گذرگاه خرداد ماه

خرداد ۱۳۹۶

گذرگاه خرداد ماه ١٣٩۶
شماره ١٨٧
این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است

مهین میلانی -مانا آقائی – الیسا تنگسیر – توران رئیسی
خالد بایزیدی ” دلیر – محمود صفریان -آریو ساسانی
مهرزاد آزردگان-رویا امیر قاسم خانی – شهرزاد همتی – احمد قندهاری- جنتی محب
رضا اغنمی – احمد جمع – عفت ماهباز
محمد تقی اسماعیلی اسماعیل معزی – محمد تقی اسماعیلی – مازیار مهرزاد – ابوالفضل سپاسی-

==========================

چرا تجاوز به رعنا، سمیه و…راز سربه مهر می شود – شهرزاد همتی

خرداد ۱۳۹۶

 آرام است، اما چشم‌هاش بی‌قرار… صورتش را از لنز دوربین فیلم‌بردار می‌دزدد و توی گوشم می‌گوید: «بنا نبود اینها از من عکس بگیرن ‌ها». بند کیفش را توی دستانش می‌پیچاند، اول بند را دور یک انگشتش حلقه می‌کند، بعد انگشت سبابه دست دیگرش را داخل گره می‌کند، گره باز می‌شود و دوباره بازی را از سر می‌گیرد. قرار گذاشته‌ایم اسمش رعنا باشد؛ رعنای ٢٣ساله که به صندلی چوبی دفتر فیلم‌سازی تکیه داده، می‌خواهد برای اولین‌بار در یک جمع درباره آزار و اذیتی که در ١٨سالگی از سه برادر دوستش دیده صحبت کند. رازی که هیچ‌کس از آن خبر ندارد جز خودش، دوستش و ما. رعنا می‌گوید: «خانه منیژه بودم، خانه‌شان دو تا کوچه بالاتر از ما بود. ما آن‌موقع‌ها حکیمیه بودیم، یک حیاط بزرگ پر از‌ دار و درخت. بابایم باغبان بود و برای همین انگار ما توی بهشت زندگی می‌کردیم، بهشتی که یکباره برایم جهنم شد؛ از همان روزی که رفتم پیش منیژه تا برای کنکور درس بخوانیم. مامان و بابایم رفته بودند شیراز، شیراز بله‌برون دخترداییم بود و من مانده بودم درس بخوانم؛ اما حسرت همه‌چیز توی دلم ماند؛ از درس‌خواندن تا زندگی‌کردن مثل آدم…». رعنا می‌گوید منیژه هم نمی‌خواسته این اتفاق بیفتد. برادرهایش کتکش می‌زنند و در زیرزمین حبسش می‌کنند و بعد همه‌چیز سیاه می‌شود. رعنا می‌گوید از اولین تجاوز که نیم ساعت گذشت، دیگر چیزی برایش اهمیت نداشت. می‌گوید: «اولین نفرشان که تمام شد، نشستند به مشروب‌خوردن، من گوشه اتاق با تن رنجور افتاده بودم و نگاهشان می‌کردم. بعد هم که کارشان تمام شد، گفتند اگر صدایم دربیاید، توی محله آبرویم را می‌برند، گفتند به دامادمان می‌گویند که خواهرم را طلاق بدهد، گفتند اگر خودم مرض نداشتم، خانه‌ای نمی‌آمدم که سه تا پسر عذب دارد. برادر بزرگش راه می‌رفت و می‌گفت: خاک بر سر بابات، خاک بر سر بی‌غیرتش که سر تو رو نمی‌بره. حالا تو اگر صدات دربیاد، ما می‌گیم که زن فاسدی هستی و بابات که قلبش رو عمل کرده، به خاطر تو زنِ خراب می‌میره…».
رعنا می‌گوید از فردایش دیگر با منیژه، رفیق مدرسه‌اش، حرف نزد، می‌گوید هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شد، از ترسش پرده را کنار می‌زد و می‌دید سه برادر سر کوچه‌شان ایستاده‌اند و چاقویشان را بالا و پایین می‌کنند، رعنا هیچ‌وقت به هیچ‌کس حرفی نزد، فقط به بابایش اصرار کرد خانه را عوض کنند، اصراری که حالا شش ماه است اثر کرده و رعنا حالا ساکن تهرانپارس است.
صحبت‌نکردن رعنا با روان‌کاو و خانواده درباره تجربه تلخی که از سر گذرانده، برایش تجربه‌های تلخی به همراه داشته، شب ادراری، کابوس‌های شبانه و ترک تحصیل، فقط بخشی از این تجربه‌هاست؛ تنها بخشی از چیزهایی است که رعنا می‌خواهد درباره‌اش حرف بزند. رعنا در تمام این سال‌ها هرگز به هیچ دوستی اعتماد نکرده و البته وسواس شست‌و‌شو نیز با او همراه است. آستین‌هایش را بالا می‌زند تا جای زخم‌هایش را ببینیم. می‌گوید: «فکر می‌کنم تمیز نمی‌شم، اون‌‌قدر خودم رو می‌شورم، فایده نداره، با الکل می‌افتم به جون خودم، هی می‌شورم، فایده نداره، هی خون می‌یاد، اما آروم نمی‌شم. مادرم فکر می‌کنه برام دعا گرفتند…».
مطابق آمار ارائه‌شده در سال ٩۴ در قوه قضائیه، آخرین آمار جرم‌های کیفری که تا سال ٩٣ ثبت شده است، از افزایش شدید تجاوز به زنان و دختران در چند سال اخیر در ایران خبر می‌داد. نماینده معاونت راهبردی قوه قضائیه از افزایش ناگهانی ٢٠٠ تا ٣٠٠ موردی تجاوز به‌عنف از سال ٨٩ خبر داده و گفته: در سال ٩٣ حدود هزارو ٣١٣ مورد تجاوز به‌عنف گزارش شده است که این آمار در مقایسه با سال ٩٢ کاهش ٣٠ فقره‌ای را نشان می‌دهد؛ اما در مجموع از سال ٨٩ تجاوز به‌عنف یک افزایش ناگهانی ٢٠٠ تا ٣٠٠ موردی داشته و همان رقم تقریبا ثابت است. دکتر قنبرنژاد با بیان اینکه میزان ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران در سال ٨٩، حدود ٧٢‌ هزار مورد بوده است، گفت: براساس آمار نیروی انتظامی ایجاد مزاحمت برای زنان و دختران در سال ٩٣ به ١۴٢‌هزارو ٩٣٣ مورد رسید که افزایش ٩٨ درصدی داشته است.
نمونه‌هایی مانند رعنا کم نیستند، سمیه یکی دیگر از آنهاست، که در ١۴سالگی مورد آزار و اذیت پسرخاله‌اش قرار گرفته. تنها کسی که در خانواده‌اش می‌داند، مادرش است، او نیز می‌گوید: «تابستان‌ها همیشه به خانه خاله‌ام در یزد می‌رفتیم. همه عشقم رفتن به یزد و بازی‌کردن با خاله‌زاده‌هایم بود، فکرش را هم نمی‌کردم یک روز پسرخاله‌ای که جای برادر بزرگم بود و دو بچه داشت بخواهد اذیتم کند. ظهر گرم یک روز شهریوری، یک هفته مانده به بازگشت ما به کرج و آماده‌شدن برای مدرسه، همه‌چیز عوض می‌شود. سمیه می‌گوید: «رفته بودم توی انباری که به لواشک‌های آویزان‌شده ناخنک بزنم. محمود پشت سرم آمد، در را بست و گفت چون دستم به لواشک‌ها نمی‌رسد، بغلم می‌کند، من هم با خوشحالی قبول کردم و خودم را بالا کشیدم، همان‌طور که لواشک‌ها را از روی بند برمی‌داشتم احساس کردم دست محمود روی تنم حرکت‌های عجیبی می‌کند، یکهو دستم شل شد، شروع کردم به تقلاکردن، یک مرتبه عصبی شد. من را به دیوار کوبید و گفت: خفه شو. نفسم بالا نمی‌آمد، بدنم تازه جوانه زده بود، ترسیده بودم، دستش بالا و پایین می‌رفت و حرف‌های رکیک می‌زد. بعد هم به گوشه‌ای پرتم کرد و گفت: اگر صدایم دربیاید، سرم را می‌برد».
سمیه تا رفتن از خانه خاله‌اش سکوت می‌کند، به خانه که می‌رسند، همه‌چیز را به مادرش می‌گوید: «مادر اشک می‌ریزد و می‌گوید اگر پدر سمیه چیزی بفهمد، خون به پا می‌شود. آنها هر دو سکوت می‌کنند، مادر در برابر رنجی که سمیه تا به امروز کشیده، سکوت می‌کند، خانه خاله دیگر در رویاها باقی می‌ماند و هیچ‌کدام پا به آنجا نمی‌گذارند». سمیه می‌گوید: «پارسال محمود پیغام داد و حلالیت طلبید؛ اما دیگر دیدن اسمش هم حالم را بد می‌کند».
دکتر بهمن کشاورز، وکیل پایه‌یک دادگستری، در گفت‌وگو با «شرق»، درباره مراحل رسیدگی به شکایت تجاوز می‌گوید: «احزار وقوع رابطه جنسی در زمانی که بحث مسائلی نظیر زنای محصنه یا زنای غیرمحصنه ناشی از ترازی مطرح باشد، یک مقوله است و بحث تجاوز به عنف و با اعمال زور، مسئله دیگری است. در مورد اول باید ادله شرعی موجود باشد؛ به این نحو که شهود به تعداد مقرر در شرع و قانون، بر وقوع آن شهادت دهند و شهادتشان چنان باشد که در شرع مقرر شده یا مرتکب یا مرتکبان اقرار کنند. البته باید توجه شود اقرار هریک از آنان صرفا علیه خودشان قابل استناد است و نه در طرف مقابل». وی افزود: «اما در مورد زنای به عنف، نباید در پی دلایل شرعی روابط جنسی بدون اجبار بود؛ در این مورد می‌توان موضوع را با استناد به دلایل علمی یعنی نظر پزشک قانونی، قراین و امارات و از همه مهم‌تر تست دی.ان.‌ای احراز کرد. مورد اخیر دلیلی است که تقریبا قابل رد و خدشه نیست؛ یعنی تقریبا محال است که دی.ان.‌ای دو نفر با هم اشتباه شود. ازاین‌رو گمان می‌رود باید به مردم اطلاع‌رسانی شود تا از شکایت واهمه نداشته باشند. یک نکته اجتماعی و مبتنی بر نوعی دیدگاه فرهنگی غلط وجود دارد که باید اصلاح شود و آن اینکه متأسفانه وقتی به خانمی تجاوز می‌شود، به نوعی احساس گناه می‌کند و از آن بدتر اینکه برخی از افراد جامعه هم نه به دیده فرد بزه‌دیده و محل ظلم واقع‌شده، بلکه با نظر تحقیر به او می‌نگرند». عضو کانون وکلای دادگستری خاطرنشان کرد: «این برداشت و تلقی، سراسر اشتباه، قبول‌نشدنی و دور از انسانیت است. این مورد هیچ تفاوتی با موارد ندارد؛ مانند آن است که اگر سگ هاری به کسی حمله و او را مجروح کرد، ما به فرد مجروح با دیده تحقیر نگاه کنیم و ایراد بگیریم که چرا سگ هار به تو حمله کرده است. بدیهی است تغییر آن طرز فکر، محتاج کار فرهنگی است و باید ذهن‌ها تغییر کند؛ اما درعین‌حال لازم است خانم‌ها قدر خود را بدانند و حقوق خود را بشناسند و هرگز در مقابل متجاوزان کوتاه نیایند. باید توجه کرد این تجاوز می‌تواند رابطه جنسی به معنای اخص با اعمال زور باشد تا سایر تعرضات بدنی و حتی لفظی که به کرامت انسانی خانم‌ها و حرمت ایشان لطمه می‌زند. درعین‌حال مراجع محترم قضائی نیز باید در این موارد حساسیت بیشتری به خرج دهند و به‌ویژه از دلایل علمی به شکل وسیع‌تر و بیشتری استفاده کنند و همین‌طور در آموزش دختران خود چنان رفتار کنند که دختران در قبال این‌گونه تهاجم‌ها و تجاوزها، دچار احساس گناه نشوند و از حقوق خود نگذرند و در مقابل متجاوز سکوت نکنند. البته نقش مردانی را که در جریان این قبیل امور قرار می‌گیرند و باید عکس‌العمل به‌موقع و قاطع نشان دهند، نباید فراموش کرد».
به‌طورکلی در فرهنگ حاکم بر عامه مردم، کسی که به او تجاوز می‌شود با فرد متجاوز به یک اندازه مقصر به نظر می‌رسند. شاید در ابتدای امر آدم‌ها به دیده ترحم به فرد آزاردیده نگاه کنند؛ اما کم‌کم این نگاه ترحم‌آمیز تبدیل به تمسخر می‌شود. درحالی‌که فردی که به او تجاوز شده، نیاز به ترحم ندارد؛ او نیازمند کمک برای رسیدن به حق خود از مراجع قانونی است واکنش‌ها نسبت به آزار و اذیت جنسی نیز متفاوت است. دکتر شیرین پوری، روان‌پزشک و استاد دانشگاه برکلی، در گفت‌وگو با «شرق» درباره واکنش متفاوت افراد در قبال فرد متجاوز می‌گوید: «افراد واکنش‌های مختلفی را در این شرایط نشان می‌دهند؛ عده‌ای به فرد متجاوز مانند ابرقهرمان نگاه می‌کنند؛ مانند افرادی که به مردی که با وی در ارتباط هستند نگاهی ماورایی دارند و زمانی که مورد تجاوز و توهین وی قرار می‌گیرند، به نظرشان مهم نیست و در برابر آزار و اذیت‌های چندباره نیز سکوت می‌کنند. دسته دوم آنهایی هستند که دلشان می‌خواهد در هر شرایطی قربانی باشند؛ آنها می‌خواهند با نشان‌دادن خود به‌عنوان قربانی، از دیگران امتیاز بگیرند. دسته سوم تلاش می‌کنند جلوی تجاوز را بگیرند و درصورتی که آزار و اذیت بشوند، سعی می‌کنند این موقعیت برایشان تکرار نشود. این دسته سوم بیشترین آسیب را می‌بینند». وی می‌افزاید: «در برخی از جوامع، فردی که به او تجاوز شده از بیشترین حمایت اجتماعی و قانونی برخوردار است؛ رفتاری که با وی‌ می‌شود منطقی است و او با وجود زجری که کشیده؛ اما سریع‌تر می‌تواند به زندگی عادی برگردد؛ اما مسئله در کشورهایی با فرهنگ سنتی برعکس است؛ آدم‌ها از فردی که به او تجاوز شده، دوری کرده و او را به‌خاطر حفظ آبرو وادار به سکوت می‌کنند. این نگاه در قوانین جاری نیز روان می‌شود؛ یعنی وقتی شما وارد دادگاه‌ها و مجاری قانونی می‌شوید، ممکن است با آدم‌هایی روبه‌رو شوید که توصیه کنند در برابر این اتفاق سکوت کنید، یا حتی به بزرگ‌ترِ فردی که به او تجاوز شده، بگویند دختر یا پسر شما احتمالا دروغ می‌گوید و خودش خودخواسته تن به روابط جنسی می‌دهد. افراد از این نگاه می‌ترسند و ترجیح می‌دهند خودخوری کنند یا حتی خودکشی را انتخاب می‌کنند.

هر چهار سال یکبار

خرداد ۱۳۹۶

یک روز در چهار سال

• در ایران، یک روز زنان کمی آزاد می شوند و می توانند نفس راحتی بکشند، لبخند بزنند و از آفتاب بهاری لذت ببرند، این «آزادی» هر چهار سال یک بار اتفاق می افتد …

اخبار روز:



 

عشق – ابوالفضل سپاسی

خرداد ۱۳۹۶

حیلت رها کن عاشقا ، مستانه شو مستانه شو

وندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو

عشق

عشق این کلمه سه حرفی چیست؟، وچه معنای پنهانی در آن نهفته است که اینقدر در سراسر اشعار ونوشته های ادبی وعرفانی، ادبیات فارسی ودر زبانهای دیگر به صورمختلف ، از آن سخن میگویند.

چرا حافظ میگوید: « که عشق آسان نمود اول ،ولی افتاد مشکلها»

آن کدام عشق است که مولانا در باره اش میگوید:

« هرچه گویم عشق را شرح وبیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

چون قلم اندر نوشتن میشتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

چون سخن در وصف این حالت رسید

هم قلم بشکست وهم کاغذ درید»

در دانشنامه ویکی پید یا در باره عشق نوشته اند.

«لذت زیبائی است که موضوع آنهم زیبائی است .همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف ویا جاذبه ای شدیدکه محدودیتی در موجودات ومفاهیم ندارد ومیتواند در حوزه های غیر قابل تصور ظهور کند

درادامه ،تقسیم بندی انواع عشق را نام برده ومی نویسد.

«عشقها، طبیعی،روحانی ،الهی،مجازی وحقیقی هستند »

هر کدام از این صفات تفسیر خودش را دارد ، بنظر من زیباترین این تفسیرها را در مورد عشق حقیقی میتوان دید که نوشته است:

« قبض وجذبه ای است که از طرف معشوق مطلق بر دل عاشق صادق فرود میاید

در معنای عشق الهی یا عرفانی هم شیفتگی و از خود گذشتگی جای دارد ، شاید این بر گرفته از معنی عشقه در لغت نامه دهخدا است که میگویند کلمه عشق برگرفته از آن است. وعشقه به گیاهی میگویند که پای هر درختی که میروید از تنه آن بالا میرود وبر آن مستولی میشود ،تا جائی که درخت را خشک میکند. نتیجه این که هر عشقی بر هر دلی که عارض شود احوال طبیعی را در آن دل محو ونابود میکند وخودفرمانروای آن دل میشود.

عشق هائی که بدورازحس شهوت بوده وفاقد روابط جنسی باشدرا عشق های افلاطونی میگویند. در این دسته عشق ها ی، خانوادگی، رمانتیک ومذهبی جای دارد.

عشق پدر ومادر به فرزندوبالعکس، علاقه شدید مذهبیون به رئیس، قائد ویا امام آن مذهب، عشق انسانها به حیوانات ، تا حدی که دوری از آن حیوان فرد علاقمند را مدتها افسرده وحتی بیمار میکند.عشق وعلاقه به حرفه وهنر خاصی ،که بسیاری اوقات باعث خلق آثاری شگفت انگیز هنری میشود . وبسیاری مفاهیم دیگر در این زمینه، همگی، باضافه عشق وعلاقه دو ذوج مخالف بهمدیگر که از رایج ترین عشقها ،در میان اکثر مردم جامعه است و در ادبیات اشعاری ونوشتاری وترانه ها ونقاشی ها، از آن سخن گفته وبه تصویر میکشند،همگی قابل توجه وتقدیر است. اما خوب که دقت میکنیم تمای اینها ،منظور نظر مولانا وحافظ وسایر عرفای بزرگ ما نیست چرا که در هیچ کدام از آنها مشگل آنچنانی یافت نمیشود وقلمی نمی شکند وکاغذی پاره نمیشود. پس چگونه میتواند باشد ؟وباز سخن آغازین را باید تکرار کنم ،که معنای پنهان آن چیست؟

اگر عشق را به باغی مصفا توصیف کنیم، ، دراین باغ انواع واقسام گیاهان وگلهای زیبا ،جویبارهای پر آب ودرختان پر میوه بفراوانی یافت میشود . ودرب این گلزار مصفا همیشه به روی همه موجودات عالم باز است هرکس که وارد این باغ مصفا میشود ،هر آنچه را دوست دارد برمیچیند. اما درانتهای این پارک بزرگ کوهی عظیم وجود دارد که در کمرکش آن جنگلی انبوه است، به گونه ای که قله ستبر کوه از دیدهمگان پنهان است، فقط معدود شیفتگان به کوه نوردی این قله را می بینند، که همواره نوری بسیار خیره کننده ازآن ساطع است.بنابراین همه آن تعاریفی که از عشق شده است در این باغ مصفا و برای گروهی تا کمرکش جنگل مانند آن کوه عظیم نهفته است، که برای همگان قابل دسترسی است .اما فتح قله کار همگان نیست ورود به باغ آسان وفتح قله کوه دشوار، اینجاست که حافظ میکوید :« که عشق آسان نمود اول ،ولی افتاد مشکلها».

پس قله کوه شیفتگان مشتاق را به خود میخواند، که آنان هم خود طالبند، پس دشواریها را بجان میخرند وبه دریای نورانی قله عشق میرسند. در میان فارسی زبانان نام آن دسته از مشتاقان عشق که خود را به آن قله با شکوه رسانده اند، کسانی را داریم مانند (بایزید بسطامی)، (شمس تبریزی)، (عطار نیشابوری) ومشهورترینشان (مولانا )مشهور به «رومی »است.

وچه بسا دیگرانی بودند که نامشان در تاریخ نمانده است. ودر جهان پهناور ما بودند وهستند وخواهند آمد، کسانی که هم پایه آنان خواهند بود چراکه شیفتگان عشق درهیچ گروه ودسته ومذهبی منحصر نبوده ونیستند.

در تائید این سخن،تاریخ شرح حال مولانا را دارد که وقتی با شمس روبرو میشود همه وابستگی های مذهبی را که چون زنجیری بر پایش بسته شده است را رها میکند، تا جائی که برای خرید می ،به میخانه میرود ودر بازار قونیه به رقص سماع میپردازد.

شیخ صنعان که عدد مریدانش را ۴۰۰هزار نفر ذکر کرده اند بیکباره دل در گرو دختر زیبا روی نصرانی مینهد، وزنار مسیحیان میبندد وبه خوکچرانی میپردازد. اینها، یعنی رهائی از قید وبند های مذهب ومتعلق نبودن عاشق طالب،به گروه مذهب ویا دسته خاصی.

اما عشق در هفت وادی سلوک معنوی که «عطار نیشابوری» در منطق الطیر از آنها نام میبرد در وادی دوم است. وبدین سان هفت وادی را نام میبرد .طلب،عشق،معرفت، استغنا،توحید، حیرت وفقر وفنا ناگفته نماند که فقر وفنا در وادی هفتم ،بمعنای آن چه که در فرهنگ ما آمده است نیست در اینجا فقر را بی نیازی از هرچه که درعالم مادی است، وفنا نیست شدن در عالم لاهوتی است.که بیشتر عرفا از بیان شرح آن عالم عاجزند بقول مولانا،عارف بزرگ:

« آنچه در وهم ،ناید آن شود»

بنابراین قله عشق ،عاشق را طلب میکند ،وعاشق طالب، سختی راه را بجان میخرد. به نقطه اوج عشق رسیدن عاشق ومعشوق زمینیان را فرقی نیست چرا که بقول عماد خراسانی:

«عشق آتش بودو خانه خرابی دارد است

پیش آتش دل شمع وپر پروانه یکی است»

آنچه گفتم توصیف نا رسا ی من از عالم عشق بود، وایمان دارم که هرکس میتواند ،آنچه را که احساس خودش از عالم عاشقی است را داشته باشد، که یقینا درست است . امامن بسیار خرسندم که به باغستان عشق ورود یافته ام ،ولی هنوز آن قله با شکوه را ندیده ام، و بسیار آرزومندم به اول منزل هفت وادی برسم وطالب ،طلب شوم.

این سخن را با دو بیتی از مولانا که شیفه ترین شیفتگان بود، بپایان میرسانم.

«مرده بودم،زنده شدم ……….گریه بودم، خنده شدم

دولت عشق آمد ومن……….دولت پاینده شدم»

 


باجناقی که فامیل نشد – از یک فیس بوک

خرداد ۱۳۹۶

داستان آدم‌ها و انتخاب‌هایشان داستان غریبی است. هنگامه انتخاب و روبرو شدن با آن، آدمی را گاه به حیرت وامی‌دارد. دو خواهر، هر یک مردی را به شوهری انتخاب می‌کنند. یکی می‌شود سیدحسین فاطمی و دیگری مهدی رحیمی؛ پریوش و منیژه سطوتی با این انتخاب‌ها هر کدام به راهی می‌روند که دیگری را از آن نشانی نیست. یکی می‌شود همسر آزادمرد ایستادگی و مقاومت و ایران‌دوستی و دیگری در نقش بی‌رحم و خودشیفته‌ فرو می‌رود. حکایت این دو خواندنی است.
در روزهای بازداشت فاطمی در دژبان مرکز (در همان خیابانی که اکنون به نام دکتر فاطمی است) همسرش (پریوش سطوتی) به همراه خواهرش به بازداشتگاه می‌رفته و گویا یکی از افسران در همین رفت‌و‌آمدها دل به خواهر همسر فاطمی می‌بندد و به ازدواج دختر دیگر سرهنگ سطوتی (منیژه سطوتی) با این افسر می‌انجامد. (پریوش سطوتی تنها ۱۶ سال داشت که به عقد فاطمی درآمد و حاصل زندگی مشترک و کوتاه آن دو فرزندی به نام سیروس است که تقریبا تمام عمر خود را در فرانسه گذراند.)
نام باجناق فاطمی، مهدی رحیمی بود که رییس فدراسیون کشتی هم شد و او را سال‌ها بعد با نام سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران شناختیم و دست بر قضا اولین فرمانده نظامی رژیم پهلوی بود که چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پشت بام مدرسه علوی تیرباران شد.
سرنوشت دو خواهر شنیدنی است که همسر یکی تا وزارت و معاونت نخست وزیری در دولت ملی مصدق ارتقا یافت و پس از کودتای ۲۸ مرداد در رژیم پهلوی اعدام شد و همسر دیگری در سال‌های پس از کودتا تا فرمانداری نظامی تهران در سال ۱۳۵۷ و جانشینی غلامعلی اویسی به لحاظ منصب حکومتی بالا رفت و در صبحدم جمهوری اسلامی در برابر جوخه آتش قرار گرفت.
سپهبد مهدی رحیمی ( فرماندار نظامی تهران)، در کنار ارتشبد نعمت الله نصیری (رییس ساواک)، سرلشکر رضا ناجی (فرماندار نظامی اصفهان) و سرلشکر منوچهر خسروداد (فرمانده هوانیروز) اولین گروه ۴ نفری از تیمسارهای شاه بودند که با حکم دادگاه انقلاب اسلامی محکوم به اعدام شدند و در میان این ۴ نفر نیز باز رحیمی نفر اول بود.
همان کسی که در گفت و گوی تلویزیونی که شامگاه ۲۳ بهمن ۱۳۵۷پخش شد دکتر یزدی و دیگران را هشدار می دهد که زودتر آنان را آزاد کنند تا جرم شان سنگین تر نشود! گویی خبر نداشت که حکومت سقوط کرده و تصور می کرد موضوع آدم ربایی در کار است یا برای این که روحیه خود را نشان دهد چنین می گفت.

نمایشگاه کتاب

خرداد ۱۳۹۶

نمایشکاه کتاب‌های از سانسور زخم بسیار خورده تهران امسال بر قله کوه قاف بر گذار شده است
چه لزومی دارد حالا که چنینین خوار است هر سال یا هر چند سال در محلی دورتر از مرکز شهر ترتیب داده شود و مشتاقان را برای رسیدن به آن نفس گیر کنند
کتاب این محبوب مشتاقان بسیار ارزشمند تر از آن است که چنین مورد بی مهری قرار گیرد. جایگاه آن بایستی بر سر و چشمان دولت باشد نه جون وظیفه‌ای اجباری و باری بهر جهت هر سال خفیف تر و بی حرمت تر تشکیل شود تا جائی که برود در جاده ساوه، حتا بدون توجه به احتمال بارش باران که دیدیم بارید و خسارت زیادی را نیز سبب شد
برای ناشران و حاصل کارشان که کتاب است ارزش و حرمت و توجه قائل شویدو چنین دشت چندم .
نگاهش نکنید
در دنیای بسیار گسترده تکنولوژی خود را به مصاف « خواندن » نبرید چون بدون شک شکست خواهید خورد. کمی هم به عاقبت کار توجه داشت باشید