گذرگاه آبان ماه

آبان ۱۳۹۳


گذرگاه در پائیز

شماره ١۵۶ در سیزدهمین سال انتشار

آبان١٣٩٣

این شماره گذرگاه، حاصل همت این یاران است
**********************************
ندا ایرانی – محمود کویر – حسین دولت آبادی- عیدی نعمتی – فرامرز پور نوروز – حمید رضا رحیمی – مجید میرزائی – بهومیل هرابال – الیسا تنگسیر – دکتر بیژن باران – احمد قتدهاری – محمد حسین باقی – کبرا شکری -
محمود صفریان – آریا ساسانی – مجید قنبری – سیمین بهبهانی – مانا آقائی – خسرو باقرپور – هوشنگ ابتهاج -
مرضیه رستگار – نوش آفرین ارجمند – پونه ابدالی – الهه مشتاق علی میرعطائی – سعید طباطبائی -
===============================

درس هایی از شاهنامه – محمود کویر

آبان ۱۳۹۳

میاسای زآموختن یک زمان

ادامه مطلب

شیخ صنعان پاک باخته عشق به نقل از منطق الطیر عطارنیشابوری تنظیم از: محمود صفریان

آبان ۱۳۹۳

در این شماره و چند شماره آینده گذرگاه،
از زبان عطار نیشابوری، از عشق و رسوائی شیرین آن می گوئیم از:
شیخ صنعان
پاک باخته عشق

به نقل از
منطق الطیر
ادامه مطلب

گذر از دیارِ آشنا نگاه حسین دولت آبادی به شعرهای چهار شاعر – حمید رضا رحیمی، عیدی نعمتی، مجید میرزائی و فرامرز پور نوروز

آبان ۱۳۹۳

حسین دولت آبادی

آن‌چه پیش‌رو دارید نگاه حسین دولت‌آبادی است به شعر چهار شاعر ایرانی خارج از کشور. حمیدرضا رحیمی، عیدی نعمتی، مجید میرزائی و فرامرز پورنوروز چهار شاعری هستند که آثار آن‌ها مورد نگاه و بررسی حسین دولت‌آبادی قرار گرفته است.

ادامه مطلب

رئالیسمی تند و گزنده – آریو ساسانی

آبان ۱۳۹۳

رئالیسم ” جادوئی !؟ “….منظور چیست؟
رئالیسمی که ” جادوئی ” باشد، و برای این ” جادوگری! ” درجاده واقعیت، کج و راست بشود، دیگر رئالیسم نیست، ” چیز ” دیگری است.
شاید گیرائی، کشش، و فتانی بیشتری را نشان بدهد، و خواننده را بهر حال خوش بیاید، ولی قبول بفرمائید که دیگر جامه حقیقت را بر قامت نخواهد داشت. و چنین است پاره ای از این نوع رئالیسم ها.
به دنبال کلمه ” رئالیسم ” لقب هائی چون، ” جادوئی ” ، ” سوسیالیستی “، ” اجتمائی ” ….و از این قبیل را آوردن، گویای ” حا لت “، ” روش “، و ” نوع ” خاصی از رئالیسم ” نمی تواند ” باشد. چون ” واقعیت ” فقط یک نوع است. می تواند، تند و تیزو تلخ و حتا ” بویناک ” هم باشد، چون این ها از صفا ت واقعیت است، ولی حتمن نمی تواند خواص دیگری چون ” جادوئی و سوسیالیستی، و اجتماعی و ….از این قبیل داشته باشد.
رئالیسم در قالب داستان، نویسنده و خواننده اش خود مائیم. اگر نیش دارد یا نوش، اگر فراز دارد یا نشیب، همین است که هست. چون واقعیت همین بوده ( یا هست ).

نشر اینترنتی، با همه مزایائی که دارد، و از آن جمله است: امکان پذیر بودنش. در کشور ما کماکان بی توجه ” یا کم توجه ” باقی مانده است.
تعداد داستان هائی که بصورت الکترونیک بر روی رسانه های اینترنتی نشر یافته ار داستان های چاپی، هم بیشتر است و هم متنوع تر و با سوژه های تازه،بکر، و جا لب. ولی هنوز نگاه به آن ها مهربان و با عطوفت نیست. حتا از طرف دارندگان و گردانندگان سایت های اینتر نتی و حتا از سوی آن هائی که در این زمینه ” ادعا هائی نیز دارند ” این بی توجهی گاه در حدی است که آدم شک می کند که نکند، ” حا لیشون نیست! ”
در عوض گاه از یک نویسنده خارجی آنقدر می نویسند که واقعن تعجب آور است. چندی پیش یکی ازهمکارانمان، علی میر عطائی، مطلبی در این مورد زیرعنوان: کافکا و روشنفکران ما منتشر کرد، که به واقع می توان با توجه به آن، گفت که بعضی از روشنفکران ما دچار”کافکا ” زدگی شده اند. بنظر من بعضی از نویسندگانی که این همه از کافکا می نویسند، خود به مراتب از او بهترند.

در این جستار می خواهم اشاره ای داشته باشم به داستانی که نمونه قابل توجهی از رئالیسم را می نمایند. داستان: ” یک شاخه شب بو ”
این داستان اشاره ای دارد به ماموران ” معذوری! ” که مثل ماشین، ( و اغلب با .I. Q پائین ) چرخ دنده خاصی را می چرخانند. در زمانی که خروج را ممنوع کرده بودند، ( ولی نه برای ” خودی ” ها که دسته دسته و با ” ارز ” کافی دولتی، به منظور های مختلفی خارج می شدند،) به هنرمندی که با هزینه خودش و با هدفی روشن و شفاف قصد خروج برای درمان را داشت، دست رد می زنند. که البته این گونه رفتارها پیش درآمدی بود برای قبضه خود کامگی و خفه کردن هرخواستی ( که هنوزهم ادامه دارد )
داستان یک شاخه شب بو یکی از داستان های کتاب  ” روزی که کلابتون رفت ” که در این لینک قابل دریافت است.
http://ow.ly/tSLFb

بیوگرافی کوتاه دکتر بیژن باران نوشته خودش

آبان ۱۳۹۳

بیژن باران- متولد تهران ، دارای دکترای برق و اتم. از او کتابهای شعر راه و رود، دیوان غربی، دیوان شرقی و مقالات ادبی بفارسی و انگلیسی بچاپ رسیده. او ۲۰۰ جستار نقدهای ادبی، اجتماعی، تاریخی را نشر کرده ؛ در نقد ادبی او عصبشناسی، کارکردها، ساختارهای مغز در شاعر، نقاد، خواننده را بررسی می کند. همچنین اشعارش در سایتهای ایران و خارج نشر یافته. در نقدهای ادبی، او سنت دوران بندی ادبیات را بر اساس سلسله های سلطتنی ترک کرده؛ آثار ادبی را با مکتبهای ادبی دوره بندی می کند. بیژن باران میانگارد: شعر شکار لحظه ی میرا در نویسشی ماناست برای آموزش، لذت، و تاریخ یا بقول حافظ “ثبت در جریده عالم”؛ بدام کشیدن نگاه گذران در بیان ابدی. لحظه ای که با شعر در خواننده تکرار می شود. شاعر وصل به اندام لحظه است در جستجوی حقیقت با کاربرد واقعیت در ترسیم تخیل– چون اسلاف صوفیان ایرانی. شاعر موفق کسی ست که بلسان نیما “پی ت بگرفته نوخیزان ز راه دور بس آیند.” باران بمرور خاطرات، حال را با گذشته می آمیزد. از پنجره یادها به کوچه مملو کودکی می نگرد. در قصاید بلند دیوار، رویای رود یاد، ۴ فصل و گلنار بزرگترین آمال انسانی یعنی صلح و آزادی در پهنه فلات ایران و خاور میانه را با مرور تاریخی این منطقه توام کرده است. این اشعار فرصتی به شاعر داده تا فضای تاریخی میهن را تبیینی شاعرانه کرده؛ موضوعات فرهنگی، رسومات ملی، پندارهای فلسفی، اوهام رویایی، رنگآمیزی ظریف ایرانی را به تسبیح کلامی در آورد. در سایت نوین او هرهفته شعر یا نقد شعری عرضه میشود: