مهمانداران با لباس های قزقیزی برایمان در لیوان های پایه بلند بلور آبی روشن شیر آوردند، سفیرمان گفت من شیر اسب نمی خورم! گفتم من می خورم. این جام بلور شیر اسب نشانه ی کمال مهمان نوازی قرقیز هاست.

لیوان پایه بلند را در دست گرفتم. صدای آیتماتوف هم در گوشم بود. شیر غلیظ بود. طعم شیر بز و دوغ تازه می داد. تا ته لیوان نوشیدم. از خیمه بیرون آمدم. پرسیدم آیتماتوف کجاست. گفتند همراه عسکر اقایف است. در خیمه اوست… پیدایش کردم. همراه فدریکو مایور مدیر کل یونسکو بود…به خیمه ماناسچی ها رفتیم تا ماناس برایمان بخوانند.
می خواندند، معنای هیچ واژه ای را نمی فهمیدم. اما اشک مجالم نمی داد.
آیتماتوف هم ماناس خواند. صدایش در گوشم مانده است. در شعری که آیتماتوف خواند واژه” بیشکک” آمده بود. پرسیدم
معنای بیشکک چیه؟
” کیسه چرمینی که سواران در آن شیر اسب می ریختند…”