من شهریورم….شهریور ماه
شورای نویسندگان - شهریور ۱۳۸۹

از فرانسوا میتران پرسیدند:
چرا تو، قاتلان در بند را، از زندان رها می کنی؟
گفت: آنکه اینکار را می کند میتران سوسیالیست نیست
میتران رئیس جمهور است، که شکم ملتی را باید سیر کند.
پول می گیرم آزاد می کنم.
و آنها که جرثومه را کرنش کردند و پای بر حرمت و کرامت یک ملت کوبیدند
به راستی برای سیر کردن شکمشان بود؟

شادا که بر خاک یزد، شاعر و انسان بزرگواری چونان شمس کسمایی بالیده است.
جنبش مشروطه در ایران سرچشمهی تحولات بزرگ در عرصههای سیاسی، فکری، فرهنگی، اجتماعی و… بود که یکی از آنها در گسترهی شعر بوده است.
اگر ایرج و عارف و بهار و ادیب، جانمایه ی شعر فارسی را دگرگون ساختند؛ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، شمس کسمایی و جعفر خامنه،رویکردهای جدید شعری و شکستن ساختارهای کهنه ی دوران خویش را در پیش گرفتند.
به گمان بسیارانی،نخستین شعر شکسته، توسط شمس کسمایی سروده شده است.
ادامه مطلب
گمان جهانی بر این بود که چنین عمل ناشایستی ” که همسنگ شکنجه است و به جنایت پهلو می زند ” در ایران انجام نمی شود، ولی آماری که جدیدن انتشار یافته متاسفانه حتا از گستردگی آن در پاره ای از نقاط ایران حکایت دارد.
ختنه زنان بی تردید یک ناقص سازی جنسی است، و ریشه در جهل و خرافات و مرد سارلاری دارد.
آمار یونیسف در سراسر جهان نشانگر این واقعیت درد ناک است که هر روز بیش از هشتهزار دختر با ختنه به لحاظ جنسی ناقص می شوند. و گمان بر این بود، این پدیده بیشتر در کشورهای آفریقائی و بعضی از کشور های غیر آفریقائی، و تقریبن تمام کشور های مسلمان و عقب افتاده دیده می شود ولی حالا خانم پروین ذبیحی فعال حقوق زنان و کودکان چنین می گوید:
ادامه مطلب
حالا میخواهم تصور کنی دوباره پاییز است و من ماههاست که در تیمارستانی بستریام . سال ۱۳۸۸ است و باز هم آبان ماه . عجب شغل مزخرفی داری تو . ولی مهم نیست میتوانی به چرت زدنات ادامه بدی . نه اصلا لازم نیست تصور کنی ، چون واقعا سوم آبان ماه سال ۱۳۸۸ است و من هم واقعا در آسایشگاهی بستری هستم . سالهای زیادی گذشته است و همین طور پاییزهای بسیاری . پاییزهای اخیر بر پاییزهای خاکستری و سرد گذشته سایه انداختهاند و آنها را انگار اندک اندک محو میکنند یا تار و کمرنگشان میسازند . ولی میدانم که این خیالی باطل است . پاییز ، همیشه پاییز است و پار و پیرار ندارد .
ادامه مطلب
با سپاس از دوستانی که نگاه مرا به داستانهای صحرائی خوانده و با ئی میل مرا مورد محبت خود قرار داده اند و نازنینی که نظری را ابراز داشته و من به موقع پاسخشان را داده ام، به کتاب ِ دیگر ایشان می پردازم، ولی لازم می دانم که قبل از پرداختن به اصل مطلب این موضوع را که به آن دوست نیز متذکر شدم توضیح بدهم .
من در این نوشتار قصد نقد داستانهای آقای عباس صحرائی را ندارم یا بهتر است بگویم که من اصولن منتقد نیستم، چرا که یک نقد علمی و صحیح و دانسته کار یک منتقد حرفه ای است که من حتا غیر حرفه ایش نیز نیستم .