اختناق و فشار و جو پلیسی در مملکت در حدی است که به واقع نمی توان نفس با صدا کشید.
در هیچ دوره ای از ادوار فراوان اختناق که بر این مملکت گذشته ، چون این دوره سانسور بیداد نمی کرده است.
ادبیات بی روح و تکیده کنونی که حاصل ممیزی های جهنمی ارشاد! است، تیشه ای است به ریشه بالندگی و کم شدن بیش از پیش خواننده.
ما در هیچ دوره ای، ادبیاتی به این بی رمقی نداشته ایم. ادبیاتی بدون بوسه، بدون عشق، بدون بشکن! و….
نگاهی به ادبیات کلاسیک ما ( در هر دوره ای ) بخوبی این حقیقت را می نمایاند.
سینما نیز بهمین شدت گرفتار است. در فیلم ها تمامی زنان در هیبت کلاغ سیاه، یک شکلند، و همه مردان نیز پشمالو هستند.
در فیلم های این دوره، عاطفه و مهر مرده است. هیچ مادری نمی تواند فرزند خود را نوازش کند، هیچ عیادت کننده ای مجاز نیست بیمار را ببوسد. هیچ مراوده متعارفی بین زن و مرد نمی تواند با دست دادن همراه باشد.
جالب نیست بدانید که در چنین حال و هوا و کنترول موی از ماست بیرون کشیدنی کتاب کسانی که تجسم مخالفت
با رژیم هستند اجازه چاپ از ارشاد می گیرد و با داشتن بسیاری جملات اروتیک در ایران هم چاپ می شود؟
الله واعلم!!!