چندین هفته است که سرنوشت ناحیه شرقی حلب به بزرگترین و خطیرترین معضل بین المللی تبدیل شده است.
تا چند هفته پیش به نظر می رسید که امریکا و روسیه بر سر سوریه به توافق رسیده اند. در محیطی دوستانه همراه پیتزای اهدائی امریکا ئیها و ودکای اهدائی لاوروف ، طرفین برسر سرنوشت حلب توافق کرده بودند. قرار گذاشته بودند که چند روز آتش بس موقت بدهند و طی این مدت نیروهای معتدل، صفوف خود را از النصره جدا کنند و سپس در ۱۲ سپتامبر، نسبت به نیروهای معتدل،آتش بس دائمی برقرار شود و نیروهای امریکا و روسیه با هماهنگی کامل به بمباران مناطق تحت تصرف داعش و النصره بپردازند.
در واقع اگر این توافق به وقوع می پیوست ، سرنوشت سوریه روشن می شد. چرا که بر همه ناظران روشن بود که النصره و داعش زیر ضرب قرار می گیرند و – البته بعد از دورانی خونین- تنها نیروهای دولتی سوریه و نیروهای معتدل در صحنه باقی می ماندند. یک چنین سرانجامی همان چیزی بود که پوتین می خواست زیرا با توجه به توازن قوای آنچنانی بین نیروهای دولتی و نیروهای معتدل، تمام آسها در دست دولت اسد می ماندند و اتحاد سوریه و روسیه شرایط صلح را دیکته می کردند. از همان ابتدای اعلام این توافق معلوم بود که این قرارداد دچار مشکل می شود. پنتاگون و سیا به قرارداد اعتراض تکنیکی گرفتند. آنها می گفتند اگر با روسیه هماهنگی به وجود بیاید مجبوریم اسرار و تکنیکهای هدف گیری هوائی خود را برملا کنیم. روسیه اصرار می کرد که متن قرارداد انتشار بیابد و امریکا مخالف انتشار بود. چند روز بعد، در طی دوره یک هفته ای که بعد از آن، قرارداد به موقع اجرا گذاشته می شد هواپیماهای امریکائی به یک پایگاه ارتش سوریه در دیرالزور حمله کردند و تلفاتی به بار آوردند. امریکا به این حمله اذعان کرد و اظهار داشت که عمدی نبوده است. پس از آن یک کا روان امداد سازمان ملل مورد حمله قرار گرفت و سازمان ملل برنامه امدادرسانی خود را معوق کرد. امریکا و غرب، همراه شورشیان، مسئولیت این حمله را به عهده روسیه گذاشتند ولی روسیه و دولت سوریه این اتهام را انکار کردند. شاید واقعیت ماجرا به زودی روشن نشود ولی همین موضوع برای امریکا کافی بود که توافق قبلی را باطل کرده و فضای موجود بین روسیه و امریکا، از دوستانه به روابطی خصمانه و نزدیک به جنگ تغییر نماید. آقای جان مک کین، سناتور دست راستی امریکا اعلام کرد که تا دیر نشده، باید امریکا وارد عمل شود ( منظور او هم اقدام نظامی چشمگیر امریکا بود).
پس ازلغو قرارداد روسیه و امریکا، بمباران ناحیه شرقی حلب توسط سوریه و روسیه، دوباره از سر گرفته شد. امریکا و رسانه های غربی یکباره به پشتیبانی غیرنظامیان حلب در آمدند. روسیه اعلام کرد که آتش بس موقتی می دهد تا فرصتی بر ای خروج غیر نشامیان فراهم آورد. امریکا اعلام کرد که این نوع آتش بس کافی نیست و بمباران باید برای دراز مدت لغو شود. در چنین شرایطی بود که رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا علنا اخطار داد که ممکن است ادامه بمباران حلب منجر به شرایطی شود که سربازان روسی در کیسه های اجساد به روسیه برگردند.
چرا یک باره مسئله حلب به موضوع گرهی جنگ تبدیل شد؟ ناحیه ای در شرق حلب با جمعیتی کمابیش قریب دویست و پنجاه هزار غیر نظامی ،در تصرف نیروهای مخالف رژیم اسد قرار دارد در حالی که ناحیه غربی حلب که در تصرف نیروهای دولتی است جمعیت تخمینی یک و نیم ملیون غیر نظامی دارد . تلفات کل جنگ تا کنون، حدود نیم ملیون تخمین زده می شود. این رقم دوبرابر جمعیت غیر نظامی شرق حلب است و امریکا در تمام این مدت اینچنین خصمانه و پرخاش جویانه موضع نگرفته بود. حالا چطور شد که یکباره اینچنین روسیه را به جنگ مستقیم تهدید می کند؟
هر نوع تلفات انسانی و مخصوصا کشته شدن غیر نظامیانی که تنها گناهشان این بوده که در خانه خودشان نشسته بودند باید محکوم و مردود شمارده شود.تاریخچه رژیم اسد و رژیم روسیه هم نشان می دهد که از سلاخی غیرنظامیان بی گناه ابائی ندارند بلکه نتیجه سیاسی کشتاربرایشان مهم است (و البته نیروهای ایرانی هم در این جنگ با همین معیار شرکت دارند). ولی امریکائیها هم شبیه همین برخورد را داشته اند. فریاد امریکا و انگلستان در این مورد بیشتر اشک تمساح است تا نگرانی برای دفاع از حقوق بشر.اگر نگرانی از کشتار بی گناهان در ذهن بازیگران اصلی صحنه وجود می داشت برای ختم هر چه سریعتر این جنگ کوشش می کردند.
علت اهمیت این بخش از شهر حلب را باید در ترکیب نیروهای حاکم بر آن یافت. قسمت اعظم ناحیه شرق حلب در اختیار النصره است. داعش در این قسمت نیروئی ندارد و تنها نیروهائی که امریکائیها می توانند به عنوان نیروهای معتدل یاد کنند در همین شهر – فی الواقع تحت حمایت النصره – قرار دارند. تخمین می زنند که قریب نه هزار نفر جهادگر در این ناحیه هستند که قسمت اعظم آنها مستقیما عضو النصره هستند ولی نیروهای “معتدل” هم در اتحاد با النصره و تحت حمایت آنها وجود دارند. این ترکیب نظامی، پیچیدگی خاص خویش را به بار می آورد. هر زمان روسها به این ناحیه حمله کرده اند امریکا و رسانه های غربی می گویند به نیروهای معتدل حمله شد. البته روسیه و رژیم اسد مایلند این نیروهای “معتدل” را مورد حمله قرار دهند ولی بارها آتش بس موقت داده اند – در هماهنگی با امریکا – که برای نیروهای “معتدل” فرصتی باشد که صفوف خود را از النصره جدا کنند. امریکا هم همزمان، همین پیشنهاد جدا کردن صفوف را به نیروهای “معتدل”داده است و آنها قبول نکرده اند.
از یک طرف معلوم نیست این نیروها واقعا معتدل باشند. در چند هفته گذشته ویدیوئی انتشار داده شد که نشان می داد نیروهای امریکائی ای را که برای کمک به آنها آمده بودند با فحش و بد و بیراه از ناحیه خود بیرون می کنند. از طرف دیگرپشتیبانان خارجی این نیروها شیخ نشینهای افرطی هستند که هنوز هم به شکست بلندپروازیهایشان باور ندارند. به همین دلیل با جدا شدن صفوف مخالفند و امیدوارند که با استفاده از این آشفتگی، امریکا رامجبور به دخالت مستقیم کنند.
دولت امریکا النصره را تروریست می نامد . در هر صورت النصره شاخه سوری القاعده است و امریکائیها جرات نمی کنند که با آنها صلح کنند ولی سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که حمله به النصره در حال حاضر ارجحیت ندارد.
مدتی است که روشن بوده به پرده آخر نزدیک می شویم. یا امریکا با نیروی نظامی خودش ( به اصطلاح چکمه روی زمین) در این جنگ دخالت می کند و یا هم باید ناظر شکست توطئه عربستان و قطر باشد. بعضی ناظران از سقوط حلب یاد می کنند. انتظار دارند که تا قبل از کریسمس امسال حلب در اختیار رژیم اسد قرار بگیرد. اهمیت سیاسی این واقعه به مراتب مهمتر از تناسب جمعیت و اهمیت استراتژیک این منطقه است. شکست کامل شورشیان در حلب ضربه حیثیتی جدی به امریکا و ضربه روانی جدی تری به هواداران امریکا در خاورمیانه وارد خواهد کرد.
در هر صورت با توجه به روند جنگ در طی یک سال گذشته، پس از دخالت مستقیم نیروی هوائی روسیه در جنگ، روشن بود که به پرده آخر نزدیک می شویم. این مقوله مسلما از دید امریکا روشن بود. باز هم روشن بود که سیاست آقای اوباما احتراز از درگیری مستقیم نیروهای امریکائی می باشد.
در این شرایط می توان حدس زد که چرا روسیه و سوریه با صلابت تمام عمل می کنند. آنها حساب کرده اند که اکنون در آخر دوره اوباما هستند و بنابراین او نمی تواند به یکباره تمام معیارهای هشت سال گذشته را پشت سر بگذارد. تازه بعداز آن هم ،یک رئیس حمهور جدید، مشکل بتوان به اقدام بسیار جدی ای بپردازد. بنا براین پنجره ای پنج شش ماهه در اختیار آنها قرار گرفته که باید مورد استفاده کامل قرار بگیرد.
ولی چه مسائلی در صف مقابل مد نظر هستند؟ فکر می کنم طرح کلی امریکا هم نوعی “آخر بازی” باشد. اوباما نمی تواند دست روی دست بگذارد و شاهد از دست رفتن حیثیت و اعتبار امریکا شود. مخصوصا که فشارهای داخلی نقش بازی می کنند. او سیاست خود را مقابل سیاست جورج بوش پسر معرفی می کند و به فشارهائی که برای دخالت در جنگ هستند جواب می دهد که ببینید نتیجه دخالت امریکا در عراق و افغانستان چه بوده است. با تمام اینها باید نشان بدهد که هرچه که جدا از مداخله مستقیم قابل اجرا بوده، به کار برده است.
اما برای حیثیت و اعتبار امریکا در خاورمیانه؟ بعضی ناظران ، سقوس حلب را “نقطه عطف” نامیده اند. بعضی های دیگر از ختم نفوذ امریکا در خاورمیانه یاد می کنند. جدا از اینکه کدام پیش بینی را درست بدانیم روشن است که سقوط ناحیه شرقی حلب ضربه بزرگی به حیثیت امریکا وارد می کند. روسها نشان داده اند که طی یک سال، مناطق تحت تصرف داعش را کوچکتر کرده و آنها را از بعضی نواحی مثل پالمیرا بیرون رانده اند.مقایسه این دست آورد در مقابل دوره طولانی ای که امریکا مدعی جنگ با داعش بود برای امریکا گران تما می شود. حالا امریکا باید قدرت نظامی خودش را نشان دهد. امریکا باید دسیسه ها و سیاستها و مداخله عربستان و کویت و ترکیه را دور بزند. در همان حال باید قدرت نظامی امریکا را به رخ بکشد. حمله به موصل را باید در این چارچوب ارزیابی کرد. به نظر می رسد این حمله را چند ماه زودتر از موعود، زودتر از آنچه در نظر داشتند به راه انداخته اند.
مسلم است که کشته شدن غیر نظامیان بی گناه جنایت است. ولی در طی جنگ داخلی ای که هفت سر دارد مشکل است بتوانیم مقصر اصلی را پیدا کنیم. هر روزه ادعاهای زیادی می شود که طی آن طرفین یکدیگر را متهم به جنایت جنگی می کنند. مشکل است صحت و سقم این اتهامات را روشن کنیم همه نیروهائی که در این جنگ دخالت دارند می توانند مرتکب این جنایات باشند. در همه اردوهای مختلف، افرادی که بتوانند صحنه سازی کنند (و از آنها فیلم بگیرند) وجود دارند. نمی توانیم از این طریق به پشت پرده اخبار دست پیدا کنیم ولی – اگر مسئله کشته شدن بیگناهان در تعیین سیاست دخلی داشته باشد – راه حل آن روشن است. باید جنگ را خاتمه داد. به این ترتیب می شود سئوال کنیم کدام یک از این دو اردو خواهان ادامه جنگ هستند؟
نیروهائی که خواهان صلح هستند بدین قرارند. به نظر می آید که اتحادیه اروپا بخاطر موضوع پناهندگان و امریکا بخاطر محدودیتهای استراتژیک سیاستهای اوباما خواهان خاتمه جنگ هستند. روسیه و رژیم اسد به دلیل اینکه دست بالا را دارند خواهان صلح هستند. ولی اگر حنگ در کوتاه مدت ختم شود، شیخ نشینها و ترکیه ، به همراه نیروهای مسلحی که خواهان سرنگونی اسد هستند بازنده خواهند بود. البته بازندگان اصلی نیروهای افراطی هستند ولی آنها در هر صورت بازنده اند چرا که هیچ نیروی دیگری حاضر به مصالحه با آنها نیست.
در تمام این مداخلات، مداخلات روسیه و ایران در مقابل مداخلات امریکا،عربستان، قطر و ترکیه جای خالی انسان دوستی و نجات مردم سوریه از بلائی که به سرشان آمده مشهود است. هیچ کدام از طرفین قبول نکرده اند که مشکلات خاورمیانه راه حل نظامی ندارد. جنگ و بیچارگی، مخصوصا بیچارگی سوریها هنوز هم ادامه می یابد.