گذرگاه تیر ماه

تیر ۱۳۹۶


بشنو از نی چون حکایت می کند

گذرگاه تیرماه ١٣٩۶
شماره ١٨٨
این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است
*****************************************

محمود صفریان- عیدی نعنتی -مینو شهرستانی- محمد تقی اسماعیلی – مهرداد پائیز – امیر مهیم – رحیم سینائی – لاله حسین پور
کافیه جلیلیان – صفیه ناظرزاده- خالد بایزیدی، دلیر -سپهرداد گرگین – نسرین پرواز- مهتاب خرمشاهی – ا حمد قندهاری – مهران رفیعی – فرنگیس اقراری – مهرداد اکبری – ندا ایرانی – محمد رضا جنتی -مهتاب چگینیان – پری زنگنه – دکتر فریدون قاسنی مهران رقیعی – توران رئیسی – بهمن احمدی اموی

===============================

بابک خرمدین ابرقهرمان ایرانی تحقیق از احمد قندهاری

تیر ۱۳۹۶

سرزمین ایران با تاریخ و تمدن کهن خود ؛ پستی و بلندی های فراوانی را پشت سر گذاشته است و در این میان آزادیخواهانی به قیام برخاسته اند که باید یاد و خاطره آنها برای همیشه زنده بماند و شایسته است که در مورد این شخصیتهای تاریخی و سال‌های مبارزه آنها تحقیقات بیشتری صورت گیرد هر چند مورخان بزرگی نظیر سعید نفیسی و دکتر باستانی پاریزی در مورد بابک مطالب متعددی آورده اند . اما نیاز به توجه و تحقیق بیشتری در این زمینه وجود دارد . در مورد بابک اما همین قدر کافی است که گفته شود بابک کسی بود که به مدت ۲۲ سال با خلفای عباسی جنگید و اجازه نداد که پای آنها به منطقه شمال غرب ایران باز شود .

بابک فرزند مرداس در منطقه آذربایجان به دنیا آمد و از همان ابتدای کودکی نشانه‌های نبوغ و دلاوری را از خود نمایان ساخت. وی رسم آزادگی و عیاری را افزون تر از نوجوانان روزگار خود آموخت تا واقعه ای را در تاریخ رقم زند که همواره جاودان خواهد ماند .

باید خاطر نشان ساخت که دورانی که بابک در آن می‌زیست، از دوره های پر تلاطم تاریخ ایران بوده است دوره ای که آکنده از حیله، کینه و ستم بود. دوره ای که در اثر حاکمیت ستمگرانه خلفای عباسی در بغداد از یک سو و ستم اشراف و خوانین محلی، از سوی دیگر ؛ توده‌های مردم ، در سختی و فشار کمرشکنی قرار داشتند.

هر چند در طی بیش از دو قرنی که اعراب بر ایران تسلط یافتند و تا اواخر سده دوم هجری، قیام‌های مردمی بزرگ و البته ناموفقی از جانب کسانی چون «ابومسلم خراسانی»، «سنباد»، «حمزه بن آورک» و «استاد سیس» صورت گرفته بود اما این قیامهای پراکنده راه به جایی نبرد و همچنان ظلم‌های خلفای اموی و عباسی وقیحانه و بی رحمانه ادامه داشت و همه قیام‌های ایرانیان ستمدیده و تحقیر شده نافرجام باقی ماند .

ناامیدی تمام اقوام فلات ایران را دربر گرفته بود شدت ظلم و تبعیض حاکم بر جامعه به حدی بود که دهقانان و پیشه‌وران در تنگنا قرار داشتند و در چنین شرایط اسفباری بود که مردم نواحی شمال غرب ایران که بیش از پیش در معرض ظلم و تعدی مأمون و معتصم این دو خلیفه دزدمنش عباسی قرار داشتند. به اطراف آتشی گرد آمدند که جاویدان فرزند شهرک، آن را بر فراز کوهستان‌های «اردبیل» برافروخته بود. و این سببی شد که بابک خرمدین نیز به حلقه این مبارزان بپیوندد .

بابک پس از مرگ ” جاویدان در سال ۲۰۰ هجری قمری جانشین وی شد و این نقطه عطفی در تاریخ ایران و خاورمیانه بود چون برخی مورخان را اعتقاد بر این است که همین آغاز پیشوایی «بابک خرمدین» بر پیروان «جاویدان» تاریخ منطقه را در مسیری دیگر قرار داد. عظمت اندیشه، مردانگی بی بدیل، صداقت بیان، قدرت اراده و نیرومندی جسم او پیروان «جاوید» را به گونه‌‌ای متحول کرد که بیشتر اقوام ساکن نواحی شمال و غرب و سایر اقوام ساکن در فلات ایران و حتی قفقاز و سرزمین روم به این جنبش آزادیخواهی پیوستند و اتحاد این گروهها باعث شد به مدت چند دهه خواب راحت را از چشم خلفای ستمکار عباسی سلب کرده و آسایش را از کاخ های آنان بگیرد . و زمینه سقوط عباسیان را فراهم آورد . و تاثیر چنین تحولاتی در تاریخ منطقه خاورمیانه بخوبی روشن است.

یکی از بزرگترین جنبش هایی که برای کوتاه کردن دست تازیان در ایران آغاز شد جنبش ملی خرمدینان در قرن دوم و سوم هجری بود. ملت ایران که در این تباهی هیچ نقشی نداشت تا آخرین دم برای کشورشان جان فشانی کردند در آذربایجان خرمدینیان ، در گیلان و طبرستان مردم تا دویست سال در برابر تازیان مقاومت کردند در ناحیه خراسان آزاد مردی بنام یعقوب لیث صفاری تا زمانی که بیماری او را از پای در نیاورده بود در برابر تازیان مقاومت کرد.

اینجاست که بزرگی روح ملتی ثابت می شود در حالی که تازیان شام و مصر و شمال آفریقا را تحت سلطه گرفتند وفرهنگ و تمدن آنها را نابود کردند و امروز کوچکترین اثری ازفرهنگ و زبان آنها نیست اما ایران و فرهنگ آن هنوز زنده است.

مردان بزرگی مانند بابک نیازی ندارند که ما از اصل و نصب آنها با خبر بشویم. متاسفانه مورخان تازی از جمله به دلیل دشمنی که با بابک داشته اند به بدگویی در باره ی اصل و نصب و پدر و مادر بابک پرداختند..

.

ابونصر بغدادی می نویسد شمار پیروان بابک از آذربایجان و دیلمستان که به او پیوسته بودند سی صدهزار تن بود.

.

نخستین بار جنبش خرمدینیان در سال ۱۶۲ هجری ظهور کرد و این جنبش تا سالها بعد از در گذشت بابک ادامه داشت.

عبدالحسین زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت می نویسد بیشتر مطالبی که در باره بابک نوشته شده توسط تاریخ نویسان تازی بوده و غرض آلود و افسانه آمیز بود از این رو به دشواری می توان از ورای غبار و افسانه ها ، سیمای واقعی او را دید. تاریخ نویسان تازی کوشیده اند که سیمای او را زشت و ناپسند جلوه بدهند افسانه هایی که در باره او جعل کرده اند به خوبی نشان می دهد که با قصد و نیت خاصی سعی کرده اند نام بابک را آلوده بکنند.

استاد عبدالحسین زرین کوب نیز اعتقاد دارد که مورخان تازی در مورد تعداد کشته شدگان به دست بابک اغراق می کنند عبدالحسین زین کوب نوشته است که بابک سرداری دلیر و هوشمند بود که مدت ها شورش ها و آشوب های مزدکیان و خرم دینان را رهبری کرده است و بر خلاف نوشته های تاریخ نویسان تازی در میان طبقه کشاوز نیز دارای طرفداران زیادی بوده است.

.

بدینگونه بود که بابک در سال ۲۰۰ هجری به نام آیین خرمدینیان و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی به پا خواست در این سالها ماموران خلیفه سرگرم مساله علی ابن موسی الرضا(ع) و خنثی کردن توطئه های ایرانیان که یکی از آنها خاندان آل سهل بود مشغول بودند و فرصتی برای بابک پدید آمد تا در کوهستان های آذربایجان قدرتی بدست آورد.

در بیست سالی که بابک با خلیفه عباسی رزم می کرد ماموران خلیفه بارها برای سرکوب بابک آمدند ولی نارضایتی مردم تنگی راه و سرما باعث شکست اعراب می شد.

افشین .

اَفشین یکی از سرداران ایرانی در دربارمامون و المعتصم بالله خلفای عباسی بود. او در جنگ میان بابک خرم‌دین و خلیفه عرب، از جانب خلیفه مامور دستگیری بابک شد و او را به نیرنگ و پس از جنگ های بسیار دستگیر کرد و به خلیفه تحویل داد تا مورد توجه خلیفه قرار گیرد و به آرزوهای دیرین خود که رسیدن به ثروت و فرمانروایی خراسان بود برسد ولی طاهریان بر خراسان فرمانروایی داشتند از این رو افشین با طاهریان دشمنی میورزید و به همین سبب مازیار را به خیزش بر خلیفه و دشمنی با طاهریان فراخواند و به او وعده کمک داد تا بتواند به وسیله او طاهریان را که در برابر آرزوهای خود میدید از میان بردارد اما مازیار به دست طاهریان افتاد و شکست خورد.افشین که جایگاه خود را در نزد خلیفه سست میدید و همه آرزوهایش را بر باد رفته دید چاره را در فرار دید و برای بدست آوردن فرصت فرار تصمیم به برگزاری یک مهمانی را گرفت تا در آن خلیفه و همراهانش را بکشد ولی یکی از یارانش به نام بیژن این نقشه را به خلیفه میگوید و افشین و کسان او اسیر میشوند و او را محاکمه میکنند و میکشند ..

عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد دوستیها و دلنوازیهایی که افشین گاه و بی گاه در نهان به جان بابک می دارد دام فریبی برای خصم بود. بعد ها بعد از براندازی وی وقتی افشین خود قربانی طمع و کینه ورزی خلیفه قرار گرفت سعی می کردند که او را با همکاری با بابک متهم کنند و می گفتند که در نهان با بابک و مازیار همدست بوده است. و افشین این دوتن را به سرکشی و آشوب وا می داشت تا با برانداختن آنها برای خود افتخار و عظمت کسب کند در هر حال افشین برای بر انداختن بابک از قاطع ترین حربه های خویش استفاده کرد.

پیکار بابک با افشین در حصار های محکم و طبیعی جبال آذربایجان مدتها به طول انجامید این جنگها به مدت سه سال از ۲۲۰ تا ۲۲۳ هجری دوام داشت طبری می گوید خلیفه افشین را اکرام بسیار در این مدت کرده بود و گذشته از ولایات ارمنستان ولایات آذربایجان را نیز به او داده بود سپاه و خواسته و آلات جنگ و چهارپایان بسیار با او فرستاده شد پیش از عزیمت افشین ، محمد ابن یوسف مامور شده بود که به آذربایجان برود و حصارهایی که بابک ویران کرده بود از نو بسازد وقتی افشین رسید گذشته از شمشیر از خدعه نیز برای بر انداختن بابک استفاده کرد.

بابک که در حصار های محمکم و ایمن بود هفت ماه سر از حصار بر نیاورد و با سپاه افشین مقابله نکرد افشین ملول و دلتنگ شد و در صدد چاره بر آمد.

افشین نامه ای به خلیفه نوشت خلیفه نیز سیصد غلام همراه با صد شتر بار درم به آنجا فرستاد و جاسوسان بابک نیز که خبر را به او رسانده بودند .افشین به او حمله کرد ولی نقشه افشین نگرفت و بابک با دادن تلفات بسیار کم طلاها را غارت کرد و فرار کرد. بعد از چندین جنگ هر کدام به نوبت ظفر یافتند.

سپاهیان بابک که پناهگاههای استواری داشتند وعادت به برف و سرما داشتند اگر چه رنج بسیار می بردند ولی دلیرانه مقاومت می کردند اما یاران افشین به سرمای سخت وراههای دشوار عادت نداشتند رفته رفته ملول و خسته می شدند دوسال بدینگونه گذشت از سپاه افشین بسیاری هلاک شدند اما معتصم همواره سپاهیان تازه ای می فرستاد.

سر انجام افشین آهنگ تسخیر قلعه بابک کرد چون در یک فرستگی قلعه در آمد بابک میوه ها و خوردنی های فراوان برای افشین فرستاد و گفت شما میهمان هستید در این ده روز که به سوی قلعه ما می آیید خوردنی نیافتید و ما را جز این ها چیزی نبود افشین نیز خوردنی ها را برگرداند و پیغام داد ما را خوردنی به کار نیست و دانم که تو این کاررا عمدا کردی تا سپاهیان ما را شمار کنی در این سپاه سی هزار مردجنگی وجود دارندو با امیر المومنین سی صد هزار مسلمانند که همه با او یکدلند و تا یکتن از آنان زنده اند از جنگ تو باز نمی گردند اکنون تو بهتر دانی که تسلیم شوی یا پیکار کنی.

بابک جنگ را انتخاب کرد و در های قلعه را بست افشین نیز قلعه بابک را به محاصره انداخت و روزها منتظر بود و شبها عده ای را به شبیخون می فرستاد سپاه افشین با کمبود غذا به خوبی مقاومت کرد و بابک تلفات زیادی داد.

بابک شبانه با ۵۰ نفر به ارمنستان فرار کرد و لباس مسافران و بازرگانان را پوشید سهل ابن سنباط حاکم ارمنستان چون از آمدن بابک به آنجا خبردار شد وی را با لطف به خانه ی خود دعوت کرد و مخفیانه نامه ای به افشین نوشت و قرار گذاشتند وقتی با بابک به شکار رفتند در محلی بابک را تحویل افشین دهند.

وقتی بابک گرفتار شد به حاکم ارمنستان گفت: من را به این جهودان ارزان فروختی اگر مال و زر می خواستی تو را بیش از آنچه اینان دادند می دادم

بدینگونه افشین بابک را در بند کرد و آهنگ سامرا کرد معتصم برای خوار کردن بابک دستور داد او را لباس زیبا بپوشانند و بروی فیل سوار کنند و به در بار بیاورند وقتی که یک دست بابک قطع شد دست در خون خود را بروی صورتش مالید وقتی معتصم دلیل این عمل را از او پرسید او گفت شما هر دودست و پای من را قطع خواهید کرد چون خون از روی من برود صورتم زرد می شود من صورت خود را سرخ کردم تا وقتی خون از بدنم بیرون می رود نگویند که رویش از ترس زرد شده.

. .

زندگی در زندان- در اوین و رجائی شهر – بهمن احمدی اموی

تیر ۱۳۹۶

خاطرات بهمن احمدی امویی از زندان و شرایط زندان های اوین و رجایی شهر، مکان هایی که او به مدت ۵ سال عمر را در درون چهار دیواری آنها عمر هدر داده است، از اخرین کتاب های خاطرات زندان است. بهمن احمدی امویی، کتاب خاطرات خود را در ۲۲۵ صفحه ، به بخش های مجزا تقسیم کرده است و هر بخش به یک و یا چند موضوع و یا زندانی ، روابط حاکم بر زندان و برخورد زندانیان و زندان بانان می پردازد.
“زندگی در زندان اوین و رجایی شهر” با خاطرات انتشار یافته از سوی بسیاری از زندانیان شباهت بسیار دارد، اما از سوی دیگر تفاوت های مشخصی نیز در ان وجود دارد که نقد حاضر بیشتر بر آنها تکیه دارد. بهمن در این نوشتار علاوه بر شرح زندگی روزمره و رویدادهای درون زندان، با مهارت و شناخت خود به عنوان یک روزنامه نگار به تحلیل شرایط درون و بیرون زندان با توجه به شکل بندی سیاسی و عقیدتی زندانیان نیز می پردازد که خود بسیار ارزنده و در خور توجه است.
همه بخش های کتاب خاطرات، در نامه هایی خلاصه میشوند که بهمن به همسرش ژیلا بنی یعقوب، که خود نیز همزمان مدتی در زندان اوین بوده است نوشته میشود. از نکات جالب توجه کتاب، خاطرات، تعدد گروههای زندانیان است که در دوران های قبل و در خاطرات دیگر زندانیان تنها به دو گروه چپ ها (با گرایشات گونه گون و مذهبیون عمدتا مجاهدین خلق) خلاصه میشدند.
در دورانی که بهمن در زندان به سر میبرد، چندین بار اشاره به افرادی دارد از گروه القاعده و نو مسیحی ها و از همه جالبتر آنهائی که به جرم جاسوسی برای کشوری بیگانه به زندان افتاده بودند و یا هواپیما ربا بوده اند. این در حالی است که مجاهدین خلق هنوز هم زندانی بسیار دارند، از گرایشات چپ سنتی قدیمی کمتر اثری دیده میشود. دیگر گروه در این دوران، که شایسته توجه است، افرادی هستند که در دولت های مختلف شغل و مناسب مهمی داشته اند و از فرزندان خود رژیم هستند. بهمن در طول ۵ سال زندانی بودن خود “با نزدیک به هزار زندانی ” در سنین مختلف که به دلایل مختلف دستگیر شده بودند برخورد می کند. با آنها دم خور و هم صحبت میشود و “سعی میکند خاطرات برخی شان را ثبت کند و در باره شان گزارش بنویسد”. از دیگر مشخصه های شرایط زندان بازتر بودن فضا و کاهش شکنجه های جسمی در مقایسه با دوران های پیشین است. اما یک مشخصه در این دوران تغییر چندانی نیافته است و آن اعدام است که همچنان به قوت خود باقی است و بهمن در نوشته خود از اعدام و اعدام شده ها آنچنان حرف می زند که گاه در ذهن خواننده کتاب نوعی بی تفاوتی و یا “عادت” به پدیده اعدام تداعی میشود.
در پیشگفتار کتاب، بهمن از روزهایی میگوید که حاکمیت جمهوری اسلامی برای اولین بار از درون خود با چالش جدی مواجه میشود و آن جنبشی است که جنبش سبز نام گرفت. به اعتقاد بهمن، این مخالفان “دارای بدنه اجتماعی و ایدئولوژیکی لازم برای تحریک و برانگیزانندگی گروههای مختلف مردم را داشتند و در ۲۲ خرداد ۱٣٨٨ از جایی خود را نشان داد که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ان را پیش بینی نکرده بود”. به اعتقاد بهمن، پروژه برخورد با برخی افراد از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود و او مهمترین دلیل را تاریخی میاورد که در پائین حکم دستگیری او و ۲۷ نفر دیگر “۱٣ خرداد” ثبت شده بود، یعنی ۹ روز پیش از انتخابات. در شب ٣۰ خرداد ۵ نیروی امنیتی به خانه او میریزند و با در دست داشتن حکم بازداشت او و همسرش، ژیلا بنی یعقوب، پس از بازرسی خانه، آنها را روانه اوین میکنند. در اوین او را یکراست به سلول انفرادی میبرند و پس از ٨٣ روز به زندان دو نفره منتقل میکنند. محاکمه او در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی در کمتر از ۱۰ دقیقه به طول می انجامد و او به ۵ سال و ۴ ماه زندان و ٣۲ ضربه شلاق محکومیت به زندان باز گردانده میشود.
بهمن از “خود” در این دوران می گوید که روزنامه نگاری بود بدنبال انتشار اخبار و به قول خودش :”به نوعی دنبال شناختن چگونگی تغییر شرایط زیست عمومی هموطنان”. از شرایط ایران در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد در چهار سال اول میگوید که در ان استانداردهای زندگی اجتماعی و فرهنگی شهروندان بشدت نزول کرده بود و فاصله ایران با جهان بیشتر میشد.” در این دوران نهادهای جامعه مدنی که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی شکل گرفته بودند از بین برده شدند و شکل گیری “فاشیسم” در ایران محتمل تر میشد.
در پیشگفتار “زندگی در زندان”، بهمن از فضای انتخاباتی ۱٣٨٨ و فعالیت های پیرامون انتخابات با دید یک روزنامه نگار به طور مفصل صحبت میکند و این که “وجدان جمعی مردمی که روز رای گیری را دیده بودند، حال هر یک تبدیل به رسانه شده بود” . طی مدت ۵ سال زندانی بودن، بهمن با زندانیان زیادی برخورد میکند که دز جریان انتخابات دستگیر شده بودند. بین آنها افرادی بودند که به صورت خانوادگی دستگیر شده بودند: “کارگران ساختمانی شهرستانی، افغانستانی، مغازه دارها، مدرسان دانشگاهها، معلمان، هنرمندان، ورزشکاران، بچه های جنوب شهر و غیره”.
در طول مدت زندان، نوشتن نامه و فرستادن آن به بیرون ممنوع بود. دفترچه های خاطرات را می گرفتند و رفت و آمدها بشدت کنترل میشد. با این همه به گفته او همیشه راهی برای فرستادن گزارش از درون زندان پیدا میشد تا مردم بدانند در پشت میله های زندان چه می گذرد. تجربه زندانهای دهه ۶۰ به او نشان داد که بی خبری از درون زندان است که میتواند به فاجعه ای بیانجامد که در آن سالها روی داد. ژیلا ، همسر بهمن نخستین کسی بود که او را تشویق به نوشتن خاطرات کرد و گرنه به گفته او، وی هرگز به فکر انتشار این مطالب نمی افتاد. تاریخ شروع نوشته زندگی در زندان نامشخص است اما باید فرض را بر این گذاشت که اواسط سال ۱٣٨٨ بعد از کودتای انتخاباتی است.
اطاق های شلوغ و زندانی های متفاوت تیتر نامه اولیه است به ژیلا و به خارج از زندان. بهمن راه ارسال نوشته های خود را به بیرون زندان یافته است و به هم این دلیل به قول خودش “مستند سازی” را با شرح وضعیت زیستی زندان و کم و زیاد شدن زندانی ها آغاز می کند. در اولین نامه دو نکته قابل توجه است: حضور تعدادی زندانی اهل “کردستان و بسیار جوان” طرفدار القاعده که روز ی ۵ وعده نماز میخوانند و برخی زندانیان از آنها می ترسند و البته زندانیان مجاهد که همیشه تعدادی در زندان بوده اند. نکته دیگر عدم حضور عامل شکنجه جسمی و در این مرحله است. زندانیان گروههای مختلف در این زندان که “در حال تعمیر هم هست ” می گویند و میخندند و شعر میخوانند” . در این مرحله زمانی به نظر میرسد که زندان اوین با زندان اوین سالهای اولیه و دهه ۶۰ تفاوت بسیار دارد. در آن سالها زندانیان با شکنجه های دردناک روانی و جسمی مکرر روبرو بودند که حتی تا مدتهای طولانی ادامه داشت. اکنون وجود میوه های گوناگون در فروشگاههای زندان، تفاوت این زمان با آن دوران را نشان میدهد. بهمن در اولین نامه به اداره امور داخلی زندان توسط خود زندانی ها می پردازند و انتخاب یک نفر به عنوان “شهردار” در هر روز، شکل گیری هم اطاقی ها و برگزاری کلاس درس که توسط زندانیانی که تحصیلات بالا داشتند و نیز رد و بدل کردن خاطرات و برخورد با زندانی که گویا کارشناس فیزیک است و به ایران آمده تا در پروژه های تحقیقات هسته ای کار کند اما بعد از مدتی به جرم جاسوسی دستگیر شده است.
در این اولین نامه، خواننده به طور کامل با حال و هوای زندان سالهای ٨٨ و گونه گونگی زندانیان آشنا میشود. زندانی هائی که بیشتر فرزندان انقلابی بوده اند و گویا از مسیر خارج شده اند. در اولین نامه، بهمن چند بار از وجود افرادی که به جرم “جاسوسی”   در زندان به سر می برند صحبت میکند. “از هر قشری هستند، دانشجوی دانشگاه شریف، سرتیپ و سرهنگ سپاه، کارمند عالی رتبه سازمان صنایع دفاع، روزنامه نگار خارجی مقیم ایران”. گویا در این دوران جاسوس ها هم تعدادشان زیاد است و هم به عکس دوران پهلوی، ابائی از بیان کارشان ندارند. بین زندانیان همه نوع زندانی وجود دارد، تحصیل کرده خارج ایران، نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، دانشجو ، روزنامه نگار و غیره.
وجود افرادی که خود در بطن رژیم بوده اند و پست و مقامی داشته اند و نیز افراد تحصیل کرده، شرایط مناسبی فراهم می آورد برای بحث و گفتگو و دنبال کردن اخبار خارج زندان و تحلیل آنها، ارائه تزهای مختلف برای ایران، و مقایسه های تاریخی. آزاد بودن نسبی زندانیان در درون سالن های بند و گفتگو با رئیس زندان اوین و رئیس سازمان زندان ها در راه پله (اتفاقی که در دهه های گذشته نا ممکن بود) در مورد شرایط زندان نیز تفاوت این دوران با دوره های قبلی را نشان میدهد. زندانیان براحتی در محوطه محل اقامت در حال رفت و آمد هستند و به مشکلات دیگر زندانیان می پردازند، برای ملاقات با مسئولین زندان و گفتگو در مورد خواسته هایشان رای گیری میکنند و برای اعدام شده های اردیبهشت ۱٣٨۹ آن سال برنامه ترتیب میدهند و از قربانیان به خوبی تجلیل میکنند.
نامه دوم بهمن به همسرش ژیلا کوتاه و در دو صفحه خلاصه شده است. تولد ژیلا را تبریک می گوید. این زمانی است که ژیلا نیز در زندان است و قرار است با وثیقه آزاد شود.
نامه سوم بیشتر به یاد آوری نوستالژیک وار گذشته ها و آغاز جنگ و حمله عراق به ایران و سرگردانی خود و خانواده اش می پردازد. بهمن از خانواده ای شهرستانی می آید که جنگ آنها را از هم جدا کرد. در این جدائی پدر از جهان رفت و شهرهای آشنا زیر بمباران مخروبه شدند. با همه دلتنگی، بهمن زندانی، هوای پرواز دارد به دور دست های دور و فرار از خود.
در نامه های بعدی، آن شور اولیه و زنده دلی کمتر دیده میشود. دلتنگی و دیوار های بلند زندان موجب افسردگی است. وجود طیف های رنگارنگ مردان از قدرت رانده شده، استاندار و نماینده مجلس و دیگران انسان را به تفکر وا می دارد.
در نامه مورخ ۱۲/٨/٨۹، برای اولین بار صحبت از شکنجه و شلاق است: ” امین نیائی فر ۲۲ ساله و دانشجوی دانشگاه تهران با ضربه های شلاق بر پشت به اطاق باز میگردد و همه سعی در دلداری دادن به او هستند.
نامه به تاریخ ۱٨ بهمن ٨۹، خبر از اعدام دو هم بندی دارد: جعفر کاظمی و محمد حاج آقائی. “رنگ از روی همه می پرد و مو بر تنشان سیخ می شود”. افسر نگهبان می گوید :” چیزی نیست . می روند دادستانی و می آیند. همین دو سه روز پیش هم چند نفر را بردند و آوردند.” اما افسر خود نیز می داند که دروغ می گوید.
صحنه حضور فردی که می داند روزی دیگر در جهان نخواهد بود، بسیار دردناک است. معهذا همه زندانیان در یک جا جمع می شوند که با این دو زندانی بدرود گویند. وصیت نامه و گریه چندی و ندای حاج آقائی که می گوید گریه نکنید، ترانه مرغ سحر را بخوانید. چند زندانی که روزگاری از مقامات رژیم بوده اند، غمگین در گوشه ای ایستاده اند. یکی می گوید: “جمهوری اسلامی دست از سر فرزندان خودش بر نمی دارد”.
نامه بهمن در این دوران بوی غم و دلتنگی میدهد. دلتنگی از دوری ژیلا و شنیدن صدای خنده زندانیان زن از آن سوی دیوار که موجب شادی مردان است ، صداهای آشنا از آن سوی دیوار و حتی آرزوی آنکه ژیلا در زندان بود و صدایش را می شنید. نوستالژی بیرون دیوارهای بلند زندان در روحش نشست میکند، آرام، آرام فضای محدود زندان، نبود جائی از آن خود، حضور زندانیان ” همه طیف های جامعه ایران”.
از نوشته های این دوران بهمن چنین بر می آید که بلبشوی عجیبی در بیرون و درون زندانها وجود دارد. تعداد زندانی ها و طیف های گوناگون و اعدام های بی وقفه. ” ۲۰ روز از ماه ژانویه ۲۰۱۱ میگذرد و در این مدت در ایران ۵۰ نفر اعدام شده اند.” با این همه فضای زندان حکایت در هم و برهم بودن فضای بیرون بعد از انتخابات ٨٨ است و ریختن افرادی از همه طیف ها در زندان ها برای برقراری جو سکوت و ترس در جامعه.
در جائی بهمن در ارتباط با دیدار خود به ژِیلا میگوید: ” تو را که می بینم بر خلاف همیشه نمی خندی. خودم هم همینطور. بقیه هم نه حال حرف زدن دارند و نه احوال پرسی.” زندانی را که سرطان هم دارد به زندان رجائی شهر منتقل میکنند. جائی که تلفن و هواخوری ندارد. سه نفر را به قزل حصار که زندان مواد مخدری هاست انتقال داده اند. در گرد هم آئی ها صحبت از اعدام ها و نگرانی از این که شاید دامان آنها را نیز بگیرد. صحبت از کاهش اعدام در سطح جهانی و افزایش آن در ایران است: “این رفتاری که حکومت از خود نشان میدهد، اعدام نیست. آدم کشی است.”
زندانیان این دوره در اوین که بیشترشان افراد درون حکومت و یا اصلاح طلبان حول و حوش حکومت هستند و شناخت واقعی از بافت آن دارند، تجزیه و تحلیل های آنها در حالی که خود گرفتار زندان شده اند و خواندن “زندگی در زندان” بهمن احمدی اموئی ، باز تاب گسترده ای از روند فکری و تغییر آن روند و شناخت و آگاهی از حکومتی میدهد که بیشتر این زندانیان در سر پا نگه داشتن اش سهیم بوده اند و خواننده با آنها و تغییر فکری شان آشنائی پیدا می کند.
از سوی دیگر، در بخش های متعددی از کتاب دوباره به حضور زندانیان القاعده ای بر می خوریم که موضوعی در خور تامل است زیرا که حکومت در هیچ دوره ای از وجود گرایش های این چنین تند در نواحی غرب ایران سخن نگفنه است و در واقع نوعی سکوت همگانی بر گرد آن حکم فرماست. اما به گفته بهمن: “در شرایط بسیار خطرناکی قرار داریم. در همین کردستان خودمان دست کم با ۵ یا ۶ گروه مسلح مخالف یکدیگر روبرو هستیم “.
این نکته ای است که در سال ۱٣۹۰ بهمن است در زندان اوین به آن اشاره میکند. روزهای زندان همراه است با زیر و بم های جسمی و روانی. گاه حتی ترس از فراموش کردن، حتی شماره تلفن و یا پیدا کردن یک کلمه. به نظر می رسد که حال و هوای زندان کم کم در جسم زندانی نشست می کند. روبرو شدن با آدم های متفاوت، که ” تا بیائی با یک نفر اخت بشوی و به خلق و خویش خو بگیری، جا به جائی اش می رسد و یا نامش را برای اعدام می خوانند.” کم کم زندان ، زندانی را سخت جان می کند. بردن یک نفر برای اعدام اوایل همراه به احساسات عجیب مابقی زندانی ها همراه است، اما کم کم زندان ، زندانی را سخت جان می کند. ” نمی توانم نامش را بی احساس شدن بگذارم یا مقاوم شدن. هر چه هست انگار داریم عادت میکنیم به همه سختی ها، به همه بدی ها و پستی هایی که در حق مان روا می شود.”
زندگی در زندان بهمن احمدی اموئی پر است از به تصویر کشیدن حالات و برخورد و رفتار های دیگر زندانیان که طیف شان آنچنان متفاوت است که خواننده را به تعجب وا می دارد. بهمن در خاطرات خود چندین بار به گونه گونگی زندانیان اشاره میکند: شطرنج باز جنوب شهری، مجاهدی که در زندان ابوغریب صدام بوده است و قبل از آن در اردوگاه اشرف زندگی می کرده و بعد خیلی زود به یکی از مخالفین مجاهدین تبدیل شده است و مجاهدین او را به صدام تحویل داده اند و او هفت سال و ۶ ماه تا زمان آزادی بدست امریکائی ها در آن زندان به سر برده است. حال هم ٨ سال است در زندان رژیم است به جرم هواداری از مجاهدین و هنوز هم برایش حکمی صادر نشده است.
اصطلاحاتی که بیرون و درون زندان برای هر یک از زندانی ها بکار برده می شود نیز از نکات جالب در خور تامل است. یکی می گوید وابسته به جریان انحرافی است (طرفداران احمدی نژاد) و می گوید اگر سه روز دیرتر میگرفتند اش الان استاندار سیستان و بلوچستان می بود. یکی را “فتنه سبز” می نامند، که خودش آن را اصلاح می کند به “جنبش سبز”.
در نامه ای دیگر، بهمن مانند بسیاری زندانیان دیگر که فرصت فکر کردن و بازگشت به گذشته را دارند به بازبینی گذشته ها از روابط شخصی خود تا مسائل اجتماعی می پردازد. از برگزاری مراسم سالگرد در گذشت مهدی بازرگان و سخنرانی های زندانیان در آن روز. در خلال این روزها نشستن و گفتگو با زندانیانی که هریک صاحب مقام و شغلی در درون رژیم و یا دانشگاهها و مراکز آموزشی بوده اند، باز هم مطرح میشود و با هم این افراد است که مرتبا به بازبینی آنچه بر سر انقلابی آمد که هوادارانش را از خود راند می پردازند. نتیجه گیری اکثریت حاضر در این بحث ها به قول یکی از حاضرین : “جمهوری اسلامی موجب نهادینه شدن دروغ، فساد و نا کارآمدی در جریان حل ابتدائی ترین مسائل و مشکلات جامعه بوده است”.
در نامه دیگر از زندان، بهمن ماجرای طولانی اعتصاب غذای خود در سال ۱٣٨۹ ، زمانی که ۲۰ روز در انفرادی بود را شرح میدهد که جزئیات آن بسیار جالب است. بعد به تفصیل ماجرای اعتصاب غذای این دوره از زندان را و این که چه افرادی در ان شرکت داشتند و چه تحولاتی در بدن بر اثر نرسیدن غذا به آن صورت می گیرد. زندگی در زندان و گذشت چند سال از روزهائی که زندانی سعی در تطبیق و یا کمتر اذیت شدن را دارد، کم کم روی دیگر خود را نشان میدهد. نامه های بهمن بیشتر نشان از ان است که “زندگی روی زمخت و خش خود را اینجا بیشتر نشان میدهد” . دیدن بچه هائی که بدیدن پدر زندانی خود میایند. پدرهائی که سعی در حفظ ظاهر دارند تا غم زندان را به کودکان و همسران و مادران نشان ندهند. بهمن با دقت در صورت این زندانی ها، به کسی نگاه می کند که پس ار ۶ ماه پسرش را در آغوش می گرفت. پسری که تا آن زمان فکر می کرد پدرش کارمند بانک است.
در نامه اسفند ۹۰ بهمن باز هم برای چندمین بار به نکته ای اشاره می کند که در خور تامل است و آن افزایش تعداد زندانیانی که به جرم جاسوسی دستگیر شده اند. این مسئله او را به این فکر می اندازد که نکند اکثریت مردم ایران جاسوس هستند. افرادی که به جرم جاسوسی در زندان هستند از هر قشر و طبقه و سن هستند. از ۱۷۴ زندانی بند ٣۵۰، ۲۵ نفر به جرم جاسوسی در زندان به سر می برند. جاسوسی برای هر کشور از عربستان تا عراق، امریکا و کشورهای دیگر. اینکه این افراد چه نوع جاسوسی می کردند و چه اطلاعاتی را به کشورهای غیر می دادند که در دسترس دیگران نیست جای سوال بسیار دارد. از گروههای دیگر زندانی، نومسیحی ها، بهائی ها و دراویش هستند. که در نامه های بهمن چندین بار از آنها صحبت می شود. در این زمان به نظر می رسد که مقامات زندان، این زندانیان را بیشتر به حال خود رها کرده اند و آنها را تنها از طریق دوربین های مدار بسته که حتی در توالت ها هم نصب شده اند کنترل میکنند و در نتیجه زندانیان آزادی کامل برای اداره امور زندگی روزمره دارند.

سال ۱٣۹۱ آغاز میشود. سه سال است که بهمن در زندان است و توالی و محتوای نامه ها حکایت کاملی از زندگی در زندانهای این سالها را نشان میدهد که بسیار متفاوت از سالهای اولیه حکومت است. در این روزهای اول سال برخی اجازه گرفتند به مرخصی بروند. بقیه که در زندان بودند تدارک خوبی برای برگزاری عید فراهم آوردند.
نامه های زندان همه در برگیرنده حال و هوای زندانی است که در آن از هر طرز تفکر و گرایشی یافت میشود. از جاسوسان و نو مسیحی ها و طالبان گرفته تا هواپیما ربا. فردی که در سال ۱٣۷٨ هواپیمائی را ربوده تا در یکی از کشورهای همسایه پناهندگی بگیرد. از گروه دیگر زندانیان، “باستان گرایان” هستند که در بیرون زندان جشن تولد هیتلر را در فرهنگ سرای اشراق برگزار کرده اند. در زندان هم با افتخار از ان یاد میکنند. در گیری های فکری و زبانی با این نوع زندانی ها خود مشغله روزانه زندانی ها ست. از دیگر مسائلی که در اوایل سال ۹۱ ذهن زندانی ها را مشغول کرده است صحبت حمله امریکا به ایران است. واقعیت آن است که زندانی که اخبار را از کانالهای محدود دریافت میکند، تحلیل واقعی نیز نمی تواند از اوضاع بیرون زندان داشته باشد. اما زندانیان این دوره همه از افرادی هستند که در دوره ای صاحب مقام و منزلتی در حکومت بوده اند و یا مانند بهمن به تبع شغل شان از اوضاع اگاهی داشته اند و بنا براین سعی در این دارند که تحلیل درستی از اوضاع ارایه دهند.
باز هم در نامه بعدی صحبت از ورود زندانیان جدیدی است که چون جوان هستند قدرت بیشتری به زندانیان قدیمی تر میدهند. این گروه ها در تظاهرات ۲۵ بهمن ٨۹ شرکت داشته اند و بین شان باز هم طبق معمول از هر طبقه اجتماعی دیده میشود. با این همه بین این ها، عمل یا نفر بنام اکبر امینی که برای جلب توجه از جرثقیل نزدیک دادگاه انقلاب بالا میرود از همه جالب تر است.
با آنکه به نظر می رسد که رفتار بازجو ها با این زندانیان با زندانیان دهه های ۶۰ قابل مقایسه نیست، معهذا این بازجو ها هستند که سرنوشت آنها را تعیین میکنند.
نامه مرداد ماه ۹۱ بهمن از زندانی رجایی شهر است. این نامه که بسیار هم طولانی است در بخش اول به همسرش، ژیلا می پردازد و طبیعی است که سخت دلتنگ اوست. در همین زمان ژیلا را به زندان اوین می برند. و بهمن از این متاسف است که در چند سال گذشته که او در اوین بود، همسرش به اوین برده نشده و حال که او در زندان دیگری است او را به اوین برده اند.
بخش دیگر این نامه به زندانی های نواحی کرد نشین اختصاص دارد. اما در این زندان گویا اکثریت با بهائی هاست. در این نامه از دیگر زندانیان، مجاهدین ، زندانیان سبز که بهمن خود نیز جزو آنهاست نیز به نوعی با تفصیل صحبت میشود.
در نامه ای دیگر ، بهمن از نوشته های بر دیوار زندان وزارت اطلاعات که ۵ ماه در آن بوده است صحبت میکند و تعدادی را به خاطر دارد برای ژیلا می نویسد. در نامه های اخرین بهمن به وضع و طبقه بندی زندانیان سیاسی کشور می پردازد. بر اساس داده های او در آن زمان نزدیک به هزار زندانی سیاسی، امنیتی و عقیدتی در نقاط مختلف بسر می برند. این تعداد غیر از آنهائی است که تحت اختیار نهادهای امنیتی و اطلاعاتی هستند و یا پرونده شان در دست تحقیق است. بررسی این طبقه بندی شاید از مهمترین بخش های کتاب زندگی در زندان است. بهمن احمدی اموئی با دقت خاص روزنامه نگاری خود به طبقه بندی زندانیانی را که با انها آشنائی داشته است می پردازد که با ز هم از نکات جالب کتاب اوست.
“زندگی در زندان” و روایت بهمن احمدی اموئی از ۵ سالی که در زندان های اوین و رجائی شهر بود با دقتی در خور توجه و ظرافتی در خور تعمیق نگاشته شده است. بهمن احمدی اموئی ، جوانی است که به قول خودش از روستای دور افتاده به پایتخت آمده و توانسته است به حرفه روزنامه نگاری برسد. او از هواداران جریانی است که به اصلاح طلبی شهرت دارد. اصلاح طلبان به ساختار اسلامی حکومت اعتقاد دارند و نظرشان این است که این امکان وجود دارد که میشود این رژیم را بدون بر انداختن اصلاح کرد. طرفداران اسلامی جنبش سبز هم برخی از این اصلاح طلبان هستند که که با زندانی شدن رهبران آن و سرکوب دهشتناک اکثرا خود نیز به زندان افتادند. پنج سال زندان به جرم “هیچ” بهائی بس سنگین است برای فردی که گناهی مرتکب نشده است مگر آرزوی تغییرات و اصلاحات از درون حکومت.
شخصا به هیچ وجه اعتقاد ندارم که می توان پایه های اساسی که حکومت بر انها استوار را “اصلاح” کرد. اما انسانها آزادند عقاید خود را داشته باشند و آنها را آزادانه بیان کنند و برای بیان اعتقادات نباید زندان و شکنجه را تجربه کنند. باید اعتراف کرد که از یک زاویه، بهمن احمدی اموئی توانسته است با مهارت و دید انتقادی یک روزنامه نویس و تحلیل گر اجتماعی ، سالهائی را که در زندان عمر هدر داده است را با نوشتن از آن دوران در شرایط سخت زندگی در چهار دیواری و به تصویر کشیدن زندان به تجربه ای با ارزش مبدل کند. تجربه ای که در کنار دهها کتاب خاطرات زندانیان زندان های حکومت اسلامی برای آیندگان به یادگار می ماند تا بدانند که فرزندان ایران چه روزها، ماهها و سالهائی را به جرم های ناکرده در آن چهار دیواری های سخت و مخوف شاهد بر باد رفتن آرزوهای نا بر آمده شان بوده اند.
———————————–
بهمن احمدی امویی از نوع جاسوسی این افراد که تعدادشان هم زیاد است نام نمی برد. آیا یک تاجر بازار و یا یک دانشجو چه اطلاعاتی داشته است و به کدام کشور بیگانه با چه شرایطی آنها را منتقل میکرده است؟ اگر منظور از جاسوسی انتقاد ار ج.ا. . شرح آنچه که در ایران میگذرد باشد که در ان صورت باید نیمی از ایرانیان را چه در داخل و چه در خارج جاسوس نامید، زیرا که رژِیم را زیر سوال می برند و با بیگانگان ملاقات میکنند. اگر منظور ردوبدل کردن اطلاعات حساس باشد که بعید است یک فرد عادی به آنها دسترسی داشته باشد.

در آن زمان صحبت از گروهی بنام داعش نبود، اما شاید این گروههای ناشناخته همان هائی باشند که بعدا به داعش پیوسته اند و در حملات اخیر تهران دست داشته اند.


بهمن احمدی امویی

“زندگی در زندان اوین و رجایی شهر”

نشر باران، سوئد
چاپ اول: ۱٣۹۵

در مقدمه کتاب دریا در فنجان و ارتباطش با هایکو نوشته ام – محمود صفریان

تیر ۱۳۹۶

 

با استفاده از این فرصت دیدگاه خودم را در مورد این شکل بیان، باز گو می کنم. و می گویم که سروده های پیش روی شما هایکو نیستند
چون در حقیقت دارای شرایط و مقرراتی که برای هایکو تنظیم کرده اند، نمی باشند. اینک در آن ها از چهار فصل صحبت کرد، ویا باید با بخش های مختلف هجا های چندین گانه همراه باشند، و از این دست حرف ها را بنیانی قبول ندارم. چرا که این اصول و مقررات پای ذهن را می بندد، از خلاقیت می اندازد و قلم را از گردش و قدرت را از بیان سلب می کند. فکر می کنید که ماتسو ئو باشو که او را نام آورترین هایکو سرای ژاپنی می دانند، در این مقررات دست و پاگیر غرق بوده است؟ و شعر یا هایکو ی :
برکه کهن
جهیدن قورباغه
صدای آب
که مشهور ترین هایکو لقب گرفته است یا مشهور ترین هایکوی باشو بر پایه شرایطی که معلوم نیست از کجا و چرا و بر اساس کدام بینش، وضع شده است، سروده شده ؟ گمان نمی کنم. از نظر من، بخصوص این شکل بیان، بایستی غرق در دنیای عشق باشد، و بیانگر لحظات دلچسب و کوتاه ِ آن حال و هوا. ریختن واژه های گرم و گوارا، در قالب های خشک و بی انعطاف ِمقرراتی دست و پا گیر، حاصلی جز رکود و سکون ندارد، و اثر را از شور تهی می کند. لطافت و ظرافت و ضربه پایانی این سروده های کوتاه، فقط می تواند زائیده ذهنی خلق و بالنده باشد.
مورد دریا در فنجان
اگر می خواستم این همه پیام را در قالب نوشته هائی بلند، یا بصورت داستان هائی کوتاه، یا بهر شکل دیگر، جز جرعه های این فنجان ها، بیان کنم،نا گفته می ماندند. دریا دریا حرف را بر موج ها سوار کردن، بیم داشتم آن گونه که می خواهم، به ساحل نرسند. بهتر دیدم، هر خیز آب را در فنجانی جای دهم، تا هم من توان گفتن بیابم، هم شما توان نوشیدن. اگر گاه فنجان نِشسته ای سرد است و از دهان ذهن افتاده است، با گرمی دستان خود به هنگام فشردن فنجان، تحمل نوشیدن به آن بدهید. دریای بیکران ذهن را بصورت جرعه ای درفنجانی جای دادن،کاری است که شماباید بگوئید توانسته
«ام؟

مستی چشمانت
کار دستت ندهد
گزمه پشت دیوار است

زنان کجایند؟- لاله حسین پور

تیر ۱۳۹۶

به راستی زنان کجایند؟
آیا در میان امواج رأی دهندگان در زیر آب شناکنان، جهت آب را به سمت ساحل تعیین می کنند؟ یا با امواج این طرف و آن طرف رانده شده و پس از رسیدن به ساحل دوباره بازگشته و حرکت تکراری خود را از سر می گیرند؟
چگونه می توان به این سئوال جواب داد؟ دور بودن از بطن جامعه، اطلاعات اندک، اخبار محدود و ارتباطات نزدیک به صفر…. پاسخ را نمی توان به راحتی یافت. تنها می توان رنگ امواج را دید که به بنفش گرائیده، می توان ذرات براق آن را دید که با شعارهای مربوط به مطالبات زنان آکنده شده و می توان در هر “انتخابات” شعارهای بیشتری از برابری زن و مرد را دید که از طرف کاندیدا ها به وام گرفته می شوند. قدرت زنان را نمی توان از حضور متشکل شان و یا نهادهای شان و یا سخن رانی معدودی از زنان فعال جنبش متوجه شد، آن ها نصف جامعه هستند و قدرت خود را در مطالباتی نشان می دهند که اکنون رژیم برای ادامه حکومت خود به آن ها تکیه داده و می داند بدون طرح این مطالبات شانسی برای رأی آوردن نخواهد داشت. تلاش برای بالا بردن سطح مطالبات می بایست روزمره انجام گیرد.

روحانی، یک آخوند طرفدار جمهوری اسلامی و مدافع اصل ولایت فقیه که در آن اساسا زنان، جنس درجه دو به حساب آمده وعقل شان نصف مردان شمرده می شود، شعار رفع تبعیض جنسیتی را فریاد می زند. او به زنان پیام می دهد، به من رأی دهید، من خودم تبعیض را از میان برمی دارم!!! او به همه اقشار مردم چنین قول های مشابهی می دهد.
آیا زنان و همه آن هایی که چه به روحانی و چه به رئیسی رأی داده اند، نادانند؟ و آیا گول شعارهای کاندیداها را خورده اند؟ یا این رژیم است که خود را کاملئون وار آن چنان هم رنگ با خواسته های مردم نشان می دهد که دیگر قدرت تشخیص چنگ و دندان و سیه رویی اش را از برخی رأی دهندگانش می گیرد. گاه خود را سبز می کند، اکنون بنفش و در آینده لابد به سرخی نیز خواهد زد!!!
آن رژیمی توان ادامه حاکمیت خود را دارد که همراه با بالا و پایین رفتن نبض جامعه، داروی مناسب با آن تجویزکند. حاکمیت جمهوری اسلامی عجیب ذکاوتی در این حوزه از خود نشان داده و هم چنان می دهد. رژیمی است که از روز اول و حتی قبل از روز اول، شعارهای خود را با مطالباتی که مردم از رژیم پهلوی و انتظاراتی که از قیام خونین خود داشتند، منطبق کرده و عوام فریبی و دروغگویی را از نوفل لوشاتو شروع و تا به امروز ادامه داد و هم چنان ادامه خواهد داد. وقتی رئیسی طرفدار معیشت فقرا، از بین بردن تروریسم، گذاشتن دیوار در مقابل چپاول گران و هوادار خواننده های زیرزمینی می شود، تنها ذکاوت این رژیم و توان آنان رادر شناخت جامعه و مطالبات اقشار مختلف مردم نشان می دهد. و این امر یکی از دلایل مهم ابقای رژیم جمهوری اسلامی است که توانسته در هر برهه از زمان باتغییر روش بر عمر حاکمیت خود بیافزاید.

مردم نیز! مردم، زنان و مردان، از هر قشری که می خواهند باشند و به هر کاندیدایی که رأی داده اند، نمی توان در ذکاوت شان شک کرد. چه آن ها که به روحانی رأی داده اند و چه به رئیسی و چه آن هایی که اصلا در این رأی گیری شرکت نکردند. ناگفته نماند، که اصلا حرفی از میلیون ها نفری که رأی ندادند، در میان نیست. تعدادی تقریبا مساوی با رأی هایی که به رئیسی داده شد، در انتخاب میان بد و بدتر شرکت نکردند. در رابطه با کسانی که بعد از ساعت ۱۲ نتوانستند رأی خود را در صندوق ها بریزند، صحبت ها می شود، اما آن هایی که نخواستند رأی بدهند، گویی عضو این جامعه نیستند و معنایی برای عدم شرکت آنان متصور نیست. باید تأکید کرد که سرنوشت سیاسی کشور در جامعه ما برای هیچ احدی علی السویه نیست و شرکت نکردن در “نهضت رأی دهی” به هیچ وجه ناشی از بی تفاوتی نبوده است.
اما آن هایی که رأی داده اند، اکثریت آن ها نیز می دانند، چه رئیس جمهور و چه مابقی، فردای بعد از رأی دادن مجددا دزدی های خود را از سر می گیرند و دعواهای جناحی خود را برای گرفتن سهم بیشتری از قدرت،( بگو دست رسی به کیسه های پول) شروع می کنند و هم چنان از همین مردم به مثابه سپر بلای خود استفاده می کنند.

مردم نه تنها از قیام ۵۷ درس های ارزنده ای گرفتند، بلکه از هر اتفاقی که بعد از آن، چه در کشور و چه در جهان افتاده است، تجربه اندوخته و به آگاهی خود افزوده اند. به ویژه دیده اند که سیستم رأی دهی چه نقش تعیین کننده ای در انتخابات کشور های مختلف داشته است. آن ها فداکاری های بزرگی کرده اند، هزینه های هنگفتی داده اند و هم چنان می دهند، آن ها به استقبال مرگ رفته اند، جوانی خود را در زندان ها می گذرانند و آگاه تر از پیش شده اند. اکثریت مردم در اقشار مختلف، اکنون به این نتیجه رسیده اند که فعلا ، تنها با تکیه به صندوق های رأی است که می توانند قدرت خود را نشان دهند. اکثریت آن ها به فریب هایی که خورده اند، آگاهند. آن ها می دانند شعار، فقط حرف است و عملی نمی شود. آن ها دیگر می دانند، هزینه هایی که می دهند، جبران نخواهد شد و انتخاب میان بد و بدتر نیز دردی را دوا نخواهد کرد. آن ها بسیار می دانند. آن ها قدرت خود را به حاکمیت نشان می دهند.
درست است که رژیم شرکت میلیونی مردم را نشان دهنده مشروعیت خود به جهانیان می داند، اما این ظاهر امر است، در باطن خود خوب می داند که مردم با شرکت شان چه پیامی به او می دهند. رژیم از همین پیام واهمه دارد.

در فیس بوک

تیر ۱۳۹۶

من نمی‌دانم چرا اغلب کسانی که کمی بیشتر ازمعمول شناخته شده هستند بخود اجازه می‌دهند که عفت کلام نداشته باشند و به علت همان « کمی » شناخته تر بودن هر مزخرفی را در نوشته‌های
خود می‌نویسند بخصوص در فیس بوک، و از آن مصیبت بار تر اینکه گروه زیادی برایشان کف « لایک » می زنند؟
این چیزی نیست جز به شعور عمومی توهین کردنکاش قدری از بادشان خالی می‌شد و از هندوانه های زیر بغلشان کم می کردند.