گذرگاه بهمن ماه – ۱۸۳

بهمن ۱۳۹۵

snow_road-winter-xs

زمستان است دیگر
گذرگاه بهمن ماه – شماره ١٨٣
**********************
این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است
*****************************************
ابوالفضل سپاسی – مژگان عباسلو- جنتی محب – زهرا ضیائی- شهراد میدری – محمود صفریان – احمد محمود – احمد قندهاری – شهلا شرف
خلد بایزید  -مهتاب خرمشاهی – شیرین جهانی ” که ویار- علی میر عطائی – امیر هوشنگ برزگر- محمد مفتاحی – احمد محمد پناهی سمنانی – مهین میلانی- دکتر فریدون قاسمی – دکتر سیروس رزاقی پور – مهران رفیعی

در رثاء یک استاد – محمود صفریان

بهمن ۱۳۹۵

عمرطولانی این عیب را دارد که مرگ عزیزان را می بینی
از خبر مرگ استاد فرزانه و فرهیخته
محمد احمد پناهی
چنان جگرم سوخته است که
اگر آهی کشم افلاک سوزد
در و دشت و بیابان پاک سوزد
خوشحالم که در گنجینه جواهر نشان کارهای تحقیقاتیش همیشه زنده خواهد ماند
یادش بر دیواره ذهن من چنان حک شده است که هرگز پاک نخواهد شد
خاطره عزیزش برای همیشه مانا و زنده باد
شاگرد کوچکش
پناهی محمود صفریان

فال و فالگیری – ابوالفضل سپا سی

بهمن ۱۳۹۵

فال وفالگیری، بی شک باید قدمتی باندازه تاریخ آغاز تمدن وشهر نشینی

انسان داشته باشد.دراسطوره های تاریخی فالگیرها ،رمالها ودعا نویس ها

همواره حضوری جدی داشته اند،چه آنگاه که در خدمت پادشاهان و در

صف درباریان بوده اند وچه درمیان توده های مردم، وحضور درادبیات

نوشتاری، با پیش گوئی هائی که بعضا در لابلای تاریخ ثبت است.

اگر کار این جماعت در حد پیش گوئی وایذا شرح حال افراد باقی میماند

شاید بیشتر قابل توجه وبررسی های علمی واقع میشد، اما متاسفانه رواج خرافات وموهومات، باعث رونق بازار رمالها ودعا نویسها شد، که با فروش دعا ، جادو وجنبل کار پر رونقی را برای آنها ایجاد کرد.

افرادی آنرا با مذهب آمیختند که نمونه آن استخاره وتفعل به قرآن در اسلام است.

اما بحث در باره ایمان داشتن وبا واقعیت مطابقت دادن وبدنبال علتهای

علمی بودن برای مسئله فال وفالگیری که ارتباط مستقیمی به تقویت روح

ودانش شخص فالگیر با مسائل روحی وعرفانی ،و برخی از آنان هم با آگاهی به خوابها مغناطیسی یا همان هیپتونیزم دارد ،در مقوله این مقاله نیست.که دانشمندان واندیشمندان این رشته بسیار کتابها در این باره نوشته اند.بحث من بیشتربراین محوراست که در دنیای امروزکه علم ازتسخیرمریخ تا مشابه سازی انسان پیش رفته است ،چگونه با این پدیده برخورد کنیم.

که از سوئی ریشه در اعماق تاریخ وباور های مردم دارد و از سوئی به دکانی پر سود برای گروهی در آمده است.

برای ارزیابی این مسئله ابتدا به سراغ فالگیر ها رفتم وصادقانه با آنها به گفتگو نشستم. همه آنها معتقند که پیش گوئی هایشان درست ازآب در آمده است وبا فالهایشان گاها مشکلات مردم راحل کرده اند که درآگهی های تبلیغاتیشان از آنها بهره گرفته اند. نا گفته نماند که در دنیای آزاد غرب کار کردن برای این گروه بسیار راحت تر ازکشورهای نظیر ایران است که اساسن فالگیری راحرام دانسته وامکان آزاد کارکردن برای آنها میسر نیست.

بهرحال بسراغ یک ایرانی روسی تبار رفتم که مدتی بود به کار فال بینی مشغول بود از او پرسیدم چگونه به این شغل رو آوردی او گفت: «متخصص وتعمیرکار کامپیوتر بودم روزی خانمی مرا به خانه اش برای تعمیر کامپیوتراش دعوت کرد پس از پایان کار او قهوه ای درست کرد و از من خواست تا فال او را بگیرم باو گفتم من اینکاره نیستم ولی او گفت تو از مهاجرین روسی هستی ومن میدانم که اکثر روسها این کار را بلدند. آنروز بنا بر اصرار این خانم فالش را همین طوری گرفتم واز

جمله به اوگفتم توبه امریکا میروی ودرآنجا صاحب فرزند پسر میشوی ،

اومرا مسخره کردوگفت، من کجا وامریکا کجا؟

اما مدتی بعد او بمن تلفن زد وگفت، من هم اکنون در امریکا هستم وبزودی هم صاحب پسری میشوم. بدین ترتیب اندک اندک بخودم ایمان آوردم ودیدم هرچه میگویم ، بیشترش درست از آب در میاید و اینک اینکار را بعنوان حرفه دوم خود انتخاب کرده ام.»

خودش که مدتها بود از زنش جدا شده بود در زیر زمین یک خانه اجاره ای تنها زندگی می کرد . در آخر سخن صادقانه ای گفت که به دلم نشست او گفت:«فال بین ها تا حدود کمی آینده کسی را میتوانند حدسی بگویند بیشتر از آن اگر امکان داشت وضع زندگی خودم قطعا بهتر از این بود که می بینی».

بعنوان یک مشتری بسراغ یکی دیگر از فال بین های   غیر ایرانی رفتم او ابتدا از من پرسید مشکلت چیست؟ باو گفتم این را تو باید به من بگوئی آمده ام تا ببینم فالم چه میگوید او گفت: « تو اول باید به سئولات من جواب بدهی تا بتو بگویم…» بعد کمی جر وبحث من مجاب شدم اما قیمت پیشنهادیش برای انواع فال ها ئی که میخواست بگیرد بسیار بالا تر از حد معمول بود ومعامله صورت نگرفت .

اما من به این نتیجه رسیدم که این جماعت از پدیده روانشناختی استفاده میکنند وبا هوش وذکاوتی که دارند، در لابلای سئوال وجوابها به مشکل شخص مراجعه کننده پی برده وبیشتر مطالب را در آن باره میگویند.

مضافا بر این که یک سری مشکلات در میان سنین مختلف مردم جنبه عمومی دارد،مثلن جوانها با مشکل درس ،معلم ،دوست دختر ویا پسر و ایضا مشاجره با پدر ومادر درگیر هستند، میان سالان غالبا مشکلات مالی ویا شکست در ازدواج ودعوای با همسر را دارند، بدین گونه است که

غالب مراجعه کنندگان به فالگیرها ،کسانی هستند که دچار شکستی در زندگی شده اند ویا در تصمیم گیری مهمی در تردید ودودلی بسر میبرند   که البته در همه این موارد نقش فالگیرها اگر بتوانند، میتواند بعنوان یک امید دهنده وراهگشا بسیار مفید ومثبت باشد، چون برای هرکس موقعیت های حادی در زندگی ممکن است پیش بیاید، که گاهی منجر به دست زدن به کار خطرناکی مثل خودکشی میشود ،در این گونه موارد حرفهای یک امید دهنده ویا یک راهنما حتی در مقام یک فال بین می تواند بسیار مفید ونجات بخش باشد.

از سوئی بنظر من فال وفال بینی را نباید زیاد جدی گرفت بعنوان کمک فکری ومشاوره ویا تنوع وسرگرمی شاید بتواند ساعاتی ما را مشغول کند

اما فکر کردن به آن ومدام بسراغ آنها رفتن خطر جدی برای سلامت روانی آدمی دارد. بیاد میاورم پدرم در مقطعی از زمان هر کاری را که میخواست انجام دهد تسبیح را از جیب بیرون میاورد وفورا با آن استخاره میکرد ، انگاه انجام آن کار را به نتیجه استخاره محول میکرد ،اوائل زیاد به این کارش اهمیت نمیدادم اما وقتی استمرار در این کارش را دیدم روزی به اوگفتم شما عقل واندیشه خود را بدست دانه های تسبیح سپرده اید فکر نمیکنی این کار به زیان سلامت روانی شما باشد.

او آدم منطق پذیری بود ،مدتی روی حرف من فکر کرد وآنرا پذیرفت چون از آن به بعد دیگر استخاره نمیکرد.

اگر با مشکلات زندگی منطقی برخورد کنیم ، در مقابل دیگران کمی گذشت داشته باشیم ، در تصمیمات عمده ومهم فکر را بکار بیندازیم وجوانب کار را بخوبی بررسی کرده ومیزان ریسک را بدقت محاسبه کنیم و از همه مهمتر اتکا به نفس داشته باشیم قطعا موفق میشویم.

نکته دیگری که زیاد بی ارتباط با این بحث نیست خرید بلیط های لاتاری است که بنوعی فال بحساب میاید ،ولی وقتی بصورت یک عادت در میاید چیزی جز یک روان ناسالم ویک زیان مالی در هزینه های روزمره زندگی آدمی ندارد، اگر بپذیریم که شانس برنده شدن در لاتاری در صد بسیاری ضعیفی دارد وبدانیم که برندگان اصلی در واقع همه هفته صاحبان این حرفه هستند ، هرگز خود را معتاد به خرید دائمی آن نمیکنیم.

اگر حساب زندگی خود را بررسی کرده و با برنامه ریزی به یپش ببریم ، میتوان با در آمد اندک هم خوب وخوشبخت زندگی کرد، خوشبختی چیزی نیست که از کسی یا جائی برایمان به ارمغان بیاورند.

با نگاهی مثبت در می یابیم که خوشبختی از ما دور نیست. با قطعه ای از یک شعرسهراب سپهری شاعر اندیشه های پاک ، این نوشته را پایان میدهم.

” چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید”

……….هر کجا هستم باشم،آسمان مال من است

پنجره، فکر، هوا، عشق

زمین مال من است.

….

معرفی یک مارک جدید

بهمن ۱۳۹۵

با خبر شدیم که مارک چدیدی با نام
Gogimogi
برای
T_shirt
کودکان به بازارآمده است که بسیار مرغوب و سطح بالا میباشد
برای آگاهی بیشتر و دیدن طرح های آن که تمامن نقاشی های کار دست یک طراح ورزیده است
لینک سایت آن را یاد آور می شوم تا با کلیک آن به اطلاعت بسیار وبیشتر و وسیعتری در مورد
آن دست بیابید.
www.gogimogi.com

نامه هائی که به مقصد نرسید – نوش آفرین ارجمند

بهمن ۱۳۹۵

چرا حالا این را می نویسم؟ دلیلش را نمی دانم. شاید چون امروز از میان یاد مانده هایم خودش را بیرون کشید. یا شاید به دنبال ده ها مطلبی که از اینجا و آنجا خواندم ، سر بر داشت. ولی گمان می کنم بیشتر دیدن و خواندن اخبار گوناگون سبب شده است. بهر حال یکی از ماجراهای ناشی از هجوم فاشیزم هیتلری ست. هجومی که سر خط هجوم های زنجیره ای بعدی در سراسر دنیا شد. و دیکتاتور پشت دیکتاتور را چون قارچ از زمین رویاند. و آرامش دنیا را بر هم زد و زیست کنندگان معصوم در آن را از زندگی متعارف انداخت…..

نباید مطلب تازه و نشنیده ای باشد، اما گفتنش مثل تعریف یک خاطره است…..

در هجوم کور جوّ هیتلری در سالهای ۱۹۳۶ – ۱۹۳۸ و تسلط بولدوزر پیگرد و تعقیب و تفتیش در آلمان، خانواده ای موفق می شوند با بر جای گذاردن دختر خود، و رها کردن خانه و کاشانه، از کشور خارج شوند. آن ها ناچار فرزند خود را به همسایه دیوار به دیوار خود که هم دوستانی صمیمی بودند و هم یهودی نبودند می سپارند تا در فرصتی مناسب اقدام به خروج او بنمایند.
در محل پناه برده ، در کش و قوس تهیه تدارک آوردن فرزند خود بودند که خبر یافتند، همسایه دیوار به دیوار و دوست صمیمی! آن ها، بخاطر ترس از رژیم و حمایت از خود و شاید هم برای خود ” شیرین ” کردن، وجود دختری یهودی را به گشتاپو اطلاع می دهند….. او را دستگیر می کنند و به جرم!! یهودی بودن و فرار خانواده اش از آلمان به جوخه اعدام می سپارند.
با درد سنگین داغی، زائیده از یک نا جوانمردی، آن هم از یک دوست! چه می توان کرد؟ بار سنگینی است بی دسترسی به جائی. می اندیشند و عاقبت به نحوی، تلافی را مرهمی تا حدی آرامش بخش می یابند. ولی چگونه؟
در نهایت آرامش و در کمال خونسردی ارسال نامه هائی را به د وست خائن شروع می کنند.
نامه هائی از آنکه داغ دیده به آنکه داغدار کرده است.
متن دقیق و کامل نامه ها را نمی دانم، اما می دانم که در این روال بوده است.
طبیعی است که در آن جو اختناق ” چبزی شبیه جوی که هم اکنون در ایران حاکم است ” در یافت ناکه هائی از خارج با آدرس و نامی مشکوک، به مقصد نرسیده سر از بازرسی و تفتیش در می آورد. و حتمن کار می دهد دست گیرنده، که داد.

نامه اول

” دوست عزیز، خلاصه بگویم، پیغامت را رساندم. جواب که آمد تو را در جریان می گدارم…”

مدتی بعد

نامه دوم

——–

” اطمینان داده اند که برای تهیه خواسته های شما تلاش خواهند کرد….تو نیز کاملن مواظب خودت باش….”

هفته بعد

نامه سوم

” خبر ها رضایت بخش است…..دوست عزیز با احتیاط باش….به هیچ وجه نبایستی تنفر از آن ها در چهره دیده شود، و کاملن آماده باش. “

هفته چهارم ….
نامه ای دیگر

” ” زیگفرید ” خودش آن ها را به نحوی جائی پنهان می کند، و تو روز موعود با آن ها دسترسی خواهی داشت….قوی باش …”

نامه بعدی

” متاسفانه فقط ( یک عدد) در اختیار تو قرار می گیرد. ولی همان کافی ست. منتظر تماس باش…..من واقعن به تو افتخار می کنم و می دانم که کاملن قادر به انجام هستی. “

نامه آخر

” …حالا که در اختیارت قرار داده اند، تعلل نکن. هر چه رود تر اقدام کنی بهتر است. می دانم که در دنیا صدا خواهد کرد. همانطور که می دانی، اگر اتفاقی افتاد همه چبز را از بیخ و بن انکار کن…”

….و خبر اینکه طرف که روحش هم از نامه ها اطلاع نداشت، به علت انکار و اعتراف نکردن، زیر شکنجه نازی ها در مقر گشتاپو زجر کش شد.

تابستان آن سال

بهمن ۱۳۹۵

گویا قرار است رمان ” تابستان آن سال ” تا پایان ماه اول سال نومیلادی منتشر شود.
چه دراین زمان وچه در زمان دیگری منتشر شود، برای من توفیری ندارد. مهم
گذران ” آن تابستان ” است که آنچنان گذشت، آنچنانی که گذشت.
مگر زندگی چند تابستان دارد که می بایستی جور دیگر بگذرند، ولی گاه چنین می شوند.
باد آنگاه که نسیم می شود چون ترنم چهره گشا و نوازشگر است و آنگاه که طوفان به
پا می کند نیز افشان می کند که خود نوع دیگری از دلربائی است. در هر فصلی که باشد
بخصوص اگر در متن آهنگ عشق را بنوازد، چیزدیگری می شود، اما اگر در تابستان باشد
و آهنگ مخالب بنوازد می شود تابستانی که آن سال گذشت.