گذرگاه در زمستان

بهمن ۱۳۹۰

گذرگاه در زمستان

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف  سخن  را به  قلم  شانه زدند


جُنگ گذرگاه
بهمن ماه١٣٩٠

شماره  ١٢٣ – یازدهمین سال انتشار

********************************

جُنگ بهمن ماه گذرگاه را این دوستان یاری کرده اند

********************************
محمود کویر* علی اصغر راشدان * شمس لنگرودی * صفیه ناطر زاده * چارلی * حامد کنانی عیدی نعمتی*
قباد  آذر آیین * لیلا فرجامی *
اولدوز طوفانی * مسعود ناصری * سادات نوری * بهمن فرمان آرا * کرباسی * کامران محمدی* شهلا زرلکی * برزین آذر مهر* تیرداد * سوسن محمد خانی * ایرج گرگین * اسماعیل خوئی* محمد علی سپانلو* محمد پناهی سمنانی * رضا اغنمی * محسن * امیر هوشنگ برزگر * احمد سیف * حامد کرمانی* پژمان صفریان * فریبرزشیرزادی * محسن عبادی * محمود صفریان *

نامه ای از مادرید برای علی – محمود صفریان

بهمن ۱۳۹۰

این نامه سالها پیش در مادرید برای
” علی ” نوشته شده است.
گمان می کنم دیروز بود….
پس از پرواز ناباورانه مندل
و تحت تاثیر آن فقدان سنگین.

*****

ادامه مطلب

در آیین مغان – محمود کویر

بهمن ۱۳۹۰

این بخشی است کوتاه از کتاب در دست انتشار: حضور حضرت عشق،حافظ

ایرانیان تا پایان دوران اشکانی و تا میانه¬ی روزگار ساسانیان دارای دین رسمی نبودند و سراسر ایران زمین با قانون اداره می شد، نه با فرمان های آسمانی و این در دنیای آن روز یگانه بود. مردمان در آن روزگار پاسخ پرسش های خویش را از آموزگارانی که ستاره شناس و پزشک و ریاضی دان نیز بودند دریافت می کردند . امروز رفتارها و اندیشه های آنان را آیین مغان می نامیم. بازتاب باورهای آنان را می توان در وداها و گات ها و یشت ها و وندیداد یافت. آنان مهر و ماه و آناهیتا را نیایش می کردند.
ادامه مطلب

قلندر و قلندری – م . سادات نوری

بهمن ۱۳۹۰

ما در ادبیات و در فرهنگ کوچه بازارمان
از این شخصیت های قابل مطالعه کم نداریم
که نمونه ای از آنِ می تواند موضوع:
” رند ” و ” رندی ” یا ” عیّار ” و ” عیّاری ”
باشد. گذرگاه

ادامه مطلب

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه – چارلی چاپلین

بهمن ۱۳۹۰

من زمان زیادی در سیرک زیسته ام
وهمیشه وهر لحظه برای بند بازان روی ریسمان لرزنده نگران بودم.
اما این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوارو گسترده
بیشتر از بند بازانی که روی ریسمان لرزنده هستند سقوط می کنند.

بخشی از وصیت اش به جرالدین

با برناد شاو

آموخته ام که:

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه،
دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه
و بالاخره ، می توان
قلب خرید، ولی عشق را نه.

با گاندی

آموخته ام … تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند، کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام … که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با ویبه دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن  او
آموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام … که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام … که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام … که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام … که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام … که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام … که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام … که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام … که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
با انیشتن

آخرین سنگر مخاطب است – کامران محمدی

بهمن ۱۳۹۰

جوایز خصوصی ادبی که با آغاز دهه‌ی ۸۰، فعالیت‌شان را به طور جدی و واقعا اثرگذار آغاز کردند، حالا مدتی است عملا تعطیل و نیمه‌تعطیلند. فضای نفی و شایعه‌پراکنی، چشم‌وهم‌چشمی و تنگ‌نظری و… در کنار این‌ها، فشارهای رسمی و غیررسمی، مستقیم و غیرمستقیم، عملا جایزه‌هایی را که تنور ادبیات را به‌راستی گرم کرده بودند، به حالت اغما برده است.
ادامه مطلب