گذرگاه شهریور ماه

شهریور ۱۳۹۵

Dr Safarian-Kavir_Half-01

گذرگاه شهریور ماه آخر تابستان
شماره ١٧٨

گذرگاه شهریور ماه ١٣٩۵ در پانزدهمین سال انتشار
این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است
————————————————————–

احمد قندهاری – دکتر محمود کویر- مهران رفیعی- از یک فیس بوک – مهتاب خرمشاهی – جنتی محب- ندا ایرانی – سپهرداد گرگین – فرح آریا- مریم
امحمد اسعدی – خلیل نیکپور – هوشنگ ابتهاج – محمود صفریان – تورات رئیسی – جاسم کرباسی – دکتر بیژن باران – برتولت برشت – محمد تقی اسماعیلی – ابو الفضل سپاسی – عیدی نعمتی – مهتاب چگینیان – سید میثم آقا سید حسینی –

در مورد رمان کوتاه ِ کویر بی حاشیه – هاشم کرباسی

شهریور ۱۳۹۵

در نقدی که پارسال بر کتاب ” فصلی دیگر ” نوشته محمود صفریان نوشتم، یا آور شدم:
” با انتشار رمان فصلی دیگر پرونده نویسندگی محمود صفریان دارد حجم لازم را بعنوان یک نویسنده ایرانی موفق پیدا می کند ”
و حالا باید اضافه کنم که این پرونده با انتشار کتاب بسیار خواندنی و اثر گذار ” کویر بی حاشیه ” دارد قطور! تر می شود.
خواستم بنویسم که قلم این نویسنده روز به روز دارد قدرت و توان بیشتری می گیرد، دیدم نوعی بی انصافی است، چون نگاه به همه ی داستان های او اعم از داستان های کوتاه و رمان های او می رساند که قلمی توانا، روان و گیرا داشته است و رمان اخیر ایشان ” کویر بی حاشیه ” نشانگر تداوم آن است.

کتاب های محمود صفریان تمامن با پیشگفتار بعنوان ” مقدمه ” شروع می شوند که خواندن با دقت آن ها خواننده را برای ادامه خواندن و وارد شدن به اصل مطلب، هم آماده و هم آگاه می کند.

” گاه تحمل چه ظرفیتی دارد. این انسان است که عادت می کند یا در واقع این عادت است که به انسان تحمیل می شود تا بیشتر بماند و بیشتر در چنگال بسیاری از رخداد ها ورز داده شود؟ ولی بهر تقدیر آنچه می بایست می بود یا می بایست باشد دیگر نیست …. اما به جایش بسیاری دیگر هستند که کاش نبودند.

وقتی خاطره با ترکیبی از عشق و حرمان شکل می گیرد و همه ی زندگی را پوشش می دهد، فرصت تنفس راحت سلب می شود، و درماندگی خاصی همه ی وجود را در خود می گیرد. “

عشق در نوشته های صفریان همانقدر حال و فرم خاصی دارد که حرمان و درد.
خواندن داستان های محمود صفریان به این میماند که گوشه ا ی از گذران زندگی خودت را تماشا می کنی چون تمامن برایت آشنا هستند.
اوایران را خوب می شناسد و با همه ی اقوام آن حشر و نشر دارد.
در داستان جاسم یکی از داستان های کتاب روزهای آفتابی از زندگی گروهی خاص می گوید ودر داستان لفط الله از زنان شهری در دیگر نقطه ایران حرف می زند. درداستان ” پیوک ” از بندرعباس و افمارش می گوید و داستان شکار نوغی خاص از عوارض جنک را می نمایاند، حتا در رمان ” فصلی دیگر ” گوشه ای از ترکمن صحرا و شهر گنبد کاووس را به قلم می راند و دختری از آن دیار را ترسیم می کند.
” آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بروجاهت اوافزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی ازترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد.”
مجموعه کار های صفریان اعم از انبوه داستان های کوتاهی که در چهار کتاب ِ
روز ها آفتاب
روزی که گلابتون رفت
اشک ققنوس
و …سلفچگان
آورده است و رمان هائی چون:
شام با کارولین
که گمان می کنم تا حالا فروش بسیار بالائی داشته است
فصلی دیگر
که در سایت آمازون جزو داستان های فارسی پر طرفدار بوده است. و اینک رمان جذاب و پر کشش
کویر بی حاشیه.
می تواند برای آن ها که کتاب می خوانند، زمینه پر باری برای مطالعه باشد.
در کویر بی حاشیه که جدید ترین کتاب او است از شهر طبس و عشقی که بنحوی خاص و کاملن جدید جریان می یابد می گوید و بایک گویش بسیار آهنگین و جذب کننده.
“…
“چند ماهی بود به طبس، نه فرستاده، که به نوعی تبعید شده بودم. برای من فرق نمی کرد، تهران ، طبس، یا هر جای دیگر. گو اینکه من در این شهر، هم یافتم و هم می خواهم یافته ام را اگر با دندان هم شده نگهدارم.
یک روز یکی از کارگران محلی که با من کار می کرد و علاوه بر آن، گه گاهی، دم دستی ام را نیز انجام می داد، آمد دفترم.
( حالا باز نشسته شده است. علی قربانی را می گویم شاید چیزی ازش یادتان مانده باشد )
و گفت:
” دختر خانمی همراه پدرش آمده است و می خواهد با شما صحبت کند. خودش گفت که پدرش است”
والبته بود
آمدند تو. به جز صندلی خودم فقط یک صندلی دیگر در اتاق کارم داشتم. و علی فورن صندلی خودش را به اتاقم آورد. تعارف کردم که بنشینند. پدرش قبول نمی کرد، ولی دخترش بجای من اصرار کرد:
” پدر وقتی آقای فتوحی اجازه می دهند، بفرمائید.”
از صحبت مؤدبانه ای که با پدرش داشت خوشم آمد.
” جناب فتوحی از اینکه وقتتان را می گیریم پوزش می خواهم. من گلاب هستم، دختر این آقائی که همراهم است. شما درشهر بسیار خوشنام هستید و از حرف های مردم متوجه شده ام که می توانم این خواستی را که خدمتتان می گویم از شما داشته باشم. ” .
از نحوه صحبت کردن دخترخانم هم خیلی خوشم آمده بود، هم وادارم کرد که با احترامی بیشتر با آن ها بر خورد کنم. فقط گفتم:
” بفرمائید درخدمتم.”
پدرش جواب داد:
آقای فتوحی ” گلاب ” تنها فرزند من است. می بخشید، به قول مادرش خیلی سر زبون دارد. اگر ناراحتتان کرده است ببخشید. “.
” پدرجان! او که هنوز در مورد کاری که برایش آمده اید صحبتی نکرده است. نه، من ناراحت نیستم.”
و دختر ادامه داد:
من یک ماه پیش دیپلم گرفتم…”

پیشنهاد می کنم در صورت علاقه به مطالعه، کتاب های این نویسنده را بخوانید. اطمینان دارم خوشتان می آید

از فیس بوک محمد تقی اسماعیلی یکی از بنام ترین طنز نویسان ایرانی

شهریور ۱۳۹۵

اسما

زن ایرانی ازدید گاه فیلم ها وسریال های فارسی :
۱٫ مثانه ندارد ونیازی به دستشوئی پیدا نمی کند .
۲٫ نمی‌داند آرایشگاه چیست ودرعمرش اسم ماتیک وریمل را نشنیده.
۳٫ هرگزبه حمام نمی‌رود.
۴٫ در خانه با روسری راه می‌رود و می‌خوابد.
۵٫ هرگز همسرش را لمس نمی‌کند، حتی اگر او سکته کرده باشد.
۶٫ روسری چنان محکم به کله اش چسبیده که درهیچ حالتی حتی به هنگام سیل و زلزله و آتش‌سوزی و انفجار و ریزش ساختمان و سونامی، از ملاج‌اش کنده نمی‌شود.
۷٫ هنگامی که همسرش به خانه برمی‌گردد، از داخل آشپزخانه سلام می‌کند و بوسیدن بلد نیست.
۸٫ ناخن‌هایش از دو میلی‌متر بلندتر نمی‌شود.
۹٫ همیشه جوراب کشی مشکی به پا دارد.
۱۰٫ از وان حمام فقط برای شستن پرده و پتو استفاده می‌کند!
۱۱٫ اگربرای خرید برود ، فقط مانتو و روسری می‌خرد و مفهموم لباس زیر را نمی‌داند.
۱۲٫ شب‌ها تنها داخل اتاق می‌خوابد و در را هم از داخل قفل می‌کند.
۱۳٫ بین شکم و گلویش صاف صاف است و برجستگی ندارد.
۱۴٫ به هر مشکلی که برخورد می‌کند، برای حل آن به امامزاده صالح می‌رود.
۱۵٫ درعمرش تل و گل‌ سرووسایل تزئینی مو را نخریده ونمی خرد
۱۶٫ فقط از راه استفراغ کردن متوجه حاملگی خود می‌شود و راه تشخیص دیگری را نه دیده ، نه شنیده ونه می داند
۱۷٫ وهمیشه پیراهن مردانه XXXL به تن دارد!

فقط در تهران – ابولفضل سپاسی

شهریور ۱۳۹۵

به تهران سفر کرده ام ،تابستان ۱۳۹۵ شمسی و ۳۸ سال است از برقراری نظام جمهوری اسلامی میگذرد،در این هنگام همچنان متعصبین وتند روهای مذهبی بر طبل اجرای احکام الهی میکوبند
و بیشتر رسانه ها ی صوتی ،تصویری ونوشتاری مملکت درزیرنفوذ
آنها است. اما چهره شهرهای ایران آنی نیست که آنها میخواهند ،
در این نوشته من دیدنی هائی را از تهران در زیرذربین قلم قرار
داده ام ،که بگمان من پایداری نوشته ها ،همواره بیشتر ازعکس
وفیلم در ذهن آدمی است.
این نوشته اگر چه نام« فقط در تهران» را بر پیشانی دارد، اما
کم وبیش در همه جای ایران از آنچه که من در تهران دیده ام ،
دیده میشود . یادمان باشد که تهران الگوی همه ایران است .نظمی
دراین نوشتار نیست بهمان گونه که در ایران چیزهائی را می بینی
که در هیچ کجای جهان شاید نبینی.
فقط در تهران است که دختران وزنان جوانی را می بینی که روسری های
رنگیشان تنها قسمت خیلی کمی از موهای زیبا و بلندشان را که از
دو سو صورت وپشت سرشان نمایان است، میپوشاند.
فقط در تهران مانتو های جلو باز و کوتاهی را در تن زنان می بینی
که شلوارهای تنگ وگاها جین های از زانو یا ران ، پاره شده را به
تن دارند.
در تهران جوانان دختر وپسری را با آخرین مدل آرایش، پشت
فرمان اتومبیل های سوپر لوکس می بینی که در خیابانها بقول
خودشان حال میکنند و گاها در حال کل کل کردن با پلیس هائی
هستند، که بیخود وبی جهت به بهانه های واهی جلوی آنها را میگیرند
فقط در تهران دختر وپسرهای خرد سالی رامی بینی که سرچهارراه
ها فال وگل ودستمال کاغذی می فروشند، جوانان معتاد وپیرمردها
وپیر زنها دست فروشی را می بینی که با اصرار از تو میخواهند
از آنها چیزی را بخری که نیازی به آن نداری ومجبورت میکنند که
چندبرابر قیمت را به آنها بدهی، تعداد این دست فروش آنقدر زیاد
است، که حتی درکوچه وپس کوچه ها در کمین عابرین سواره
وپیاده هستند ، وگاها در بزرگ راهها زمان ساعات پر حجم ترافیک
هم دیده میشوند. جالب است بدانید که درقطارهای متروبه تعداد بسیار
چشم گیری دست فروش درحال فروش اجناس خود به مسافران
هستند. کودکان کار یا خیابانی یکی از معضلات تهران است.
فقط در تهران عطاری هائی را می بینی که روغن شتر مرغ، مهره
وروغن ماروعقرب رامیفروشند.بعضی هم بصورت دستفروشی در
کنار خیابانها دعای انواع درد های بدن آدمی، تا ناتوانی جنسی را
میفروشند وعجبا که خریدارانی هم دارند!
درتهران صابون شتر مرغ!،خرچنگ وخاویار هم بفروش میرسد.
در تهران فروشندگان کفن ضد سوال وجواب نکیرومنکر، مهر های
رکعت شمار، ومساجدی که نماز وروزه برای میت میفروشند، دیده
میشوند.
فقط در تهران راننده اتومبیل پشت سرشما با عصبانیت بوق میزند
که چرا شما برای عبور یک عابر پیاده لحظه ای ایستاده اید.بوق ها
در ایران کاربردهای متفاوتی دارند که شامل ابراز شادمانی در
عروسی ها تا سلام واحوال پرسی و فحش وناسزا هم میشود.
در تهران رانندگی نه بر اساس قوانین رایج بین المللی است، بلکه
بر اساس تشخیص راننده است ، مثل عبور در خیابان ورود ممنوع
وعقب راندن دراتوبانها، بعد ازعبوراز خروجی مورد نظر راننده
و ایضا، در شب هنگام شامل عبور ازچراغ قرمز هم میشود. در
تهران به تعداد بسیار زیاد موتور سوارهائی را میبنی غالبا بدون
کلاه ایمنی ،وبا داشتن سرنشینانی از دوستان وشاید هم مسافر،و
بسا دیدم همراه با زن وفرزندان از بچه دو ساله در بغل راننده تا
پیرزن کهن سال یا دختر جوان، در آخرین قسمت موتور پشت سر
دونفر دیگر. موتور سواری برای بیش از ۶۰% مردم نه یک ضروت حمل ونقل ، که وسیله ای برای امرار معاش است.این موتور ها در مناطقی از مرکز شهر به مسافر کشی مشغولند ویا در حال حمل بار هستند ، واستفاده از آنها برای دلیوری غذا ، و پیک های پست خصوصی، مهمترین شغل آنها است.
فقط در تهران زیر تابلوی توقف مطلقا ممنوع همراه با عکس حمل
باجرثقیل که درسرتاسراکثر خیابانها دیده میشود، صدهااتومبیل پارک کرده وغالبا چند اتومبیل هم بصورت دوبله درکنار آنهاپارک شده است ،درخیابانهای بدون تابلوهم افرادی با لباس فرم بعنوان پارکبان حق پارکینگ را نقدا از رانندگان میگیرند.
در تهران شما وقتی سوار اتوبوسهای شهری میشوید اگر کارت
مخصوص حمل ونقل عمومی را نداشته باشید میتوانید به راننده پول
پول نقد بدهید.این قانون جدیدا شامل اتوبوسهای تند روکه درمسیر
ویژه حرکت میکنند و بنام B_R_T معروف اند نمیشود.
حال که درتوصیف خیابانها هستم باید بگویم فقط در تهران اکثر خیابانها شمال شهر در دو طرف با درخت های تنومند پوشانده شده است، هر کدام از این درختان تاریخی را در دل خود نهان دارند.
درکوچه پس کوچه های شمال تهران ،کوچه باغهائی وجود داردکه
در هجوم ساختمانهای بلند و انبوه اتومبیلها، با نهرهای باریکی که آب زلال در آنها جریان دارد، وپر است از درختان توت سفید (میوه منحصر بفرد ایران) ،هنوز خود نمائی میکنند.
فقط در تهران پس از بستن مغازه ها درکنار چهارراهها وخیابانها اصلی وپر تردد دستفروشهائی را می بینی که انواع لباسها و کفشها و ظروف چینی وبلور را میفروشند.اینها همانهائی هستند که در طول روز در خیابانها فرعی با وانت بارهایشان در کوشه ای ایستاده اند وفروشندگی میکنند.در اتوبانها هم وانت بارها انواع میوه های وارداتی را میفروشند.
در مغازه های تهران دل وجگر، سنگدان وپای مرغ را میفروشند.
در تهران گوشت شتر وشتر مرغ، تخم بلدر چین ، دوغ شتر وخیلی
چیزهای دیگرکه گاهی آدمی مثل من نوع مصرف آنرا نمیداند بفروش میرسد.
فقط درتهران زنهائی رامی بینی که با روسری ومقنعه وچادر درپشت فرمان اتومبیل های میلیاردی نشسته اند. با همین توصف لباس ،پلیس های زن در ایران در حال خدمت اند.البته چادر هایش بنوع خاصی زیر گلویشان بسته شده است.
فقط در تهران نمایشگاه بین المللی قرآن در ماه رمضان برقرار میشود در حالیکه نام وپرچم هیچ کشور خارجی بعنوان شرکت کننده در آن دیده نمیشود، بجز چند قرآن چاپ کشور های دیگر. در این نمایشگاه قرآنی با ابعاد خیلی بزرگی را دیدم که با طلا ونقره وباخط خیلی ریزنوشته شده بود و در یک محفظه شیشه ای نگهداری میشد.جالب است بدانید ساعت بازدیدازاین نمایشگاه از ابتدای غروب تا پاسی ازنیمه شب گذشته است، وتعداد بسیارزیادی ازخانواده ها بساط افطاریشان را در فضای سنگ فرش شده آنجاپهن میکنند. یحتمل در سایر نمایشگاه ها باید به همین منوال باشد.
فقط در تهران پارکی وجود دارد که میگویند پا طوق همجنس گرایان است.این پارک در مرکز شهر و نزدیک مراکز علمی و هنری شهر بزرگ تهران واقع است.
فقط در تهران هنگام ورود به مراکز دولتی بویژه مراکز پلیس و
ادارات دادگستری گوشی تلفن همراه ات را از تو میگیرند وهنگام خروج بتو باز می گردانند. بد نیست بدانید که طبق آمار از هرسه ایرانی یک نفر در گیر با پرونده های قضائی است.
فقط در تهران مغازه مواد غذائی به مقدار بسیار زیاد دیده میشود به ترتیب فراوانی ابتدا سوپر مارکت ها هستند که گاها درکنار یکدیگر یا به فاصله چند متری از یکدیگرند. همین طور فست فود ها، پیتزا فروشی ها و جدیدا، چلوکبابی هائی که سالها خیلی دور نام ونشانی داشتند شعباتی در کوشه وکنار تهران دایر کرده اند ، بعنوان مثال فقط دونام معروف را ذکر میکنم « نایب» و«شمشیری». وبه تعداد بسیار زیاد کیترینگ ،درست با همین نام که فقط از روی فلایر های آنها میشود به وجودشان پی برد. بد نیست بدانید بعضی از مساجد زیر زمین ها ، یا مغازه های چسبیده به آنها که جز مسجد حساب میشود را در اختیار همین کیترینگ ها قرارداده اند.
تا در وصف مغازه ها هستم بگویم رستورانهای خیلی شیک وبسیار مدرن در اکثر محله های تهران وجود دارد ، بعضی رستورانها در غیاب مک دونالد ،با نامهای ایرانی غالبا بدون مفهوم، بصورت زنجیره ای دایر شده است که در اکثر شهر ها ی بزرگ هم شعبه دارند.
در ماه رمضان فروش حلیم و آش رشته جلوی غالب مغازه ها و یا بصورت دست فروشی حتی در پارکهافراوان دیده میشود.
دربازارچه هائی که در بعضی محلات تهران وجود دارد مثل بازار تجریش، تعداد مغازه های مواد غذائی از خشکبار گرفته تا روغن کنجد سازی با دستگاه در حضور مشتری،بسیار فراوان است. درانتهای بازار تجریش امازاده صالح قراردارد که حیاط واطراف آنرا حسابی گسترش داده اند، وبخاطر این گسترش چنار کهن سال ومعروف این امامزاده را قطع کرده اند.ورود خانمها بدون چادر حتی بعنوان عبور از حیاط ممنوع است . برای رفع این مشکل مثل همه امکن زیارتی دیگر هم، ابتدای هر درب کیوسکی وجود دارد که به زنها چادر امانت میدهند.
نکته جالب و دیدنی اینکه در کنار هردرب میزی قرار دارد که مردم کیسه های بزرگ نمک که حاوی بیست بسته کوچک نمک است میخرند و آنرا باز میکنند تا دیگران بعنوان نذری آنها را بردارند.
نذرنمک ،خرما وگاهی چای از نذورات غیرنقدی این امامزاده است.
زوار زیادی هم درحال غذا خوردن واستراحت ، روی سنگ فرش حیاط بساطشان را پهن کرده اند.
در تهران اکثر ساختمانهای عظیم که ساخته یا در دست ساخت است متعلق به شهرداری یا سپاه است، بیشتر پروژه های عمرانی را شهرداری به سپاه واگذار میکند . واین کار درسطح کشور نیز به همین گونه است . در میان باید بگویم پلهای واتوبانهای بزرگ وطولانی در سطح تهران به تعداد بسیار زیاد ساخته شده ویا در حال ساخت است. یک مال بسیار عظیم در ضلع جنوبی پارک نیاوران سالها است که دردست ساخت است، نمونه این گونه ساختمانهای عظیم در سطح تهران در هر محله بصورت چشم گیری وجود دارد.
فقط در تهران زیبا ترین وعمیق ترین ایستگاههای مترو وجود دارد
یکی ازاین ایستگاهها در عمق حدودا صد متری است، که با شش پله برقی طولانی از کف خیابان به سکوی قطار میرسد. چندین ایستگاه دو وسه طبقه هم ساخته شده است. اتوبوسهای تند رو در مسیر های طولانی وویژه هم به سبک ایستگاه های مترو در خیابانهای اصلی شهر وجود دارد . در این اتوبوسها زنها در قسمت جلو سوار میشوند، البته بدون داشتن کارت مخصوص نمیشود وارد ایستگاه شد.کارتهای ویژه حمل ونقل مترو واتوبوس راهم به راحتی از ترمینالها اتوبوس وایستگاههای مترو میشود تهیه کرد .نسبت به تورم موجود در مملکت قیمت حمل ونقل شهری در تهران منصفانه است. با این وجود ترافیک ازنخستین ساعات غروب تا پاسی بعد ازنیمه شب در همه جای تهران وجود دارد.در برخی نقاط تهران ترافیک زمان خاصی ندارد و تمام طول روز حتی در مناطقی مشهور به طرح ترافیک نیز بصورت گاهن ازار دهنده ای وجود دارد.تهرانی ها وساکنین شهرهای بزرگ دیگر روزی چندین ساعت از عمرشان را در پشت ترافیک میگذارنند.
فقط در تهران شغل های هست که بیشتر بنظر میرسد باید در کشور های فقیر اینگونه شغل ها باشد.بعنوان نمونه پسر بچه ها ئی را می بینی که با کیسه ای بزرگ در دست بدنبال ضایعات قابل فروش در سطل های بزرگ اشغال هستند. وانت های فرسوده ای را می بینی که در تمام طول روز با بلند گو خریدار وسایل خانه از کار افتاده کابینت های فلزی و هر گونه ضایعات دیگر هستند.و همانطور که قبلا گفتم بتعداد بسیار چشم گیری دست فروشهائی که در همه جا تهران دیده میشود.نوعی بیکاری پنهان، که باید سواریهای مسافر کش را هم در این مجموعه بحساب آورد.
فقط در تهران بیلبرد های بزرگی را می بینی که نفرت از امریکا را بصورت نوشته ونقاشی شده نشان میدهند، در حالیکه شهر پر است از مغازه هائی که آرمهای امریکائی را میفروشند .وتعجب تر اینکه در تجریش خیابانی وجود دارد با نام «گوگل» که زیرش درست کلمه« گوگل» را به انگلیسی نوشته است. البته نام یکی از
قدیمی ترین محله های تجریش گوگل است.
فقط در تهران انواع موزه ها از حیوانات خشک شده تا پرنده گان زنده ودریاچه های مصنوعی وبسیاری امکان تفریحی، مثل پلی بزرگ که دو پارک بزرگ را به هم وصل میکند ،بنام پل طبیعت از روی یک اتوبان میگذرد. پارکهای بزرگ وغالبا مصنوعی با وسایل ورزشی و اسباب بازی برای بچه ها و استخر های بزرگ با فواره های آب نما. وبسیاری اماکن تفریحی دیگر وجود دارد.
در تهران سرقفلی واجاره مغازه ها در بازار یا برخی مراکز خرید اعداد نجومی است بعنوان مثال دریک پاساژ طلا فروشی درابتدا ی بازار تهران ،سرقفلی یکمتر مکعب مغازه ای در طبقه سوم پانصد ملیون تومان است با این حساب یک مغازه شش متری قیمتی برابر با سه میلیارد تومان میشود. میگویند این گونه پاساژ ها متعلق به نهادهای مذهبی یا نظامی است. جالب است بدانید با تمام رکودی که در اقتصاد مملکت وجود دارد غالب مغازه های خرج دو یا سه خانوار را در میاورد که بصورت شراکت یا خانوادگی اداره میشود.
فقط در تهران مغازه هائی وجود دارد که به فروش یک نوع کالا مشغولند مثل آب انار فروشی ، در بازار تهران برخی از این گونه مغازه ها کنار همدیگر هستند وبازارهائی بنام ساعت فروشها، سراجی ها اجیل فروشها وسایر نام ها دیگر وجود دارد.و در سطح شهر پاساژهائی وجود دارند که فقط موبایل یا کامپوتر میفروشند.
فقط در تهران طولانی ترین خط مترو خاور میانه در حال ساخت است این خط از شهرکی در جنوب شرقی آغاز میشود و با عبوراز
زیر تهران بزرگ به شهرکی در شما ل غربی میرسد.
درتهران اکثر رانندگان اتوبوسهای محلی رعایت حال زنان ومردان بار بدست وغالبا سالمندان را میکنند وآنها رادرخارج ازایستگاه
سوار وپیاده میکنند. این از مواردی است که آدمی در میابدهنوز انسانیت زنده است ، در لابلای این همه نابسامانی های روزگارکه مردم ایران چقدر با آنها در گیر هستند.
خبر تاسف بار در ایران وبویژه در تهران مرگ بر اثر تصادفات رانندگی است که شامل تعداد زیاد ی از آن موتور سوارهائی میشود که ذکرش رفت.در تهران در گیری های خیابانی هراز چند گاهی دیده میشود، که متاسفانه گاهی به مرگ یک یا دونفر ختم میشود.
در تهران و شهرهای بزرگ تعداد اتو مبیل ها از حجم خیابانها بسیار افزونترشده است، طبق آمار اعلام شده روزانه ۱۱۰۰ اتومبیل بر اتومبیل های تهران اضافه میشود، و بهمین جهت برای نمره گذاری در تهران باید مدرک لازم سکونت در تهران را داشته باشید.
بد نیست بدانید که شهرداریها و مراکز دولتی در تهران و ایضا در تمامی ایران جهت خدمات به مردم هزینه های چشم گیری را میگیرند.
فقط درمهمانی های خانوادگی زنانی را می بینی که با روسری کوتاه بلوزهای بی استین می پوشند و دیر وقت نمازشان را میخوانند.
در ایران بسیاری از سایت های اینترنتی مسدود است ، اما به راحتی و بی ترس در مغازه های فلیتر شکن میفروشند.
فقط در تهران جوانان بیکار را بیشتر از شاغلین می بینی، پیر مردان وجوانان زیادی اوقاتشان را در پارکها میگذارانند.
فقط درتهران انواع لباسها ی محلی تمامی استانها ایران در تن مردان غالبن مسافر می بینی.
دست آخر اینکه وقتی از تهران به سایر شهرهای ایران بویژه مناطق محروم سفر میکنی چهره واقعی فقر، بیکاری ، افسردگی ونابسامانی در زندگی مردم آن دیاررا به وضوح می بینی . طلاق بین زوج های جوان ،اعتیاد به مواد مخدر در میان جوانان وخود فروشی زنان شوهر دار ودختران کم سن وسال از مواردی است که روان آدمی را میآزارد. همه گاه وقتی به ایران سفر میکنم از روز ورود در فرودگاه احساس برخورد با این نا هنجاریها، گوئی بر تمام وجودم سایه می افکند، واز روز ورود ،تا تاریخ برگشت را، روز شماری میکنم.

نوشته کوتاهی از دکتر محمود کویر

شهریور ۱۳۹۵

mahmood kavir
گرگ ها هستند. گرگ ها همه جا هستند.اما تو نیستی. همیشه همین طور بوده. به تو فکر می کنم. به خیابان. به روسری سبزت که پاییز با خود برد. به کتانی های سپیدت که جاماند
داشتم دیوانه می شدم. تمام دیوارها پر از گرگ شده بود. تو ی سیاهی چشم ها که نگاه می کردی. توی شیشه مغازه هاکه نگاه می کردی. ما از ترس گرگ ها دویدیم. همینطور که می دویدیم گویی گرگ ها با ما بودند. گرگ ها می دویدند . با ما. کنار ما. پوزه شان کنار صورتمان بود. توی پالتوی بلند من. توی پیراهنم…..
خسته و نفس نفس زنان نشستیم بر بال جوی.سرم را کوبیدم لب جوی آب. درخت پیر را بغل کردم و پیشانی کوبیدم به درخت. پیشانی کوبیدم به درخت.مرا گرفتی. بغل کردی. گریه کردی. تلخ. های های گریه بود یا هلاهل. روسری ترانه هنوز توی دستت بود. روسری آبی ترانه که حالا سرخابی شده بود . و ترانه نبود. ترانه مرده بود. یکی داشت از توی قهوه خانه ی عاشق ها می خواند:
گه گداخ داش بولاغا
سویی سرخوش بولاغا
بیرین سن دی بیرین من
توکاخ قان یاش بولاغا
دیروز . دیروز بود. دیروز بود و نبود. امروز بود. همین امروز لعنتی. یا دیروز بود. بود و نبود و کبود بود. کبود درد بود.ای دیروز نفرینی. ای دیروز بد. دیروز مرگ. دیروز اشک. دیروز درد. پس کو . آفتابمان کو. فردا کو. صبح کو. شب است . هزار هزار سال است شب است. توی آفتاب هم شب است. توی بلوار کشاورز شب است. توی شارلی ابدو شب است. توی بصره شب است. توی کابل شب است. توی نیس شب است. توی دوزخ هم شب است

شناسائی بیشتر سید میثم آقا سید حسینی به قلم خودش – اتو بیو کرافی

شهریور ۱۳۹۵

سید میثم

سید میثم آقا سید حسینی متولد ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۲ زاده شهرری

ادیب و سخنور،سیاستمدارو پژوهشگر.

تاکنون کتاب و کتابها هایی به رشته تحریر در آورده و منتشر کرده ام

(همه چیز برای یک اتفاق خوب) عنوان یکی از انهاست که در مورد شروع یک

رابطه بین پسران و دختران و در نهایت با ساده اندیشی به ساده زیستی و

خوشبختی آنها تبدیل خواهد شد که در ایران بسیار فروش بالا و در دنیای

مجازی بسیار استقبال از ان شد

(عمر گران )نام دیگری از کتابها هایی است که گذر عمر را به همه گوشزد

میکند که این کتاب هم با استقبال چشمگیری روبرو شد و از انجایی که در

زمینه روانشناسی است مورد استفاده دانشجویان رشته روانشناسی نیز قرار

گرفت

جنگل کارتونی

طمع

آرزو(رمان)که مجوزش لغو شد

دلسوخته

چاه و ماه

دوباره تجربه نکنیم

موفقیت فقط زیر سایه خدا

یک کتاب و چند داستان

دانسته های ندانسته

صلح و نوعدوستی میان ملت ها

با اشک چشم رنگ خدا را نباید شست

و…

ازجمله تالیفاتم هست

نمایشگاه های کاریکاتور با موضوع صلح و نوعدوستی آزادی بیان و مسایل روز

برگزار کردم

دو بار دور ایران را با دوچرخه زدم تا مشکلات مردم محروم و مناطق دور

افتاده را به عنوان سفیردوستی منعکس کنم

و شعرهایی را سروده و میسرایم تابلوهایی سو رئال می‌کشم و اندیشه هایم از

دنیای امروز پا فراتر به آینده گذارده و ابن نیز نشان دهنده و تکان دهنده

افکار است که جویای حقیقت های تازه و انرژی های خارق العاده در بشر

هستند این همان مسیری است که همگان را بزودی به حیرت و تعجب وا میدارد

بزرگترین تابلوی آبستره جهان را کشیدم در میدان انقلاب نمایش دادند و

بعد توسط هلال احمر که او را پشتیبانی کرد از بین رفت و پاره شد. تابلوهای

نقاشی ام در پیچیدگی اندیشه در جشنواره ها نه شرکت داده میشد نه بازگشت

داده میشد و ضمن مراجعه و پیگری جواب تهدید امیز داده میشد

و پشتکاری عجیب در من نهادینه شده شبانه روز در تلاش هستم تا قله اهدافم

را فتح کنم کارهای زیادی انجام دادم در جهت بشریت و اکنون از فعالین حقوق

بشر در رده های بالا هستم