مانده از پائیز…هنوز خبر درستی از زمستان نیست – گذرگاه بهمن ماه

بهمن ۱۳۹۴

مانده از پائیز

مانده از پائیز…هنوز خبر درستی از زمستان نیست
گذرگاه شماره ١٧١ مربوط به بهمن ماه ١٣٩۴ در پانزدهمین سال فعالیت

این شماره گذرگاه، حاصل همت این یاران است
=============================

محمود صفریان-  دکتر محمود کویر – مهرداد اکبری – فرشته تیفوری – حسنا محمد زاده – فریدون مشیری – سعید شریفی – ضحی کاظمی – نیلوفر امینی – جهانگیر علیزاده – بهمن – کریم شفائی – احمد قندهاری -امیر هوشنگ برزگر –شهره احدیت – الهه مشتاق – ایرج گرگین – توران رئیسی–
فرنگیس اقراری–شکیلا شایسته
رحیم سینائی -صادق شکیب – ریحانه نعمتی -هوشنگ معین زاده – هادی خرسندی – فریبرز رئیس دانا –
-علی رادبوی

تونل زمان – محمود صفریان

بهمن ۱۳۹۴

100_2291
مثل فیلم هائی که بعضی از صحنه های گذشته را با ” فلش بک ” مجددن نشان می دهند، داشتم کتاب
” بیراهه ” را که دیروز به دستم رسیده است می خواندم …
” صبح یکشنبه است. خمار ِ کم خوابی دیشب هستم…”
که افتادم در تونل زمان و برگشتم به سالها قبل از آنچه که کشورم را از حال و هوای ئی که داشت انداخت و با بلدوزر زیر و رویش کرد.
…بوی دل انگیز گلهای ” پیچ امین الدوله ” بر پرچین باغها و روی لبه دیوار های خیابان اندیشه حالم را جا آورد…
اگر کشتی بان جهان بینی درستی داشت و تفرعن، در خود غرقش نکرده بود و ما را از یکسو لرزان و ترسان دستگاه امنیتی خود ” که دیدم عاقبت هم به درد ش نخورد ” نکرده بود و می دانست که برای مردم اکسیژن ِ آزادی نیاز است و بدون آن دارند خفه می شوند، ما امروز گرفتار این این هیولا نبودیم …
با این همه لب ریخته هائی داشتیم.
هنوز می توانستیم بعضی از جمعه ها در ” چاتانوگا ” جمع شویم و گپ و گفت دوستانه داشته باشیم.
با دوستان اهل حال به خانه محسن برویم ، شعر بخواندیم، در مورد کتابهای مختلف نظر بدهیم.
شاملو گلشیری و احمد محمود زنده بودند، دلکش و مرضیه وبسیاری دیگر می خواندند، دوستان خانمی که داشتیم زور حجاب کلافه شان نکرده بود، آراسته و شیک بودند. به قول آن دوست نازنین یهودی ام موسا به دین خودش بود عیسا هم به دین خودش، اصلن این حرف ها را نداشتیم. هر در زدنی می توانست صدای آمدن دوستی باش ونه هجوم ماموران…نمی دانسیتم خدا هم می تواند ” قاسم الجبارین ”
باشد. او را فقط رحمان و رحیم می دانستیم…
راحت کنار دریا می رفتیم و ادای اسکی روی آب را در می آوردیم. در پلاژ های مختلف کباب ” اوزون برون ” را با ودکا می خوریم.
خانواده ها دور هم جمع بودند و هر کدام در گوشه ای پرتاب نشده بودند. درد دوری و مرگ بی دیدار نداشتیم ” یا کم داشتیم ”
خنده را می فهمیدیم، عشق را می شناختیم…فحشا را در قالب صیغه نداشیم. چهار شنبه سوری را بی دلهره داشتیم، عید نوروز را بی دغدغه راه می انداختیم…وای که چه پرتابی شدیم. کاش از این تونل
بیرون نمی آمدم و کما کان در نرگس زار های جنوب گام می زدم و زندگی ام معطر و روشن بود.
کاش…

دکتر محمود کویر در مورد کتاب فصلی دیگر جنین نوشته است

بهمن ۱۳۹۴

mahmood kavir
با درود و مهر. دکتر صفریان نازنین. کتاب فصلی دیگر امروز بامداد به دستم رسید و در دو ساعت ، یک نفس آن را خواندم. داستانی عاشقانه و اندوهبار. داستانی پر کشش و خواندنی. داستانی که چون جویباری کوچک می آغازد و دامنه ها و تپه ها، سنگ و صخره ها را در می نوردد و چون شطی خروشان تو را با خود می برد. فصلی دیگر، کار تازه ی شما به راستی تازه است. به راستی فصلی دیگر در داستان نویسی ما و شماست. ادمی همراه قهرمانان داستان شما به تهران و ترکمن صحرا سفر می کند. با قوچک و آلتین به خوبی آشنا می شود. برای مراد دل می سوزاند و خود در داستان حضور پیدا می کند. داستان بسیار پرکشش و خواندنی است. به خوبی گره داستان بسته و در اوج با توانایی گشوده می شود.به عاشقان داستان پیشنهاد می کنم داستان را بخوانند. دستان پر تلاش شما را می فشارم. خسته نباشید. دست مریزاد

fasli-cover

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت هما ناطق

بهمن ۱۳۹۴

Homa_Nategh
هما ناطق (۱٣۹۴-۱٣۱٣) نویسنده ، پژوهشگر تاریخ ، فعال جنبش زنان و عضو دیرین کانون نویسندگان ایران روز یازدهم دی در پاریس درگذشت.

ناطق از جمله زنان روشنفکر و از پایه گذاران «اتحاد ملی زنان» بود. او نویسنده‌ای متعهد و فعال بود ، چنان که در سال ۱٣۵۶ در جریان انتشار نامه ی سرگشاده‌ی انتقادی خطاب به نخست وزیر وقت ، معروف به «نامه‌ی چهل نفره» ماوران امنیتی به ناطق و چند تن دیگر از نویسندگان و فعالان یورش بردند و آن‌ها را مورد ضرب و جرح قرار دادند.
از هما ناطق کتاب‌ها و مقاله‌های بسیار از جمله «حافظ خنیاگری، می و شادی»، «روشنفکران عصر مشرطه»، «تاریخ اجتماعی دوران قاجار» ، «کارنامه و زمانه‌ی میرزا رضا کرمانی» ، «کارنامه‌ی فرهنگی فرنگی در ایران» و … منتشر شده است.
کانون نویسندگان ایران درگذشت این محقق برجسته را به خانواده‌ی او ، دوستان و جامعه‌ی فرهنگی مستقل کشور تسلیت می‌گوید.

کانون نویسندگان ایران
۱۶/۱۰/۱٣۹۴

ادبیات جَنگ – ادبیات زندان – امیر هوشنگ برزگر

بهمن ۱۳۹۴

ما حالا علاوه بر ادبیات متعارفمان، ادبیانت جَنگ را هم داریم و ادبیات زندان را. و این هر دو را تا پیش از انقلاب حد اقل در این سطح و بدین گستردگی نداشتیم
همراه با بسیاری از آورده های دیگر، که بیشترشان نامیمون و نا مبارک بوده است، این دو، بنظر من در غنای ادبیات ما ره آورهای قابل توجهی بوده اند. هرچند علت وجودیشان لورده کردن اندام جامعه ما بوده است، و حاصل رخداد هائی هستند که بر ما، مردم ما، و بخصوص جوانان ما تحمیل شد. و ادبیات حاصل از آن ها باز تاب زخم های عمیق دو فاجعه جنگ و زندان های جمهوری اسلامی است
هر دوی این ادبیات آنجا که زبان حقیقت هستند، چشم و گوش وجدان جامعه را باز کرده است. به تعبیری می توان آن ها را ادبیات ” خبری ” نیزنامید چرا که هردو از نا دیده ها و نا گفته ها می گویند. و نثرشان و روانی بیانشان، و صداقتی که در سطر سطر خود دارند به واقع ادبیات ما را ” رئالیزه ” کرده اند. مستندند ولی در قالب ادبیاتی، پر کشش و خواندنی، و تاثیری چشمگیر در ازیاد خواننده داشته اند. ا.
ما بسیاری کتاب های ناب خاطرات زندان داریم، که خواندنشان قدرت نویسنده های آن ها را می رساند و می توان گفت از سوئی دیگر نسل آگاهی از نویسنده نیز در دامان این ادبیات پرورده شده است، که نوید بخش است
ما در ادبیات زندان بیشتر کتاب داریم. گاه کتاب های پر حجم، که به رمانی خواندی پهلو می زنند، ونیز چنان نوشته شده اند که پاره ای از قسمت های آن ها هم پایه  های داستان کوتاه ِقابل توجهی هستند
ولی ادبیات جنگ بیشتر بر پایه داستان های کوتاه است، و الهام بخش.
آقای صفریان همکار خودمان نیز داستان های زیبا و خواندنی
مرتضا و سر گرد ناصری…و
ماههای آخر
را از جنگ ایده گرفته است
آنچه از این دو ژانر ادبی در داخل کشور چاپ شده متاسفانه دخالت های گسترده و بنیانی وزارت سانسور، آن ها را از ارزش واقعی انداخته است و آنچه که به دست خواننده می رسد کاملن بی یال و دم و اشکم است. اما در عوض نشر در خارج جبران کننده بوده است بخصوص در مورد ادبیات زندان، که اصولن زادگاهش در برون مرز است.
خوشبختانه پاره ای از آن ها را بصورت کتاب های الکترونیک می توان بر روی سایت ها ی برون مرزی یافت. توصیه می کنم بیابید و بخوانید، این ها پاره های تن ادیبات ما هستند.

کتاب فصلی دیگر نوشته جدید محمود صفریان را خواندم – فرنگیس اقراری

بهمن ۱۳۹۴

قبلن بگویم که این تداوم انتشار کتاب های دکتر محمود صفریان شده است صدای بیدار ادبیات ما و یاد آور دورانی است که کتاب های متعدد و خوب و بی گرفتاری گرفتن اجازه مخصوص، جاری می شد در عروق جامعه، و هر کتابی درست همانی بود که نویسنده تحریر کرده بود بدون دستکاری و نظر ممیزینی که نمی توان قبول کرد می توانند در مورد همه ی کتاب ها نظر اصلاحی بدهند.
فصلی دیگر کتابی است که خواندنش خواننده را به شوق می آورد و سبب می شود که یک نفس بخواندش. البته مثل اغلب کتاب های این نویسنده هم شیرینی خواندن را دارد و هم رگه های تلخی که ذائقه را آزار می دهد. این شیرینی و آن تلخی چنان با تار و پود هائی بهم تنیده شده اند که وقتی سر برمی داری کامت را در خود گرفته است و تفکرت را به آنجا می کشاند که اگر نویسنده آن خودت بودی گریز دیگری داشتی؟
زیبائی کل داستان و چیدمان واژه ها بنحوی است که خوشایند است و گمان می کنی آنچه که نوشته شده است همانی است که بایستی نوشته می شد.
تعریف وجاهت که به دفعات در جای جای کتاب آورده شده است، توام با حسادت و خباثت و پیچ و خم های دیگر داستان به شکلی است که مرد اول داستان را به شک می اندازد و دچار وهم می کند، تا حدی که خواننده نیز نمی داند با او همراه شود و یا رهایش کند در دنیای خودش.
نمونه ای از نثر این کتاب که ضمنن از وجاهت نیز می گوید در صفحه ١۵چنین آمده است:

” وقتی درلابی هتل در انتظارش بودم، با اینکه یکبار در داروخانه و با روپوش سفید دیده بودمش، نگران اطراف را می پائیدم و بیم داشتم که بیاید و نشناسمش. چه تصورابلهانه ای، چون وقتی تقریبن همه ی سرها به سویش چرخید فهمیدم که دارد می آید. برخاستم تا متوجه بشود. چون او هم مرا فقط یکبار و به مدتی کوتاه دیده بود.
البته زیبائیش شاخصه چشمگیری بود که او را می شناساند.
رویم را چرخاندم و چند گام به سویش رفتم. ولی نگاه های کنجکاو چند نفری که در لابی بودند عذابم می داد.
دختری بغایت زیبا با سیمائی ترکمنی و بسیار شیک پوش با اندامی یگانه به رویم لبخند زد.
نگاهی خریدارانه به عروس احتمالی خانواده انداختم:
آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بر وجاهت او افزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی از ترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد. ”
مکان های داستان های محمود صفریان به خواننده امکان می دهد با شخصیت های داستان به نقاط مختلف همسفر شود، و بشود یکی از آنها، با آن ها شادی کند و در اندوهشان غرق شود. و گاه دلش می خواهد نظر بدهد و انتظار اجرا را هم دارد.
من دلم می خواست خیلی زود تر یکی از شخصیت های کلیدی همین داستان فصلی دیگر را از صحنه بیرون برانم چون به او شک داشتم.

” اگر ازدواج تو با من مشکل اوست بسیار از درک و دریافتش هم متاسفم و هم متعجب. گیریم که من نبودم، ولی با احساس بیان شده تو که او را برادر خود می دانی، و بسته بودن عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها را هم به وضوح و با دلیل منطقی رد کرده ای، نمی توانست با تو ازدواج کند، پس مشکلش چیست؟ ”
و کتابی که چنین خواننده را با خود ببرد حتمن صفات ویژه ای دارد.
نحوه انتخاب مکان های رخداد های همه یا قسمتی از هر داستان، خواننده را به این فکر وامیدارد که نکند داستانی واقعی را می خواند، در این صورت صفریان باید اگر نه جهانگرد که یک ایران گرد کارکشته ای باشد و سنگ صبوری مورد قبول که ابن همه داستان را برایش تعریف کرده باشند یا خودش یکی از بازیگران آن ها است.
حتا قبل از انتشار این کتاب، مجموعه کارهای محمود صفریان در ادبیات داستان نویسی به او جایگاه ویژه ای داده است. او تاکنون بیش از پنجاه داستان کوتاه و نیمه بلند و دو رمان دارد که پاره ای از آن ها در مرز شاهکار هستند، ومی تواند کارنامه بسیار خوبی برای او باشد.
چه می شود کرد که متاسفانه مردم ما میانه خوبی با کتاب خوانی ندارند. در حالیکه میانگین کتاب خوانی در پاره ای از کشور ها پنجاه دقیقه در روز است و در پائین ترین زمان که باعث تاسف کشور های اروپائی است، پانزده دقیقه در روز است ، ولی برای ما کمتر از یک دقیقه است. و مزید بر آن دیوارنا میمون حائل بین برون و درون کشورمان است که به دلایل زیادی بنظر نمی رسد برداشته شود.

” … رنگش کاملن پریده بود، وبا چشمانی بسته طاق باز روی تخت بیمارستان در حالی که به کندی نفس می کشد دراز کشیده بود و دو قطره اشک از گوشه های چشمان بسته اش به بیرون راه باز کرده بود، و دیدم که دارد زیر لب کلماتی را بیان می کند. جلو رفتم و با دقت گوش دادم شاید می خواست حرفی را با ما در میان بگذارد. متوجه شدم شعری را آرام تکرار می کن و اشک می ریزد:
” ای که در ساغر من باده ی غم ریخته ای
چند پیمانه ی دیگر بده، کم ریخته ای ” “

در مجموع کتاب فصلی دیگر کتابی است بسیار گیرا و خوش نثر و همانطور که گفته شده برای مراد که یکی از کاراکترهای اصلی است با دکتر آلتین زیبا که همسرش است در بر پاشنه متعارف نمی پرخد یا چنین تصور می شود. بنظرمن کتابی است خواندنی.

قبلن بگویم که این تداوم انتشار کتاب های دکتر محمود صفریان شده است صدای بیدار ادبیات ما و یاد آور دورانی است که کتاب های متعدد و خوب و بی گرفتاری گرفتن اجازه مخصوص، جاری می شد در عروق جامعه، و هر کتابی درست همانی بود که نویسنده تحریر کرده بود بدون دستکاری و نظر ممیزینی که نمی توان قبول کرد می توانند در مورد همه ی کتاب ها نظر اصلاحی بدهند.
فصلی دیگر کتابی است که خواندنش خواننده را به شوق می آورد و سبب می شود که یک نفس بخواندش. البته مثل اغلب کتاب های این نویسنده هم شیرینی خواندن را دارد و هم رگه های تلخی که ذائقه را آزار می دهد. این شیرینی و آن تلخی چنان با تار و پود هائی بهم تنیده شده اند که وقتی سر برمی داری کامت را در خود گرفته است و تفکرت را به آنجا می کشاند که اگر نویسنده آن خودت بودی گریز دیگری داشتی؟
زیبائی کل داستان و چیدمان واژه ها بنحوی است که خوشایند است و گمان می کنی آنچه که نوشته شده است همانی است که بایستی نوشته می شد.
تعریف وجاهت که به دفعات در جای جای کتاب آورده شده است، توام با حسادت و خباثت و پیچ و خم های دیگر داستان به شکلی است که مرد اول داستان را به شک می اندازد و دچار وهم می کند، تا حدی که خواننده نیز نمی داند با او همراه شود و یا رهایش کند در دنیای خودش.
نمونه ای از نثر این کتاب که ضمنن از وجاهت نیز می گوید در صفحه ١۵چنین آمده است:

” وقتی درلابی هتل در انتظارش بودم، با اینکه یکبار در داروخانه و با روپوش سفید دیده بودمش، نگران اطراف را می پائیدم و بیم داشتم که بیاید و نشناسمش. چه تصورابلهانه ای، چون وقتی تقریبن همه ی سرها به سویش چرخید فهمیدم که دارد می آید. برخاستم تا متوجه بشود. چون او هم مرا فقط یکبار و به مدتی کوتاه دیده بود.
البته زیبائیش شاخصه چشمگیری بود که او را می شناساند.
رویم را چرخاندم و چند گام به سویش رفتم. ولی نگاه های کنجکاو چند نفری که در لابی بودند عذابم می داد.
دختری بغایت زیبا با سیمائی ترکمنی و بسیار شیک پوش با اندامی یگانه به رویم لبخند زد.
نگاهی خریدارانه به عروس احتمالی خانواده انداختم:
آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بر وجاهت او افزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی از ترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد. ”
مکان های داستان های محمود صفریان به خواننده امکان می دهد با شخصیت های داستان به نقاط مختلف همسفر شود، و بشود یکی از آنها، با آن ها شادی کند و در اندوهشان غرق شود. و گاه دلش می خواهد نظر بدهد و انتظار اجرا را هم دارد.
من دلم می خواست خیلی زود تر یکی از شخصیت های کلیدی همین داستان فصلی دیگر را از صحنه بیرون برانم چون به او شک داشتم.

” اگر ازدواج تو با من مشکل اوست بسیار از درک و دریافتش هم متاسفم و هم متعجب. گیریم که من نبودم، ولی با احساس بیان شده تو که او را برادر خود می دانی، و بسته بودن عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها را هم به وضوح و با دلیل منطقی رد کرده ای، نمی توانست با تو ازدواج کند، پس مشکلش چیست؟ ”
و کتابی که چنین خواننده را با خود ببرد حتمن صفات ویژه ای دارد.
نحوه انتخاب مکان های رخداد های همه یا قسمتی از هر داستان، خواننده را به این فکر وامیدارد که نکند داستانی واقعی را می خواند، در این صورت صفریان باید اگر نه جهانگرد که یک ایران گرد کارکشته ای باشد و سنگ صبوری مورد قبول که ابن همه داستان را برایش تعریف کرده باشند یا خودش یکی از بازیگران آن ها است.
حتا قبل از انتشار این کتاب، مجموعه کارهای محمود صفریان در ادبیات داستان نویسی به او جایگاه ویژه ای داده است. او تاکنون بیش از پنجاه داستان کوتاه و نیمه بلند و دو رمان دارد که پاره ای از آن ها در مرز شاهکار هستند، ومی تواند کارنامه بسیار خوبی برای او باشد.
چه می شود کرد که متاسفانه مردم ما میانه خوبی با کتاب خوانی ندارند. در حالیکه میانگین کتاب خوانی در پاره ای از کشور ها پنجاه دقیقه در روز است و در پائین ترین زمان که باعث تاسف کشور های اروپائی است، پانزده دقیقه در روز است ، ولی برای ما کمتر از یک دقیقه است. و مزید بر آن دیوارنا میمون حائل بین برون و درون کشورمان است که به دلایل زیادی بنظر نمی رسد برداشته شود.

” … رنگش کاملن پریده بود، وبا چشمانی بسته طاق باز روی تخت بیمارستان در حالی که به کندی نفس می کشد دراز کشیده بود و دو قطره اشک از گوشه های چشمان بسته اش به بیرون راه باز کرده بود، و دیدم که دارد زیر لب کلماتی را بیان می کند. جلو رفتم و با دقت گوش دادم شاید می خواست حرفی را با ما در میان بگذارد. متوجه شدم شعری را آرام تکرار می کن و اشک می ریزد:
” ای که در ساغر من باده ی غم ریخته ای
چند پیمانه ی دیگر بده، کم ریخته ای ” “

در مجموع کتاب فصلی دیگر کتابی است بسیار گیرا و خوش نثر و همانطور که گفته شده برای مراد که یکی از کاراکترهای اصلی است با دکتر آلتین زیبا که همسرش است در بر پاشنه متعارف نمی پرخد یا چنین تصور می شود. بنظرمن کتابی است خواندنی.