گذرگاه فروردینماه -اول بهار

فروردین ۱۳۹۳

گذرگاه آغاز بهار…سلامی چو بوی خوش ِ نوروزی

شماره ۱۴۹- فروردینماه ۱۳۹۳
در سیزدهمین سال انتشار
شماره ۱۴۹ گذرگاه، حاصل همت این یاران است
********************************************
عمو مهر داد -مهتاب خرمشاهی – رضا اغنمی – سعید بر آبادی – نسرین ظهیری – دکتر قاسم رزازی – شورای نویسندگان – ابوالفضل سپاسی – محمود صفریان – دکتر بیژن باران- شهلا زرلکی – حمید آقائی – زهره شریفی – مهران رفیعی – خسرو باقر پور- عیدی نعمتی – مسعود ناصری – توران رئیسی – علیرضا میبدی – شاهرخ رئیسی -

بهار و نوروزی دیگر

فروردین ۱۳۹۳

بهار و نوروزی دیگررا که ” تا هستیم وهست دوستش داریم” و قرار است که تا زمین می چرخد باشند و بیایند و جان و جهان را پر از سبزه و گل و رنگ وعطر، کنند، بر همه ی شما عزیزان نازنین پر برکت و همراه با سلامتی و شادی باشد…
دستان گرم تک تک شمارا می فشاریم و بر شانه هایتان بوسه می زنیم.
الیسا تنگسیر – محمود صفریان و همه ی یاران گذرگاه.

لجاجت زمستان

فروردین ۱۳۹۳

سیطره ی زمستان لجوج هنوز راه بندان شکوه بهار است. اگر بشود جلوی تابش آفتاب را با کاه گل مسدود کرد لجاجت زمستان در مصاف با بهار بجائی خواهد رسید.
و با هر سیطره و لجاجتی اگر بشود گامهای آهنگین و پیش رونده بهار را زمانی کوتاه کُند کرد، و لی هیمنه ی ورود نوروز را ” عید نوروز را ” هیچ نیروئی قادر به هماوردی نیست. می آید و با خود امید و شکوفائی و سر سبزی و عطر دل انگیز گلها را می آورد ” گلهائی که نمونه اش را در بخش عکس گذرگاه می بینید “

عید نوروز می آید و با خود سال را نیز نو می کند، پس سال نو بر همه ی شما مبارک و میمون باشد. برایتان شادی و سلامتی و دل خوش آرزو داریم.

پرستوها

فروردین ۱۳۹۳

پرستو های شهر ما هم یاد گرفته اند که بی توجه به ناله های سیاه جغد ها که می خواهند بهارتیره باشد نه روشن، اعتنا نکنند و چون همیشه بهار را به منقار بگیرند و به سر زمین روشنائی نور که با نوروز غرقابه گل می شود کوچ کنند.
پرستو ها چون در اوجند صدای کلام های دروغین را نمی شنوند و سر مست فریب نمی گردند و بی مسما و مضحک به رقص و پای کوبی در نمی آیند…پرستو ها خوششان نمی آید کسی به ریش نداشته شان بخندد.
با پرستو های عاشق بهار، شادمانه نوروز این سند هویت را به شما شاد باش می گوئیم.

برایتان سلامتی و دل شاد و رونق متعارف زندگی را آرزو داریم

لب خط محله ای حوالی میدان شوش جایی که حاجی‌فیروزها درسخوان می‌شوند – زهره شریفی

فروردین ۱۳۹۳

مجله مهر-این تنها چند دقیقه ای از زندگی کودکانی است که هر روز در روزهای آخر سال از صبح تا شب را در خیابان های تهران به شکل و شمایل حاجی فیروز می چرخند تا ضرب و آواز بفروشند و نان شبی را برای خانواده ببرند تا مبادا شب که به خانه می روند با جمع نکردن پول کافی از دهان مادر فحش بشنوند و از دستان پدر کتک بخورند.
جواد ۹ سال دارد، وقتی به صورتش نگاه می کنی تنها برق چشمانش معلوم می شود. تمام صورتش را با واکس کفش سیاه کرده تا حاجی فیروزی شود برای من و شما و بلند بخواند: حاجی فیروزه سالی یه روزه…
دست چپش را با باند بسته. می گوید داشته با چاقو اطراف تنبکش را تمیز می کرده که حواسش پرت می شود و دستش را می‌برد اما مجبور است با همان دست بریده به سر کار بیاید و حاجی فیروز شود و تنبک بزند. می گوید بچه “لب خط” است و به همراه خانواده اش در اتاق کوچکی در همان محله زندگی می کند.

ادامه مطلب

در خانه اگر کس است یک حرف بس است – شورای نویسندگان

فروردین ۱۳۹۳

یا خیلی بی حوصله ایم ” شاید هم کم حوصله ” ، یا بی تفاوتیم، یا بنیانی بی توجهیم که در هیچ مفرگاهی که در اختیار داریم جز خودمان را نمی بینیم. و یا از حاسدانیم که پرده حائلش مانع دید وسیعتر و گستر ترمان می شود، و یا حتا ممکن است ترس جان و غم نان داشته باشیم.
هرچه هست اگر حواس پرتی نداشته باشیم کمی بیشتر از نوک بینی خود را خواهیم دید.
اهل قلم و نوشتن هستیم و در این زمینه کلی هم ادعا داریم اما کمترین نگاهی به اطراف خود نداریم ولی مرتب در بوق می دمیم که فلان روز بیائید و سیاحت کنید دارد فیل هوا می شود. سر در برف کرده به آسمانی که شکوه پرواز را به نمایش گذاشته است نگاه نمی کنیم. در حالیکه اگر در این وادی گام می زنیم و اهلش باشیم باید بدانیم که ” شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم ”
بدون داشتن الزایمر خود را به فراموشی زدن کلاه بر سر خود نهادن است…
گناه به گردن آن هائی است که پای عَلم نداشته ما سینه می زنند و هندوانه های شریف آبادی زیر بغلمان می گذارند و گمراهمان می کنند…بسنده می شوم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است