گذرگاه آذرماه

آذر ۱۳۹۳

گذرگاه در آذرماه ۱۳۸۰ در فصل انار متولد شد

آذر ماه آخر پائیر – و – آغاز چهاردهمین سال تاسیس گذرگاه


آذرماه ۱۳۸۰ بود که گذرگاه را برای در رکاب ادبیات فارسی بودن راه اندازی کردیم.

یک دست نبودیم که اصلن صدائی نداشته باشیم، ولی دستان زیادی هم همراهمان نبود، و چنان کم بودیم که صدایش چون همان یک دست بود.

برای خدمت آمدیم و نه برای بدعت، ” هر چند گه گاه گوشه هائی بر این روال داشته ایم ” و برای باز تاب آمدیم و برای ممیز گذاری سره از نا سره.

در تونلی که نویسندگان و آثارشان، شعرا و شعر هایشان منتقدین و نقد هایشان و دیگر عاشقان ادبیات بر طناب جهل حلق آویز بوده و هستند، صدائی شدیم که هم مظلومیت را فریاد زدیم و پاره ای را یارا شدیم که خود بنمایند. و هم دعوت کردیم که با استفاده از کمترین مفر ها خودی بنمایند.

و چه یاران و همکاران با صفا و با وفائی که ما را صادقانه یاری کرده و هنوز هم گذرگاه بر توان شانه های آن هاست که راه می پیماید.

اگر چه همه این ها چیزی جز بضاعتی مزجات نبوده است، ولی توانسته است برگی سبز باشد.

آغاز سال جدید بودنمان را به همه ی مخاطبان و همکاران صمیمانه تبریک می گوئیم و امیدواریم

یارای ادامه باشیم.

*****************************

شماره ١۵٧ درچهاردهمین سال انتشار

آذر ماه١٣٩٣

این شماره گذرگاه، حاصل همت این یاران است

**********************************
محمود صفریان – سعید طباطبائی – کاوه استاد – مجید قنبری – خسرو باقر پور – فریدون مشیری – تورج نگهبان – فریدون توللی – نجمه زارع – یغما گلروئی – دکتر بیژن باران – عباس مؤذن- امیر هوشنگ برزگر- محمد رضا معقول – آرش آذرپناه – کمال دماوندی – دکتر محمود کویر – علی میرعطائی – امیر مهیم – صفیه ناظر زاده -
مهتاب خرمشاهی – عیسا رحمانی -

سپاس

آذر ۱۳۹۳

تشکری صمیمانه داریم از همه ی سروران فرهیخته ای که به خود زحمت داده وبا

ارسال تبریک بمناسبت  چهاردهمین سال آغاز به کار گذرگاه ما را خوشحال و

تشویق کرده اند.

برای همه ی این نازنین ها خوشحالی و سلامتی آرزو داریم

همه ی همکاران گذرگاه

تاثیر خواندن کتاب – محمود صفریان

آذر ۱۳۹۳

بر گرفته از ” یک اشاره ” کتاب ” روزی که گلابتون رفت ”
درقسمتی از یک سخنرانی که برای معرفی کتاب ام بر گزار شد چنین گفته ام.
چرا که از دیگاه من مشکل بنیانی کمی فروش کتاب در کمبود خواننده است.

ادامه مطلب

مودیانو خوانی در تهران – سعید طباطبائی

آذر ۱۳۹۳

بمناسبت تعلق گرفتن جایزه ادبی نوبل به پاتریک مودیانو
ازنوشته استاد سعید طباطبائی…که بر روی فیس بوک آمده
استفاده می کنیم. امیدواریم استاد بر ما ببخشاید

این روزها همه جا سخن از مودیانو است، پرفروش های کتابفروشی ها مودیانو است و منتقدان و روزنامه نگاران از او می نویسند و می گویند. این شهرتی است که نوبل برای هر نویسنده ای به همراه می آورد. اما ۶ سال پیش پاتریک مودیانو حداقل در ایران چندان شناخته شده نبود و کمتر منتقد و نویسنده ای ایرانی درباره او سخن می گفت. آن روزها اندک افرادی بودند که او را می شناختند و می توانستند به نقد تخصصی آثار او بپردازند. ۱۰ آذر ۱۳۸۷ بود که این منتقدان به بهانه نشست های نقد والس دور هم نشستند و مودیانوخوانی در تهران شکل گرفت. از میان آن جمع، امروز ساسان تبسمی در میان ما نیست. کسی که مودیانو را به فارسی زبانان معرفی کرد. کاش می بود و پرفروشی ترجمه هایش را به نظاره می نشست. اما اکنون به بازی روزگار او در کنار یک فرزانه دیگر خفته است. آن چه در ادامه آمده گزارش آن نشست ۶ سال پیش است، در پاییز ۸۷ که سرد بود و پر باران….

این جلسه از نشست‌های نقد والس به نقد کتاب “ناشناخته ماندگان” اثر “پاتریک مُدیانو” که توسط “ناهید فروغان” به فارسی برگردانده شده، اختصاص داشت. در این جلسه که خود مترجم نیز حضور داشت، ساسان تبسمی، آرش نقیبیان، جواد عاطفه، اصغر نوری، مجید تیموری، شهلا زرلکی، فرشته احمدی، سعید طباطبایی و آزاده فراهانی به نقد کتاب پرداختند.

ساسان تبسمی:
تکنیک ترجمه‌ی ” ناشناخته ماندگان ” به خاطر واژه پردازی‌های مناسب راهگشا بود. سبک مدیانو سبک سهل و ممتنعی است ولی در ایران زیاد مورد استقبال واقع نشده. مدیانو پاریس را با تمام جذابیت‌هایش در آثارش وصف می‌کند. برای مدیانو ساعات مختلف روز بسیار مهم است، بنابراین نور در نوشته‌های او نقش کلیدی دارد. گاهی اوقات نوشته‌های مدیانو به خاطر سادگی بیش از حد عذاب آور می‌شود. مدیانو در چهار پنج سال آعاز کارش گویی دنبال چیزی می‌گردد؛ و بعد از آن کاملا مشخص می‌شود که چه می‌خواهد و دنبال چه چیزی است.

آرش نقیبیان:
پاریس در آثار مدیانو تا آن اندازه مهم است که موضوع تز فوق لیسانس دانشجویی در فرانسه “پاریس در آثار مدیانو” بوده است. یک منتقد فرانسوی می‌گوید بعد از بالزاک کسی نتوانسته مثل مدیانو پاریس را بازتاب دهد که این می‌تواند هم حسن باشد و هم ایراد. و ایراد آن در عدم جهانی شدن نویسنده می‌تواند باشد.
چهار محور اساسی در آثار مدیانو وجود دارد:
۱ – جست و جوی هویت و حافظه:
گاهی قهرمان و ضد قهرمان دنبال هویت و حافظه می‌باشند. اما این حافظه و هویت در بیشتر مواقع مخدوش است.
۲ – اشغال فرانسه توسط نازی‌ها:
بسیاری از آثار فرانسوی به خاطر همین مساله حائز اهمیت شده‌اند. مدیانو در سال ۱۹۴۵ به دنیا می‌آید، یعنی در پایان جنگ دوم جهانی. اما عقبات جنگ و مسمومیتی که نازی‌ها ایجاد کرده بودند همچنان در جامعه وجود داشت.
۳ – بحث پدر در آثار مدیانو:
نمی‌شود هیچ اثری را از زندگی نویسنده منفک کرد و آثار مدیانو برآیند تلاطم دوران کودکی و مرگ برادر و غیبت‌های مکرر پدر است.
۴ – پاریس در آثار مدیانو:

ناهید فروغان:
این توصیف پاریس در کارهای مدیانو تا حدی است که نقشه‌ی پاریس را در آثار مدیانو می‌توان دید. اما از نظر من این توصیف بیش از حد پاریس، می‌تواند در راستای فضاسازی و حال و هوا باشد. ذهن خواننده‌ی ایرانی همواره به دنبال قصه است و شاید اینکه مدیانو مورد استقبال واقع نشده در همین عدم قصه‌پردازی اوست. مثلا در نگین کوچولو وقتی مادر را توصیف می‌کند انتظار داریم که اتفاق خاصی بیفتد و چنین نمی‌شود؛ چرا که مساله‌ی مدیانو چیز دیگری است.

اصغر نوری:
محور اصلی مدیانو هویت و جست و جو است ولی استر موقعیت‌های چندپهلو ایجاد می‌کند و مثل مدیانو ساده شروع می‌کند ولی موقعیت‌های چندپهلو ایجاد می‌کند. اما در آثار مدیانو، داستان ساده شروع می‌شود و ساده تمام می‌شود و مخاطبی که همواره دنبال تحول شخصیت بوده، بی‌نتیجه می‌ماند. مدیانو مدام ما را از این محله به آن محله می‌برد و شخصیت‌های مختلفی می‌روند و می‌آیند اما مدیانو آنها را در خلال داستان گم می‌کند. برخی فرانسوی‌ها هم مثل ایرانی‌ها به دلیل همین عدم قصه‌پردازی به اثار مدیانو رغبتی نشان نمی‌دهند. در آثار ایرانی نثر جعفر مدرس صادقی شبیه مدیانو است. با این تفاوت که او دنبال قصه گفتن است.

آرش نقیبیان:
در فرانسه نویسندگان به دو دسته‌ی آکادمیک و غیر آکادمیک تقسیم می‌شود که مدیانو جزء اینها نیست

جواد عاطفه:
در قرن بیستم، چندصدایی اندیشه و روایت در فرانسه اتفاق افتادو نویسندگانی ظهور کردند که نمی‌خواستند زیر عَلَم کسی بروند. به نظر من در کتاب مدیانو بر خلاف اسمش ناشناخته‌ای وجو ندارد و مثل بسیاری از نویسندگان فرانسوی که می‌خواستند پاریس را عروس پایتخت‌های جهان بنامند، اتوپیای ذهنی‌ مدیانو هم پاریس است. و تا حدی که شاید بشود گفت می‌خواهد پاریس را جاودان کند. شخصیت‌ها به دنبال رهایی و آزادی هستند ولی نمی‌دانند تعریف آزادی چیست. در جایی از کتاب گفته می‌شود این پاریس هم مثل پاریس گذشته نیست. نویسنده همواره می‌خواهد به اسم خیابان و کافه‌های پاریس اشاره کند و همه چیز -خانواده، شخصیت و …- تحت الشعاع این جغرافیا قرار می‌گیرد.
در آثار مدیانو، روزمرگی است که تعلیق ایجاد می‌کند و ما دنبال این هستیم که به چیزی برسیم اما در نهایت به چیزی نمی‌رسیم. ما قصه را بر اساس عادت‌های داستان خوانی قبلی خود دنبال می‌کنیم. این که از نقطه‌ای شروع شود، در نقطه‌ای به عطف برسد و در نقطه‌ای هم پایان یابد. اما در آثار مدیانو اتفاق خاصی نمی‌افتد، انگار با دوربین، روزمرگی یک انسان را ثبت کنیم، ولی بسیار هنرمندانه.

اصغر نوری:
مدیانو دنیای زنانه را بسیار زیبا توصیف کرده است. داستان‌های او با خاطره‌ها شکل می‌گیرد. جادوی مودیانو در این است که بدون رخ دادن اتفاقی خاص مخاطب را همراه می‌کند، برعکس بسیاری از آثار که سرشار از حادثه و اتفاق هستند اما نمی‌توانند مخاطب را با خود همراه کنند. چیزی که مدیانو ارائه می‌دهد لذت خواندن است نه دادن اطلاعات.

مجید تیموری:
مجید تیموری به ارائه‌ی نقد مکتوبی پرداخت که آن نقد جداگانه در گروه فیسبوکی والس منتشر شده است.

شهلا زرلکی:
جالب است که پاتریک مدیانو هم در کتاب ناشناخته ماندگان و هم در داستان مرا نگین کوچولو مینامیدند از شیوه روایی زنانه استفاده کرده است. شخصیت محوری داستانهای مشابه او دختری جوان است و طبیعی است که نویسنده از روایتی زنانه بهره بگیرد تا بتواند تجربه های درونی و تحولات ذهنی یک دختر جوان را به خوبی روایت کند. مدیانو از این شگرد به خوبی بهره میگیرد تا آنجا که اگر امضای او را از این دو اثر حذف کنیم، به سختی میتوان حدس زد که نویسنده مرد بوده است. به هر حال حتا اگر منتقدان ادبی به این باور رسیده باشند که مهارت “زنانه نوشتن” یک مرد و یا “مردانه نوشتن” یک زن، یک مقوله ابتدایی در حوزه نقد ادبی است، باز هم نمیشود بر قدرت و توانایی این نویسنده فرانسوی در ساخت و پرداخت شخصیتی کاملا زنانه چشم پوشید. مدیانو واقعیت کودکی و نوجوانی غم انگیز خود را در زندگی دختری غمگین و تنها منعکس میکند که جهان پیرامون برای او و رویاهای دخترانه اش یک کابوس تمام عیار است. در داستانهای کتاب ناشناخته ماندگان فضای کابوس مانندی حاکم است که اضطراب و دلهره را تداعی میکند. هر سه شخصیت داستانهای سه گانه کتاب ناشناخته ماندگان در موقعیت اضطراب و دلهره قرار دارند. اما این دلهره از جنس دلهره اگزیستانسیالیستی آنتوان روکانتن در رمان تهوع سارتر نیست. دغدغه آدمهای این داستانها نوعی ترس بدوی و سطحی از تنها ماندن است. نیاز به ارتباط با دیگران و وابستگی بیمارگونه هر سه شخصیت اصلی نشان میدهد که تنهایی و ترس از تنها ماندن کابوسی است که در بیداری شکل میگیرد. دختران معمولی و ناشناخته ای که مدیانو به ما می شناساند، در جست و جوی رهایی اند اما در رهایی و آزادی به جای تحقق رویاهایشان به تنهایی و وحشت میرسند. توصیف جزئی نگرانهای که مدیانو از خیابانها و کافه های پاریس ارائه میدهد و فضای وهمآلودی که بر داستانهای این کتاب سایه افکنده است، تصویر کاملی میسازد از واقعیت مه آلود پاریس. در واقع مدیانو متخصص نوشتن داستانهایی است که من آنها را داستانهای پاریسی مینامم.

سعید طباطبایی:
از منظر بحث‌های اندیشه‌ای در آثار مدیانو بزرگترین دغدغه، مبحث نوستالژی است. راوی نسبت به گذشته ای که هیچ چیزی در آن موجود نیست تعلق خاطر دارد اما شخصیت‌های مدیانو جهان را وسیع می‌بینند. و جهان را فقط در پاریس جست و جو نمی‌کنند ولی این جهان وسیع برای آنها چیزی ندارد، برعکس کارهای روسی که نوستالژی آنها همواره سفر به آمریکاست. نکته‌ی دیگر در آثار مدیانو آرزوهای بزرگ و عشق بزرگ و پوچی بزرگ است که هر سه به هیچ می‌رسد. و در اپیزود سوم به یک نوع عرفان سطحی به جای پوچی بزرگ رسیده است. در حوزه‌ی تکنیک اتفاق خاصی روی نمی‌دهد و یک روایت خطی با رفت و برگشت‌های زیرکانه اما با سبک کلاسیک در حوزه‌ی روایت وجود دارد. ساخت فضای نوستالژیک، ساختار نوستالژیک و کلاسیک نیاز دارد و اگر ترجمه‌ی خانم فروغان تا حدی آرکائیک است به این مساله اشاره دارد. مثلا آوردن واژه‌ی هماره به جای همواره، یا واژه‌ی نهاده به جای گذارده یا گذاشته.

فرشته احمدی:
ناشناخته ماندگان با داستان‌های کوتاه ایرانی سال‌های اخیر قرابت بسیاری دارد و شاید به همین علت است که مورد استقبال واقع نشده. چرا که ساختار این کتاب اپیزودیک است و شبیه داستان کوتاه است. و در ایران رمان‌ها هر چقدر هم که جذاب نباشند بیشتر از داستان کوتاه مورد استقبال هستند. به نظر من ادبیات ما به خاطر بی‌قصه‌گی مهجور مانده است. از نظر من قصه است که داستان را جذاب
می کند.
. آدم‌های این کتاب و فضاهای آن بسیار به فضا و آدم‌های ایرانی شبیه هستند.
اتفاقا کار مدیانو از نوع ادبیات پاریسی نیست و پاریسی که او بیان می‌کند بسیار تلخ و ترسناک و زشت است. حتا در فاضلاب‌های ویکتور هوگو هم پاریس اینگونه ترسناک توصیف نمی‌شود. در اپیزود دوم شخصیت واخورده با داشتن یک هفت تیر و بسته‌ای قرص برای خودکشی و کشتن دیگری تحرک می‌یابد و این نقطه‌ی عطفی است در کتاب.

یک مکالمه کوتاه – کمال دماوندی

آذر ۱۳۹۳

اولی: می دونی نهادینه یعنی چی؟
دومی: باز شروع کردی؟
اولی: چند کلمه هم حرف نزنیم که می ترکیم.
دومی: بگو.
اولی : پرسیدم، نهادینه یعنی چی؟
دومی: یعنی عادت کردن
اولی: فقط؟
دومی: چه می دونم، یعنی عادی شدن، یعنی تن دادن، یعنی قبول کردن، یعنی پذیرفتن، یعنی جزو ذات شدن، یعنی…
اولی: دور بر ندار.
دومی: پر سیدی، گفتم، ایراد گرفتی، توضیح دادم.
اولی: مثال بزن.
دومی: مثل علاقه من به تو
اولی : دیگه؟
دومی :مثال فراوان است، مگه داری دفتر لغت درست می کنی؟
اولی: از ” یار ” بگو
دومی: از “یار ” یا از ” دیار ” ؟
اولی: از آنجا بگو که هر دو مشکل دارند. آنجا پر از تازه های نا خواسته ای ست که مدتها است نهادینه شده اند.
دومی: آنجا خود آقایان دارند نهادینه می شوند، و بسیاری از قوانین و مقراراتشان…مثل قوانین قصاص، ظلم حجاب اجباری، اینکه زن ها
حقی ندارند. و…
اولی: و مثل: دروغ….

شیخ صنعان، پاک باخته عشق- قسمت دوم – محمود صفریان

آذر ۱۳۹۳


در چند شماره گذرگاه از زبان عطار نیشابوری،
از عشق و رسوائی شیرین آن می گوئیم.
قسمت دوم

شیخ صنعان، پاک باخته عشق- قسمت دوم

به نقل از:
” منطق الطیر ”
تنظیم از:

محمود صفریان

از خواب و رویا که به نیم نگاهی در دنیای بیداری رسید:
دختر ترسا چو برقع بر گرفت
بند بند شیخ آتش در گرفت

آتش سوزان شیفتگی و دلباختگی سر کشانه در جانش شعله کشید، و خواب را از چشمان او ربود:
عشق او، آن شب یکی صد بیش بود
لاجرم یک بارگی بی خویش بود
هم دل از خود، هم ز عالم بر گرفت
خاگ بر سر کرد و، ماتم در گرفت
یکدمش نه خواب بود و، نه قرار
می طپید از عشق و، می نالید زار
گفت: یارب امشبم را روز نیست؟
یا مگر شمع فلک را سوز نیست؟

همچو شمع از سوختن تابم نماند
بر جگر از سوز دل آبم نماند

توانمندی عشق به شیخ اجازه نمی دهد که کمترین تعللی در ذهن و فکرش جاری شود، و یاد جبروت بارگاه نیمه خلافت مذهبی و طرفداران بیشمارش بی افتد. عشقی که در خواب و رویا به سراغ شیخ آمده بود داشت در عالم واقع خود را می نمایاند، و چون طوفانی او را با خود می برد.
هر چند در پایان کار، ماله کشی بر مسائل مذهبی و ممانعت از ایجاد تَرَک در ارکان تقدس، عشفی چنین ناب را، گل آلود می کنند. ولی ناله های این زمان و بیان و شعله سوزان احساس شیخ در جهت رسیدن به معشوق، یکی از سیال ترین شیفتگی و شیدائی ها را می نمایاند. و چه پر کشش و زیبا.

کار من روزی که می پرداختند
از برای امشبم می ساختند

شب دراز است و سیه چون موی او
ور نه صد ره مُردمی بی روی او
من بسوزم امشب از سودای عشق
من ندارم طاقت غوغای عشق

و…انصافن ” عطار ” چه قدرتی در سرودن این شور و حال نشان می دهد، وچه بی بای باکانه فنا شدن در ره عشق را به تصویر کشیده است….و چه شکوهی به دلباختگی داده است، و چه بی مهابا ” شیخ صنعان ” را به جنون می کشاند، و به وادی ازخود بی خود شدن میراند، و جامه طاعت! و تقوا! را بر پیکر او می دراند، و عریان به شیدائی می کشاند.

عمرکو تا وصف غمخواری کنم
یا به کام خویشتن زاری کنم
بخت کو تا عزم بیداری کند
یا مرا درعشق غمخواری کند
عقل کو تا علم در پیش آورم
یا به حیله، عقل با خویش آورم
دست کو تا خاک ره برسر کنم
یا ززیرخاک و خون سربر کنم
یار کو تا دل دهد در یک غمم
دوست کوتا دست گیرد یک دمم
زور کو تا ناله و زاری کنم
هوش کوتا سازهوشیاری کنم
رفت عقل ورفت صبرورفت یار
این چه عشق است این چه درد است این چه کار

و مریدان و همراهان که بی خبران دنیای شیخ بودند و از پند و اندرز طرفی نبسته بودند، ساز طعن و کنایه را کوک کردند، تا شاید بتوانند او را بر کرسی سابق بنشانند….ولی آنها بی ” خبر ز لذت شرب مدام ..” او بودند.
پاسخ های شیخ بر نصایح و کنایات آنها، متوجه شان کرد که شیخ از شراب دیگری سرمست است و دیگر در یک دنیا نیستند.

هم نشینی گفت: ای شیخ کبار
خیز و این وسواس را غسلی بیار
شیخ گفت: امشب از خون جگر
کرده ام صد بار غسل، ای بیخبر
آن دگر یک گقت: تسبیحت کجاست؟
کی شود کار تو بی تسبیح راست
گفت: تسبیحم بی افکندم ز دست
تا توانم بر میان زنار بست
آن دگر می گفت ای پیر کُهُن
گر خطائی رفت برتو، توبه کن
گفت: کردم توبه ازناموس و حال
تایبم از شیخی و حال و محال
آن دگر می گفت، کای دانای راز
خیزو، خود را جمع گردان در نماز
گفت: اگر بت روی من، اینجاستی
سجده پیش روی او زیباستی
آن دگر گفتش، پشیمانیت نیست؟
یک نفس دردِ مسلمانیت نیست؟
گفت: من نبودستم پشیمان بیش ازاین
تا چرا عاشق نبودم پیش از این
آن دگر گفتش که، دیوت راه زد
تیر خذلان بر دلت نا گاه زد
گفت: دیوی کو ره ما می زند
گوبزن،چون، چست وزیبا می زند

آن دگر گفتش که، یاران قدیم
ازتو رنجورند و مانده دل دو نیم
گفت: چون ترسا بچه ای خوشدل بود
دل ز رنج این و آن غافل بود

این صلابت و سیطره عشق است که می تواند پاسخگوی بی ترس از رسوائی، ” که خاص عاقبت اندیشان است ” ، به این همه ایراد و انتقاد مریدان باشد،
و به ایستد، و باز در پاسخ:
دوزخ در ره است // مرد دوزخ نیست هر کوآگه است
بگوید:
اگر دوزخ شود همراه من // هفت دوزخ سوزد از یک آه من
و یا، آنجا که وعده بهشت را به او یاد آور می شوند، پاسخ راحت و روشن او تلاششان را بی حاصل می کند.
گفت: چون یار بهشتی روی هست
گربهشتی بایدم، این کوی هست

و آنگاه که از در ” حق ” وارد می شوند:
آن دگر گفتش که از حق شرم کن
حق تعالی را به خود آزرم کن
پاسخ دندان شکن او چنین است:
گفت: این آتش چو حق درمن فکند
من خود نتوانم از گردن فکند

. آنگاه که مریدان همراه، همه تلاش ها را بی حاصل یافتند، شیخ را در شور و پریشانیش رها کردند و رفتند. و شیخ ماند با عشق آتش افروز و دست نیافتنی دختر ترسا. دختری که شیخ اعتقاد داشت:
لعل سیرابش جهانی تشته داشت
نرگس مستش هزاران کشته داش
ت
بایستی برای وصال چنین لعبتی، حالا که گام اول بر داشته شده، آماده سر نهادن نیز بشود.
هر که جان در لعل آن دلبر نهاد
پای در ره نا نهاده سر نهاد

و آغاز شد، خواری های عشق،

روز دیگر کین جهان ِ پر غرور
شد چوبحرازچشمه ی خورغرق نور
شیخ خلوت ساز کوی یار شد
با سگان ِ کوی او در کار شد

بی پیر چه نیروئی دارد….هر کس به این وادی، از سر خلوص گام نهاد….چون موم شد.

ادامه در شماره آینده گذرگاه