گذرگاه اسفند ماه ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۵

عکس دریا
رمان تابستان آن سال


گذرگاه اسفند ماه –
شماره ١۴۴

این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است
********************************

 دکتر محمود کویر – هوشنگ رئوفی – ندا ایرانی – اشرف علیخانی-  صفیه ناظر زاده – خالد با یزید ( دلیر )- محمد تقی اسماعیلی – غنچه قوامی – صادق شکیب – خسرو باقر پور – نیما یوشیج – س. سیف – مازیار مهرزاد -رهی معیر – سایه اقتصادی نیا  –
رحیم سینائی – اصغر فرهادی – عبدالله موحد -علی فیض آسا – وحید رجبی – محمد رضا جنتی – دکتر منصور رستگار فسائی
مایکل هیلمن – آقا سید میثم آقا سید حسینی – مهرداد اکبری – شهره احدیت – محمود صفریان – ابراهیم گلستان – عیدی نعمتی   

بریده ای از یک احساس – از یک ئی میل

اسفند ۱۳۹۵

اولین بار که او را دیدم در سالن انتظار اوین و محل کار من بود. از زیر چادری که ناشیانه بسر کرده بود. فقط می توانستم قرص صورتش را ببینم. شاید هم از نگاه های برادران پاسدار دیگر و اشاره هایی که بهم می کردند متوجه حضورش شدم. اجزائ این صورت بقدری خوش ترکیب و متناسب بود که تنها چند ثانیه نگاه به آن میتوانست درونت را به آتش بکشد. اشتباه نشود من دختران و زنان زیبا در این پست، فراوان دیده بودم ولی آنچه آنروز دیدم برایم غیر قابل باور بود. مگر می شد این همه زیبایی طبیعی بدون کمترین آرایشی در یک نفر جمع شده باشد. آنروز داوطلب کمک در بین همکاران زیاد شده بود ولی در بخش، من ارشدیت داشتم و بنا براین وقتی به سمت او رفتم و علت آمدنش را جویا شدم و صدایش بگوشم خورد احساس کردم چیزی در درونم فرو ریخت. برای مدتی در دنیای تخلیل فرو رفتم و وقتی متوجه شدم که منتظر جوابی از طرف من به صورتم نگاه می کند. شرم تمام وجودم را فرا گرفت. در دل از خدا طلب بخشش کردم. طی چند دقیق ای که برای کمک به او مشغول بودم نگاه معنی دار برادران دیگر را بخوبی حس میکردموقتی چادراز سرش پایین افتاد مثل طاووسی که پرو بالش را برای جفتش باز میکند با ظرافت خاصی آنرا دو باره سر کرد و با جسارتی که کمتر انتظار میرفت به گفته هایش ادامه داد. این حادثه اگر چه از نظر او اهمیتی نداشت ولی از نظر هر بیننده ای که در آن سالن حضور داشت اندامی تراشیده و متناسب زیبا یی آسمانی او را بحد کمال میرساند. وقتی رفت احساس کردم بخشی از وجودم را با خود برده است. این همه آنچنان برق آسا و تند اتفاق افتاد که مدتی گذشت تا متوجه شدم خورشیدی طلوع کرد و در مقابل چشمان حیرت زده من و جمعی دیگر ناپدید شد. شعفی توام با حسرت سراسر وجودم را فراگرفته بود. شعف از اینکه درجایگاهی بودم که میتوانستم خودم را در پناه این خورشید گرم کنم و حسرت از اینکه با این سرعت از کنارم رفته بود.

باید اعتراف کنم که پی گیری کارش نه بخاطر انسان دوستی من ونه کمک به همنوع بود بلکه بیش از هر چیز ناشی از دلبستگی بود که از دیدنش در وجود من ریشه دوانده بود. لحظه ای  نمی توانستم او را از ذهنم دور کنم. نیروی مرموزی مرا به سمت این موجود زیبا می کشاند. معادله ساده ای در ذهنم بوجود آمده بود که اگر به جواب منفی می رسید همه چیز را برایم بی معنی و بی رنگ می کردو اگر به پاسخ مثبت منتهی می شد همه معادلات مجهول زندگی مرا هم به پاسخ درستی می رساند.

پیگیری کار او برای من ماموریتی شد که شایعات و شوخی های توهین آمیزی را برایم به ارمغان آورد ولی بسیاری از این تمسخر ها ناشی از حسادت بود. متلک هایی از این قماش که خرشانس هستمو ” “برادر عاشق شدهقابل تحمل ترینشان بود. اهمیت نمیدادم تنها فرمانده ام هشدار میداد که کاری نکنم که آبرویی را که برای خودم کسب کرده ام از بین ببرم. همچنین هشدار می داد که مرتکب گناه کبیره نشویباید اعتراف کنم که سراسر وجودم در تب عشق این دختر می سوخت و نمیدانستم چگونه آنرا بیان کنم که جواب رد به سینه ام نخورد. میدانستم که این بد ترین موقع برای بیان این احساس بود و وقتی پریشانی حال او و مادرش را می دیدم هر نوع فکری برای بیان احساسم فورا از سرم خارج می شد. آنچه بیش از بیش مرا آزار می داد دید منفی او به تمامی آن ارزش هایی بود که مرا می ساخت. ارزش هایی که از نظر او سراسر باطل و مسخره بنظر میرسید. البته این را با من به صراحت مطرح نکرده بود ولی اطلاعاتی که از او و دیدگاه خود و خانواده اش داشتم غیر از این نمی گفت.

از خودم سوال میکردم اگر مثلا برای پاسخ مثبت دادن بمن از من بخواهد که کارم را رها کنم و بصورت یک شهروند غیر مکتبی در بیایم آیا قادر به چنین کاری خواهم بود. گاهی پاسخی که در ذهنم به این سوال میدادم خودم را بوحشت می انداخت. احساس میکردم در گرداب عشق او مثل مورچه ای که در تاس لغزنده گرفتار شده هر چه تلاش می کنم بیشتر بدام می افتم. بارها درکنار قبرستان شاهد بدام افتادن مورچه بی چاره و بزیر خاک کشیده شدنش بوده ام. خودم  را مقابل احساسی که برای او داشتم ذلیل و زبون می دیدم. با این حال مثل تندی غذای خوش مزه ای از این همه لذت می بردم. وقتی در کنارش بودم صدای نفس هایش مثل نسیمی از بهشت روح و روانم را جلا می داد. وقتی حرف میزد دلم میخواست تمام صدا های دیگر خاموش می شد تا تمامی آنچه از دهان زیبای او بیرون می اید مثل دارویی شفا بخش نوش جان کنم. وقتی راه میرفت احساس می‌کردم دلم می خواهد زمینی را که بر روی آن قدم گذاشته بود، ببوسم. دیوانه وار عاشق او بودم و احساس می کردم که باید او را برای همیشه از آن خود کنم . دلم نمی خواست این پرنده زیبا در آشیانه کس دیگری اسکان بیابد. نه این برای من غیر قابل تصور بود. ولی من حافظ و پاسدار سیستمی بودم که پدرش را در بند کرده بود و نمی دانستم این تضاد را چگونه باید حل کنم . تمرکزم بکلی از دست رفته بود. وقتی در کنارش بودم مثل اینکه هیچ چیز دیگر برایم اهمیت نداشت و هیچ مانعی نبود که بتواند سر راه من برای تصاحب او قرار بگیرد.

روزی که برای رساندن او و مادرش به اصفهان داوطلب شدم نمیدانستم چرا به این کار تن داده ام ولی میدانستم نیروی مرموزی که اولین بار بود در زندگی تجربه می کردم مرا بی اختیار به سمت او سوق می دهد. وقتی در خانه را بروی من باز کرد احساس کردم در برابر زیبا ترین مخلوق خدا ایستاده ام ونمیدانستم خواب هستم و این یک رویاست و یا حقیقت دارد. من چه سعادتمند بودم که می توانستم در کنار این دختر زیبا و با شخصیت قرار بگیرم. ملاقات و آشنایی با او تمامی تصاویر نادرستی را که از بچگی در باره جنس مونس  به کله من فرو کرده بودند بهم ریخته بود. وقتی حرف می زد در کلامش صداقت و صلابت خاصی بگوش می رسید. جواب هایش ساده صریح و سنجیده بود حتی وقتی شوخی میکرد ذره ای سبکسری دختر های هم سن و سال خودش را بروز نمی داد. وقتی را جع به او با مادرم حرف میزدم دهانش از تعجب باز مانده بود و از اینکه در باره یک زن با چنین احترامی حرف می زنم مبهوت مانده بودو اصرار داشت زنی را که قلب تنها فرزندش را این چنین ربوده است هر چه زودتر ملاقات کند.

در طول مسیر تهران به اصفهان چند بار توقف کردیم و همانطور که شرط قبلی گذاشته بودند اجازه خرج کردن بمن ندادند و من از این بابت قدری احساس ناراحتی می کردم ولی بروی خودم نمی آوردم. خیلی زود مادر و دختر بمن فهمانده بودند که اهل تعارفات معمول نیستند. هر بار که این شرط را فراموش میکردم و میخواستم پول غذا و یا چیز دیگری را بدهم نگاه معنی دارشان مرا برجای خودم می نشاند. با هوشی که در او سراغ کرده بودم می دانست که من اسیر او هستم و چاره ای جز اطاعت فرمانش ندارم.

وقتی به اصفهان رسیدیم تقریبا هوا تاریک شده بود و مستقیما به سمت هتل شاه عباس رفتیم و او مرا در کنار مادرش تنها گذاشت و خودش ترتیب گرفتن هر دو اتاق را داد. اتاقی دو تخته برای خودش و مادرش و اتاق مجاوری هم برای من. قرار بر این شد که هر کدام در اتاق خودمان قدری استراحت کنیم و بعد برای صرف شام به سالن غدا خوری هتل برویم.

وقتی برای شام آماده شدیم از همیشه زیبا تر بنظر می رسید. آرایش ملایمی بر چهره داشت ابروهای کاملا شرقی و کمانی شکل با سایه چشمی تیره رنگ سیاهی چشمان زیبایش را صد چندان می کرد. لبهایش با رنگ قرمز بسیار تیره ای هر عاشق بیچاره ای را درآرزوی بوسیدنش به رویاهای دور سوق میدادروسری زرشگی رنگی که بسر داشت تنها بخش کوچکی از موهایش را می پوشاند و از اینکه در مقابل این همه قانون شکنی توان اعتراض نداشتم احساس بدی هم نمی کردم گویی من تنها کسی هستم که شاهد دیدن این همه شده ام. مادرش هم دست کمی ازدخترش نداشت و بخوبی می شد فهمید که او این همه زیبایی را از چه کسی به ارث برده است. کارکنان هتل لحظه ای از نگاه کردن به این دو موجود زیبا غفلت نمی کردند بطوریکه غیرت من کم کم داشت سر ریز می کرد ولی می دانستم باید به این وضعیت عادت کنم.

شام را در محیطی نسبتا آرام صرف کردیم. و به پیشنهاد او بعد از شام برای قدم زدن به بیرون هتل رفتیم. مادرش با پوزش از هر دوی ما اعلام کرد که برای استراحت و خواندن رمانی که در دست داشت به اتاقش باز می گردد.

همراه او در خیابان کنار هتل به قدم زدن پرداختیم. دلم می خواست راز دلم را برای او بر ملا کنم ولی از اینکه شرایط مناسبی نبود خود داری کردم. صدایش مثل نسیم پوستم را نوازش میداد.

         گفت نمی دونی من و مادرم رو چقدر مدیون خودت کردی. بودن با تو در این شرایط حساس و دروی از پدرم آرامش خاصی بمن میده. با بودن تو نگرانی این بلاتکلیفی را کمتر احساس می کنم. فردا روز خاصی برای من و مادرم هست و می خواهم تمام حواسم را متمرکز کنم به ملاقات پدر و اگر خواستی در باره موضوع دیگری با هم حرف بزنیم فردا شب شاید وقت بهتری باشد.

وای که این دختر چقدر باهوش بود و تنها با نگاه کردن به رفتارم افکارم را قبل از اینکه بیان کنم مثل آیینه ای می خواند.

         بله عزیزم حرف دارم ولی حق با توست و امشب برایش شب مناسبی نیست. فقط بگویم که بودن با تو برای من افتخار بزرگی است….

انگشت اشاره اش را به علامت سکوت بر روی لبهایش قرار داد و مرا از ادامه حرفی که می خواستم بزنم باز داشت. نیم ساعتی که با هم قدم زدیم شاید بهترین نیم ساعت زندگی من بود. دلم می خواست زمان متوقف بشود و من تا پایان دنیا فقط با او در کنار او راه بروم، حتی اگر اجازه نداشته باشم احساسم را برایش بیان کنم.

به هتل برگشتیم و در کنار در اتاق آنها برا ی اولین بار دستش را برای دست دادن و شب بخیر گفتن بطرفم دراز کرد. نمی دانم بر مبنای کدام پایه اعتقاداتم پشت دستش را بالا آوردم بوسیدم. ترس از واکنش ناهنجاراو تمام وجودم را فرا گرفت ولی با کمال تعجب تنها لبخند زیبائی را روی لبهایش در نور کم داخل راهرو مشاهده کردم و صدایی که بمن شب خوش می گفت.

بداخل اتاقم خزیدم و سرم را که از شدت هیجان در حال انفجار بود از خوشحالی در میان دستانم گرفتم و مثل کودکی گریستم. هم شاد بودم وهم نگران ازاینکه این همه می توانست تنها سرابی زود گذر باشد

تابستان آن سال – محمود صفریان

اسفند ۱۳۹۵

رمان « تابستان آن سال » نوشته محمود صفریان داستانی است از  جوانی که زندگی آرامی دارد و تلاش می‌کند که بیشتر به آن سرو سامان بدهد.
بی‌خبر از آنچه در کمین است. گمان نمی‌کند کار ش که توزیع یخ است و  البته کار  متعارففی هم  نیست.   بخاطر اینکه مامورتش در محلی خاص است چنان در گرد بادی گیر ش بیندازد که چون مرداب تلاش هایش بیشتر فرو  ببردش
دوستداران نوشته‌های این نویسنده می‌گویند که همچون سایر کتاب‌هایش نفس گیر و رخدادهایش خارج از انتظار است.
در اوایل یک تابستان آغاز می‌شود و تا پایان همین فصل دوام می‌آورد و بعد چنان می‌شود که نباید بشود
رمانی است در حدود ۱۱۰ صفحه تا راحت بشود حملش کرد و در هر فرصتی بشود خواندش
«
تابستان آن سال » روان و راحت خوان است و برگی است از زندگی و عشق و ماجرا هائی که در بین این دو رخ می دهد

عکس دریا

راه اندازی گروه خبر چین- تشویق به جاسوسی علیه دوستان

اسفند ۱۳۹۵

بسیج ۱۸ هزار نفر برای کنترل سایت های اینترنتی

معاون دادستان کل کشور از راه اندازی بسیج در فضای مجازی خبر داد و گفت: حدود ۱۸هزار نفر به صورت داوطلبانه گزارش رصد سایت های متخلف را به دادستانی کل گزارش می کنند.

به گزارش ایلنا، عبدالصمد خرم آبادی معاون دادستان کل کشور در امور فضای مجازی با اشاره به راه اندازی بسیج در فضای سایبر اظهار کرد: حدود ۱۸هزار نفر به صورت داوطلبانه فضای مجازی را رصد می‌کنند و مواردی که شاهد ارتکاب تخلف از سوی سایت ها و شبکه های اجتماعی باشند به دادستانی کل کشور گزارش می‌کنند.
وی افزود: یکی از منابع اصلی برخورد کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه با سایت‌های متخلف همین گزارش‌های داوطلبانه مردمی است.
معاون دادستان کل کشور در رابطه با نحوه همکاری با این نوع بسیج در فضای مجازی خاطر نشان کرد: افراد می‌توانند با مراجعه به سایت internet.ir و دسترسی به قسمت کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه گزارشات خود را ارسال کرده و اعلام همکاری داوطلبانه کنند.

پاسخی کوتاه به یک نوشته – محمود صفریان

اسفند ۱۳۹۵

بزرگوار دوست نویسنده‌ام بسیار ممنونم که وقت گذاشتید کتاب من را خواندید و از آن بیشتر متنی هم در موردش نوشتید که با دقت خواندم چون اعتفاد دارم هر نقدی قلم نوسنده را صیقل می‌دهد و
کارهای بعدی او را تمیز تر می‌کند اما اگر اجازه بدهید بسیار کوتاه مطالبی را بنویسم

باید توجه داشت  پای عشق در میان که باشد «بیستون » را هم می کند
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
بسیار داشته‌ایم که دختر پادشاهی با یکی از افراد پایین جامعه ازدواج کرده است
وقتی بهر دلیل حالا بایک نگاه یا به دنبال مدت‌ها دید زدن نرگس عاشق نجف می‌شود و این قدرت
عشق است که او را «نجف خان » و شاید حتا «شاه نجف » هم می کندبی توجه که او چوپان است یا هر مرتبه دیگر اجتماعی که داردمن عشق را نیروی محرکه بسیار قوی می دانمفروید می‌گوید اگر ساختمانی مثلن در یکسال ساخته می‌شود همان ساختمان را اگر عشاق بسازند شش ماهه تمام می شود
مولانا می‌گوید عشق اسطرلاب اسرار خداست

بنظر من لزومی ندارد ریز مشخصات همه ی کاراکتر ها در کتاب آورد چون دقیقن رمان با روزنامه که خبر
یک قتل را منتشر می‌کند تفاوت اساسی دار که همه ی مشخصات قاتل و مقتول را کامل می نویسد
یادم می‌آید که در نقدی دیگر دوست نازنین نوسنده  ای گفته بود لزوی ندار در
مورد هر مطلب در دیتیل صحبت شود فرصت باید داد تا خواننده هم خودش فکر کند

یادم می‌آید که در داستان زندگی یکی از سرمایه داران بزرگ خواندم که شاگرد قهوه چی بوده است در جائی که بعدن می‌شود بلوار الیزابت یا بلوار کشاورز و با حقوق شاگردی و انعام هائی که می گرفته زمین‌های آنجا را که بسیار ارزان بوده می‌خرد و بعد شانسش می‌زند آنجا می‌شود یک بلواری شیک
در مورد زبان داستان استاد شما بهتر می‌دانید که هر داستانی هم می‌تواند لحن و لهجه و نوع حرف زدن کاراکتر ها را عین بیاورد . هم میتواند در روال زبان متعارف نوشته شود .من معمولن در داستان هایم از هر دو روش استفاده می کنم
باز شما بهتر می‌دانید که هر نویسنده سبک و سیاق خودش را دارد . بعضی‌ها بسیار به ریزه کاری ها می پردازند ولی بعضی دیگر سهمی هم به تفکر خواننده می‌دهند ولی الزامن هر نوشته‌ای چنان نیست که ما می‌خواهیم
من در ایران در یک کمپانی بزرگ داروسازی کار می‌کردم و هرماه به نقاط متخلف برای سرکشی می‌رفتم در طبس هم بودم آن هم پس از زلزله در آستانه انقلات اسلامی و شاهد مواردی بودم که برای مسائل مختلفی از هلیکوپتر استفاده می شد….من تقریبن همه داستان هایم رگه هائی از
واقعیت که خود شاهد بوده یا دخالت داشته‌ام دارند. مثلن در جدیدترین رمانم بنام تابستان آن سال شاید حدود بیشتر از نصفش را خودم بوده‌ام و طبیعی است که نمی اوانم خلافش را بنویسم
بکبار دیگر از توجه و صرف وقتت سپاسگذارم و اعتراف می‌کنم که از آن آموحتم

انقراض نسل بشر- احمد قندهاری

اسفند ۱۳۹۵

ahmad

می‌توان انقراض بشر در آینده‌ای نزدیک را به سه صورت بررسی کرد:

۱نابودی جهان به وسیله بمب‌های اتمی

۲نابودی جهان به وسیله عوامل طبیعی همانند بدی آب و هوا (عصر یخبندان) یا گردبادهای عظیم و یا آتشفشانهای فعال بسیار بزرگ که این وقایع خود مشکلاتی برای نوع بشر بوجود می‌آورد و خطر از بین رفتن آنها را محتمل می‌سازد.

۳یکی دیگر از دلایل انقراض بشر می‌تواند بیماریهای واگیردار و عفونی باشد که فقط ممکن است تعداد کمی از انسانها از این بیماری جان سالم به در برند.

همانگونه که تکنولوژی رو به پیشرفت است، افراد یا دولتهای ستیزه‌گر جهانی ممکن است از تکنولوژی سوء استفاده کنند و برای سایر ملل و همچنین خودشان خطراتی فراهم آورند. این در حالی است که تکنولوژی به صورت بالقوه و ذاتاً انسان را رو به تعادل می‌برد و سرکشی برخی انسانها به خاطر جاه طلبی آنها است.

خطراتی که می‌تواند باعث انقراض نسل بشر یا نابودی کره زمین شود (به نقل از “بنیاد چالش‌های جهانی” و “موسسه آینده بشریت”):

تغییر شدید آب و هوای زمین

اگر تغییرات آب و هوای زمین از پیش بینی‌ها شدیدتر باشد، چرخه بازخورد ممکن است متوسط دمای کره زمین را ۴ تا ۶ درجه نسبت به دوران ماقبل صنعتی بیشتر کند و در نتیجه گاز متان از پرمافراست (زمین‌های یخزده سیبری) متصاعد شود یا جنگل‌های آمازون به علت عوامل بیماری‌زا یا باران‌های اسیدی از میان برود. گرم شدن هوای زمین به کشورهای در حال توسعه آسیب شدیدتری خواهد زد و اگر این گرم شدن شدید باشد این کشورها ممکن است کاملا غیرقابل سکونت شوند.

در این سناریو، احتمال قحطی و مرگ در ابعاد وسیع، فروپاشی اجتماعی و مهاجرت وسیع زیاد است. اگر تغییرات شدید در کشاورزی و صنایع وابسته به زیست بوم را در نظر بگیریم احتمال تنش جهانی و نابودی تمدن ها وجود دارد. تاریخ هم شاهدی بر این مدعاست؛ تغییرات آب و هوا در نابودی تمدن‌ها نقش داشته‌اند.

شیوع جهانی بیماریهای عفونی

تمام عواملی که برای شیوع یک بیماری کشنده و بسیار مسری لازم است هم اکنون فراهم هستند: غیر قابل علاج بودن (ابولا)، کشندگی نزدیک به صد در صد (هاری)، قابلیت سرایت بسیار زیاد (سرماخوردگی) و دوره نهفتگی طولانی (اچ‌آی‌وی).

اگر تمام این قابلیت‌ها در یک ارگانیسم جمع شود (همانطور که ویروس آنفلوآنزا توانسته برخی ویژگی‌های انواع دیگر ویروس را در خود جمع کند) آمار مرگ خیره کننده خواهد بود. با وجود پیشرفت دانش و امکانات پزشکی، سهولت سفر و تراکم جمعیت نسبت به زمانهای گذشته احتمال همه گیری عفونتها را بیشتر کرده است.

جنگ اتمی

احتمال جنگ اتمی بین آمریکا و روسیه به نسبت دوران جنگ سرد کاهش چشمگیری پیدا کرده، اما خطر جنگ اتمی تصادفی یا عمدی هنوز مرتفع نشده است. برخی حتی در قرن آینده هم ده درصد خطر برای جنگ اتمی قائلند. میزان خطر بستگی به این دارد که آیا این جنگ زمستان و یخبندان اتمی ایجاد کند یا نه. در جنگ اتمی لایه اوزون تخریب خواهد شد و توفان آتش شهرها را در خواهد نوردید و قحطی جهانگیر و جوامع نابود خواهند شد.

این موضوع می تواند به جنگ جهانی سوم مربوط باشد که علاوه بر تاثیرات فاجعه بار زیست محیطی و انسانی، منجر به زمستان و یخبندان اتمی شدید در سطح کره زمین می گردد.

نابودی زیست‌بوم

اگر تغییری بسیار شدید و دائمی در ظرفیت اکوسیستم برای زندگی تمام موجودات ایجاد شود ممکن است انقراض موجودات در سطحی وسیع رخ دهد و انسان نیز به عنوان یکی از موجودات طبیعت تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.

البته بشر ممکن است سبک زندگی فعلی خود را در یک اکوسیستم نسبتا مستقل با هزینه نسبتا کم حفظ کند، اما در صورت بحران زیست بوم انجام چنین کاری یک چالش تکنولوژیک خواهد بود که البته در کنار آن مسئله اخلاقی هم مطرح می شود.

فروپاشی نظام جهانی

فروپاشی نظام مالی و اجتماعی در سطحی وسیع تبعات بسیار گسترده ای خواهد داشت. فروپاشی نظام های مالی معمولا با ناآرامی اجتماعی و هرج و مرج همراه است. نظام مالی و سیاسی دنیا شبکه ای درهم پیچیده و ظریف از عوامل مختلف است که آنها را در مقابل فروپاشی سیستم آسیب پذیر می کند. بنابراین با اینکه اجزاء سیستم تک تک قادر به انجام وظایف خود هستند، فروپاشی سیستم آنها را در وضعیت آسیب پذیری و ناکارآمدی قرار می دهد.

چنین پدیده هایی پیش از این در زیست بوم، نظام مالی و زیرساخت های اساسی مثل نیروگاه ها مشاهده شده است. احتمال چنین فروپاشی‌ای وقتی زیاد می شود که سیسمتهای مستقلی که به هم وابسته هستند زیاد باشد.

آتشفشانی عظیم

همچنین ببینید: ابرآتشفشان و زمستان آتشفشانی

هر آتش فشانی بالقوه می تواند معادل هزاران کیومتر مکعب گدازه و خاکستر فوران کند. خطر وقتی است که ذرات هواپخش و گرد و غبار به لایه های بالای جو برسند. اگر این اتفاق در میزان وسیع رخ دهد، این ذرات نور خورشید را جذب و “زمستان آتشفشانی” ایجاد خواهد شد. فوران آتش فشان پیناتوبو در سال ۱۹۹۱، دمای سطح زمین را در عرض سه سال نیم درجه سانتی گراد کم کرد. گمان می رود که فوران آتش فشان توبا که حدود هفتاد هزار سال پیش رخ داد، دمای کره زمین را به مدت دو قرن کاهش داده باشد. تاثیر چنین آتش فشان هایی را می توان با انفجار اتمی مقایسه کرد. فوران آتش فشان می‌تواند شدیدتر از انفجار اتمی باشد اما احتمال ایجاد توفان آتش بسیار کمتر است.

برخورد یک سیارک بزرگ با زمین

برخورد سیارک هایی با قطر بیش از پنج کیلومتر هر بیست میلیون سال یک بار اتفاق می افتد اما انرژی‌ای که آزاد می شود صدها هزار برابر قویترین بمب اتمی موجود است. چنین برخوردی می تواند منطقه ای به مساحت کشور هلند را نابود کند. اما خطر برخورد سیارک به تاثیر مستقیم برخورد خلاصه نمی شود. گرد و غبار حاصل آن می تواند خورشید را بپوشاند و “زمستان اصابت” ایجاد کند. غذا کم و قحطی و مرگ گسترده خواهد بود و احتمال بی ثباتی جوامع وجود دارد.

دستکاری در زیست شناسی

همچنین ببینید: دستکاری ژنتیکی و جنگ بیولوژیک

طراحی و ساخت سیستم ها، موجودات و ابزارهای بیولوژیک با هدف مشخص کاربردهای فراوانی خواهد داشت. فعلا دخالت بشر در نظام موجود و دستکاری در خود-تنظیمی این سیستم ها در مراحل اولیه است، اما به سرعت پیشرفت می کند. یکی از خطرناکترین عواقب می تواند طراحی و ایجاد ارگانیسم بیماری زایی باشد که انسان یا یک جزء بسیار حیاتی زیست بوم را هدف قرار دهد. چنین اتفاقی ممکن است از دل صنایع نظامی یا شرکت‌های تجاری بیرون آید یا محصول جنگ تروریستی یا جنگ بیولوژیک باشد (مثلا از راه تحقیقات مشروعی که محصولات با کاربرد دوگانه تولید می کنند). شاید هم این ارگانیسم‌ها به طور تصادفی یا عمدی از یک آزمایشگاه تحقیقاتی به بیرون راه پیدا کند. اگر یک ارگانیسم مهندسی شده، وارد زیست بوم یا نظام اقتصادی شود، عواقب آن بسیار وخیم‌تر خواهد شد.

نانوتکنولوژی

سلاح‌های کشتار جمعی

به کارگیری فرآیندهای تولید در سطح اتم یا مولکول به تولید محصولاتی جدید منجر شده است، مثلا ساخت موادی بسیار مقاوم یا مواد هوشمند. گسترش این فناوری باعث آسانی تولید سلاحهای متعارف یا سلاح های جدید خواهد شد چرا که تولید در سطح اتم، برای افراد و گروه ها امکان پذیر شده است.

خطر دیگر، استفاده از نانوتکنولوژی برای تولید سلاح اتمی است. اما از طرف دیگر بسیاری از معضلات فعلی دنیا را نانوتکنولوژی می تواند حل کند، مثل از بین رفتن منابع طبیعی، آلودگی محیط زیست، تامین آب سالم و حتی فقر. اما برخی درصدد تولید نانوماشین‌هایی هستند که قابلیت خودتکثیری داشته باشند، چنین ماشین هایی ممکن است تمام منابع طبیعت را مصرف کرده و خطری عظیم ایجاد کنند.

هوش مصنوعی

هوش مصنوعی هوشی است که ماشین یا نرم افزار از خود نشان می دهد تا محیط اطرافش را شناسایی و احتمال موفقیتش را افزایش دهد.

چنین هوش هایی را نمی‌توان به آسانی کنترل کرد، کنترل هوش مصنوعی هم برای سازنده دشوار است هم برای دیگران. اگر انگیزه استفاده از این فناوری ارزش های انسانی نباشد، ممکن است به جهانی بدون انسان ختم شود. هوش مصنوعی پیشرفته می تواند خطری منحصر به فرد ایجاد کنند که به انقراض بشر منجر شود. اما این فناوری قابلیت آن را دارد که راه حلهایی استثنایی برای مشکلات بشر هم پیدا کند. یکی از احتمالات اسکن کل مغز انسان و تولید و قرار دادن آن در داخل یک ماشین است، به این ترتیب هوش مصنوعی می تواند مغز طبیعی بشر را بسازد که در این صورت کاربردهای زیادی خواهد داشت.

بد اداره کردن جهان

در اداره جهان دو نوع فاجعه ممکن است اتفاق بیفتد: ناتوانی در حل مشکلی بزرگ که قابل حل است یا ایجاد مشکلاتی تازه به مراتب بزرگتر از مشکلات موجود.

برای مشکل نخست می توان به عنوان مثال به ریشه کن نشدن فقر مطلق اشاره کرد و برای مورد دوم به ایجاد یک حکومت خودکامه جهانی. تغییر فناوری، سیاست و اجتماع می توانند به نوع جدیدی از حکومت منجر شود که می تواند بهتر یا بسیار بدتر از نمونه های کنونی باشد. پیش بینی این فجایع حکومتی دشوار است و برای سنجش پیامدهای آن باید به پرسش هایی از این دست پاسخ داد: آیا یک حکومت خودکامه جهانی فاجعه ‌بارتر است یا تداوم فقر یا مرگ میلیونها نفر یا فروپاشی تمدن‌ها؟