گذرگاه مهر ماه

شهریور ۱۳۹۵

عکس ششتا

گذرگاه مهر ماه – ماه اول پائیز
شماره ١٧٩

گذرگاه مهر ماه ١٣٩۵ در پانزدهمین سال انتشار
این شماره گذرگاه حاصل همت این یاران است
————————————————————–
-دکتر محمود کویر – سپهر داد گرگین- محمود صفریان – ابراهیم ناصری – سالار عقیلی – احمد قندهاری – جهانگیر هدایت – مهران رفیعی -مرتضا کیوان هاشمی – محمد تقی اسماعیلی – سید میثم آقا سید حسینی
مهتاب خرمشاهی – اختر محمد ماکوئی – مانا آقائی – ابوالفضل سپاسی
م.ر. محب – توران رئیسی – مهرداد اکبری – امیر مهیم- رضا اغنمی

یاد داشت هائی از احمد قندهاری

مهر ۱۳۹۵

استاد احمد قندهاری تعدادی از یاد داشت های خود را در اختیار گذرگاه قرار داده است که از این بابت عمیقن از ایشان سپاسگزاریم. و با اجازه  در هر شماره گذرگاه سری به آن ها می زنیم و در این شماره می رویم سراغ
یادشت ۱ ایشان
یاد داشت ۱
————-

ahmad1

یاد داشت ۱ از احمد قندهاری
دوستی داشتم که در کلاس هفتم و هشتم آن زمانها با هم همکلاس بودیم. نامش حسین بود. حسین در دروس ریا ضی ضعیف بود. بخصوس مبحث در صد را نمی فهمید. برای مثال نمی توانست بفهمد که ۳۰ در صد ۸۰ تومان میشود ۲۴ تومان. با لاخره تحصیل را رها کرد و رفت توی بازار شاگرد مغازه ای شد. من این دوست را ندیدم تا سال ۱۳۷۶ که در خیابان کریمخان یکدیگر را دیدیم. پس از روبوسی و حال و احوال از کار یکدیگر جویا شدیم. من گفتم که سالهاست تدریس میکنم. حسین گفت که من از چین و اندونزی جنس وارد می کنم. پرسیدم اوضاع چطوره گفت خیلی خوبه پرسیدم راضی هستی گفت بله وادامه داد که من اجناس وارد شده را با حدود ۳۰ در صد سود می فروشم. بلافاصله به یاد سالهای دبیرستان افتادم پرسیدم یعنی چقدر می فروشی؟ گفت ببین من یک جنس را مثلا ۱۰۰ تومان می خرم آنوقت ۳۰ در صد میکشم روش می فروشم ۴۰۰ تومان. به سختی جلوی خنده ام را گرفتم. پس از رد و بدل کردن شماره تلفن حسین آقا از من دعوت کرد که تعطیلات آخر هفته به باغ سیب ۵ هکتاراش به دماوند بروم. آدرس منزلش را هم داد که خانه ای ۲۰۰۰ متری در نیاوران بود. پس از خدا حافظی خنده ی تلخی کردم وبا خود گفتم هنوز هم در صد را نفهمیده ولی راحت تر از هر تحصیل کرده ای زندگی میکند.
اسد الله عسگراولادی اهل تهران  است و چه کسی است که او را نشناسد. او هم از ابتا شاگرد یکی از مغازه های بازار بود. بر اساس روایتی ایشان در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق بازرگانی چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق)اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم
این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!
او از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.
ما خانوادهای متوسط یا پائین دست به این علت دنبال تحصیل میرویم تا یک زندگی نسبتا راحتی داشته باشیم. این تحصیل ما بخاطر علاقه به علم و دانش نیست. کاش همه ی دبیران ادبیات این خاطره را بخوانند و دیگر هرگز موضوع بی معنی علم بهتر است یا ثروت را به عنوان موضوع انشاء در کلاس ها مطرح نکنند.

پیشنهاد دکترمحمود کویر به موزه ها

مهر ۱۳۹۵

 

IMG_0001

میخواهم به موزه های لوور و برلین و …..پیشنهاد کنم در بخش هنراسلامی این ها را هم اضافه کنند:مجسمه های بودا در بامیان. اثر طالبان

پالمیرا. اثر داعش
صدها اثر تاریخی اثر صدها داعشی هموطن
موسیقی ایرانی اثر استاد هنر علم الهدی و … را هم در یونسکو ثبت کنند
خدمات اسلام عزیز به تیاتر و باله و سینما را هم فراموش نکرده و اسکاری هم به ده نمکی بدهند
این دستاوردها را هم فراموش نکنیم:
داعش ۸هزار جلد کتاب خطی کمیاب را در موصل سوزاند
کتابسوزی در جندی شاپور پس از فتح ایران توسط اعراب، سوزاندن کتابخانه اسکندریه، سوزاندن کتاب‌ها و دفن دانشمندان در چین، نابود کردن کدکس‌های مایاها به وسیله اسپانیایی‌ها و کتاب‌سوزی‌ به وسیله نازی‌ها از مهم‌ترین این وقایع است. کتابخانه سلطنتی سامانیان در هجوم ترکان از شرق در سده ۱۱ میلادی سوزانده شد. در جریان حمله سلطان محمود غزنوی به ری نیز بخشی از کتابخانه بزرگ ری به آتش کشیده شد و بخشی دیگر به بخارا و یا به نقلی دیگر به غزنین انتقال یافت.
در سال ۵۰۲ هجری قمری به روزگار حکومت علی بن‌یوسف بن تاشفین در اندلس، بدلیل مخالفت‌های فقیهان شهر، تمام نسخه‌های کتاب احیاء علوم‌الدین تالیف محمد غزالی را در مسجد قرطبه انباشته و آتش زدند. آتش زدن دانشگاه و کتابخانه عظیم ولابی توسط اعراب دانشگاه ولابی هند در بین سالهای ۴۷۵-۷۷۵ میلادی ساخته شده بود و کتابخانه آن شامل بخش‌های متعددی از ادبیات شرقی بود. در سال۲۱۳، چین شی هوانگ امپراتور چین دستور داد همه کتاب‌ها به‌جز کتاب‌های مربوط به موضوعات پزشکی، کشاورزی و طالع‌بینی را بسوزانند.تخریب مکتوبات یهودیت در قرون وسطی، تخریب کتابخانه‌های اسکندریه در مصر در مقاطع مختلف تاریخی، کتابسوزی در آفریقای جنوبی در سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۱ میلادی و به آتش کشیده شدن دو کتابخانه «ملی» و کتابخانه «اوقاف» بغداد از مهمترین حوادث در این خصوص است.
جدیدترین کتابسوزی و تخریب کتابخانه‌ها طی درگیری‌های اخیر در کشور مالی بوقوع پیوسته است. طی اخبار منتشره شورشیانمسلح شمال مالی مرتبط با القاعده پیش ازرسیدن نیروهای فرانسوی-مالی وبه هنگام فرار ازشهرتومبوکتوکه در نهصد کیلومتری شمال شرقی باماکو پایتخت مالی و در لبه جنوبی صحرای بزرگ آفریقا و در ۱۵ کیلومتری شمال شاخه اصلی رود نیجر واقع شده‌است،کتابخانه معروف«احمدبابا»دراین شهررابه آتش کشیدند. این کتابخانه،یکی ازمیراث‌های مهم فرهنگی درقاره آفریقامحسوب می‌شود وحاوی هزاران نسخه خطی باارزش بسیاراست.
این از سده بیست و یکم. فکر می کنید هزار سال پیش که به ایران یورش آوردند چه کردند؟ بر شهر تیسفون و استحر و سارویه چه رفت که نشانی از آنها باقی نماند؟

سرگذشت دخترانی از دیار افغان – اختر محمدماکویی

مهر ۱۳۹۵

گزارشی در مورد رخداد هائی که در قرن بیست و یکم در گوشه ای از افغانستان اتفاق می افتد که شرم بشریت  است
مقصر کیست ؟ حکومتی که در پناه قدرت نظامی ادعای آزادی و رفاه دارد؟
یا علت در بیسوادی و توسل به تحجر فکری است

 


شرق- هنگام نوشتن گزارش دستانم می‌لرزند و نفس‌کشیدن‌هایم منظم نیست. روی افکارم کنترل ندارم. زمانی که به یاد عکسی که چند لحظه پیش دیدم و سرنوشت تلخ یک نوعروس می‌افتم، بغضم تا آستانه ترکیدن می‌رود. هنگام تنظیم گزارش، بعد از تایپ هر چند سطر، سرم را جلو لپ‌تاپ روی زمین می‌گذارم و به ریحانه فکر می‌کنم؛ به آرزوهایی که داشت. به تمام آن لحظاتی که مقابل خانواده خود می‌ایستاد و می‌گفت که او را نمی‌خواهد. به تمام آن لحظاتی فکر می‌کنم که ریحانه زجر می‌کشید. به آن عکس خونین یک نوعروس.
گویا کسانی که در این منطقه از افغانستان پا به دنیا می‌گذارند، نفرین شده‌اند یا به قول افسانه‌های قدیمی هند و چین، روح یک انسان گناهکار برای مجازات دوباره با یک جسم تازه به این دنیا بازگشته است.
قطعا این فقط یک افسانه است و کسانی که در این منطقه به دنیا می‌آیند، انسان هستند، مانند همان افرادی که در دیگر نقاط به دنیا می‌آیند؛ با تعداد زیادی آرزو برای آینده.
دخترانی که در این منطقه افغانستان پا به دنیا می‌گذارند، اگر از شر شوهر ۶۰ساله در امان بمانند، اگر از شر سنگسارشدن به‌خاطر یک تلفن در امان بمانند، اگر از بریده‌شدن بینی برای ارائه نظر در مورد همسر آینده‌شان در امان بمانند، اگر برای بیرون رفتن از خانه حتی به مقصد مدرسه یا هرجایی، با ممانعت روبه‌رو باشند و تمام عمر خود را در چهاردیواری خاکی خانه خود بگذرانند و حسرت رفتن به بازار، خرید و خندیدن را تحمل کنند و اگرهایی که دیگر به یک امر معمول در این منطقه تبدیل شده است، از متأهل‌شدن در کودکی اما گریزی نیست.
به ازبین‌رفتن کودکی‌شان در خانه بخت که سیاه‌بختشان کرده، باید عادت کنند. اینجا غور است در غرب افغانستان؛ جایی که در بعضی مناطق آن بودن دختر ۱۰، ۱۲ساله در خانه برای مردان عیب به‌شمار می‌آید؛ جایی که چند روز پیش دختری شش‌ساله را درعوض یک بز به عقد فردی مسن درآورده بودند. اینجا غور است؛ جایی که سنگسار دیگر موضوع جدیدی نیست؛ جایی که «رخشانه» سنگسار شد؛ جایی که زهرا ازسوی خانواده شوهر خود زنده‌زنده سوزانده شد؛ جایی که دادگاه آن یک دختر را در حضور ده‌ها زن و مرد شلاق زد؛ جایی که دختری در نزدیکی مرکز استان، زیر ضربات شلاق‌ شوهرش جان باخت. اینجا غور است؛ جایی که ریحانه را سر بریدند.
ریحانه در میانه سال‌های حکمرانی طالبان در افغانستان، در شهر «فیروزکوه»، مرکز این استان، به دنیا آمد. هنوز سه سال بیشتر نداشت که برایش خواستگار ‌آمد. پدر ریحانه در آن زمان زنده بود و او را «به‌نام» عبدالغفور درآورد. عبدالغفور هم در آن‌زمان کودک بود.
به‌نام‌کردن دختر شیوه‌ای از ازدواج قبل از وقت در مناطقی از افغانستان است که در آن دختر و پسر به‌دلیل خردسال‌بودن نمی‌توانند به خانه بخت بروند!
اما پدر و مادر طرفین با یکدیگر توافق می‌کنند که این دختر و پسر از آن یکدیگر خواهند شد، با دادن یک دستمال به‌هم، سرنوشت کودکانی که تابه‌حال متولد نشده‌اند را تعیین می‌کنند. بعضا این موضوع حتی هنگامی که جنین هم باشند رخ می‌دهد و پدر و مادر دو جنین پس از فهمیدن جنسیت کودک، آنها را «به‌نام» یکدیگر می‌کنند.
زمانی‌ که ریحانه هنوز ۱۴ سال بیشتر نداشت، پدرش در اثر بیماری درگذشت. ۹ ماه پیش با وجود اینکه ریحانه در سال‌هایی که توانست از این موضوع سر درآورد، گفته بود او را نمی‌خواهد و تمایلی برای ازدواج ندارد؛ ولی ریحانه فقط ۱۷ سال داشت که با برگزاری یک مراسم عروسی، رسما به خانه‌ عبدالغفور رفت، اما خانه بخت ریحانه در مکانی واقع شده است که چند سال می‌شود در آن دولت قدرت چندانی ندارد و بیشتر طالبان در آن قدرت دارند؛ یکی از مناطق شهرستان «جوند» استان «بادغیس». در این ۹ ماه اما هرگاه که ریحانه به خانه برای دیدار خانواده می‌آمد، در دادگاه محلی درباره مورد خشونت قرارگرفتن ازسوی خانواده همسر خود به دادگاه محلی شکایت می‌کرد، ولی از جانب دادگاه جوابی به او داده نمی‌شد. به او می‌گفتند که در همان منطقه‌ای که زندگی می‌کنی شکایت کن.
ریحانه آخرین دفعه‌ای که به خانه پدری خود آمده بود، نمی‌خواست برگردد ولی از آنجایی که خانواده شوهرش «زورمند» بودند، او را به‌زور برمی‌گرداندند. یک هفته بعد از اینکه همسر ریحانه به دلیل بی‌کاری و داشتن مشکل اقتصادی برای کارگری به ایران سفر می‌کند، در اوج خشونت، سر ریحانه را می‌برند. یکی از خویشاوندان ریحانه که با یک رسانه محلی صحبت می‌کرد گفت که مادرشوهر و یکی دیگر از اقوام آنها که ۱۳ ساله بود، ابتدا ریحانه را خفه می‌کنند و سپس وی را به آشپزخانه می‌برند و با چاقو گلویش را می‌برند. پسرعمه ریحانه هم می‌گوید که ریحانه هیچ‌گاه، هیچ علاقه‌ای به شوهر خود نداشته است و بارها این موضوع را بیان کرده بود.
تنها پس از گذشت هفت روز از سفر شوهر ریحانه به ایران است که جسد بی‌جان او روز چهارشنبه (سوم شهریور) به شهر «فیروزکوه»، مرکز استان غور، انتقال داده می‌شود. بادغیس؛ جایی که ریحانه در آن سر بریده شد نیز در مورد زنان کارنامه درخشانی ندارد. در همین منطقه مردی همسرش را با تبر کشت یا دیگری ازسوی پدرش در حضور ۳۰۰ تماشاگر کشته می‌شود.
در این منطقه از افغانستان حتی گاهی دختران را به‌عنوان خون‌بها و گاهی نیز در بدل زمین، خانه یا حیوانات به عقد مردان درمی‌آورند.
بنابر گزارش‌ها یکی از عوامل اصلی خشونت‌ علیه زنان در غور، تعداد زیادی از جریان‌های «زدوبندهای قومی» است که بر وضعیت زنان تأثیر گذاشته است؛ به‌طورمثال زهرا، دختری که در گزارش به آن اشاره شد، یک‌ماه پیش در آتش سوزانده و چند روز پیش در کابل دفن شد، بارها از خشونت‌هایی که علیه وی انجام شده به مراجع امنیتی شکایت کرد؛ اما مراجع امنیتی و چند نماینده شورای ولایتی، به‌‌دلیل اینکه با خانواده شوهر زهرا از یک قوم بودند، به خواست او رسیدگی نکردند. تنها در استان غور در یک ماه گذشته پنج دختر در اثر خشونت‌های خانوادگی ازسوی خانواده همسرشان به صورت وحشیانه‌ای به قتل می‌رسند و زندگی‌شان مانند کودکی‌شان از بین می‌رود.

شب شعر و داستان

مهر ۱۳۹۵

در شب شعر و داستان و موسیقی.در جمع دوستان عزیز در شهر اکویل. انجمنی که حدود هفت سال است بی وقفه هر ماهه برگذار شده است
%d9%88%d9%84%db%8c

فقط در تهران قسمت دوم – ابوالفضل سپاسی

مهر ۱۳۹۵

در شماره قبل نوشته بسیار زیبا و آگاه کننده ای از همکارمان ابوالفضل سپاسی منتشر کردیم اینک دنباله آ ن را که خواندنی است به اطلاع می رسانیم

هنوز در تهرانم. دیدنیهای نا گفته آنقدر زیاد است، که حیفم آمد پاره دیگری از آنها را نا نوشته باقی بگذارم. با یاد آوری مقدمه قبلی اینکه تهران الگوی همه ایران است، بویژه شهر های بزرگ که اینک مثل هووی تهران شده اند، و حالا یکی پس از دیگری خطوط مترو در آنها راه اندازی میشود.

در تهران هنگام عبوراز پیاده روباید مراقب موتور سوارهائی که برای فرار از ترافیک خیابان نا گهان از پشت سرت با سرعت از کنارت رد میشوند، باشی تعداد این موتور سوار ها ،گاهی آنقدر زیاد است که آدمی بسیاری اوقات از ترس آنها پیاده روی در خیابان را به پیاده رو ترجیح میدهد.

اگر پشت فرمان اتومبیل ات در چهارراه ایستاده ای تا چراغ سبز شودتعداد بی شماری موتور سیکلت جلوی ماشین ها را سد میکنند اینها موتور سوارانی هستند که به قانون چراغ قرمز احترام میگذارند، اگرچه تعدادی از آنها تحمل صبر کردن را نداشته وبا عبوراز لابلای اتومبیل های جهت مخالف،خود را مکلف به قانون چراغ قرمز نمیدانند. هنگام سبز شدن چراغ ناگهان یک یاچند اتومبیلی که در منتها علیه سمت راست تو ایستاده اند ،جلوی بقیه ماشین ها می پیچند، چون قصد گردش به چپ را دارند. جالب اینکه اینکار را در مقابل چشم پلیس های مستقر در چها راه انجام میدهند، در نهایت بی توجهی و بی خیالی آنها، باید عصبانی نشوید ومثل دیگران از کناراین گونه تخلفات رانندگی به آسانی عبور کنید.

یادتان باشد اینجا ایران است.تخلف کن و به متخلفین احترام بگذار!

بی سبب نیست که آمار تلفات حوادث رانندگی در ایران بیشترین است در دنیا.

فقط در تهران مغازه های بخصوصی وجود دارد که همیشه شلوغ وبسیار پر مشتری هستند. فرقی نمیکند چه میفروشند فقط باید نامشان بر سر زبانها باشد.آب میوه، پیتزا ، کبابی ومهمترین آنها قنادی های مشهور که البته در تمام ۲۲ منطقه تهران با نامها متفاوت وجود دارند.خرید از این گونه مغازه ها که خیلی هم گران فروشند ،بیشتر برای پز دادن است بویژه در میان جوانان وخانمها. به تازگی مال های بزرگ وشیکی هم در گوشه وکنار تهران ساخته شده است که پاتوق بچه پول دارها ی جوان است، نام برخی از این مال ها که به آنها مرکز خرید هم گفته میشود ، خارجی است، که به با کلاس بودن آنها می افزاید. اشخاصی هم در کنارخیابان ،با لباس وکلاه وسوتی در گردن پارک بان آن مغازه ها ومالها هستند.

درخیابانها تهران بهترین وشیک ترین مکانها متعلق به بانکها است، که بسیار زیاد است تا به بدان حد که در یک چهار راه گاهی چهار بانک وجود دارد ، در برخی از کوچه ها ی پر رفت وآمد هم بانک خصوصی یا موسسه های اقتصادی وجود دارد، این موسسه ها بعد از چند سال به بانک تبدیل میشوند.عجبا که نسل من دیدیم دراغتشاشات قبل از انقلاب چگونه بی خردان بانکها را به آتش کشیدند، آن چند بانکی که درآن زمان وجود داشتند، پشتوانه ها ی صنعت، کشاورزی وسازندگی بودند. اما بانکها فعلی دلال های هستند که در خرید وفروش های کلان مملکت دست دارند، وراهی برای رانت خواری وپول شوئی خودی ها. در حال حاضر اقتصاد ایران بانک محور است.

هوای تهران بزرگ( نامی که چندین سال است به تهران داده اند بخاطر کسترش اختاپوس وار آن)آلوده گرد وخاک، دوده و سر وصدا است. دوده های بر آمده از اگزوز اتومبیل هاودودکش کارخانه وکارگاهها با گرد وخاک همیشه معلق در هوا نمای ساختمانهای سفید کمی قدیمی تر را آنچنان سیاه کرده است که به آسانی قابل پاک کردن نیست. برگ درختان حاشیه خیابانها از سبزی به تیرگی رسیده اند وچشم انتظار رگباری هستند،تا دوباره جان تازه ای بگیرند.

این آلودگی تا دامنه کوه های شمال تهران را نیز فرا گرفته است.که سالها است مجتمع سازی وشهرک سازی از کمرکش آنها بالا رفته است.آلودگی های سه گانه ،درمحله های فقیر نشین وثروتمند نشین یک سان است.

آلودگی صوتی بغیر از صدای موتور سیکلت ها وکامیونها واتوبوسها شامل سر وصدای ساختمان سازی که در تمامی کوچه ها ی تهران به وفور در حال اجرا هستند نیز میشود، اضافه کنید به این مجموعه تخیله تیر آهن برای ساختمان سازی را در هنگام شب.

شهر داری تهران به چند دلیل اجازه برج سازی در کوچه های باریک تهران را داده است.مهمترین دلیل ،فروش اضافه بنا است که در محله های بالا شهر بسیار گرانتر از پائین شهر است .

واحد پول ایران ریال است ، اما واحد رایج در میان مردم تومان !

باید درایران زندگی کنی تا معنی تومان را در مکانها مختلف بدون توضیح بفهمی. مثلن وقتی دریک اژانس مسکن قیمت اپارتمان را می پرسی میگویند درفلان مجتمع متری ۲۸ تومان است ،خودت باید بدانی منظور متری ۲۸ ملیون تومان است. اما اگر در یک پارچه فروشی قیمت پارچه مورد نظر را سئوال کردی وفروشنده گفت متری ۲۸ تومان باید بفهمی منظور متری ۲۸ هزار تومان است.!

اگر از دوستت قیمت اتومبیل اش را می پرسی واو میگوید ۲۰۰ تومان ،منظورش ۲۰۰ ملیون تومان است، اما وقتی از او می پرسی پیراهن ات راچند خریدی وباز گفت ۲۰۰ تومان باید بفهمی منظورش ۲۰۰ هزار تومان است.!

در تهران علاوه بر ساختمانهای تجاری ومراکز خرید، برخی ساختمانهای مسکونی را نام گذاری کرده اند ، اسامی مانند نیلوفر، آریان،سفید، گل لاله، سایه و….

پیروی ازمد در نسل جوان وچشم وهم چشمی در بزرگ سالان یکی از معضلات اجتماعی ایران است. در خیابانهای تهران دختران وپسران جوان آخرین مدل آرایش غربی را دارند ولباسهائی با مارکهای معروف جهانی وپز دادنهای آنچنانی در ولخرجی بچه پول دارها( اصطلاحی که سالها است در ایران جا افتاده است).

بزرکترها اما برای آبرو داری گاهن مجبور به خرج کردن در مراسم های مختلف هستند. که شاید برای برخی تا سالها زیر بار قرض رفتن است. افراط در خرج کردن های بیهوده را در مراسم های ختم بسیار دیده ام. مراسم ختمی رادر تهران دیدم که بالغ بر پنجاه تاج گل برایشان آورده بودند،هر کدام دست کم ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان هزینه برای آورنده آن تاج گل در بر داشته است. این در حالی است که حاشیه نشین ها وکارتن خوابها وبچه های کاردر تهران به وفور وجود دارند. ایکاش این هزینه های اضافی ،که بعد ازکوتاه مدتی به سطل های اشغال ریخته میشوند را، بدست آن مستحقان میرساندند.

در ایران بالغ برده هزار نفر آدم کارشان محافظت ازپنج تا شش هزار نفر آدمهای صاحب مقام است. گروهی از مدیران ونمایندگان مجلس برای مهم جلوه دادن خودشان و صد البته از جیب مبارک والبته با گرفتن حق محافظ از کیسه دولت ،چند نفر محافظ را همیشه بدنبال خود روانه میکنند. محافظان همواره از آدمهای تنومند انتخاب میشوند ،با کت وشلوار سیاه یا سرمه ای باپیراهن سفید وغالبن عینک دودی بر چشم، بخوبی قابل تشخیص هستند.

اکثر مردم ایران که غالبن دارای گوشی های جدید موبایل هستند با استفاده از اینترنت به شبکه های مجازی وصل هستند. تا اینجای مطلب شاید بگوئید خوب همه مردم دنیا همینطور اند ، اما افراط در استفاده از موبایل بویژه از شبکه تللگرام فقط درایران وجود دارد ارسال عکس وکلیپ وجوک درمیان مردم بسیار چشم گیر است. فرق نمی کند فروشنده یک مغازه باشد وشما مشتری آن ،یا دانشجو، محصل ویا حتی پرستار بیمارستان باشد. آنچنان سرشان به گوشی موبایلشان گرم است که وظیفه کاریشان را براحتی فراموش میکنند وکاری به عواقب آن ندارند.افراط وتفریط درایران یک عادت عمومی است.

در این دو نوشته به واکاوی رفتارهای اجتماعی مردم ایران نپرداختم چرا که نه در موضوع مقاله بود، ونه در تخصص من ، اما جائی نوشته بود،در ایران کنونی گوئی وجدان عمومی مردم ، همچنان در خواب است. اما به اعتقاد من اختلاف شدید طبقاتی جامعه فعلی ،آتش زیر خاکستری است ،که روزی طغیان خواهد کرد.

امیدوارم که مدیران مملکت ، وروشنفکران جامعه علاج واقعه قبل وقوع را ،هرچه زودتر انجام دهند.

به زودی با خاطری آزرده تهران را ترک میکنم.