشته باشید تا متوجه عمق فاجعه در خصوص زندانیان شوید. پس ما هم به همان فضایی می پردازیم که شما را شگفت زده کرده است. آیا به شما گفتند که بند ۴ این زندان که از آن بازدید کردید چگونه و توسط چه کسانی بازسازی و مجهز شده؟ لازم است بدانید همان زندانیانی که برای آن بند و ساخت آن هزینه های میلیونی پرداختند را روز حضور شما در زندان به بهانه های دادگاه و بیمارستان از بند خارج کرده و به انفرادی های دو-الف بردند و تا خروج شما از زندان در آنجا به اجبار ماندند که نه آنها شما را ببینند و نه شما آنها را. آیا به شما گفتند که آن بند هم بند زندانیان مالی ست هم زندانیان سیاسی و هم اراذل و اوباش؟
یک روز قبل از حضورتان در زندان اوین، ورود تمام روزنامه ها به بندهای زندان ممنوع شد. نخواستند از وجود هم آگاه شویم تا مبادا پرده نمایششان به هر طریقی بر زمین افتد و حقیقت نمایان شود. از بهداشت گفتند و گفتید و از بهداشت زنان می گوییم. از وضعیت بهداری و داروهای اشتباه، از نبود مواد ضدعفونی کننده و شوینده به بهانه تحریم و کسری بودجه.

آیا میدانید چند زندانی مبتلا به ایدز و هپاتیت همراه با زندانیان دیگر گذران حبس می کنند؟ آیا به شما گفته اند که برای زنان زندانی در این زندان به دلیل معذوریت شرعی معاینه توسط پزشک مرد، تزریق دارو و تست نوار قلب انجام نمی شود؟ آیا گفتند که حتی یک پرستار زن برای انجام این امور برای ما زنان در این زندان وجود ندارد؟ آیا می دانید چند صد یا هزار نفر زندانی به دلیل آشامیدن آب ناسالم زندان از بیماری کلیوی رنج میبرند؟ آیا شما را با پزشکی با نام مستعار شهریاری آشنا کردند؟ پزشکی که بدون معاینه و تنها از طریق نگاه پی به بیماری زندانی میبرد و هرگز به دلیل ترس از عواقب تشخیص ها و تجویزهای اشتباهش و به دلیل جلوگیری از افشای هویت حقیقی اش، مهری که گویای هویت وی است بر نسخه هایش دیده نمی شود. کاش در حین بازدید از زندان سوار بر آمبولانس بهداری اوین نیز می شدید و از فقدان امکانات لازم در آن دیدن می کردید. کاش از میزبانتان میخواستید که فیلمهای مربوط به ٢روز قبل از حضورتان در زندان را که از طریق دوربین های زندان ضبط شده است، برایتان پخش کنند تا ببینید وضعیت زندان و بهداشتش را، تا ببینید لباس های فرم زندانیان را که در داخل زندان به رنگ زرد و خارج از آن به رنگ آبی راه راه است، تا ببینید درهایی که پشت سر هم به روی زندانیان و حتی زندانبانهای هر شیفت توسط سربازان پلمپ و قفل می شود و ببینید که حتی برای خروج فوری و انتقال بیمار با وضعیت اورژانس به بیمارستان باید منتظر باز شدن و فٓک پلمپ چند درب ماند.

برایتان از بند زنان زندان اوین مثال می زنیم که راه خروج اضطراری آن هم با ٣در و ٣ قفل روی آن بسته است و محاسبه کنید زمان باز شدن هر درب را پس از تماس ها و هماهنگی های لازم برای حضور سرباز و فک پلمپ. کاش می دیدید که چندین و چند زندانی به دلیل نبود تخت روی زمین و موکتهای حسینیه بندها و با کمترین فاصله از هم میخوابند. کاش کمی هم از غذایی که بین زندانیان پخش می کنند میل می کردید. آیا می دانید که ما زندانیان می بایست حتی لبنیات و سبزیجات و میوه و پروتئین را با هزینه خود و با قیمت های چند برابر از فروشگاه زندان خریداری کنیم؟ چرا که اندک جیره ماهانه مواد غذایی زندان فاسد و از تاریخ مصرفشان مدتها گذشته است.

کاش برایتان شرح می دادند که چه ماهرانه از این طریق تجارتی کلان راه اندازی کرده و ماهانه میلیونها سود می برند. و با این حال آیا به اطلاعتان رساندند که یک روز پیش از بازدیدتان از زندان ،این بزرگترین زندان ایران خالی از هر نوع وسیله نقلیه بوده است؟ چرا که راننده های تاکسی های ویژه انتقال زندانیان به مراکز درمانی و دادگاهها به دلیل عدم دریافت چند ماه حقوق خود از زندان در اعتراض و اعتصاب بودند و در محل کار خود حاضر نشدند.
آیا شما را از وجود بندهای متروکه ٣۵٠ (بند سیاسی آقایان) یا بند روحانیت آگاه کردند؟ آیا برایتان گفته شده که چند زندانی تمام مدت حبسشان را در سلولهای انفرادی بازداشتگاه ها می گذرانند؟ افرادی همچون محمد علی طاهری که بیش از ۵ سال است که در سلولهای انفرادی دو-الف سپاه پاسداران به سر می برد. لازم است بدانید ما زندانیان این زندان برخلاف ادعای رییس سازمان زندان ها (مصطفی محبی) نه هر هفته بلکه ماهی یک بار می توانیم به صورت حضوری با خانواده هایمان ملاقات داشته باشیم.

شما بزرگواران به راحتی می توانستید از طریق تصاویر ماهواره ای از جغرافیای دقیق اوین مطلع شوید. می توانستید از طریق منابع موثق به گزارشات مختلف از بندهای اوین و زندان های ایران دسترسی یابید و حتی می توانستید با ذکر نام زندانیان سیاسی، سراغی از آنها گرفته و درخواست ملاقات با آنها را دهید و با آگاهی قدم در این زندان و بازدید از آن گذارید.

حال که می بایست این مهم رخ می داد و نداد از شما سفرای محترم و می خواهیم در خوش نمایی ها از وضعیت زندان و زندانیان آن شریک نشوید و به صورت کاملاً سرزده به اوین و قرچک و فشافویه و رجایی شهر و سایر زندان های تهران و شهرستان های ایران بروید تا از آن تصویری حقیقی به دست آورید. ما تعداد بیشماری از زندانیان سیاسی در زندان هستیم چون خواستیم تصویری حقیقی از وضعیت نا بسامان حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران ارائه دهیم در این راه متحمل هزینه های سنگین شده ایم و خانواده هایمان نیز به طرق مختلف مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و حتی ما را از شما پنهان می کنند. ما که خواستیم حداقل بهبودی در شرایط زندان ها و برای زندانیان حاصل شود حال در زندانیم و شما سفرای گرامی به واسطه برنامه ای هدفمند و از پیش تعیین شده خواسته ما را به تعویق انداختید چرا که از شما و حضورتان در این بزرگترین زندان ایران یعنی اوین استفاده ابزاری شد تا در روزنامه هایشان تیتر بزنند: “برخی کشورها و رسانه ها تصویری دروغین و نا صحیح از زندان های ایران نشان می دهند” از شما دعوت کردند تا از شما استفاده کنند و بتوانند با نمایش و فریب گزارشهای نهادهای حقوق بشری و بین المللی از زندانهای ایران را بی پایه و اساس نام نهند. حال آنکه شما می توانستید و میتوانید با تصویری حقیقی و نه نمایشی و نمادین از زندانهای جمهوری اسلامی ایران ، بهبودی در شرایط آن حاصل فرمایید.

حال ما امضاکنندگان این نامه از شما دعوت می کنیم که از سازمان زندان های جمهوری اسلامی ایران و نهاد حقوق بشر اسلامی بخواهید تا به گزارشگر ویژه سازمان ملل خانم عاصمه جهانگیر اجازه ورود به ایران، بازدید از زندان ها و ملاقات با زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی را صادر کنند.

آتنا دائمی، گلرخ ایرایی
بند زنان زندان اوین
هفدهم تیرماه ۱۳۹۶

درباره امضاکنندگان:
گلرخ ابراهیمی ایرایی، فعال حقوق بشر دربند همزمان با همسرش، آرش صادقی، کماکان در زندان اوین به سر می برد. خانم ایرایی که از سال ۹۵ در زندان به سر می برد هم اکنون در این زندان حکم ۳۰ ماهه حبس خود را تحمل می کند.

فاطمه (آتنا) دائمی دیگر امضاکننده این نامه، ۲۹ ساله، مهرماه سال ۱۳۹۳، بازداشت و به دلیل فعالیت های مدنی مسالمت آمیز، به اتهام “تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، توهین به رهبری، توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و اختفای ادله جرم” به ۱۴ سال زندان محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به ٧ سال حبس تقلیل یافت که هم اکنون این زندانی در حال تحمل آن حکم است.

مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری – حسین باقرزاده

مرداد ۱۳۹۶

Hossein_Bagherzadeh.jpgمرگ زودرس مریم میرزاخانی فقدانی بزرگ برای مردم ایران و جامعه ریاضی جهان بود. تعدادی از مقامات جمهوری اسلامی نیز به این خبر واکنش نشان دادند و مرگ او را تسلیت گفتند. این واکنش‌ها بیش از هر چیز این سؤال را پیش آورده که اگر مریم ایران مانده بود چه سرانجامی داشت. هر چه که بود بی تردید او مقام و موقعیت امروز را نداشت. جمهوری اسلامی سابقه درخشانی در تحمل و پرورش استعدادهای علمی و فرهنگی ندارد و بیشتر استعدادکُش بوده است تا استعدادپرور. کافی است به سرنوشت یکی دیگر از نابغه‌های ریاضی ایران بپردازیم و ببینیم که بر سر او در جمهوری اسلامی چه آمد.

اواخر سال ۱۳۵۸ من به ایران بازگشتم و بلافاصله در دانشکده علوم دانشگاه تهران به عنوان دانشیار رشته ریاضی مشغول به کار شدم. اندکی بعد کنفرانس سالانه انجمن ریاضی ایران در دانشگاه مشهد برگزار شد و من به عنوان یکی از شش عضو هیئت اجرایی انجمن و سپس دبیر آن انتخاب شدم. انجمن همه ساله یک مسابقه ریاضی دانشجویی در دانشگاه‌ها برگزار می‌کرد و به نفر اول این مسابقات جایزه می‌داد. اوایل تابستان بود که مراسمی برای معرفی برنده آن سال و اعطای جایزه به او برگزار شد. برنده، دانشجویی از دانشگاه اهواز به نام مهدی علوی شوشتری بود، ولی او نتواانسته بود در مراسم شرکت کند. هیئت اجرایی از من خواست که به عنوان دبیر انجمن پشت تریبون بروم و غیبت او را اعلام کنم – و این کار آسانی نبود.

مهدی علوی شوشتری متولد سال ١٣٣۴ بود و در سال ١٣۵٣ به دلیل فعالیت‌های سیاسی در اهواز دستگیر و به سه سال حبس محکوم شده بود. پس از آزادی از زندان در سال ١٣۵٧ برای تحصیل به آمریکا سفر می‌کند ولی در فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب به ایران بر می‌گردد و در دانشگاه جندی شاپور اهواز در رشته ریاضی ادامه تحصیل می‌دهد. او در دوران تحصیل شاگردی ممتاز بوده، و از قول یکی از استادان او در زمان تحصیلش در آمریکا نقل شده که از او به عنوان با استعداد ترین دانشجویی که داشته یاد کرده است. نفر اول شدن او در مسابقات ریاضی سراسری کشور در آن سال این نظر را تأیید می‌کرد.

پشت تریبون رفتم و اعلام کردم که نفر اول مسابقات ریاضی سراسری کشور در آن سال مهدی علوی شوشتری از دانشگاه اهواز است و بعد اضافه کردم که متأسفانه خبر شدیم که ایشان چند روز پیشتر اعدام شده است. جمعیت خبر را با ناگواری شنید و در سکوت فرو رفت. من نیز سکوت کردم و همان جا ماندم. این سکوت بهت آمیز مدتی طول کشید تا نجواها شروع شد و تقریبا همه دانستند که چرا او اعدام شده است. او که در شروع انقلاب فرهنگی با آن به مبارزه برخاسته بود در فاصله کوتاهی دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد. سپس به دلیل این فعالیت‌ها و عضویت در سازمان پیکار به اعدام محکوم می‌شود و در روز ۶ تیرماه ۵۹ تیربا ران می‌شود.

Mirzakhani_Shoushtari.jpgمریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری

قاضی صادر کنده حکم، روحانی نسبتا جوانی به نام احمد جنتی بود که اکنون شهره خاص و عام است. صادق خلخالی در خاطراتش با اشاره به این که او نیز حکمی مشابه از خمینی برای قتل و اعدام گرفته بود می‌نویسد: «حضرت آقای جنتی، در اهواز و تهران، چند نفر از طاغوتیان را محاکمه و به اعدام محکوم کرد». از دید او و جنتی لابد یک دانشجو که در زمان شاه سه سال زندان کشیده نیز طاغوتی بوده است.

مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری، در زمان‌های مختلف نفر اول مسابقات ریاضی سراسری کشور بودند. امروز مقامات جمهوری اسلامی برای مرگ میرزاخانی اظهار تأسف می‌کنند ولی هیچ یک از آنان به استعدادهای فراوانی که در طول حیات این نظام عامدا سرکوب و نابود شدند کمترین واکنشی نشان نداده‌اند. میرزاخانی البته چون فعالیت سیاسی نداشت اگر در ایران مانده بود به چنین سرنوشتی گرفتار نمی‌شد ولی مسلما موقعیت امروز را نیز نداشت و استعدادی بود که ناشکفته به گور سپرده می‌شد.

رنگین کمان – ۲ – گذرگاه

مرداد ۱۳۹۶

اطلاعیه

رنگین کمان شماره یک را که بصورت فرمت پی . دی . اف است دریافت می‌دارید
توچه داشته باشید که در این کتاب یعنی رنگین کمان شماره یک که حدود چندین سال پیش منتشر شده است
شعر حضور نداشته است و از این نظر بی تردید ناقص و غیر کامل است . خوشحالیم که کتاب در راه بعنی رنگین کمان – ۲ این تقص را ندارد چون فرهیختگان بزرگواری قول همکاری داده اند و آنچه که تا کنون دریافت کرده ایم درخشانندو دلنشین
با استفاد از این فرصت یاد اور می‌شویم که کماکان در انتظار دریافت داستان‌ها و سروده های شما هستیم
طبق آمار ما که توسط قسمت آمار گو گل تهیه می‌شود این کتاب بیش از دویستهزار بار کلیک شده است که بدون شک تعداد زیادی آن را خوانده اند. با این امید که همه ی نویسندگان آن در صحت و سلامت و بخصوص موفق باشند.
لطفن توجه داشته باشید که رنگین کمان شماره ۲ بدون شک پس از اتمام
برای شعرا و نویسندگان آن وسیله ئی میل ارسال خواهد شد
در کتابخانه گذرگاه در صدر گذاشته می شود و یقینن مورد استقیال خوانندگان قرار خواهد گرفت
برای لیست ئی میل های گذرگاه که بیش از دو هزار نفر است نیز ارسال
خواهد شد
===================
پیرو این اطلاعیه که مدت‌ها پیش به آگاهی شما عزیزان رسید و بسیاری نیز از آن استقبال کردید ، اینک نیز یاد آور می‌شویم که چون در آینده نزدیکی کار
تنظیم آن شوع می‌شود اگر می‌خواهید در این خدمت فرنگی ادبی مشارکت
کنید منتظر می مانیم. با سپاس